شمارهٔ ۵۲۱
«فوز النجات » می طلبی؟ جام می ستان
بستان و خوش بنوش، بشادی دوستان
«فوز النجات » گم شد و گمره شد آن فقیه
«فوز النجات » باده قدسست جاودان
ای دل، نگاه دار ادب در طریق عشق
تا بی صفا نمانی از ذوق صوفیان
در مسکن عجیب، که جای نشست نیست
بر بند بار خود، که برفتند کاروان
این کاروان عشق، که خوش میرود بشوق
با دوست می روند عنان در پی عنان
ما گم شدیم در صفت «حی لایموت »
از بی خبر خبر طلب، از بی نشان نشان
یک شعله زد محبت و عشاق را بسوخت
کردند ترک خویشتن و ترک خان و مان
اسرار عشق را، که نگویند با کسی
رمزیست بر کناره و سریست در میان
جور حبیب و طعن رقیب و جفای چرخ
زین قصه دوستان همه گویند داستان
جورم مکن، رقیب، که از حد گذشت جور
دل جور هیچ کس نکشد، غیر دلستان
قاسم،کجا رسی بوصالش؟ عجب مدار
او شاه بی نشان و تو با نام و با نشان
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
«فوز النجات » می طلبی؟ جام می ستان
بستان و خوش بنوش، بشادی دوستان
هوش مصنوعی: اگر به دنبال نجات و رستگاری هستی، جام می را بگیر و از آن بنوش، تا از شادی دوستانت لذت ببری.
«فوز النجات » گم شد و گمره شد آن فقیه
«فوز النجات » باده قدسست جاودان
هوش مصنوعی: نجات و رهایی در گمراهی از دست فقیه گم شده است و او به بی راهه رفته است. در حالی که نجات واقعی در داشتن باده پاک و جاودانه است.
ای دل، نگاه دار ادب در طریق عشق
تا بی صفا نمانی از ذوق صوفیان
هوش مصنوعی: ای دل، در راه عشق باید آداب و رسوم را رعایت کنی تا از شوق و حالت صوفیان دور نمانی و دلتنگ نشوی.
در مسکن عجیب، که جای نشست نیست
بر بند بار خود، که برفتند کاروان
هوش مصنوعی: در جایی عجیب و غریب زندگی میکنم که نمیتوانم راحت بنشینم و بار و بار و سازههایم را به دوش میکشم، چرا که کاروانی که با آن سفر میکردم، رفته است.
این کاروان عشق، که خوش میرود بشوق
با دوست می روند عنان در پی عنان
هوش مصنوعی: این کاروان عشق به زیبایی و نشاط در حال حرکت است و با احساس شوق به سوی معشوق پیش میرود، با دقت و توجه مسیری را دنبال میکند.
ما گم شدیم در صفت «حی لایموت »
از بی خبر خبر طلب، از بی نشان نشان
هوش مصنوعی: ما در ویژگی «حی لایموت» گم شدهایم. از آنجا که بیخبر هستیم، در جستوجوی خبر به سر میبریم و در جستوجوی نشانهای از آنچه که بینشان است، هستیم.
یک شعله زد محبت و عشاق را بسوخت
کردند ترک خویشتن و ترک خان و مان
هوش مصنوعی: یک شعله عشق برپا شد و دلهای عاشقان را سوزاند. آنان از خودگذشتگی کردند و خانه و کاشانهشان را ترک گفتند.
اسرار عشق را، که نگویند با کسی
رمزیست بر کناره و سریست در میان
هوش مصنوعی: عشق دارای رازهایی است که نباید با هیچکس در میان گذاشته شود. این اسرار در ظاهری پنهان و در عمق وجود معنا مییابند.
جور حبیب و طعن رقیب و جفای چرخ
زین قصه دوستان همه گویند داستان
هوش مصنوعی: دوست نمیتواند به خوبی رفتار کند و رقیب همیشه حرفهای نیشدار میزند، چرخ زمان هم با بیوفاییاش دردسر ایجاد میکند. در مورد این اوضاع، همه دوستان داستانی دارند برای گفتن.
جورم مکن، رقیب، که از حد گذشت جور
دل جور هیچ کس نکشد، غیر دلستان
هوش مصنوعی: از من بدی نکن، ای رقیب، چرا که دیگر از حد گذراندهام. هیچکس نمیتواند بار بیعدالتی و ظلم دل را بزداید، جز محبوب من.
قاسم،کجا رسی بوصالش؟ عجب مدار
او شاه بی نشان و تو با نام و با نشان
هوش مصنوعی: قاسم، تو کجا میخواهی به وصالش برسی؟ چه شگفت است او که شاهی است بینماد، در حالی که تو با نام و نشانهای مشخص هستی.