غزل شمارهٔ ۱۴
اگر از خوردن می لعل لبت رنگینست
بیسبب چیست که می تلخ و لبت شیرینست
حور در سایهٔ طوبی اگرش جاست چرا
طوبی قد تو در سایهٔ حورالعینست
چهرهٔ من نه سپهرست چرا همچو سپهر
هرشب از اشک روان جلوهگه پروینست
دیده تا دید ترا گفت زهی سرو بلند
راستی کور به آن دیده که کوتهبینست
به سرت گر سر من بیتو به بالین سوده
سر و پا سوخته را کی هوس بالینست
این مرا بس که ز وصل صنمی لاله عذار
شب و روز و مه و سالم همه فروردینست
هرکجا قامت او تا گذری شمشادست
هرکجا طلعت او تا نگری نسرینست
هجر شمشادش تیمار دل بیمارست
وصل نسرینش تسکین دل مسکینست
حاصل عمر گرانمایه همین بس که مرا
مدح دارای جهان از دل و جان آیینست
خسرو رادابوالسیف که نوک قلمش
به صفت چون نفس باد صبا مشکینست
شاه آزاده محمد شه کاندر صف جنگ
مژه در چشم عدو از سخطش زوبینست
غزل شمارهٔ ۱۳: چه غم ز بیکلهی کآسمان کلاه من استغزل شمارهٔ ۱۵: آن نه رویست که یک باغ گل و نسرینست
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
اگر از خوردن می لعل لبت رنگینست
بیسبب چیست که می تلخ و لبت شیرینست
هوش مصنوعی: اگر لبهایت از نوشیدن شراب رنگین شدهاند، بیدلیل نیست که این شراب تلخ است و لبهایت شیرین به نظر میرسند.
حور در سایهٔ طوبی اگرش جاست چرا
طوبی قد تو در سایهٔ حورالعینست
هوش مصنوعی: اگر حورهای بهشتی در سایهٔ درخت طوبی قرار دارند، پس چرا قد تو در سایهٔ آن حورهای زیبا قرار نگیرد؟
چهرهٔ من نه سپهرست چرا همچو سپهر
هرشب از اشک روان جلوهگه پروینست
هوش مصنوعی: چهرهٔ من مانند آسمان نیست، اما چرا هر شب با اشکهایم به زیبایی ستارهها میدرخشد؟
دیده تا دید ترا گفت زهی سرو بلند
راستی کور به آن دیده که کوتهبینست
هوش مصنوعی: چشم من وقتی تو را دید، به عظمت و زیباییات غبطه خورد. اما کسی که بینایی محدود دارد، نمیتواند زیبایی تو را به درستی ببیند.
به سرت گر سر من بیتو به بالین سوده
سر و پا سوخته را کی هوس بالینست
هوش مصنوعی: اگر سر من بر بالین تو نباشد، زخمها و دردم را چه کسی خواهد دید؟ آیا میتوانم به آرامش و استراحت فکر کنم؟
این مرا بس که ز وصل صنمی لاله عذار
شب و روز و مه و سالم همه فروردینست
هوش مصنوعی: این کافی است برای من که به خاطرِ وصال معشوقی با چهرهای زیبا، شب و روز و ماه و سال برایم چون بهار و فروردین میگذرد.
هرکجا قامت او تا گذری شمشادست
هرکجا طلعت او تا نگری نسرینست
هوش مصنوعی: هر کجا که او قدم میگذارد، مانند شمشاد ظریف و زیباست و هر گاه که به چهرهاش نگاه میکنی، مانند گل نسرین دلنواز است.
هجر شمشادش تیمار دل بیمارست
وصل نسرینش تسکین دل مسکینست
هوش مصنوعی: فراق و دوری از زیبایی او میتواند به دل بیمار من آسیب برساند، اما دیدن و بودن در کنار گل نسرین، آرامش و تسکینی برای دل بینوایم به ارمغان میآورد.
حاصل عمر گرانمایه همین بس که مرا
مدح دارای جهان از دل و جان آیینست
هوش مصنوعی: زندگی ارزشمند من فقط به این معناست که با تمام وجود به ستایش کسی که صاحب این جهان است، پرداختهام.
خسرو رادابوالسیف که نوک قلمش
به صفت چون نفس باد صبا مشکینست
هوش مصنوعی: خسرو رادابوالسیف که نوک قلمش به زیبایی و لطافت مانند نفس باد صبا است و بویی خوش دارد.
شاه آزاده محمد شه کاندر صف جنگ
مژه در چشم عدو از سخطش زوبینست
هوش مصنوعی: شاه آزاده محمد در میدان جنگ به گونهای است که خواب دشمن را با نگاهش به وحشت میاندازد و آنها از خشم او به شدت میترسند.