شمارهٔ ۱۹۵
تا کی چو طفل عقل دم از مهر و کین زنیم
کو همتی که پای بر آن و بر این زنیم
تلخیم در مذاق جهان همچنان اگر
صد بار غوطه در شکر و انگبین زنیم
خاکستریم و باز به صد حیله خویش را
سوزیم تا دمی نفسی آتشین زنیم
گریند شام ماتم ما دوستان ما
چون صبح خنده در نفس واپسین زنیم
خاکیم و بردبار نه آن نازنین زلال
کز جنبش نسیم گره بر جبین زنیم
ز آن شعلهای که سینه آتش کباب اوست
کو یک شرر که در جگر کفر و دین زنیم
دستم نماند بس که فصیحی به سر زدیم
زین پس به جای دست مگر آستین زنیم
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
تا کی چو طفل عقل دم از مهر و کین زنیم
کو همتی که پای بر آن و بر این زنیم
هوش مصنوعی: هرگز مانند کودکانی که تنها از عشق و دشمنی سخن میگویند نباشیم. باید ارادهای قوی داشته باشیم تا بر ناملایمات غلبه کنیم و از درد و رنج فراتر برویم.
تلخیم در مذاق جهان همچنان اگر
صد بار غوطه در شکر و انگبین زنیم
هوش مصنوعی: اگرچه ما بارها و بارها در شیرینی و خوشی غوطهور شویم، طعم تلخی که در این دنیا وجود دارد، همچنان باقی خواهد ماند.
خاکستریم و باز به صد حیله خویش را
سوزیم تا دمی نفسی آتشین زنیم
هوش مصنوعی: من از خاکستر خودم هستم و با تدبیرهای مختلف خودم را میسوزانم تا لحظهای با شعلهای آتشین زندگی کنم.
گریند شام ماتم ما دوستان ما
چون صبح خنده در نفس واپسین زنیم
هوش مصنوعی: دوستان ما در شب غم و اندوه گریه میکنند، اما در آخرین نفس صبح به خنده و شادی میپردازیم.
خاکیم و بردبار نه آن نازنین زلال
کز جنبش نسیم گره بر جبین زنیم
هوش مصنوعی: ما انسانها از خاک ساخته شدهایم و صبوری داریم، نه همچون آن معشوقهی لطیف و زلال که با وزش نسیم، چین و چروک بر پیشانیاش میافتد.
ز آن شعلهای که سینه آتش کباب اوست
کو یک شرر که در جگر کفر و دین زنیم
هوش مصنوعی: از آن شعلهای که دلش را میسوزاند، آیا جرقهای هست که در دل کفر و دین بکوبیم؟
دستم نماند بس که فصیحی به سر زدیم
زین پس به جای دست مگر آستین زنیم
هوش مصنوعی: دیگر به خاطر سخنوری و فصاحت زیاد، دستم دیگر نیست و باید به جای اینکه با دست کاری انجام دهم، از آستین کمک بگیرم.

فصیحی هروی