گنجور

بخش ۱۲ - گذشته شدن امیر سعید

روز شنبه نیمه این ماه نامه غزنین رسید بگذشته شدن امیر سعید، رحمة اللّه علیه، و امیر فرودسرای بود و شراب میخورد، نامه بنهادند و زهره نداشتند که چنین خبری در میان شراب خوردن بدو رسانند، دیگر روز چون بر تخت بنشست، پیش تا بار بداد، ساخته بودند که این نامه خادمی پیش برد و بداد و بازگشت. امیر چون نامه بخواند، از تخت فرود آمد و آهی بکرد که آوازش فرود سرای بشنیدند و فرمود خادمان را که پیش رواق‌ که برداشته بودند فروگذاشتند و آواز آمد که امروز بار نیست.

غلامان را بازگردانیدند. و وزیر و اولیا و حشم بطارم‌ آمدند و تا چاشتگاه فراخ‌ بنشستند که مگر امیر بماتم نشیند، پیغام آمد که بخانه‌ها باز باید گشت که نخواهیم نشست. و قوم بازگشتند.

و گذشته شدن این جهان نادیده قصّه‌یی است، ناچار بیارم که امیر از همه فرزندان او را دوست‌تر داشت و او را ولی‌عهد میکرد و خدای، عزّ و جلّ، نامزد جای‌ پدر امیر مودود را کرد، پدر چه توانست کرد؟ و پیش تا خبر مرگ رسید، نامه‌ها آمد که او را آبله آمده است و امیر، رضی اللّه عنه، دل مشغول می‌بود و میگفت «این فرزند را که یک بار آبله آمده بود، این دیگر باره غریب است.» و آبله نبود که علّتی‌ افتاد جوان جهان نادیده را و راه مردی بر وی بسته ماند، چنانکه با زنان نتوانست بود و مباشرتی‌ کرد، و با طبیبی نگفته بودند تا معالجتی کردی راست استادانه، که عنّین‌ نبود، و افتد جوانان را ازین علّت. زنان گفته بودند، چنانکه حیلتها و دکّان‌ ایشان است که «این خداوند زاده را بسته‌اند .» و پیرزنی از بزی زهره درگشاد و از آن آب بکشید و چیزی بر آن افگند و بدین عزیز گرامی داد، خوردن بود و هفت اندام را افلیج‌ گرفتن، و یازده روز بخسبید و پس کرانه شد. امیر، رضی اللّه عنه، برین فرزند بسیار جزع‌ کرده بود فرود سرای. و این مرگ نابیوسان‌ هم یکی بود از اتفّاق بد، که دیگر کس نیارست گفت او را که از آب‌ گذشتن صواب نیست، که کس را بار نمیداد و مغافصه‌ برنشست و سوی ترمذ رفت.

و پس درین دو روز پیغام آمد سوی وزیر که «ناچار بباید رفت‌ . ترا با فرزند مودود ببلخ مقام باید کرد با لشکری که اینجا نامزد کردیم از غلامان سرایی و دیگر اصناف‌ . و حاجب سباشی بدره گز رود و اسبان‌ و غلامان سرایی را آنجا بدان نواحی با سلاح بداشته بود و با وی دو هزار سوار ترک و هندو بیرون غلامان و خیل وی. و حاجب بگتغدی آنجا ماند بر سر غلامان، و سپاه سالار باز آمد و لشکریانی از مقدّمان و سرهنگان و حاجبان که نبشته آمده است، آن کار را همه راست باید کرد.» گفت «فرمان بردارم» و تا نزدیک نماز شام بدرگاه بماند تا همه کارها راست کرده آمد.

بخش ۱۱ - گریختن بوری تگین: و امیر از آنجا برخاست و سوی بلخ کشید. در راه نامه رسید از سپاه سالار علی که بوری‌تگین بگریخت و در میان کمیجیان شد، بنده را چه فرمان باشد؟ از ختلان دم او گیرد و یا آنجا بباشد و یا بازگردد؟ جواب رفت که ببلخ باید آمد تا تدبیر او ساخته آید. و امیر ببلخ رسید روز پنجشنبه چهاردهم صفر [و] بباغ فرود آمد. و سپاه سالار علی نیز در رسید پس از ما بیازده روز و امیر را بدید و گفت «صواب بود دم این دشمن گرفتن که وی در سر همه فساد داشت»، و بازنمود که مردمان ختلان از وی‌ و لشکرش رنج دیدند، و چه لافها زدند و گفتند که هرگاه که سلجوقیان را رسد که خراسان بگیرند، او را سزاوارتر که ملک‌زاده‌ است.بخش ۱۳ - رفتن امیر سوی ترمذ و چغانیان: و امیر از بلخ برفت بر جانب ترمذ روز دوشنبه نوزدهم این ماه. بر پل بگذشت و بر صحرایی که برابر قلعت ترمذ است فرود آمد و استادم درین سفر با امیر بود و من با وی برفتم. و سرمایی بود که در عمر خویش مانند آن کس یاد نداشت. و از ترمذ برداشت‌ روز پنجشنبه هشت روز مانده ازین ماه و بچغانیان رسید روز یکشنبه سلخ‌ این ماه، و از آنجا برداشت روز چهارشنبه سوم ماه ربیع الآخر و بر راه دره‌ شومان‌ برفت که نشان بوری‌تگین آنجا دادند. و سرما آنجا از لونی‌ دیگر بود و برف پیوسته گشت‌، و در هیچ سفر لشکر را آن رنج نرسید که درین سفر.

اطلاعات

منبع اولیه: کتابخانهٔ نور

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

روز شنبه نیمه این ماه نامه غزنین رسید بگذشته شدن امیر سعید، رحمة اللّه علیه، و امیر فرودسرای بود و شراب میخورد، نامه بنهادند و زهره نداشتند که چنین خبری در میان شراب خوردن بدو رسانند، دیگر روز چون بر تخت بنشست، پیش تا بار بداد، ساخته بودند که این نامه خادمی پیش برد و بداد و بازگشت. امیر چون نامه بخواند، از تخت فرود آمد و آهی بکرد که آوازش فرود سرای بشنیدند و فرمود خادمان را که پیش رواق‌ که برداشته بودند فروگذاشتند و آواز آمد که امروز بار نیست.
هوش مصنوعی: روز شنبه که نیمه این ماه بود، نامه‌ای از غزنین رسید که حاکی از درگذشت امیر سعید، رحمت‌الله علیه، بود. امیر در حال نوشیدن شراب بود و کسی جرأت نداشت این خبر را به او بدهد. روز بعد، وقتی که بر تخت نشسته بود، دستور بار دادن را صادر کرد و نامه‌ای به دست یکی از خادمان داد تا به او برساند و او برگشت. وقتی امیر نامه را خواند، از تخت پایین آمد و آهی کشید که صدایش به گوش حاضران رسید. او به خادمان فرمان داد که پرده‌هایی که کشیده بودند، کنار بگذارند و اعلام کردند که امروز بار نمی‌دهند.
غلامان را بازگردانیدند. و وزیر و اولیا و حشم بطارم‌ آمدند و تا چاشتگاه فراخ‌ بنشستند که مگر امیر بماتم نشیند، پیغام آمد که بخانه‌ها باز باید گشت که نخواهیم نشست. و قوم بازگشتند.
هوش مصنوعی: غلامان را به خانه بازگرداندند. وزیر و دیگر مقامات و خدمتگذاران نیز به حضور امیر آمدند و تا صبح به انتظار نشسته بودند که شاید امیر برای سوگواری بنشیند. اما پیغام رسید که باید به خانه‌ها برگشت، چون نمی‌خواهند در آنجا بمانند. بنابراین، مردم به خانه‌های خود برگشتند.
و گذشته شدن این جهان نادیده قصّه‌یی است، ناچار بیارم که امیر از همه فرزندان او را دوست‌تر داشت و او را ولی‌عهد میکرد و خدای، عزّ و جلّ، نامزد جای‌ پدر امیر مودود را کرد، پدر چه توانست کرد؟ و پیش تا خبر مرگ رسید، نامه‌ها آمد که او را آبله آمده است و امیر، رضی اللّه عنه، دل مشغول می‌بود و میگفت «این فرزند را که یک بار آبله آمده بود، این دیگر باره غریب است.» و آبله نبود که علّتی‌ افتاد جوان جهان نادیده را و راه مردی بر وی بسته ماند، چنانکه با زنان نتوانست بود و مباشرتی‌ کرد، و با طبیبی نگفته بودند تا معالجتی کردی راست استادانه، که عنّین‌ نبود، و افتد جوانان را ازین علّت. زنان گفته بودند، چنانکه حیلتها و دکّان‌ ایشان است که «این خداوند زاده را بسته‌اند .» و پیرزنی از بزی زهره درگشاد و از آن آب بکشید و چیزی بر آن افگند و بدین عزیز گرامی داد، خوردن بود و هفت اندام را افلیج‌ گرفتن، و یازده روز بخسبید و پس کرانه شد. امیر، رضی اللّه عنه، برین فرزند بسیار جزع‌ کرده بود فرود سرای. و این مرگ نابیوسان‌ هم یکی بود از اتفّاق بد، که دیگر کس نیارست گفت او را که از آب‌ گذشتن صواب نیست، که کس را بار نمیداد و مغافصه‌ برنشست و سوی ترمذ رفت.
هوش مصنوعی: این دنیا داستانی نادیده و ناگوار دارد. امیر، از بین تمام فرزندانش، بیشتر از همه یکی از آن‌ها را دوست داشت و او را به عنوان ولی‌عهد برگزید. خداوند نیز او را برای جایگزینی پدرش مقرر کرده بود. اما پدر چه می‌توانست کند؟ تا اینکه خبر مرگ به گوش رسید و نامه‌ها آمد مبنی بر اینکه او به آبله مبتلا شده است. امیر با نگرانای گفت: «این فرزند که قبلاً یک بار به آبله مبتلا شده بود، حالا دیگر چه طور می‌تواند مشکل دیگری داشته باشد؟» و این آبله نبود که باعث بروز مشکلی برای او شد، بلکه دلیلی دیگر به وجود آمده بود که مسیرش را بر او بسته بود، به طوری که نتوانست با زن‌ها ارتباط برقرار کند و هیچ گونه نزدیکی نداشت. پزشکان هم نمی‌دانستند که مشکلش چیست و نمی‌توانستند درمانی درست ارائه دهند. زن‌ها می‌گفتند که «این خداوند زاده به سختی گرفتار شده است.» و یک پیرزن از گیاهان زهرآگینی تهیه کرد و به او داد، او خورد و هفت اندامش فلج شد و بعد از یازده روز خوابیدن، جان سپرد. امیر بسیار بر این فرزندش دلتنگ و ناراحت بود. این مرگ نیز یکی از بدبیاری‌های زمانه بود، به طوری که هیچ‌کس نمی‌توانست بگوید عبور از آب به صلاح نیست، زیرا کسی نمی‌توانست بار او را به دوش بکشد و او به سوی ترمذ روانه شد.
و پس درین دو روز پیغام آمد سوی وزیر که «ناچار بباید رفت‌ . ترا با فرزند مودود ببلخ مقام باید کرد با لشکری که اینجا نامزد کردیم از غلامان سرایی و دیگر اصناف‌ . و حاجب سباشی بدره گز رود و اسبان‌ و غلامان سرایی را آنجا بدان نواحی با سلاح بداشته بود و با وی دو هزار سوار ترک و هندو بیرون غلامان و خیل وی. و حاجب بگتغدی آنجا ماند بر سر غلامان، و سپاه سالار باز آمد و لشکریانی از مقدّمان و سرهنگان و حاجبان که نبشته آمده است، آن کار را همه راست باید کرد.» گفت «فرمان بردارم» و تا نزدیک نماز شام بدرگاه بماند تا همه کارها راست کرده آمد.
هوش مصنوعی: در این دو روز، پیامی از وزیر ارسال شد که اعلام کرد باید به سفر رفت. او باید با فرزند مودود به بلخ برود و با لشکری که از غلامان و دیگر گروه‌ها مشخص شده، به آنجا برود. حاجب سباشی هم باید تجهیزات و اسب‌ها را به نواحی مورد نظر ببرد و دو هزار سوار ترک و هندو نیز به همراه او خواهند بود. حاجب مجدداً در آنجا خواهد ماند و مسئولیت غلامان را بر عهده خواهد داشت. سپاه سالار نیز بازگشت و گروهی از فرماندهان و حاجبان که قبلاً نامه‌نگاری کرده بودند، قرار شد تا همه چیز به خوبی انجام شود. او اعلام کرد که اطاعت خواهد کرد و تا نزدیک زمان نماز شام در درگاه ماند تا امور همه به پایان برسد.

خوانش ها

بخش ۱۲ - گذشته شدن امیر سعید به خوانش سعید شریفی