گنجور

بخش ۳

غم آمد همه بهرهٔ گرگسار
ز گرگان جنگی و اسفندیار
یکی خوان زرین بیاراستند
خورشها بخوردند و می خواستند
بفرمود تا بسته را پیش اوی
ببردند لرزان و پرآب روی
سه جام میش داد و پرسش گرفت
که اکنون چه گویی چه بینم شگفت
چنین گفت با نامور گرگسار
که ای نامور شیردل شهریار
دگر منزلت شیری آید به جنگ
که با جنگ او برنتابد نهنگ
عقاب دلاور بر آن راه شیر
نپرد وگر چند باشد دلیر
بخندید روشن‌دل اسفندیار
بدو گفت کای ترک ناسازگار
ببینی تو فردا که با نره‌شیر
چگونه شوم من به جنگش دلیر
چو تاریک شد شب بفرمود شاه
از آن جایگاه اندر آمد سپاه
شب تیره لشکر همی راندند
بر او بر همی آفرین خواندند
چو خورشید ز آن چادر لاژورد
یکی مطرفی کرد دیبای زرد
سپهبد به جای دلیران رسید
به هامون و پرخاش شیران رسید
پشوتن بفرمود تا رفت پیش
ورا پندها داد ز اندازه بیش
بدو گفت کاین لشکر سرفراز
سپردم ترا من شدم رزمساز
بیامد چو با شیر نزدیک شد
جهان بر دل شیر تاریک شد
یکی بود نر و دگر ماده شیر
برفتند پرخاشجوی و دلیر
چو نر اندر آمد یکی تیغ زد
ببد ریگ زیرش به سان بسد
ز سر تا میانش به دو نیم گشت
دل شیر ماده پر از بیم گشت
چو جفتش برآشفت و آمد فراز
یکی تیغ زد بر سرش رزمساز
به ریگ اندر افگند غلتان سرش
ز خون لعل شد دست و جنگی برش
به آب اندر آمد سر و تن بشست
نگهدار جز پاک یزدان نجست
چنین گفت کای داور داد و پاک
به دستم ددان را تو کردی هلاک
هم اندر زمان لشکر آنجا رسید
پشوتن سر و یال شیران بدید
بر اسفندیار آفرین خواندند
ورا نامدار زمین خواندند
وز آنجا بیامد کی رهنمای
به نزدیک خرگاه و پرده‌سرای
نهادند خوان و خورشهای نغز
بیاورد سالار پاکیزه مغز

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

غم آمد همه بهرهٔ گرگسار
ز گرگان جنگی و اسفندیار
هوش مصنوعی: غم و اندوه به سراغ همه کسانی آمد که از جنگ‌های گرگان و اسفندیار بهره‌ای داشتند.
یکی خوان زرین بیاراستند
خورشها بخوردند و می خواستند
هوش مصنوعی: یک سفره زری با آرایش خاصی آماده کردند و خوراکی‌ها را بر روی آن قرار دادند تا بخورند و از می لذت ببرند.
بفرمود تا بسته را پیش اوی
ببردند لرزان و پرآب روی
هوش مصنوعی: فرمان داد تا آن فرد بسته را به نزد او ببرند، در حالی که او لرزان و با چهره‌ای پر از نگرانی و ترس بود.
سه جام میش داد و پرسش گرفت
که اکنون چه گویی چه بینم شگفت
هوش مصنوعی: سه جام می به من داد و از من پرسید که اکنون چه می‌گویم و چه چیز عجیبی را می‌بینم.
چنین گفت با نامور گرگسار
که ای نامور شیردل شهریار
هوش مصنوعی: گرگساری معروف به یک پادشاه دلیر و بزرگ خطاب می‌کند و از او خواسته می‌شود که توجه کند و ببیند که چه کسی در حال صحبت است. این گفتگو به نوعی احترام و ارادت به مقام و شجاعت اوست.
دگر منزلت شیری آید به جنگ
که با جنگ او برنتابد نهنگ
هوش مصنوعی: زمانی خواهد آمد که دشمنی قوی و شجاع به میدان خواهد آمد، که حتی نهنگ بزرگ هم نمی‌تواند با او مقابله کند.
عقاب دلاور بر آن راه شیر
نپرد وگر چند باشد دلیر
هوش مصنوعی: عقاب شجاع به سمت مسیر شیر پرواز نمی‌کند، حتی اگر افرادی دلیر در آنجا باشند.
بخندید روشن‌دل اسفندیار
بدو گفت کای ترک ناسازگار
هوش مصنوعی: اسفندیار با دل روشن به ترک گفت: "بخندید، ای کسی که با دیگران سازگار نیستی."
ببینی تو فردا که با نره‌شیر
چگونه شوم من به جنگش دلیر
هوش مصنوعی: فردا وقتی که با شیر نر مواجه شوم، ببین چگونه با شجاعت به جنگش می‌روم.
چو تاریک شد شب بفرمود شاه
از آن جایگاه اندر آمد سپاه
هوش مصنوعی: وقتی شب تاریک شد، شاه فرمان داد که نیروها از آن مکان خارج شوند و به جلو بیایند.
شب تیره لشکر همی راندند
بر او بر همی آفرین خواندند
هوش مصنوعی: در شب تاریک، سپاه به سوی او حرکت می‌کرد و بر او درود و سلام می‌فرستادند.
چو خورشید ز آن چادر لاژورد
یکی مطرفی کرد دیبای زرد
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید از پس چادر آبی رنگی طلوع کرد، رنگ زردی مانند دیبا (نوعی پارچه) به وجود آورد.
سپهبد به جای دلیران رسید
به هامون و پرخاش شیران رسید
هوش مصنوعی: فرمانده به سرزمین هامون رسید و با شجاعت شیران مواجه شد.
پشوتن بفرمود تا رفت پیش
ورا پندها داد ز اندازه بیش
هوش مصنوعی: پشوتن دستور داد که به سراغ او برود و نصیحت‌هایی ارائه داد که از حد و اندازه فراتر نرود.
بدو گفت کاین لشکر سرفراز
سپردم ترا من شدم رزمساز
هوش مصنوعی: او به او گفت که این سپاه پیروز را به تو سپردم و من خودم به جنگ‌آوری مشغول شدم.
بیامد چو با شیر نزدیک شد
جهان بر دل شیر تاریک شد
هوش مصنوعی: وقتی او وارد شد و به شیر نزدیک گردید، دنیا بر دل شیر تاریک و ناامید شد.
یکی بود نر و دگر ماده شیر
برفتند پرخاشجوی و دلیر
هوش مصنوعی: یک شیر نر و یک شیر ماده وجود داشتند که با شجاعت و جنگجویی به سفر رفتند.
چو نر اندر آمد یکی تیغ زد
ببد ریگ زیرش به سان بسد
هوش مصنوعی: وقتی که مردی وارد شد، با چنان قوتی ضربه‌ای زد که زمین زیر پایش چون ریگ در هم پیچید.
ز سر تا میانش به دو نیم گشت
دل شیر ماده پر از بیم گشت
هوش مصنوعی: از سر تا کمرش به دو قسمت تقسیم شد، دل شیر ماده پر از ترس و نگرانی شد.
چو جفتش برآشفت و آمد فراز
یکی تیغ زد بر سرش رزمساز
هوش مصنوعی: وقتی جفت او خشمگین شد و به سمت او آمد، یکی با شمشیر بر سر او زد.
به ریگ اندر افگند غلتان سرش
ز خون لعل شد دست و جنگی برش
هوش مصنوعی: در شن‌های بیابان به دور خود می‌چرخد و سرش به خونی که از لعل‌هایش جاری شده، آلوده شده است و دمی در نبرد به سر می‌برد.
به آب اندر آمد سر و تن بشست
نگهدار جز پاک یزدان نجست
هوش مصنوعی: در آب غوطه‌ور شد و بدنش را شست، ولی تنها پاکی خداوند را جست‌وجو کرد و به دنبال چیز دیگری نرفت.
چنین گفت کای داور داد و پاک
به دستم ددان را تو کردی هلاک
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که فردی به خدای دادگستر و پاک خطاب می‌کند و می‌گوید که تو به من قدرت دادی تا دشمنان را از بین ببرم.
هم اندر زمان لشکر آنجا رسید
پشوتن سر و یال شیران بدید
هوش مصنوعی: در آن لحظه، لشکری به آنجا رسید و پشوتن، شکوه و جلال شیران را مشاهده کرد.
بر اسفندیار آفرین خواندند
ورا نامدار زمین خواندند
هوش مصنوعی: بر اسفندیار تحسین کردند و او را از نام‌آوران این دنیا شمردند.
وز آنجا بیامد کی رهنمای
به نزدیک خرگاه و پرده‌سرای
هوش مصنوعی: از آنجا کسی آمد که راهنمایی کند به سمت جایگاه خر و خیمه.
نهادند خوان و خورشهای نغز
بیاورد سالار پاکیزه مغز
هوش مصنوعی: میز و خوراکی‌های خوشمزه را آماده کردند، تا فرمانده‌ای با ذهن پاک و روشن بیاید.

حاشیه ها

1396/03/07 14:06
دکتر امین لو

مطرف= چادر
در نسخه تصحیح شده مصفی جیحونی به جای کلمه "مطرف" کلمه مِطرد" آمده است. مطرد= عَلَم ، درفش

1396/03/07 14:06
دکتر امین لو

ببخشید مصطفی جیحونی

1399/11/28 19:01
علی

لطفا تصحیح شود:
بدو گفت کاین لشکر سرافراز ----> بدو گفت کاین لشکر سرفراز