برگردان به زبان ساده
چو رستم برفت از لب هیرمند
پراندیشه شد نامدار بلند
هوش مصنوعی: وقتی رستم از کنار رودخانه هیرمند عبور کرد، به شدت در فکر و خیال فرو رفت و در دلش اندیشههای بزرگ و نامی شکل گرفت.
پشوتن که بد شاه را رهنمای
بیامد همانگه به پرده سرای
هوش مصنوعی: پشوتن به دیدار شاه آمد و او را در امور رهبری و هدایت یاری داد، و در این میان به درون قصر رفت.
چنین گفت با او یل اسفندیار
که کاری گرفتیم دشخوار خوار
هوش مصنوعی: اسفندیار به او گفت که ما کاری دشوار و سخت را آغاز کردهایم.
به ایوان رستم مرا کار نیست
ورا نزد من نیز دیدار نیست
هوش مصنوعی: من نه به کار رستم نیاز دارم و نه به دیدارش اهمیتی میدهم.
همان گر نیاید نخوانمش نیز
گر از ما یکی را برآید قفیز
هوش مصنوعی: اگر آن کس نیاید، من او را صدا نمیزنم، حتی اگر یکی از ما در این مسیر به چالش بیفتد.
دل زنده از کشته بریان شود
سر از آشناییش گریان شود
هوش مصنوعی: دل زنده به خاطر خاطرات و احساساتش داغدار میشود و از آشنا و نزدیکانش به شدت متاثر و حزین میگردد.
پشوتن بدو گفت کای نامدار
برادر که یابد چو اسفندیار
هوش مصنوعی: پشوتن به او گفت: ای برادر برجسته و مشهور، چه کسی میتواند مانند اسفندیار باشد؟
به یزدان که دیدم شما را نخست
که یک نامور با دگر کین نجست
هوش مصنوعی: زمانی که به خداوند نگریستم، ابتدا شما را دیدم که یک چهره شناختهشده با دیگری مشابه نیستید.
دلم گشت زان کار چون نوبهار
هم از رستم و هم از اسفندیار
هوش مصنوعی: دل من از آن کار به تنگ آمده و حالتی شبیه به بهار دارد، هم از رستم و هم از اسفندیار گرفتهام.
چو در کارتان باز کردم نگاه
ببندد همی بر خرد دیو راه
هوش مصنوعی: وقتی به کارهایتان دقت و توجه کنم، باعث میشود دیو خُرد، راه خود را ببندد و نتواند به شما آسیب برساند.
تو آگاهی از کار دین و خرد
روانت همیشه خرد پرورد
هوش مصنوعی: تو به خوبی از اصول دین و عقل آگاه هستی و همیشه عقل تو را پرورش میدهد.
بپرهیز و با جان ستیزه مکن
نیوشنده باش از برادر سخن
هوش مصنوعی: از درگیری با جان خود دوری کن و با دقت و توجه به حرفهای برادر گوش بده.
شنیدم همه هرچ رستم بگفت
بزرگیش با مردمی بود جفت
هوش مصنوعی: شنیدم که هرچه رستم گفت، بزرگی او به خاطر همراهی با مردم و صفات انسانیاش بود.
نساید دو پای ورا بند تو
نیاید سبک سوی پیوند تو
هوش مصنوعی: اگر دو پای تو به حرکت درنیاید، نمیتوانی به راحتی به سوی پیوند و ارتباط تو بیایی.
سوار جهان پور دستان سام
به بازی سراندر نیارد به دام
هوش مصنوعی: سواری که از نسل و فرزندان سام است، به راحتی و بدون زحمت، نمیتواند به دام بیافتد و در بازیها شکست بخورد.
چنو پهلوانی ز گردنکشان
ندادست دانا به گیتی نشان
هوش مصنوعی: همچون پهلوانی که از گردنکشان، دانا در دنیا نشانی نداده است.
چگونه توان کرد پایش به بند
مگوی آنکه هرگز نیاید پسند
هوش مصنوعی: آن کسی که همیشه خوشایند و پسندیده نیست، چگونه میتواند خود را به زنجیر بندد و به حرف دیگری گوش دهد؟
سخنهای ناخوب و نادلپذیر
سزد گر نگوید یل شیرگیر
هوش مصنوعی: اگر کسی سخنان ناخوشایند و ناپسند بگوید، شایسته است که کسی با قدرت و شجاعت جلو او بایستد و او را به سکوت وادار کند.
بترسم که این کار گردد دراز
به زشتی میان دو گردن فراز
هوش مصنوعی: میترسم که این کار باعث شود عیب و نقصی بین دو آدم شریف و بزرگ قرار بگیرد.
بزرگی و از شاه داناتری
به مردی و گردی تواناتری
هوش مصنوعی: تو از نظر خرد و توانمندی به مردی بزرگتر و از شاه حکیمتر هستی.
یکی بزم جوید یکی رزم و کین
نگه کن که تا کیست با آفرین
هوش مصنوعی: یکی در جستجوی خوشی و جشن است و دیگری به دنبال جنگ و عداوت. حالا تماشا کن که چه کسی با زیبایی و خوبی ها همراه است.
چنین داد پاسخ ورا نامدار
که گر من بپیچم سر از شهریار
هوش مصنوعی: او به فردی مشهور پاسخ داد که اگر من از فرمانروا سرپیچی کنم، چه خواهد شد.
بدین گیتیاندر نکوهش بود
همان پیش یزدان پژوهش بود
هوش مصنوعی: در این دنیا، در نکوهش و سرزنش دیگران، همانند پیشگاه خداوند به تحقیق و پژوهش پرداخته میشود.
دو گیتی به رستم نخواهم فروخت
کسی چشم دین را به سوزن ندوخت
هوش مصنوعی: نمیتوانم دو دنیا را به رستم بفروشم، زیرا کسی که دیدگاه دینی دارد، مانند سوزن، به راحتی نمیتواند چشم خود را به چیزهایی که ارزش آنها را نمیداند، بدوزد.
بدو گفت هر چیز کامد ز پند
تن پاک و جان ترا سودمند
هوش مصنوعی: هر چیزی که به تو میرسد، نتیجهی پند و اندرزهایی است که به جان و روح تو سود میرساند.
همه گفتم اکنون بهی برگزین
دل شهریاران نیازد به کین
هوش مصنوعی: همه را به هم گفتم که اکنون باید تو را برگزینند، زیرا دل شهریاران از کینه پر شده و به عشق نیاز دارد.
سپهبد ز خوالیگران خواست خوان
کسی را نفرمود کو را بخوان
هوش مصنوعی: سپهبد از دزدان و خرابکاران خواست تا مهمانی کسی را برپا کنند و نگفت که کدام یک را دعوت کنند.
چو نان خورده شد جام می برگرفت
ز رویین دژ آنگه سخن درگرفت
هوش مصنوعی: وقتی نان خورده شد، جام می را از دژ پرخشونت برداشت و سپس صحبت شروع شد.
ازان مردی خود همی یاد کرد
به یاد شهنشاه جامی بخورد
هوش مصنوعی: از آن مرد یاد میکند و به یاد پادشاه، جام شرابی مینوشد.
همی بود رستم به ایوان خویش
ز خوردن نگه داشت پیمان خویش
هوش مصنوعی: رستم در خانهاش به خاطر خوردن، به وعدهاش توجه نکرد و از آن چشمپوشی کرد.
چو چندی برآمد نیامد کسی
نگه کرد رستم به ره بر بسی
هوش مصنوعی: پس از مدتی که گذشت، هیچکس نیامد و رستم به مسیر نگاه کرد و دید که بسیاری در انتظارند.
چو هنگام نان خوردن اندر گذشت
ز مغز دلیر آب برتر گذشت
هوش مصنوعی: وقتی زمان خوردن نان فرا رسید، او با شجاعت از دل خود گذشته و به چیزی بالاتر از آب رسیده است.
بخندید و گفت ای برادر تو خوان
بیارای و آزادگان را بخوان
هوش مصنوعی: خندید و گفت، ای برادر، سفرهات را تزیین کن و آزادگان را دعوت کن.
گرینست آیین اسفندیار
تو آیین این نامور یاد دار
هوش مصنوعی: فراگیری و به یاد داشتن ویژگیها و رفتارهای اسفندیار، قهرمانی معروف و نامدار، باید سرلوحه کار تو باشد.
بفرمود تا رخش را زین کنند
همان زین به آرایش چین کنند
هوش مصنوعی: فرمان داد تا زین اسبش را آماده کنند و همان زین را به زیبایی بیارایند.
شوم باز گویم به اسفندیار
کجا کار ما را گرفتست خوار
هوش مصنوعی: من دوباره به اسفندیار میگویم که کجا کار ما به بدبختی افتاده است.