گنجور

بخش ۲

سخن گوی دهقان چو بنهاد خوان
یکی داستان راند از هفتخوان
ز رویین دژ و کار اسفندیار
ز راه و ز آموزش گرگسار
چنین گفت کو چون بیامد به بلخ
زبان و روان پر ز گفتار تلخ
همی راند تا پیشش آمد دو راه
سراپرده و خیمه زد با سپاه
بفرمود تا خوان بیاراستند
می و رود و رامشگران خواستند
برفتند گردان لشکر همه
نشستند بر خوان شاه رمه
یکی جام زرین به کف برگرفت
ز گشتاسپ آنگه سخن برگرفت
وز آن پس بفرمود تا گرگسار
شود داغ دل پیش اسفندیار
بفرمود تا جام زرین چهار
دمادم ببستند بر گرگسار
از آن پس بدو گفت کای تیره‌بخت
رسانم ترا من به تاج و به تخت
گر ایدون که هرچت بپرسیم راست
بگویی همه شهر ترکان تراست
چو پیروز گردم سپارم ترا
به خورشید تابان برآرم ترا
نیازارم آن را که پیوند تست
هم آن را که پیوند فرزند تست
وگر هیچ گردی به گرد دروغ
نگیرد بر من دروغت فروغ
میانت به خنجر کنم به دو نیم
دل انجمن گردد از تو به بیم
چنین داد پاسخ ورا گرگسار
که ای نامور فرخ اسفندیار
ز من نشنود شاه جز گفت راست
تو آن کن که از پادشاهی سزاست
بدو گفت رویین دژ اکنون کجاست
که آن مرز از این بوم ایران جداست
بدو چند راهست و فرسنگ چند
کدام آنک ازو هست بیم و گزند
سپه چند باشد همیشه در اوی
ز بالای دژ هرچه دانی بگوی
چنین داد پاسخ ورا گرگسار
که ای شیردل خسرو شهریار
سه راهست ز ایدر بدان شارستان
که ارجاسپ خواندش پیکارستان
یکی در سه ماه و یکی در دو ماه
گر ایدون خورش تنگ باشد به راه
گیا هست و آبشخور چارپای
فرود آمدن را نیابی تو جای
سه دیگر به نزدیک یک هفته راه
به هشتم به رویین دژ آید سپاه
پر از شیر و گرگست و پر اژدها
که از چنگشان کس نیابد رها
فریب زن جادو و گرگ و شیر
فزونست از اژدهای دلیر
یکی را ز دریا برآرد به ماه
یکی را نگون اندر آرد به چاه
بیابان و سیمرغ و سرمای سخت
که چون باد خیزد به درد درخت
از آن پس چو رویین دژ آید پدید
نه دژ دید از آن سان کسی نه شنید
سر باره برتر ز ابر سیاه
بدو در فراوان سلیح و سپاه
به گرد اندرش رود و آب روان
که از دیدنش خیره گردد روان
به کشتی بر او بگذرد شهریار
چو آید به هامون ز بهر شکار
به صد سال گر ماند اندر حصار
ز هامون نیایدش چیزی به کار
هم‌اندر دژش کشتمند و گیا
درخت برومند و هم آسیا
چو اسفندیار آن سخنها شنید
زمانی بپیچید و دم درکشید
بدو گفت ما را جز این راه نیست
به گیتی به از راه کوتاه نیست
چنین گفت با نامور گرگسار
که این هفتخوان هرگز ای شهریار
به زور و به آواز نگذشت کس
مگر کز تن خویش کردست بس
بدو نامور گفت گر با منی
ببینی دل و زور آهرمنی
به پیشم چه گویی چه آید نخست
که باید ز پیکار او راه جست
چنین داد پاسخ ورا گرگسار
که ای نامور مرد ناباک دار
نخستین به پیش تو آید دو گرگ
نر و ماده هریک چو پیلی سترگ
دو دندان به کردار پیل ژیان
بر و کتف فربه و لاغر میان
به سان گوزنان به سر بر سروی
همی رزم شیران کند آرزوی
بفرمود تا همچنانش به بند
به خرگاه بردند ناسودمند
بیاراست خرم یکی بزمگاه
به سر بر نظاره بر آن جشنگاه
چو خورشید بنمود تاج از فراز
هوا با زمین نیز بگشاد راز
ز درگاه برخاست آوای کوس
زمین آهنین شد سپهر آبنوس
سوی هفتخوان رخ به توران نهاد
همی رفت با لشکر آباد و شاد
چو از راه نزدیک منزل رسید
ز لشکر یکی نامور برگزید
پشوتن یکی مرد بیدار بود
سپه را ز دشمن نگهدار بود
بدو گفت لشکر به آیین بدار
همی پیچم از گفتهٔ گرگسار
منم پیش رو گر به من بد رسد
بدین کهتران بد نیاید سزد
بیامد بپوشید خفتان جنگ
ببست از بر پشت شبرنگ تنگ
سپهبد چو آمد به نزدیک گرگ
چه گرگ آن سرافراز پیل سترگ
بدیدند گرگان بر و یال اوی
میان یلی چنگ و گوپال اوی
ز هامون سوی او نهادند روی
دو پیل سرافراز و دو جنگجوی
کمان را به زه کرد مرد دلیر
بغرید بر سان غرنده شیر
بر آهرمنان تیرباران گرفت
به تندی کمان سواران گرفت
ز پیکان پولاد گشتند سست
نیامد یکی پیش او تن درست
نگه کرد روشن‌دل اسفندیار
بدید آن که دد سست برگشت کار
یکی تیغ زهرآبگون برکشید
عنان را گران کرد و سر درکشید
سراسر به شمشیرشان کرد چاک
گل انگیخت از خون ایشان ز خاک
فرود آمد از نامور بارگی
به یزدان نمود او ز بیچارگی
سلیح و تن از خون ایشان بشست
بر آن خارستان پاک جایی بجست
پر آژنگ رخ سوی خورشید کرد
دلی پر ز درد و سری پر ز گرد
همی گفت کای داور دادگر
تو دادی مرا هوش و زور و هنر
تو کردی تن گرگ را خاک جای
تو باشی به هر نیک و بد رهنمای
چو آمد سپاه و پشوتن فراز
بدیدند یل را به جای نماز
بماندند زان کار گردان شگفت
سپه یکسر اندیشه اندر گرفت
که این گرگ خوانیم گر پیل مست
که جاوید باد این دل و تیغ و دست
که بی فره اورنگ شاهی مباد
بزرگی و رسم سپاهی مباد
برفتند گردان فرخنده رای
برابر کشیدند پرده‌سرای

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

سخن گوی دهقان چو بنهاد خوان
یکی داستان راند از هفتخوان
هوش مصنوعی: وقتی که دهقان شروع به صحبت کرد و سفره را پهن کرد، یکی از داستان‌هایی که از هفتخوان رستم بود را روایت کرد.
ز رویین دژ و کار اسفندیار
ز راه و ز آموزش گرگسار
هوش مصنوعی: از دژ مستحکم و کارهای اسفندیار، از راه و آموزش گرگسار.
چنین گفت کو چون بیامد به بلخ
زبان و روان پر ز گفتار تلخ
هوش مصنوعی: او گفت که وقتی به بلخ رسید، زبانش و روحش پر از صحبت‌های تلخ بود.
همی راند تا پیشش آمد دو راه
سراپرده و خیمه زد با سپاه
هوش مصنوعی: او تا پیش رفت، دو راه را مشاهده کرد و با سپاهش در آنجا اردو زد.
بفرمود تا خوان بیاراستند
می و رود و رامشگران خواستند
هوش مصنوعی: او دستور داد تا سفره را بیارایند و شراب و نوازندگان را دعوت کردند.
برفتند گردان لشکر همه
نشستند بر خوان شاه رمه
هوش مصنوعی: لشکریان پس از رفتن، همه دور هم نشسته و بر سفره‌ی پادشاه غذایی تناول کردند.
یکی جام زرین به کف برگرفت
ز گشتاسپ آنگه سخن برگرفت
هوش مصنوعی: یک جام طلایی را در دست گرفت و از گشتاسپ شروع به صحبت کرد.
وز آن پس بفرمود تا گرگسار
شود داغ دل پیش اسفندیار
هوش مصنوعی: پس از آن دستور داد که دل زخم‌خورده‌اش به اسفندیار نشان داده شود تا همچون گرگ، خشم و دردش برملا گردد.
بفرمود تا جام زرین چهار
دمادم ببستند بر گرگسار
هوش مصنوعی: فرمان داده شد تا جامی از طلا را با چهار دمامه‌ی زریر ببندند و به گرگسان یا وحشیان تقدیم کنند.
از آن پس بدو گفت کای تیره‌بخت
رسانم ترا من به تاج و به تخت
هوش مصنوعی: از آن زمان به او گفت که ای بدشانس، من تو را به مقام و قدرت می‌رسانم.
گر ایدون که هرچت بپرسیم راست
بگویی همه شهر ترکان تراست
هوش مصنوعی: اگر واقعاً بخواهی هرچیزی را که می‌پرسیم با صداقت بگویی، تمام شهر ترک‌ها به تو وابسته است.
چو پیروز گردم سپارم ترا
به خورشید تابان برآرم ترا
هوش مصنوعی: وقتی که به پیروزی برسم، تو را به خورشید درخشان تقدیم می‌کنم و به اوج می‌رسانمت.
نیازارم آن را که پیوند تست
هم آن را که پیوند فرزند تست
هوش مصنوعی: من کسی را که به تو وابسته است، آزار نمی‌زنم و همواره به آن کسی که به تو وابسته است، احترام می‌گذارم.
وگر هیچ گردی به گرد دروغ
نگیرد بر من دروغت فروغ
هوش مصنوعی: اگر هیچ گرد و غباری به دور دروغ نیفتد، دروغ تو برای من نور و روشنی نخواهد داشت.
میانت به خنجر کنم به دو نیم
دل انجمن گردد از تو به بیم
هوش مصنوعی: اگر با خنجر میان تو را دو نیم کنم، دل انجمن از ترس تو خواهد لرزید.
چنین داد پاسخ ورا گرگسار
که ای نامور فرخ اسفندیار
هوش مصنوعی: این سخن از طرف گرگسار به اسفندیار بیان می‌شود که او را با احترام و تمجید خطاب می‌کند و می‌گوید که تو فردی نام‌آور و خوش‌بخت هستی.
ز من نشنود شاه جز گفت راست
تو آن کن که از پادشاهی سزاست
هوش مصنوعی: شاه از من جز سخن راست نمی‌شنود، پس تو کاری را انجام بده که شایسته مقام پادشاهی است.
بدو گفت رویین دژ اکنون کجاست
که آن مرز از این بوم ایران جداست
هوش مصنوعی: او به شخصی گفت: حالا قلعه‌ای که به آن اشاره کردیم کجا است، چرا که آن منطقه از این سرزمین ایران جداست.
بدو چند راهست و فرسنگ چند
کدام آنک ازو هست بیم و گزند
هوش مصنوعی: برای او چندین راه وجود دارد و چندین فرسنگ پیش رو است. کدام یک از این مسیرها باعث نگرانیش و دردسرش می‌شود؟
سپه چند باشد همیشه در اوی
ز بالای دژ هرچه دانی بگوی
هوش مصنوعی: چقدر نیرو و قدرت نظامی همیشه در آنجا وجود دارد؟ از بالای قلعه هرچه می‌دانی بگو.
چنین داد پاسخ ورا گرگسار
که ای شیردل خسرو شهریار
هوش مصنوعی: چنین پاسخ داد: ای دلیر و شجاع، ای پادشاه بزرگ و محترم!
سه راهست ز ایدر بدان شارستان
که ارجاسپ خواندش پیکارستان
هوش مصنوعی: در این مکان، سه مسیر وجود دارد که به شهر معروفی به نام شارستان می‌رسد و مردم به آنجا به خاطر جنگ و نبرد می‌آیند.
یکی در سه ماه و یکی در دو ماه
گر ایدون خورش تنگ باشد به راه
هوش مصنوعی: هر کسی با تلاش و کوشش خود به مقامی می‌رسد؛ برخی سریع‌تر و در زمان کمتری به نتیجه می‌رسند و برخی دیگر ممکن است زمان بیشتری نیاز داشته باشند. اگر مسیر پیشرو دشوار باشد، هنوز هم با اراده و کوشش می‌توان به جلو رفت.
گیا هست و آبشخور چارپای
فرود آمدن را نیابی تو جای
هوش مصنوعی: گیاهان و آبشخورها برای چهارپایان به وجود آمده‌اند و تو نمی‌توانی جایگاه آن‌ها را پیدا کنی.
سه دیگر به نزدیک یک هفته راه
به هشتم به رویین دژ آید سپاه
هوش مصنوعی: در مدت نزدیک به یک هفته، سپاه به دژ محکم و استواری خواهد رسید.
پر از شیر و گرگست و پر اژدها
که از چنگشان کس نیابد رها
هوش مصنوعی: این مکان پر از موجودات خطرناک و وحشتناک است، به طوری که هیچ‌کس نمی‌تواند از چنگال آن‌ها فرار کند و نجات یابد.
فریب زن جادو و گرگ و شیر
فزونست از اژدهای دلیر
هوش مصنوعی: فریب دادن زنان به مراتب بیشتر از خطر اژدهای شجاع است، حتی شبیه به جادو یا خطرات وحشتناک دیگر.
یکی را ز دریا برآرد به ماه
یکی را نگون اندر آرد به چاه
هوش مصنوعی: برخی افراد را زندگی به اوج و موفقیت می‌رساند و برخی دیگر را به نابودی و شکست می‌کشاند.
بیابان و سیمرغ و سرمای سخت
که چون باد خیزد به درد درخت
هوش مصنوعی: در دشت و بیابان، سیمرغ و سرمای طاقت‌فرسا وجود دارد که مانند بادی می‌وزد و درخت را در رنج و زحمت می‌آورد.
از آن پس چو رویین دژ آید پدید
نه دژ دید از آن سان کسی نه شنید
هوش مصنوعی: بعد از آن، وقتی که دژ آهنی ظاهر شود، هیچ کس ندیده است که همچون آن دژی وجود داشته باشد.
سر باره برتر ز ابر سیاه
بدو در فراوان سلیح و سپاه
هوش مصنوعی: سربازانی که از غم و مشکلات فراتر رفته‌اند، مانند ابرهای تاریک، با قدرت و نیروهای زیادی در راه هستند.
به گرد اندرش رود و آب روان
که از دیدنش خیره گردد روان
هوش مصنوعی: در کنار او، رود و آب جاری وجود دارد که با دیدن او، به شدت به وجد می‌آید و حیرت‌زده می‌شود.
به کشتی بر او بگذرد شهریار
چو آید به هامون ز بهر شکار
هوش مصنوعی: سلطان وقتی به هامون می‌رسد، با کشتی‌اش بر آب می‌گذرد تا به شکار برود.
به صد سال گر ماند اندر حصار
ز هامون نیایدش چیزی به کار
هوش مصنوعی: اگر به مدت صد سال در حصاری محصور بماند، از دشت هامون هیچ سودی نخواهد برد.
هم‌اندر دژش کشتمند و گیا
درخت برومند و هم آسیا
هوش مصنوعی: در دژ او، با درختانی سرسبز و تنومند، و همچنین آسیابی وجود دارد.
چو اسفندیار آن سخنها شنید
زمانی بپیچید و دم درکشید
هوش مصنوعی: اسفندیار وقتی آن حرف‌ها را شنید، مدتی در فکر فرو رفت و سکوت کرد.
بدو گفت ما را جز این راه نیست
به گیتی به از راه کوتاه نیست
هوش مصنوعی: به او گفتیم که ما چاره‌ای جز این مسیر نداریم و در این دنیا هیچ راهی بهتر از راهی که کوتاه‌تر باشد، وجود ندارد.
چنین گفت با نامور گرگسار
که این هفتخوان هرگز ای شهریار
هوش مصنوعی: او به شاه بزرگ گفت که این هفت خوان هرگز از میان نخواهد رفت.
به زور و به آواز نگذشت کس
مگر کز تن خویش کردست بس
هوش مصنوعی: هیچ‌کس بدون کوشش و تلاش به هدف نرسیده و هر کس که به موفقیتی دست یافته، از جان و وجود خود به آن مسیر داده است.
بدو نامور گفت گر با منی
ببینی دل و زور آهرمنی
هوش مصنوعی: او به شخصی گفته است که اگر با او باشد، قدرت و دل قهرمانانه‌ای را خواهد دید.
به پیشم چه گویی چه آید نخست
که باید ز پیکار او راه جست
هوش مصنوعی: هر چه بخواهی به من بگو، اما ابتدا باید راهی برای مقابله با دشواری‌های او پیدا کنم.
چنین داد پاسخ ورا گرگسار
که ای نامور مرد ناباک دار
هوش مصنوعی: به او پاسخ داد: ای مرد مشهور، ناپاکی را از خود دور کن.
نخستین به پیش تو آید دو گرگ
نر و ماده هریک چو پیلی سترگ
هوش مصنوعی: دو گرگ نر و ماده که به شدت بزرگ و قدرتمند هستند، ابتدا به سمت تو می‌آیند.
دو دندان به کردار پیل ژیان
بر و کتف فربه و لاغر میان
هوش مصنوعی: دو دندان بزرگ و قوی مانند دندان‌های فیل و شانه‌ای پرخور و لاغر در وسط بدن.
به سان گوزنان به سر بر سروی
همی رزم شیران کند آرزوی
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که مانند گوزن‌ها، به بلندی و زیبایی درخت سرو می‌رسد و در دل شیران، آرزوی شجاعت و جنگیدن را به وجود می‌آورد. به عبارتی، کنایه از آرزوها و تلاش برای رسیدن به هدف‌ها و صفات برجسته است.
بفرمود تا همچنانش به بند
به خرگاه بردند ناسودمند
هوش مصنوعی: فرمان داد تا او را به بند کشیده و به خیمه‌گاه ببرند، در حالی که برای او هیچ سودی نداشت.
بیاراست خرم یکی بزمگاه
به سر بر نظاره بر آن جشنگاه
هوش مصنوعی: یک مجلس شاد و خوش را آماده کن و با سر برگردان به تماشای آن جشنگاه مشغول شو.
چو خورشید بنمود تاج از فراز
هوا با زمین نیز بگشاد راز
هوش مصنوعی: وقتی خورشید تاجش را از بالای آسمان نمایان کرد، زمین نیز رمزش را فاش کرد.
ز درگاه برخاست آوای کوس
زمین آهنین شد سپهر آبنوس
هوش مصنوعی: صدایی از درگاه بلند شد که زمین به حالت آهنین درآمد و آسمان به رنگ سیاه در آمد.
سوی هفتخوان رخ به توران نهاد
همی رفت با لشکر آباد و شاد
هوش مصنوعی: به سمت سرزمین توران راهی شد و با لشکری خرم و شاداب در حال حرکت بود.
چو از راه نزدیک منزل رسید
ز لشکر یکی نامور برگزید
هوش مصنوعی: وقتی به محل اقامت نزدیک شد، یکی از سربازان مشهور را از میان لشکر انتخاب کرد.
پشوتن یکی مرد بیدار بود
سپه را ز دشمن نگهدار بود
هوش مصنوعی: پشوتن مردی هوشیار و بیدار بود که از سپاه در برابر دشمنان دفاع می‌کرد و از آن‌ها مراقبت می‌کرد.
بدو گفت لشکر به آیین بدار
همی پیچم از گفتهٔ گرگسار
هوش مصنوعی: لشکر به او گفت: "به زودی از سخنان گرگ‌ها خسته و ناامید می‌شویم."
منم پیش رو گر به من بد رسد
بدین کهتران بد نیاید سزد
هوش مصنوعی: من در جلو حرکت می‌کنم و اگر به من آسیبی برسد، به این جوانان ناپاک نمی‌آید که سزاوار آن باشند.
بیامد بپوشید خفتان جنگ
ببست از بر پشت شبرنگ تنگ
هوش مصنوعی: به میدان آمد و لباس جنگ را بر تن کرد و زره را بر روی اسبش محکم بست.
سپهبد چو آمد به نزدیک گرگ
چه گرگ آن سرافراز پیل سترگ
هوش مصنوعی: وقتی فرمانده به نزدیک دندان‌پیدای گرگ رسید، آن گرگ که خود را بزرگ و قوی می‌داند، به خاطر شجاعت و قدرت فرمانده به تنگنا می‌افتد.
بدیدند گرگان بر و یال اوی
میان یلی چنگ و گوپال اوی
هوش مصنوعی: گرگ‌ها بر زیبایی و وقار او نگاه کردند، همچون یلی که در میان چنگ و آهنگ جوانی می‌رقصید.
ز هامون سوی او نهادند روی
دو پیل سرافراز و دو جنگجوی
هوش مصنوعی: از سمت هامون به سوی او، دو فیل سرافراز و دو جنگجو را در نظر می‌گیرند که در حال حرکت هستند.
کمان را به زه کرد مرد دلیر
بغرید بر سان غرنده شیر
هوش مصنوعی: مرد شجاع کمان را کشید و مانند شیری غران در محاصره دشمن صدا کرد.
بر آهرمنان تیرباران گرفت
به تندی کمان سواران گرفت
هوش مصنوعی: با سرعت و شدت، تیرهایی به سمت دشمنان پرتاب کرد و مانند سوارانی که کمان به دست دارند، کار را ادامه داد.
ز پیکان پولاد گشتند سست
نیامد یکی پیش او تن درست
هوش مصنوعی: از تیرهای آهنی، همگی سست و ناتوان شدند و هیچ‌کس نتوانست به‌سوی او با جرات بیاید.
نگه کرد روشن‌دل اسفندیار
بدید آن که دد سست برگشت کار
هوش مصنوعی: اسفندیار با نگاهی تیزبین و دل روشن متوجه شد که دشمنانش در کار خود ناامید و ضعیف شده‌اند.
یکی تیغ زهرآبگون برکشید
عنان را گران کرد و سر درکشید
هوش مصنوعی: کسی شمشیری به رنگ زهر بیرون کشید و با قدرت و شدت، حرکت خود را آغاز کرد و سرش را بالا برد.
سراسر به شمشیرشان کرد چاک
گل انگیخت از خون ایشان ز خاک
هوش مصنوعی: آنها با شمشیرهایشان هر جا که می‌رفتند، خونی به زمین می‌ریختند که از آن خون، گل‌های زیبا و تازه‌ای می‌رویید.
فرود آمد از نامور بارگی
به یزدان نمود او ز بیچارگی
هوش مصنوعی: او از بلندی مقام و بزرگی به پایین آمد و به خداوند از فقر و درماندگی خود شکایت کرد.
سلیح و تن از خون ایشان بشست
بر آن خارستان پاک جایی بجست
هوش مصنوعی: قهرمانان پس از پیروزی و پس از نبرد، خود را از خون دشمنان پاک کرده و به جستجوی یک مکان پاک و دل‌انگیز در آن بیابان خشن و پرخاری می‌پردازند.
پر آژنگ رخ سوی خورشید کرد
دلی پر ز درد و سری پر ز گرد
هوش مصنوعی: دلی که پر از غم و ناراحتی است، چهره‌اش را به سمت خورشید می‌گرداند و خود را درخشان و زیبا نشان می‌دهد.
همی گفت کای داور دادگر
تو دادی مرا هوش و زور و هنر
هوش مصنوعی: او خطاب به داور دادگستر می‌گوید: ای داور، تو به من عقل، قدرت و هنر عطا کرده‌ای.
تو کردی تن گرگ را خاک جای
تو باشی به هر نیک و بد رهنمای
هوش مصنوعی: تو باعث شدی که گرگ به خاک بیفتد، اگر تو وجود نداشته باشی، در هر خوبی و بدی باید هدایتگر باشی.
چو آمد سپاه و پشوتن فراز
بدیدند یل را به جای نماز
هوش مصنوعی: زمانی که سپاه و پشوتن به میدان آمدند، در حالی که سربازان را دیدند که به جای نماز، آماده نبرد بودند.
بماندند زان کار گردان شگفت
سپه یکسر اندیشه اندر گرفت
هوش مصنوعی: آن‌ها از کار شگفت‌انگیز گردان مانده بودند و سپاه تماماً در تفکر و اندیشه فرو رفته بود.
که این گرگ خوانیم گر پیل مست
که جاوید باد این دل و تیغ و دست
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که ما می‌توانیم به این موجودات قدرتمند و تسلط‌طلب همچون گرگ و فیل مست فکر کنیم، اما آنچه اهمیت دارد این است که دل و اراده ما از بین نرود و همواره قوی و پایدار بماند.
که بی فره اورنگ شاهی مباد
بزرگی و رسم سپاهی مباد
هوش مصنوعی: بدون وجود شوکت و عظمت شاهی، بزرگی و آداب نظامی نمی‌تواند وجود داشته باشد.
برفتند گردان فرخنده رای
برابر کشیدند پرده‌سرای
هوش مصنوعی: مردان خوش‌فکر و شاداب رفتند و پرده‌های سرای را کنار کشیدند.

حاشیه ها

1396/01/15 22:04
Hakh

ز من نشود شاه جز گفت راست
سطر 17 ز
من نشنود شاه جز گفت راست
باید باشد

1396/03/07 14:06
دکتر امین لو

سروی = شاخ
آژنگ = چین صورت که نشان خشم یا غم است.

1397/04/01 06:07
پروین

پس از این بیت
یکی در سه ماه و یکی در دو ماه
سپه را همی راند باید به راه
یکی راهِ پر آب و خرگاه و شهر
گذر بر بزرگان ِ توران و وَهر
دگر آنک بالاش بُـَرد دو ماه
گر ایدون خورش تنگ باشد به راه

1397/04/01 06:07
پروین

پس از این بیت
یکی در سه ماه و یکی در دو ماه
سپه را همی راند باید به راه
در شاهنامه جلال خالقی مطلق این
دو بیت آمده است:
یکی راهِ پر آب و خرگاه و شهر
گذر بر بزرگان ِ توران و وَهر
دگر آنک بالاش بُـَرد دو ماه
گر ایدون خورش تنگ باشد به راه

1397/04/01 06:07
پروین

پس از این بیت
یکی در سه ماه و یکی در دو ماه
سپه را همی راند باید به راه
در شاهنامه جلال خالقی مطلق این
دو بیت آمده است:
یکی راه ِ پر آب و خرگاه و شهر
گذر بر بزرگان ِ توران و وَهر
دگر آنک بالاش بُـرّد دو ماه
گر ایدون خورش تنگ باشد به راه

1399/11/28 18:01
علی

لطفا تصحیح شود:
که چون باد خیزد به درد درخت ----> که چون باد خیزد بدرد درخت