گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۰

داغ عشقم‌، نیست الفت با تن‌آسانی مرا
پیچ وتاب شعله باشد نقش پیشانی مرا
بی‌سبب در پردهٔ اوهام لافی داشتم
شد نفس آخربه لب انگشت حیرانی مرا
از نفس بر خویش می‌لرزد بنای غنچه‌ام
نیست غیر از لب‌گشودن سیل ویرانی مرا
خلعت خونین‌دلان تشریف دردی بیش نیست
بس بود چون غنچه زخم دل‌گریبانی مرا
رازداریها به معنی‌کوس شهرت بوده است
چون حیا ازپوشش عیب است عریانی مرا
پر سبکروحم زفکر سخت جانی فارغم
چون شرر در سنگ نتوان‌کرد زندانی مرا
گرد بیتاب از طواف دامنی محروم نیست
زد به صحرای جنون آخرپریشانی مرا
همچو موجم سودن دست ندامت آب‌کرد
بعد ازین هم‌کاش بگدازد پشیمانی مرا
می‌روم از خویش در اندیشهٔ باز آمدن
همچو عمر رفته یارب برنگردانی مرا
غیر الفت برنتابد صافی آیینه‌ام
می‌کند تا خار و خس در دیده مژگانی مرا
این چمن یارب به خون غلتیدهٔ بیدادکیست
کرد حیرانی چوشبنم چشم قربانی مرا
جلوه مشتاقم بهشت ودوزخم منظورنیست
می‌روم از خویش در هرجاکه می‌خوانی‌مرا
چون شرارم ساز پیدایی حیا ارشادکرد
یعنی از خود چشم پوشانید عریانی مرا
می‌رود از موج بر باد فنا نقش حباب
تیغ خونخوارست بیدل چین پیشانی مرا

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

داغ عشقم‌، نیست الفت با تن‌آسانی مرا
پیچ وتاب شعله باشد نقش پیشانی مرا
هوش مصنوعی: عشق من مانند آتشی سوزان است و آرامش و راحتی را برای من به ارمغان نمی‌آورد، بلکه شعلۀ آن، خط و نشانی را بر پیشانی من می‌زند.
بی‌سبب در پردهٔ اوهام لافی داشتم
شد نفس آخربه لب انگشت حیرانی مرا
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی و بدون دلیل، در دنیای خیالات خود مشغول صحبت بودم و در لحظه آخر، نفس از نهادم بالا آمد و انگشت حیرت بر لبم گذاشت.
از نفس بر خویش می‌لرزد بنای غنچه‌ام
نیست غیر از لب‌گشودن سیل ویرانی مرا
هوش مصنوعی: از شدت احساس، وجودم به لرزه درآمده و این غنچه‌ی وجودم تنها با گشودن لب‌هایم، ویرانی و نابودی را به همراه می‌آورد.
خلعت خونین‌دلان تشریف دردی بیش نیست
بس بود چون غنچه زخم دل‌گریبانی مرا
هوش مصنوعی: لباس‌های خونین دل‌سوزان تنها نشانه‌ای از درد بیشتر نیست. کافی است که مانند غنچه‌ای زخم خورده باشم که دلش می‌گرید.
رازداریها به معنی‌کوس شهرت بوده است
چون حیا ازپوشش عیب است عریانی مرا
هوش مصنوعی: رازها به نوعی نشانه‌ای از شهرت و اعتبار هستند، زیرا اگر کسی عیب و نقصی داشته باشد و آن را آشکار کند، خود را در معرض قضاوت و نقد دیگران قرار می‌دهد. در واقع، حفظ حیا و پوشاندن عیوب به نوعی نشان‌دهنده‌ی شرف و شخصیت فرد است.
پر سبکروحم زفکر سخت جانی فارغم
چون شرر در سنگ نتوان‌کرد زندانی مرا
هوش مصنوعی: روح من از فکر و اندیشۀ دشوار، آزاد و سبکبال است. مانند شراری که در سنگ نتواند حبس شود، من نیز قادر به محدود شدن نیستم.
گرد بیتاب از طواف دامنی محروم نیست
زد به صحرای جنون آخرپریشانی مرا
هوش مصنوعی: در انتظار و شور و شوق، از دامن کسی که در دسترس نیست، دل‌تنگ و بی‌تابم. در نهایت، به دلشکستگی و دیوانگی رسیده‌ام.
همچو موجم سودن دست ندامت آب‌کرد
بعد ازین هم‌کاش بگدازد پشیمانی مرا
هوش مصنوعی: مانند موجی هستم که پس از غرق شدن، از ندامت به آب برمی‌خیزم، اما ای کاش این پشیمانی‌ام ذوب شود.
می‌روم از خویش در اندیشهٔ باز آمدن
همچو عمر رفته یارب برنگردانی مرا
هوش مصنوعی: من در حال رفتن از خودم هستم و در فکر بازگشت؛ ای کاش همچون عمر گدشته، مرا برنگردانی.
غیر الفت برنتابد صافی آیینه‌ام
می‌کند تا خار و خس در دیده مژگانی مرا
هوش مصنوعی: آینه‌ای که صاف و شفاف است، نمی‌تواند جز محبت و دوستی را تحمل کند؛ به همین دلیل، هر چیزی که غیر از عشق باشد، باعث آزار و زخم شدن چشمان من می‌شود.
این چمن یارب به خون غلتیدهٔ بیدادکیست
کرد حیرانی چوشبنم چشم قربانی مرا
هوش مصنوعی: این چمن که این‌گونه به خون آغشته شده، نشان‌دهندهٔ ستم و ظلمی است که بر من و دیگران رفته و من در این فضا حیران و گیج مانده‌ام. چشمانم به جستجوی قربانیان این ستم دوخته شده است.
جلوه مشتاقم بهشت ودوزخم منظورنیست
می‌روم از خویش در هرجاکه می‌خوانی‌مرا
هوش مصنوعی: من نمی‌خواهم بهشت یا دوزخ را جستجو کنم؛ تنها به دنبال زیبایی و جذابیت خودم هستم و هر جا که مرا می‌خوانید، می‌روم.
چون شرارم ساز پیدایی حیا ارشادکرد
یعنی از خود چشم پوشانید عریانی مرا
هوش مصنوعی: وقتی که آتش وجودم به اشتیاق گل‌های زیبایی می‌رسد، حیا مرا به سوی خود می‌کشاند و در نتیجه من از خودم چشم‌پوشی می‌کنم و به عریانی‌ام توجه نمی‌کنم.
می‌رود از موج بر باد فنا نقش حباب
تیغ خونخوارست بیدل چین پیشانی مرا
هوش مصنوعی: این بیت نشان‌دهنده‌ی ناپایداری و زودگذر بودن زندگی است. تصویر حبابی که بر روی آب ایجاد می‌شود، نماد زمانی کوتاه و شکنندگی وجود انسان است. همچنین، اشاره به اینکه ممکن است با وجود زیبایی‌ها و ظواهر خوشایند، خطراتی هم در کمین باشد، مانند تیغی خون‌آلود که می‌تواند آسیب برساند. در نهایت، این مفهوم به اندوه و نگرانی درونی شاعر از سرنوشت و آینده‌اش اشاره دارد.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۳۰ به خوانش عندلیب