گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۳

ربود از بس خیال ساعد او هوش ماهی را
نمی‌باشد خبر از شورِ دریا گوشِ ماهی را
نفس دزدیدنم در شور امکان ریشه‌ها دارد
زبان با موج می‌جوشد لبِ خاموشِ ماهی را
ز دم‌سردی دوران کم نگردد گرمی دل‌ها
فسردن‌ مشکل است از آب‌ دریا جوش ماهی را
حریصان را نباشد محنت از حمالی دنیا
گرانی‌ کم رسد از بار درهم دوش ماهی را
به جای استخوان از پیکر اینجا تیر می‌‌روید
سراغ عافیت‌ِ کو وضعِ جوشن‌پوشِ ماهی را
غریق وصلم و شوق‌ِ کنار آواره‌ام دارد
تپیدن ناکجا وسعت دهد آغوش ماهی را
نصیحت‌ کارگر نبود غریقِ عشق را بیدل
به دریا احتیاج در نباشد گوش ماهی را

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ربود از بس خیال ساعد او هوش ماهی را
نمی‌باشد خبر از شورِ دریا گوشِ ماهی را
هوش مصنوعی: خود را در خیال زیبایی ساعد او غرق کرده‌ام، تا جایی که ماهی حتی از شور و هیجان دریا خبر ندارد.
نفس دزدیدنم در شور امکان ریشه‌ها دارد
زبان با موج می‌جوشد لبِ خاموشِ ماهی را
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده به احساس عمیق و پویایی درونی خود اشاره می‌کند. او از درونی‌ترین حس‌هایش صحبت می‌کند، حسی که به سرقت نفس او منجر شده و با شور و شوقی که به ریشه‌ها دارد، زبانش به شکل موجی متلاطم می‌جوشد. در این حال، حتی لب‌های ماهی که ممکن است نشانه‌ای از سکوت و آرامش باشد، تحت تاثیر این احساسات زنده و پر شور قرار می‌گیرند. به طور کلی، این بیانگر تضاد میان سکوت و هیجان در وجود انسان است و نشان می‌دهد که چگونه احساسات می‌توانند درونیات فرد را به حرکت درآورند.
ز دم‌سردی دوران کم نگردد گرمی دل‌ها
فسردن‌ مشکل است از آب‌ دریا جوش ماهی را
هوش مصنوعی: با وجود سردی و رکود زمانه، گرمی عشق و محبت در دل‌ها کاهش نمی‌یابد. سرد شدن احساسی کار دشواری است مانند اینکه نمی‌توان از عمق دریا ماهی را به راحتی به جوش آورد.
حریصان را نباشد محنت از حمالی دنیا
گرانی‌ کم رسد از بار درهم دوش ماهی را
هوش مصنوعی: افراد حریص و طمعکار از مشکلات و سختی‌های زندگی در دنیا رنج نمی‌برند. اگر بار مسئولیت‌ها یا فشارها بر دوش ماهی کم شود، آنها احساس راحتی می‌کنند و به راحتی گذر می‌کنند.
به جای استخوان از پیکر اینجا تیر می‌‌روید
سراغ عافیت‌ِ کو وضعِ جوشن‌پوشِ ماهی را
هوش مصنوعی: در اینجا به جای استخوان، تیرهایی از پیکر اینجا می‌رویند و به دنبال آرامش و وضعیت خوب سربازانی هستند که زره به تن دارند.
غریق وصلم و شوق‌ِ کنار آواره‌ام دارد
تپیدن ناکجا وسعت دهد آغوش ماهی را
هوش مصنوعی: غرق در وصال تو هستم و اشتیاق دیدار تو مرا به هیجان می‌اندازد، در جستجوی مکانی نامعلوم که آغوش دریا را گسترش دهد.
نصیحت‌ کارگر نبود غریقِ عشق را بیدل
به دریا احتیاج در نباشد گوش ماهی را
هوش مصنوعی: نصیحت برای کسی که در عشق غرق شده مفید نیست، مثل این است که به گوش ماهی یاد بدهیم چگونه بشنود؛ چون این گوش هیچ نیازی به نصیحت ندارد.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۷۳ به خوانش عندلیب