برگردان به زبان ساده
غمی بد دل شاه هاماوران
ز هرگونهای چاره جست اندران
هوش مصنوعی: شاه هاماوران با دل نگران و غمگین از هر راهی برای حل مشکلاتش تلاش میکند.
چو یک هفته بگذشت هشتم پگاه
فرستاده آمد به نزدیک شاه
هوش مصنوعی: بعد از اینکه یک هفته گذشت، در صبح روز هشتم، یک فرستاده به نزد شاه آمد.
که گر شاه بیند که مهمان خویش
بیاید خرامان به ایوان خویش
هوش مصنوعی: اگر پادشاه ببیند که مهمانش با ناز و زیبایی به پیشوازش میآید و به محوطهی قصرش میرسد.
شود شهر هاماوران ارجمند
چو بینند رخشندهگاه بلند
هوش مصنوعی: اگر شهر هاماوران را ببینند، به دور و بر آن شکوهمند و ارزشمند میشود، زیرا که مکانهای درخشان و بلند آن را مشاهده میکنند.
بدینگونه با او همی چاره جست
نهان بند او بود رایش درست
هوش مصنوعی: به این ترتیب با او بهطور پنهانی تدبیری میاندیشید که او را از بند خود آزاد کند.
مگر شهر و دختر بماند بدوی
نباشدش بر سر یکی باژجوی
هوش مصنوعی: آیا شهری و دختری باقی میماند اگر در آنجا جوانمردی نباشد تا با شجاعت به دنبال حق و حقیقت برود؟
بدانست سودابه رای پدر
که با سور پرخاش دارد به سر
هوش مصنوعی: سودابه فهمید که پدرش با سور، درگیر و به شدت مخالف است.
به کاووس کی گفت کاین رای نیست
ترا خود به هاماوران جای نیست
هوش مصنوعی: پیام این بیت به این معناست که به کاووس گفته میشود که این تصمیم یا نظر تو غیرمناسب است و جای تو در میان هاماوران نیست. در واقع، به او هشدار داده میشود که بهتر است به این موضوع فکر کند و در جایی که مناسب است، قرار بگیرد.
ترا بیبهانه به چنگ آورند
نباید که با سور جنگ آورند
هوش مصنوعی: تو را بدون هیچ دلیلی به تصرف در میآورند و نباید که با جشن و شادی به میدان جنگ بروند.
ز بهر منست این همه گفتوگوی
ترا زین شدن انده آید بهروی
هوش مصنوعی: تمام این گفتوگوها و گفتگوهایی که برای من انجام میدهی، به خاطر من است و این موضوع باعث میشود که اندوه بر چهرهات نقش ببندد.
ز سودابه گفتار باور نکرد
نیامدش زیشان کسی را بمرد
هوش مصنوعی: سودابه با صحبتهایش کسی را قانع نکرد و هیچکس از صحبتهای او نتوانست به او کمک کند.
بشد با دلیران و کندآوران
به مهمانی شاه هاماوران
هوش مصنوعی: او به همراه دلیران و شجاعان به میهمانی شاه هاماوران رفت.
یکی شهر بد شاه را شاهه نام
همه از در جشن و سور و خرام
هوش مصنوعی: در یک شهر، شاهی وجود داشت که همه او را با نام "شاه" میشناختند و همه در جشنها و سرورهای او شرکت میکردند و با شادی میرقصیدند.
بدان شهر بودش سرای و نشست
همه شهر سرتاسر آذین ببست
هوش مصنوعی: در آن شهر خانهای برای او بود و در همین شهر، همه جا را به زیبایی تزئین کردند.
چو در شاهه شد شاه گردنفراز
همه شهر بردند پیشش نماز
هوش مصنوعی: زمانی که پادشاهی در مقام خود قرار گرفت و سرش را بالا گرفت، همه مردم شهر به احترام او پیش او نماز گزاردند.
همه گوهر و زعفران ریختند
به دینار و عنبر برآمیختند
هوش مصنوعی: همه چیزهای با ارزش و گرانبها را با پول و عطر مخلوط کردند.
به شهر اندر آوای رود و سرود
به هم برکشیدند چون تار و پود
هوش مصنوعی: در شهر، صدای رود و آوازها به هم آمیخته شدند، مانند رشتههای تار و پود که کنار هم بافته شدهاند.
چو دیدش سپهدار هاماوران
پیاده شدش پیش با مهتران
هوش مصنوعی: وقتی سپهبد هاماوران او را دید، از اسب پیاده شد و به استقبال او رفت.
ز ایوان سالار تا پیش در
همه در و یاقوت بارید و زر
هوش مصنوعی: از سرای رئیس تا نزد در، همه جا پر از در و یاقوت و طلا بود.
به زرین طبقها فروریختند
به سر مشک و عنبر همی بیختند
هوش مصنوعی: آنها با ظرافت و زیبایی، طلا و زینتها را بر روی ظرفهای طلایی قرار دادند و بر روی آنها عطر خوش مشک و عنبر میریختند.
به کاخ اندرون تخت زرین نهاد
نشست از بر تخت کاووس شاد
هوش مصنوعی: او در درون کاخ بر تخت زرین نشسته و از بالای تخت کاووس شاداب و خوشحال است.
همی بود یک هفته با می به دست
خوش و خرم آمدش جای نشست
هوش مصنوعی: یک هفته با شراب در دست خوش و شاد گذراند و مکانی برای استراحت پیدا کرد.
شب و روز بر پیش چون کهتران
میان بسته بد شاه هاماوران
هوش مصنوعی: شب و روز مانند کودکانی که در بر ابوالهبوط هستند، در برابر شاه هاماوران محصور و گرفتار شدهاند.
ببسته همه لشکرش را میان
پرستنده بر پیش ایرانیان
هوش مصنوعی: همه سپاهش را در برابر پرستنده ها برای ایرانیان محصور کرده است.
بدینگونه تا یکسر ایمن شدند
ز چون و چرا و نهیب و گزند
هوش مصنوعی: آنها به این شکل کاملاً از نگرانیها و خطرات دور شدند و از دغدغهها و آسیبها ایمن گشتند.
همه گفته بودند و آراسته
سگالیده از جای برخاسته
هوش مصنوعی: همه چیز آماده و مرتب شده بود و به خاطر این شرایط، شخصی از جا برخاست.
ز بربر برینگونه آگه شدند
سگالش چنین بود همره شدند
هوش مصنوعی: از سرزمین بربر، اینگونه آگاهی پیدا کردند و سگالش در این راه همدل و همراه شدند.
شبی بانگ بوق آمد و تاختن
کسی را نبد آرزو ساختن
هوش مصنوعی: شبی صدای بوقی به گوش رسید و کسی که میخواست برود، نتوانست آرزوهایش را برآورده کند.
ز بربرستان چون بیامد سپاه
به هاماوران شاددل گشت شاه
هوش مصنوعی: وقتی سپاه از سرزمین بربرها به سرزمین هاماوران آمد، شاه بسیار خوشحال شد.
گرفتند ناگاه کاووس را
چو گودرز و چون گیو و چون طوس را
هوش مصنوعی: ناگهان کاووس را اسیر کردند، همانطور که گودرز و گیو و طوس را نیز گرفتند.
چو گوید درین مردم پیشبین
چه دانی تو ای کاردان اندرین
هوش مصنوعی: وقتی که کسی به تو میگوید در میان این مردم دانای پیشگو چه میدانی، ای فرد خبره و با تجربه در این موضوع؟
چو پیوستهٔ خون نباشد کسی
نباید برو بودن ایمن بسی
هوش مصنوعی: اگر پیوندی از خون و اصل و نسب وجود نداشته باشد، هیچکس نمیتواند به امنیت و آرامش در کنار آن شخص اعتماد کند.
بود نیز پیوسته خونی که مهر
ببرد ز تو تا بگرددت چهر
هوش مصنوعی: همواره خون محبت و علاقهای در تو وجود دارد که باعث میشود چهرهات را تغییر دهد و تحت تأثیر قرار دهد.
چو مهر کسی را بخواهی ستود
بباید به سود و زیان آزمود
هوش مصنوعی: اگر بخواهی محبت کسی را چشمانداز کنی، باید او را در خوشی و ناخوشی و در مواقع سختی و آسانی بسنجد و مورد آزمایش قرار دهی.
پسر گر به جاه از تو برتر شود
هم از رشک مهر تو لاغر شود
هوش مصنوعی: اگر پسری از نظر مقام و جایگاه از تو بالاتر برود، باز هم به خاطر حسادت و غیرت تو، دچار ضعف و رنج میشود.
چنین است گیهان ناپاک رای
به هر باد خیره بجنبد ز جای
هوش مصنوعی: جهان با افکاری ناپاک به هر گونه باد و طوفانی واکنش نشان میدهد و از جای خود تکان میخورد.
چو کاووس بر خیرگی بسته شد
به هاماوران رای پیوسته شد
هوش مصنوعی: وقتی کاووس بر خیرگی و شگفتی خود غلبه کرد، به سرزمین هاماوران سفر کرد و عزم سفر و تصمیم خود را به کار بست.
یکی کوه بودش سر اندر سحاب
برآوردهٔ ایزد از قعر آب
هوش مصنوعی: کوهی بود که سرش از ابرها بیرون آمده و خداوند آن را از عمق آب به وجود آورده است.
یکی دژ برآورده از کوهسار
تو گفتی سپهرستش اندر کنار
هوش مصنوعی: یک دژ از کوهها ساخته شده که به نظر میرسد آسمان در کنارش قرار دارد.
بدان دژ فرستاد کاووس را
همان گیو و گودرز و هم طوس را
هوش مصنوعی: کاووس را به دژی فرستادند، همچنین گیو، گودرز و طوس هم همراه او بودند.
همان مهتران دگر را به بند
ابا شاه کاووس در دژ فگند
هوش مصنوعی: در اینجا به کسانی که در گذشته سمتهای مهم و بالایی داشتند اشاره شده است که به دستور شاه کاووس، در دژ گرفتار و در بند شدهاند. بدین ترتیب، به وضعیت و سرنوشت تلخ آنها اشاره شده است که به خاطر شرایط خاصی در اسارت به سر میبرند.
ز گردان نگهبان دژ شد هزار
همه نامداران خنجرگذار
هوش مصنوعی: هزار نفر از جنگجویان شجاع به عنوان نگهبانان دژ آماده شدند و در میدان نبرد حاضر شدند.
سراپردهٔ او به تاراج داد
به پرمایگان بدره و تاج داد
هوش مصنوعی: او تمام زیباییها و ارزشهای خود را به کسانی که لایقتر بودند، بخشید.
برفتند پوشیده رویان دو خیل
عماری یکی درمیانش جلیل
هوش مصنوعی: دو گروه از افرادی که چهرهشان پوشیده بود، رفتند و بین آنها یکی از افراد با مقام و موقعیت بالا قرار داشت.
که سودابه را باز جای آورند
سراپرده را زیر پای آورند
هوش مصنوعی: سودابه را دوباره به مکان خودش برگردانند و خیمه را زیر پای او بگذارند.
چو سودابه پوشیدگان را بدید
ز بر جامهٔ خسروی بردرید
هوش مصنوعی: سودابه وقتی پوششهای دیگران را دید، لباسهای سلطنتی را از تن آنها درآورد.
به مشکین کمند اندرآویخت چنگ
به فندق گلان را به خون داد رنگ
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که چنگ، که یک ساز موسیقی است، به زیبایی خاصی با گیسوان مشکی تاب خورده است. همچنین، گلهای فندق به تازگی رنگ گرفتهاند و این رنگ به خاطر خون است، که میتواند نشاندهنده زیبایی و یا عشق باشد. در کل، این تصویر نمادین به طبیعت زیبا و حسی عمیق اشاره دارد.
بدیشان چنین گفت کاین کارکرد
ستوده ندارند مردان مرد
هوش مصنوعی: به آنها گفت: این عمل نیکو را مردان بزرگ نمیپسندند.
چرا روز جنگش نکردند بند
که جامهاش زره بود و تختش سمند
هوش مصنوعی: چرا در روز جنگ، او را به زنجیر نکشیدند، در حالی که لباسش زره بود و اسبش سمند بود؟
سپهدار چون گیو و گودرز و طوس
بدرید دلتان ز آوای کوس
هوش مصنوعی: سردمدار، مانند پهلوانان معروفی چون گیو و گودرز و طوس، دلهای شما را با صدای کوس (نوازش) خود متلاطم کرد.
همی تخت زرین کمینگه کنید
ز پیوستگی دست کوته کنید
هوش مصنوعی: تخت طلاییتان را آماده کنید، زیرا باید برای فاصلهگیری از پیوستگی و وابستگیها اقدام کنید.
فرستادگان را سگان کرد نام
همی ریخت خونابه بر گل مدام
هوش مصنوعی: فرستادگان را به نام سگان تبدیل کرد و همواره خون و زخم بر گلها میریخت.
جدایی نخواهم ز کاووس گفت
وگرچه لحد باشد او را نهفت
هوش مصنوعی: من هرگز از کاووس جدا نخواهم شد و حتی اگر او در خاک پنهان شود.
چو کاووس را بند باید کشید
مرا بیگنه سر بباید برید
هوش مصنوعی: وقتی که باید شخصی مثل کاووس را به بند کشید، من که بیگناه هستم باید سرم را ببندید.
بگفتند گفتار او با پدر
پر از کین شدش سر پر از خون جگر
هوش مصنوعی: گفتند که حرفهای او با پدرش پر از نفرت شده و دلش پر از غم و درد است.
به حصنش فرستاد نزدیک شوی
جگر خسته از غم به خون شسته روی
هوش مصنوعی: به دژ او فرستادند تا نزدیک شود، دل پراشفته و غمگین که چهرهاش از غم به خون آغشته شده است.
نشستن به یک خانه با شهریار
پرستنده او بود و هم غمگسار
هوش مصنوعی: در یک خانه نشستن با پادشاه و کسی که او را دوست دارد و همدل و همدرد اوست.
چو بسته شد آن شاه دیهیمجوی
سپاهش به ایران نهادند روی
هوش مصنوعی: هنگامی که آن پادشاه که به دنبال تاج و تخت است، کار خود را تمام کرد، سپاهش به سمت ایران حرکت کردند.
پراگنده شد در جهان آگهی
که گم شد ز پالیز سرو سهی
هوش مصنوعی: در دنیا خبری منتشر شد که سرو بلند و زیبا از باغ گم شده است.
چو بر تخت زرین ندیدند شاه
بجستن گرفتند هر کس کلاه
هوش مصنوعی: وقتی شاه را بر تخت طلایی مشاهده نکردند، هر کس به سرعت کلاه خود را برداشت.
ز ترکان و از دشت نیزهوران
ز هر سو بیامد سپاهی گران
هوش مصنوعی: گروهی از ترکها و جنگجویان نیزهزن از همه طرف به سوی ما آمدند و سپاه بزرگی را تشکیل دادند.
گران لشکری ساخت افراسیاب
برآمد سر از خورد و آرام و خواب
هوش مصنوعی: افراسیاب لشکری قوی و بزرگ آماده کرد و این کار او باعث شد که آرامش و خواب به هم بریزد و از بین برود.
از ایران برآمد ز هر سو خروش
شد آرام گیتی پر از جنگوجوش
هوش مصنوعی: از ایران صدای ناآرامی و هیاهو به گوش میرسد و جهان در آشفتهحالی و درگیر جنگ و درگیری است.
برآشفت افراسیاب آن زمان
برآویخت با لشکر تازیان
هوش مصنوعی: در آن زمان، افراسیاب که بسیار عصبانی و ناراحت شده بود، با سپاه تازیان به جنگ پرداخت.
به جنگ اندرون بود لشکر سه ماه
بدادند سرها ز بهر کلاه
هوش مصنوعی: در جنگی که در درون شهر برپا بود، لشکری به مدت سه ماه به خاطر رسیدن به کلاهی با یکدیگر درگیر شدند و سرهایشان را از دست دادند.
چنین است رسم سرای سپنج
گهی ناز و نوش و گهی درد و رنج
هوش مصنوعی: زندگی مانند یک خانهی پر از ناپایداری است که گاهی اوقات لذت و شادی به همراه دارد و گاهی هم با درد و رنج همراه است.
سرانجام نیک و بدش بگذرد
شکارست مرگش همی بشکرد
هوش مصنوعی: سرانجام نتیجه خوب و بدی که هر کسی در زندگی دارد، به پایان میرسد. مرگ به مانند یک شکار است که همیشه در کمین است و ناگهان به سراغ انسان میآید.
شکست آمد از ترک بر تازیان
ز بهر فزونی سرآمد زیان
هوش مصنوعی: شکست به دلیل خیانت و ضعف برخی از یاران بر دلاوران فرود آمد و این باعث شد که زیان و خسارت زیادی به بار بیاید.
سپاه اندر ایران پراگنده شد
زن و مرد و کودک همه بنده شد
هوش مصنوعی: سپاه در ایران پخش و پراکنده شد و همه، از زن و مرد تا کودک، به بردگی درآمدند.
همه در گرفتند ز ایران پناه
به ایرانیان گشت گیتی سیاه
هوش مصنوعی: همه از ایران به خاطر پناه آوردن به ایرانیان، در مشکلات و سختیها به سر میبرند و وضعیت جهانی تیره و تار شده است.
دو بهره سوی زاولستان شدند
به خواهش بر پور دستان شدند
هوش مصنوعی: دو نفر به سمت زاولستان رفتند و به خاطر خواستهای تصمیم گرفتند که به پسر دستان بپیوندند.
که ما را ز بدها تو باشی پناه
چو گم شد سر تاج کاووس شاه
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو باید نجاتدهنده ما از بدیها باشی، هنگامی که سر تاج کاووس شاه گم شده است.
دریغست ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
هوش مصنوعی: متأسفانه ایران نباید به حالتی برسد که خانهی پلنگها و شیرها ویران شود.
همه جای جنگی سواران بدی
نشستنگه شهریاران بدی
هوش مصنوعی: در هر گوشهای جنگ و درگیری وجود دارد و سوارانی که در آنجا هستند، از بدی و نیکی شهریاران فاصله گرفتهاند.
کنون جای سختی و رنج و بلاست
نشستنگه تیزچنگ اژدهاست
هوش مصنوعی: اکنون زمان سختی و درد و مشکل است و مکان نشستن، جایی است که اژدهایی با چنگالهای تیز حضور دارد.
کسی کز پلنگان بخوردست شیر
بدین رنج ما را بود دستگیر
هوش مصنوعی: کسی که از پلنگان خورده باشد، برای ما که در سختی هستیم، نجاتدهندهای خواهد بود.
کنون چارهای باید انداختن
دل خویش ازین رنج پرداختن
هوش مصنوعی: حالا باید راه حلی پیدا کنم تا دل خودم را از این زحمت و رنج خلاص کنم.
ببارید رستم ز چشم آب زرد
دلش گشت پرخون و جان پر ز درد
هوش مصنوعی: رستم ناخواسته اشک از چشمانش ریخت و دلش پر از غم و ناراحتی شد، به طوری که احساس درد شدیدی کرد.
چنین داد پاسخ که من با سپاه
میان بستهام جنگ را کینه خواه
هوش مصنوعی: او چنین پاسخ داد که من با گروهی از جنگجویان در میدان نبرد آماده جنگ هستم و کینه و دشمنی در دل دارم.
چو یابم ز کاووس شاه آگهی
کنم شهر ایران ز ترکان تهی
هوش مصنوعی: وقتی از کاووس شاه خبر بگیرم، به مردم شهر ایران میگویم که از دست ترکان نجات یافتهاند.
پس آگاهی آمد ز کاووس شاه
ز بند کمینگاه و کار سپاه
هوش مصنوعی: در اینجا خبر آمد که کاووس شاه از تله و دام دشمنان و فعالیت سپاهیان آگاه شده است.
سپه را یکایک ز کابل بخواند
میان بسته بر جنگ و لشکر براند
هوش مصنوعی: سپه سالار فرماندهی را از کابل فرا میخواند تا در میان جنگ و درگیری، لشکر را به حرکت درآورد و نظم دهد.