شمارهٔ ۱ - در منقبت علیبن موسیالرضا علیهالسلام
هر چند که من شعله افسرده عیارم
در خرمن خود سوخته از باد بهارم
بیخنده گل بس که ترشروی نشستم
صفرای چمن بشکند از ناله زارم
هر لخت تنم مرثیه بخت جوانیست
گویی که درین دخمه ستان لوح مزارم
در پرده دل آتش اندوه کنم صاف
و آنگه کنمش اشک و به مژگان بسپارم
زان پیش که بارم گهر از گلبن مژگان
چینند گل حوصله دامان و کنارم
رنجیده ز هم چشمی داغم گل خورشید
کاندود به صد قیر رخ رونق کارم
از داغ جگر شانهکش طره آهم
وز بخت سیه پردگی زلف نگارم
بیپرده اگر جلوه کند بخت سیاهم
بر مردمک از رشک کشد تیغ نگاهم
من کیستم آن بادیهپیمای فنایم
کاواره کند قافله را بانگ درایم
چون باغ غم افسرده شود دیده ابرم
چون داغ جگر غنچه شود باد صبایم
در پیکر ماتم نفس بازپسینم
میرند شهیدان اگر از پای درآیم
غم پاشدم از خنده چو در خنده نشینم
خون جوشدم از ناله چو در ناله درآیم
طوفانست گره در دل هر قطره اشکم
آه ار گرهی از دل اشکی بگشایم
از روزنه دیده موری ز ضعیفی
آهستهتر از پرتو خورشید درآیم
کونین دو نقشست که چون در نگشودند
توفیق کلیدانه ستد از کف پایم
ما خانه خرابان سر زلف نگاریم
کاری به خرابات و مناجات نداریم
گوش هوسم، پند ز گفتار نگیرم
تعلیم علاج از لب بیمار نگیرم
آوردهام از مصر وفا نکهت یوسف
قیمت بجز از ناز خریدار نگیرم
نه بلبل صبحم مزه ناله شناسم
برگ گل خورشید به منقار نگیرم
مضرابم و این طرفه که جوشد ز رگم خون
یک لحظه اگر خون ز رگ تار نگیرم
آیینه نازم ز تب یاس گدازم
یکدم اگر از آهی ژنگار نگیرم
تمثال نیازم گل بختم نشود وا
تا بوس نشاطی ز لب خار نگیرم
نظاره به دل دزدم و خونابه فروشم
آنجا که بها جلوه دیدار نگیرم
ور جلوه دیدار شبی بزم فروزد
شمعی به میان آید و نظاره بسوزد
کو حوصله تا بند نهم بر نظر خویش
وین شعله کنم صرفه برای جگر خویش
در راه وفا قافله اشک نیازم
هم پی سپر خویشم و هم راهبر خویش
در بزم وفا سلسله طره یارم
هم پرده خویشم من و هم پرده در خویش
هر شعله جانسوز که از بال فشانم
سازند ملایک همه را حرز پر خویش
زنجیر نهم بر سر و بر پای نهم داغ
از هم نشناسم ز جنون پا و سر خویش
در دیده طوفان بلا سوخته اشکم
بر چهره امید که جویم اثر خویش
در سینه گرداب جنون گم شده موجم
از ساحل دریای که پرسم خبر خویش
ما گم شدگانیم و جنون پی سپر ماست
گمراهی جاوید حریف سفر ماست
افسوس که رنگ گلم از باد خزان ریخت
خاکستر شبنم به سر بخت جوان ریخت
شب تا به سحر بر رمهام گرگ کمین داشت
تیغ کرمی تند شد و خون شبان ریخت
این ابر بهاری ز کجا بود که از لطف
بر آتشم آب از دم شمشیر و سنان ریخت
گل بود ز دل تا لبم از موجه خوناب
پای نفس از جای شد و ساغر جان ریخت
در سینه شکاف افکنم و سیل بریزم
پیداست که چند از مژهای اشک توان ریخت
مشتی نفس سرد دلم داشت ذخیره
شب سینه به تنگ آمد و در پای فغان ریخت
از روشنی دیده غبار در شه را
نشناخته از دیده خونابه فشان ریخت
شاهی که ازو یافته اورنگ شهی زین
سلطان علی موسی جعفر شه کونین
ای ناطقه این جلوه افضال مبارک
وی بحر هنر موجه آمال مبارک
این نادره پرواز که بیجنبش بالست
مرغان ترا بر حرم این بال مبارک
آیات کمال دو جهان منقبت اوست
بر نام تو این خطبه اقبال مبارک
معنی نشنیدم که در آن لفظ شود گم
این طرفه گهر بر صدف قال مبارک
نعتش نمکین نقطه پرگار کمالست
بر چهره خورشید تو این خال مبارک
بر جوهر اول دم مدحش بدمیدی
این روح قدس بر تن تمثال مبارک
خورشید ثنا رفت به بیتالشرف خویش
بر شهر سخن غره این سال مبارک
فال نقطی میزند از کلک تو خورشید
خمیازهکش جاه ترا فال مبارک
هر موی تو عید هنری سایهنشین داشت
شد جمله ز نعت شرف آل مبارک
ای شانهکش طره نعت تو زبانها
وی دانهکش خرمن مدح تو بیانها
نعت تو شها ناسخ آیات عذابست
با نعمت تو دوزخ سخن آتش و آبست
ظلم از غضبت دیده به مسمار مژه دوخت
ور ز آنکه گشودهست ز خمیازه خوابست
بر روی هم آراید اگر خصم صف کین
همچون صف مژگان به نگاه تو خرابست
چون نقش کنم بر ورق از پرتو معنی
گویی که رقم کرده به آب زر نابست
پرواز کند حرف ز کلکم سوی نامه
از بس به ره منقبتت گرم شتابست
آنجا که شود موجهفشان بحر کمالت
مانا که کمال دو جهان عین سرابست
ای خطبه سلطانی کونین به نامت
وی عرش برین سایهنشین در و بامت
ای طور شبستان ترا تازه ندیمی
نه پرده چرخ از حرمت کهنه گلیمی
خاک در تو تربیت عرش برین کرد
چونان که کسی تربیت طفل یتیمی
هر شمع ازین وادی ایمن سره نخلیست
هر جلوه شمعی دیت خون کلیمی
خورشید سراسیمه دود تا در مشرق
گر شعله شمعی طپد از موج نسیمی
فردوس به عذر آید و لطفت نپذیرد
گستاخ اگر باد رود پیش شمیمی
خدام تو هر یک چو کلیمند درین طور
ای کعبه درین کوی چو من تیره گلیمی
کاهند الفوار و ز اعجاز نمایند
اسرار جهان را همه در نقطه جیمی
شیخ حرم قرب و مرید دل خویشند
فیض دو جهانند و در آب و گل خویشند
امشب شب عیدست و مرا روز سیاهست
عزم سفر نعش مرا سوی هراتست
امشب ز جگر تا مژهام اشک وداعست
فرداست که این مائدهام توشه راهست
امشب نگهم را نفس بازپسینست
فرداست که یک یک مژه تابوت نگاهست
تا مهره گردون نفس سوخته چون دود
بنشسته ازین ماتم در شعله آهست
ای معتکفان حرم قدس نگاهی
بر کار من خسته که پر حال تباهست
چون موج مخندید کزین چشمه رحمت
بربست فلان رخت و همان نامه سیاهست
بر زخم من الماس مپاشید که عذرم
صد مرتبه روشنتر از آیینه ماهست
من ابر سیه کارم و این مرحله خورشید
زین مرحلهام زود شدن عذر گناهست
ایمان فصیحیست درت جان فصیحی
رفتم من و بی عیب شد ایمان فصیحی
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: ترکیب بند
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
هر چند که من شعله افسرده عیارم
در خرمن خود سوخته از باد بهارم
هوش مصنوعی: هرچند که من مانند شعلهای خاموش و بیرمق هستم، اما در دل خود، سوختگی ناشی از وزش باد بهار را تجربه کردهام.
بیخنده گل بس که ترشروی نشستم
صفرای چمن بشکند از ناله زارم
هوش مصنوعی: من به خاطر غم و اندوهی که دارم، چهرهام زرد و پژمرده شده و حتی گلها هم به خاطر حال من مینگرند و از نالههایم چمن را میشکنند.
هر لخت تنم مرثیه بخت جوانیست
گویی که درین دخمه ستان لوح مزارم
هوش مصنوعی: هر بخش از بدنم داستانی از جوانیام را روایت میکند، گویی که در این مکان تاریک، سنگ قبرم به یادگار مانده است.
در پرده دل آتش اندوه کنم صاف
و آنگه کنمش اشک و به مژگان بسپارم
هوش مصنوعی: در دل خود، شعلههای اندوه را پنهان میکنم و سپس آن را به اشک تبدیل کرده و با مژگانم به بیرون میریزم.
زان پیش که بارم گهر از گلبن مژگان
چینند گل حوصله دامان و کنارم
هوش مصنوعی: قبل از آنکه اشکهایم مانند مروارید از چشمانم بریزد، باید به خودم فرصت دهم تا آرامش پیدا کنم و کنارم را پر از زیبایی کنم.
رنجیده ز هم چشمی داغم گل خورشید
کاندود به صد قیر رخ رونق کارم
هوش مصنوعی: از اینکه به خاطر حسادت و رقابت از یکدیگر رنجیدهام، در دل دچار درد و ناراحتی هستم و مانند گلی که در تابش آفتاب میگدازد، کار و فعالیتهای من هم تحت تأثیر این داغ و رنج قرار گرفته است.
از داغ جگر شانهکش طره آهم
وز بخت سیه پردگی زلف نگارم
هوش مصنوعی: از شدت درد و سوز دل، در دل خود نالهای میزنم و از شانس بدی که زندگیام را درگیر کرده، حسرت زیباییهای معشوقم را دارم.
بیپرده اگر جلوه کند بخت سیاهم
بر مردمک از رشک کشد تیغ نگاهم
هوش مصنوعی: اگر بخت بد من بدون حجاب و پوشش ظاهر شود، نگاه دیگران از حسادت به چشم من خواهد جست.
من کیستم آن بادیهپیمای فنایم
کاواره کند قافله را بانگ درایم
هوش مصنوعی: من کی هستم؟ من آن مسافری هستم که در مسیر فنا و زوال حرکت میکنم و با صدایم گروههای مسافران را هدایت میکنم.
چون باغ غم افسرده شود دیده ابرم
چون داغ جگر غنچه شود باد صبایم
هوش مصنوعی: زمانی که فضایی غمگین و ناراحتکننده باشد، چشمانم مانند ابرهایی میشود که باران میبارند. و وقتی دلم به شدت درد میکند، زنگ میزنم به نسیم صبحگاهی که مانند غنچهای در حال شکفتن است.
در پیکر ماتم نفس بازپسینم
میرند شهیدان اگر از پای درآیم
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی نفسی که به عنوان لحظه آخر زندگی و مرگ در نظر گرفته میشود، به سراغم بیاید، من نیز شهیدان را میبینم که به خاطر ایستادگی و جانفشانیشان، جان خود را میدهند و اگر من هم از پا در بیایم، همچون آنها به جمعشان میپیوندم.
غم پاشدم از خنده چو در خنده نشینم
خون جوشدم از ناله چو در ناله درآیم
هوش مصنوعی: وقتی که از خوشحالی بلند میشوم، غم به سراغم میآید و وقتی در جمعی شاد هستم، نمیتوانم از غم دور شوم. به همین ترتیب، وقتی که از ناراحتی فریاد میزنم، احساس درد و رنج در وجودم فوران میکند.
طوفانست گره در دل هر قطره اشکم
آه ار گرهی از دل اشکی بگشایم
هوش مصنوعی: هر قطره اشک من پر از درد و غmصه است، مانند طوفانی که در دل آن نهفته است. اگر بتوانم گرهای را از دل این اشکها بگشایم، بر این درد فائق میآیم.
از روزنه دیده موری ز ضعیفی
آهستهتر از پرتو خورشید درآیم
هوش مصنوعی: از چشمی کوچک و ضعیف، مانند نوری ملایم و کمنور، وارد میشوم.
کونین دو نقشست که چون در نگشودند
توفیق کلیدانه ستد از کف پایم
هوش مصنوعی: این دو جهان مانند دو تصویر هستند که وقتی پردهاش کنار میرود، توفیق و موفقیت به دست میآید و از زیر پای من به سمت بالا میرود.
ما خانه خرابان سر زلف نگاریم
کاری به خرابات و مناجات نداریم
هوش مصنوعی: ما ویران شدهایم به خاطر زیباییهای معشوق، دیگر برای ما مهم نیست که در مکانهای خراب و دعا و نیایش باشیم.
گوش هوسم، پند ز گفتار نگیرم
تعلیم علاج از لب بیمار نگیرم
هوش مصنوعی: من به نصیحتها گوش نمیدهم و از حرفهای دیگران، بهویژه از کسی که خودش در درد و مشکل است، چیزی نمیآموزم.
آوردهام از مصر وفا نکهت یوسف
قیمت بجز از ناز خریدار نگیرم
هوش مصنوعی: من از سرزمین مصر وفا را به ارمغان آوردهام و بوی خوشی همانند یوسف دارد. به جز از کسی که با ناز و زیبایی باشد، چیزی را نخواهم پذیرفت.
نه بلبل صبحم مزه ناله شناسم
برگ گل خورشید به منقار نگیرم
هوش مصنوعی: من مانند بلبل خوشحال صبح نیستم که فقط به ناله و فغان بپردازم، همچنین گلهای زیبا را نمیتوانم به عنوان خورشید در دلم نگهدارم.
مضرابم و این طرفه که جوشد ز رگم خون
یک لحظه اگر خون ز رگ تار نگیرم
هوش مصنوعی: من همچون چنگی هستم که با هر نوا و ضربه، خونم به جوش میآید و باز نمیتوانم لحظهای بدون این احساس شدید زندگی کنم.
آیینه نازم ز تب یاس گدازم
یکدم اگر از آهی ژنگار نگیرم
هوش مصنوعی: من به زیبایی آینه میبالم و از شدت شوق یاس میسوزم، اما اگر یک لحظه از آهم غفلت کنم، لکهای بر آن نخواهند گذاشت.
تمثال نیازم گل بختم نشود وا
تا بوس نشاطی ز لب خار نگیرم
هوش مصنوعی: تصویر نیازم گل بختم نمیشود، تا زمانی که از لب خار، بوسهای از سر شوق نرسم.
نظاره به دل دزدم و خونابه فروشم
آنجا که بها جلوه دیدار نگیرم
هوش مصنوعی: من به تماشای دل مینشینم و حسرتخوران راز پنهان خود را در جایی فاش میکنم که در آن هیچ ارزشی برای زیبایی دیدار وجود ندارد.
ور جلوه دیدار شبی بزم فروزد
شمعی به میان آید و نظاره بسوزد
هوش مصنوعی: اگر در یک شب دیدار زیبایی رخ دهد، همچون شمعی روشن در وسط مجلس میدرخشد و تماشاگران را به وجد میآورد.
کو حوصله تا بند نهم بر نظر خویش
وین شعله کنم صرفه برای جگر خویش
هوش مصنوعی: صبر و حوصله لازم است تا به دقت به افکار و احساسات خود بپردازم، و در این راه، خود را برای حفظ احساساتم آماده کنم.
در راه وفا قافله اشک نیازم
هم پی سپر خویشم و هم راهبر خویش
هوش مصنوعی: در مسیر وفاداری، کاروان اشکهای نیازم را به دوش میکشم؛ هم از خودم حفاظت میکنم و هم به خودم راهنمایی میکنم.
در بزم وفا سلسله طره یارم
هم پرده خویشم من و هم پرده در خویش
هوش مصنوعی: در جمعی صمیمی و با محبت، هم موهای زیبای محبوبم به من پیوند خورده و هم خودم در پس پرده آن زیبایی قرار دارم.
هر شعله جانسوز که از بال فشانم
سازند ملایک همه را حرز پر خویش
هوش مصنوعی: هر شعلهای که از بال من برآید، پرندههای آسمانی آن را به عنوان محافظت خود درمیآورند.
زنجیر نهم بر سر و بر پای نهم داغ
از هم نشناسم ز جنون پا و سر خویش
هوش مصنوعی: زنجیرهایی را به دور سر و پاهای خود میدوزم. به خاطر دیوانگیام، نمیتوانم از همدیگر تفکیک کنم که پا و سر خودم کجا هستند و چه حالتی دارند.
در دیده طوفان بلا سوخته اشکم
بر چهره امید که جویم اثر خویش
هوش مصنوعی: در میان مشکلات و مصائب، اشکهایم بر چهره امیدم ریخته است و به دنبال نشانهای از وجود خودم هستم.
در سینه گرداب جنون گم شده موجم
از ساحل دریای که پرسم خبر خویش
هوش مصنوعی: من در دل طوفان و آشفتگی گم شدهام، مثل موجی که از کنار دریا دور افتادهام و در تلاش هستم تا خبری از خودم بیابم.
ما گم شدگانیم و جنون پی سپر ماست
گمراهی جاوید حریف سفر ماست
هوش مصنوعی: ما افرادی هستیم که در این دنیا گم شدهایم و دیوانگی به مانند پوششی برای ماست. گمراهی ابدی، همراه ما در سفر زندگی است.
افسوس که رنگ گلم از باد خزان ریخت
خاکستر شبنم به سر بخت جوان ریخت
هوش مصنوعی: متاسفانه گل من به خاطر وزش باد خزانی که آمده، رنگ و رونقش را از دست داد. شبنمها مانند خاکستر بر سر بخت جوان من نشستهاند و آن را تیره و بیبرگشت کردهاند.
شب تا به سحر بر رمهام گرگ کمین داشت
تیغ کرمی تند شد و خون شبان ریخت
هوش مصنوعی: در طول شب تا صبح، گرگ در کمین گوسفندان من بود. ناگهان تیغی تیز به خون شبان ریخت.
این ابر بهاری ز کجا بود که از لطف
بر آتشم آب از دم شمشیر و سنان ریخت
هوش مصنوعی: این ابر بهاری که از کجا آمده است، همچون رحمت الهی بر آتش بینش و جنگ، آبی به مثابه قطرات باران از تیغ و نیزه میریزد.
گل بود ز دل تا لبم از موجه خوناب
پای نفس از جای شد و ساغر جان ریخت
هوش مصنوعی: گل از دل成长 کرده بود و لبانم از خون اشک پر شده بود. نفسهایم از جایش بیرون رفته بودند و نوشیدنی جانم بر زمین ریخت.
در سینه شکاف افکنم و سیل بریزم
پیداست که چند از مژهای اشک توان ریخت
هوش مصنوعی: اگر بخواهم در دل خود جایی را بشکافم و احساسات و دردهایم را آزاد کنم، واضح است که با یک قطره اشک نمیتوانم عمق احساساتم را بیان کنم.
مشتی نفس سرد دلم داشت ذخیره
شب سینه به تنگ آمد و در پای فغان ریخت
هوش مصنوعی: دلم سنگین و گرفته بود و شب، نفسهای سردی را در خود نگهداشته بود. نهایتاً سینهام پر شد از غم و به ناچار صدای فریاد و نالهام آزاد شد.
از روشنی دیده غبار در شه را
نشناخته از دیده خونابه فشان ریخت
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر وضعیتی است که فردی به واسطهی شرایط نامساعد یا ناراحتی، قادر به تشخیص درستی از واقعیتها نیست. او به دلیل غبار غم یا مشکلات، نمیتواند زیبایی یا حقیقت یک مکان را ببیند و در عوض، از چشمانش خونابه میریزد که نشانگر درد و رنج است. در واقع، این جمله به نوعی به ناتوانی انسان در مشاهدهی روشنایی و زیباییها در زندگی اشاره دارد.
شاهی که ازو یافته اورنگ شهی زین
سلطان علی موسی جعفر شه کونین
هوش مصنوعی: سلطانی که به وسیله او تخت سلطنت به دست آمده، خود از نیکفرجامانی چون علیموسیجعفر است که در دنیا و آخرت مقام بزرگی دارد.
ای ناطقه این جلوه افضال مبارک
وی بحر هنر موجه آمال مبارک
هوش مصنوعی: ای سخنگو، این جلوهای از نعمتهای مبارک است و تو همچون دریای هنر، آرزوهای خوش را به حرکت درآوردهای.
این نادره پرواز که بیجنبش بالست
مرغان ترا بر حرم این بال مبارک
هوش مصنوعی: این پرنده خاص که بالهایش بیحرکت است، مانند پرندگانی است که بر بال مبارک او در حرم نشستهاند.
آیات کمال دو جهان منقبت اوست
بر نام تو این خطبه اقبال مبارک
هوش مصنوعی: آثار و نشانههای زیبایی و کمال در این دو جهان به شخصیت تو مربوط میشود و بر نام تو، این خطبه و سخن مبارک است.
معنی نشنیدم که در آن لفظ شود گم
این طرفه گهر بر صدف قال مبارک
هوش مصنوعی: من چیزی نشنیدم که در آن کلمهای گم شود، این رازی است گرانبها که در صدف وجود دارد.
نعتش نمکین نقطه پرگار کمالست
بر چهره خورشید تو این خال مبارک
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و کمال فردی اشاره دارد که مانند نقطهای زیبا بر چهره خورشید خودنمایی میکند. خال مبارکی که بر صورت اوست، نماد جذابیت و فرق او از دیگران است. به طور کلی، شاعر به تحسین و تمجید از زیبایی و ویژگیهای خاص این شخص میپردازد.
بر جوهر اول دم مدحش بدمیدی
این روح قدس بر تن تمثال مبارک
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که در آغاز خلقت، روحی قدسی به وجود آمد که بر تصویر مبارک او دمیده شده است. در واقع، اشاره به این دارد که این روح مقدس در آغاز به جوهر اولیه دمیده شد و آن را به شکل خاصی درآورد.
خورشید ثنا رفت به بیتالشرف خویش
بر شهر سخن غره این سال مبارک
هوش مصنوعی: خورشید به مکان خود، به جایی که شایستهاش است، رفت و سال جدید را با زبانی پر از کلام زیبا و امیدوارکننده رونمایی کرد.
فال نقطی میزند از کلک تو خورشید
خمیازهکش جاه ترا فال مبارک
هوش مصنوعی: بخت و آیندهنگریات از خروشی که خورشید دارد نشأت میگیرد و به واسطهی هنر تو، نویدبخش و خوشیمن است.
هر موی تو عید هنری سایهنشین داشت
شد جمله ز نعت شرف آل مبارک
هوش مصنوعی: هر یک از موهایت، به مانند جشن و سرور هنری، در سایهای قرار دارد و همه آنها به خاطر نیکویی و شرافت نسل مبارک توست.
ای شانهکش طره نعت تو زبانها
وی دانهکش خرمن مدح تو بیانها
هوش مصنوعی: ای کسی که با شانه کردن موهای زیبا، توجهها را جلب میکنی، زبانها به وصف تو مشغولاند و همگان با هر بیانی دربارهی تو مدح و ستایش میکنند.
نعت تو شها ناسخ آیات عذابست
با نعمت تو دوزخ سخن آتش و آبست
هوش مصنوعی: مدح تو، ای بزرگوار، موجب پیروزی و نجات از عذابهاست و برکتها و نعمتهای تو، دوزخ را به سخنانی از آتش و آب تبدیل میکند.
ظلم از غضبت دیده به مسمار مژه دوخت
ور ز آنکه گشودهست ز خمیازه خوابست
هوش مصنوعی: ظلم و کینهات باعث شده که چشمانت به خاطر غضب به حالت خشکی بیفتد، و اگر هم کسی چشمانش را باز کرده، او در حالت خواب و بیخبر از اطراف است.
بر روی هم آراید اگر خصم صف کین
همچون صف مژگان به نگاه تو خرابست
هوش مصنوعی: اگر دشمن بخواهد صفی از کینه و دشمنی را برپا کند، این صف مانند صف مژگان تو به خاطر نگاه تو فرو خواهد ریخت.
چون نقش کنم بر ورق از پرتو معنی
گویی که رقم کرده به آب زر نابست
هوش مصنوعی: وقتی که از نور معنا بر روی کاغذ مینویسم، خود گویی که با آب طلا چیزی را نوشتهام.
پرواز کند حرف ز کلکم سوی نامه
از بس به ره منقبتت گرم شتابست
هوش مصنوعی: گفتار تو به قدری جذاب و دلنشین است که باعث میشود حتی نگارش نیز به سمت تو پرواز کند و نامهنگاری از شدت شوق و تمایل به سمتی که تو قرار داری، با شتاب انجام شود.
آنجا که شود موجهفشان بحر کمالت
مانا که کمال دو جهان عین سرابست
هوش مصنوعی: در جایی که زیبایی و کمال تو مانند امواج دریا به چشم میخورد، باید بدانیم که کمال در این دنیا همانند سرابی است که واقعی نیست.
ای خطبه سلطانی کونین به نامت
وی عرش برین سایهنشین در و بامت
هوش مصنوعی: ای خطبه سلطانی که بر تمام جهان حکم میکنی، به نام توست که عرش آسمان زیر سایهات قرار دارد و در و دیوار اینجا تحت تاثیر وجود توست.
ای طور شبستان ترا تازه ندیمی
نه پرده چرخ از حرمت کهنه گلیمی
هوش مصنوعی: ای کوه شبستان، تو را از نو نمیدانم، نه پردهی آسمان به خاطر احترام تو کهنه شده است و نه گلیمی که از آن به یادگار مانده است.
خاک در تو تربیت عرش برین کرد
چونان که کسی تربیت طفل یتیمی
هوش مصنوعی: خاک تو را به گونهای پرورش داد که مانند تربیت کردن یک کودک یتیم است، طوری که به عرش بالا میرسد.
هر شمع ازین وادی ایمن سره نخلیست
هر جلوه شمعی دیت خون کلیمی
هوش مصنوعی: هر شمعی که در اینجا وجود دارد، نماد امنیت و آرامش است و هر نوری که از آن ساطع میشود، نشاندهنده اهمیت و ارزش خاصی است. وجود این شمعها به نوعی نشانگر شکوه و زیبایی است که در دل این وادی نهفته است.
خورشید سراسیمه دود تا در مشرق
گر شعله شمعی طپد از موج نسیمی
هوش مصنوعی: خورشید به سرعت نور را در مشرق میپراکند، مثل شعله یک شمع که از حرکت نسیم به اهتزاز درمیآید.
فردوس به عذر آید و لطفت نپذیرد
گستاخ اگر باد رود پیش شمیمی
هوش مصنوعی: بهشتی هم که به خاطر زیباییاش معروف است، ممکن است به علت جسارت فردی که به آن میرسد، او را نپذیرد؛ حتی اگر بادی ملایم و خوشبو هم به سمت او بیاید.
خدام تو هر یک چو کلیمند درین طور
ای کعبه درین کوی چو من تیره گلیمی
هوش مصنوعی: خدمتگزاران تو هر یک مانند یک کلید هستند، ای کعبه؛ در این مسیر، من مانند فرشی تیره و بینقش هستم.
کاهند الفوار و ز اعجاز نمایند
اسرار جهان را همه در نقطه جیمی
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف قدرت و عمق معانی میپردازد که در قالبهای ساده بیان میشوند. اشاره دارد به اینکه محتوای عمیق و اسرارآمیز جهان میتواند در جزئیات کوچک و به ظاهر ناچیز، مثل یک نقطه، نهفته باشد. این به نوعی نشاندهنده توانایی بیان مفاهیم بزرگ و پیچیده با استفاده از عبارات کوتاه و مختصر است.
شیخ حرم قرب و مرید دل خویشند
فیض دو جهانند و در آب و گل خویشند
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شیخ حرم و پیروان او در حقیقت نزدیکترین و محبوبترین افراد در نزد خداوند هستند. آنها از رحمت و نعمتهای دو جهان برخوردارند و در زیستن خود در دنیا نیز بر اساس تصورات و باورهای خود زندگی میکنند.
امشب شب عیدست و مرا روز سیاهست
عزم سفر نعش مرا سوی هراتست
یعنی جسد من قصد سفر به هرات دارد و روحم اینجا باقی میماند
امشب ز جگر تا مژهام اشک وداعست
فرداست که این مائدهام توشه راهست
هوش مصنوعی: امشب اشکهایی که از عمق وجودم میریزد، نشانهای از وداع است. فردا این غذا و نعمت برای سفر و مسیرم خواهد بود.
امشب نگهم را نفس بازپسینست
فرداست که یک یک مژه تابوت نگاهست
هوش مصنوعی: امشب نگاهم به سوی توست و در این حالت، انگار آخرین نفس را میکشم. فردا، هر کدام از مژههایم نمایانگر وداعی خواهد بود مانند تابوتی برای نگاه کردن به تو.
تا مهره گردون نفس سوخته چون دود
بنشسته ازین ماتم در شعله آهست
هوش مصنوعی: زندگی مانند گردونهای است که ما با درد و اندوهی که به جان میخوریم، در آن قرار داریم. مانند دودی که به آرامی از آتش برمیخیزد، احساسات ما تحت تاثیر این ماتم و غم نشستهاند.
ای معتکفان حرم قدس نگاهی
بر کار من خسته که پر حال تباهست
هوش مصنوعی: ای کسانی که در حرم مقدس معتکف شدهاید، لطفاً نگاهی به حال خسته و تباه من بیندازید.
چون موج مخندید کزین چشمه رحمت
بربست فلان رخت و همان نامه سیاهست
هوش مصنوعی: زمانی که موج به شادی میخندد، از این چشمهی رحمت برآمده، آن لباس و همان نامهی سیاه باقیمانده است.
بر زخم من الماس مپاشید که عذرم
صد مرتبه روشنتر از آیینه ماهست
هوش مصنوعی: بر زخمهایم الماس نپاشید، زیرا دلیل نیاز من برای دلجویی از شما، بهمراتب روشنتر و واضحتر از روشنایی آینه است.
من ابر سیه کارم و این مرحله خورشید
زین مرحلهام زود شدن عذر گناهست
هوش مصنوعی: من مانند ابری تیره هستم و مرحلهای که در آن قرار دارم، خورشید در آن زودتر از آنچه که باید، بهانهای برای عذرخواهی میشود.
ایمان فصیحیست درت جان فصیحی
رفتم من و بی عیب شد ایمان فصیحی
هوش مصنوعی: ایمان مانند گفتاری زیبا و رساست؛ هنگامی که من از تو دور شدم، ایمان من خالص و بدون نقص شد.