گنجور

شمارهٔ ۷ - نقل از سفینه فرخ

ای غمت برده شادمانی من
بی تو تلخ است زندگانی من
به سر تو که با تو نتوان گفت
صفت رنج و ناتوانی من
از جوانی و حسن خویش بترس
رحم کن بر من و جوانی من
آن خود دان مرا که جمله تویی
آشکارایی و نهانی من
چه بود گر دمی ز روی کمر
دل در آری به مهربانی من
حاصل آید چو حاضر آیی تو
مایهٔ عمر جاودانی من
 فلکی روز و شب همی‌گوید
کز غم توست شادمانی من

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای غمت برده شادمانی من
بی تو تلخ است زندگانی من
هوش مصنوعی: غمت باعث شده که شادیم را از دست بدهم و زندگی‌ام بدون تو بسیار تلخ و ناراحت‌کننده است.
به سر تو که با تو نتوان گفت
صفت رنج و ناتوانی من
هوش مصنوعی: با تو به دلیل ناراحتی و ناتوانی‌ام نمی‌توانم سخن بگویم.
از جوانی و حسن خویش بترس
رحم کن بر من و جوانی من
هوش مصنوعی: از جوانی و زیبایی خود مراقب باش، کمی رحم کن به من و به جوانی من.
آن خود دان مرا که جمله تویی
آشکارایی و نهانی من
هوش مصنوعی: تو خود می‌دانی که تمامی وجود من در آشکار و پنهان، تو هستی.
چه بود گر دمی ز روی کمر
دل در آری به مهربانی من
هوش مصنوعی: اگر لحظهای با نگاهی محبت‌آمیز از خودت فاصله بگیری و دل مرا شاد کنی، چه اتفاقی می‌افتد؟
حاصل آید چو حاضر آیی تو
مایهٔ عمر جاودانی من
هوش مصنوعی: وقتی تو حضور پیدا کنی، نتیجه‌ای به دست می‌آید که برای من مایهٔ عمر ابدی خواهد بود.
 فلکی روز و شب همی‌گوید
کز غم توست شادمانی من
هوش مصنوعی: در آسمان، شب و روز به من می‌گوید که شادی من ناشی از غم توست.

حاشیه ها

1400/08/19 15:11
افسانه چراغی

چه بود گر دمی ز روی کرَم