شب زمستان
شب شد و باد خنک از جانب شمران وزید
ابر، فرش برفریزه بر سر یخ گسترید
لشگر تاریکی و سرما به شهر اندر دوید
در عزاگاه یتیمان، پردهٔ ماتم کشید
خاک، یخ بست و عزاکردند سر
خاک بر سر طفلکان بیپدر
ماه با چهر عبوس از ابر بیرون آمده
بهر تفتیش سیهروزی این ماتمکده
در خیابان منعکس گشته به سطح یخزده
زیر دیواری یتیمی گرسنه چنگل زده
هم به پهلویش سگی زار و نزار
خفته در آغوش هم همچون دو یار
سگدویده روز تا شب از شمال و از جنوب
خورده مسکین پارههای سنگ و ضربتهای چوب
استخوان خشک هم یخ بسته زیر خاکروب
آن یتیم بیپدر هم پرسه کرده تا غروب
آخر شب این دو بدبخت نژند
زیر دیواری به یکدیگر رسند
هر دو محروم از سعادت، هر دو محکوم فنا
پیش طوفان طبیعت، پرکاهی بیبها
هر دو را نقص قوانین خرد کرده زیر پا
سگ فقیر و بینوا، کودک فقیر و بینوا
هر دو یکسانند با یک امتیاز
اینکه سگ را پوستینی هست باز
گشته خالی کوچه و بازار از آیند و روند
برگدا کرده نگاه استارگان با زهرخند
باد هر دم داده دشنامش به آواز بلند
جای خاکش برف افشانده به فرق مستمند
لیک زنگ نیمشب با صد خروش
بر توانگر گفته هر دم نوش نوش
ای توانگر در غم بیچارگان بودن خوشست
در جهان بر بینوایان مهربان بودن خوشست
در پی جلب قلوب این و آن بودن خوشست
چند بیرحمی، به فکر مردمان بودن خوشست
چند روزی ترک عادت بهتر است
این عمل از هر عبادت بهتر است
در زمستان سالخورده سائلی زار و حزین
بر در دولتسرایت سوده زانو بر زمین
چند طفل یخ زده با مادری اندوهگین
دستهای سردشان در خاکروبه ریزه چین
تو بهعشرت خفته در مشکوی خویش
از تو برگرداند ایزد روی خویش
بر یتیمان لطف و بخشش پشتوان دولت است
بر فقیران رحم و احسان مایهٔ امنیت است
همچنین بهر پسرهاشان کمال و عزت است
دختران اهل احسان را جمال و عفت است
این تجارت نفع دارد از دو سو
لن تنالوا البر حتی تنفقوا
خانهها لیکن ز بینانی خرابست ای دریغ!
شهر تهران مرکز عالیجنابست، ای دریغ!
بذل و بخشش بر تهیدستان صوابست ای دریغ!
دستگیری بر فقیران دیریابست ای دربغ!
کاین زمستان اندرین شهر قدیم
سر بسر مردند اطفال یتیم
ای غنی از جنبش و جوش گدایان الحذر
ای نواداران ز یأس بینوایان، الحذر
ای زبردستان ز خشم خردهپایان، الحذر
ای توانگر زین همه ظلم نمایان، الحذر
لطف کن تا خلق ساکت بگذرند
بر تو با خشم و حسادت ننگرند
خویش را احیا کنید: ای سفیهان بهرِ خود هم اندکی غوغا کنیددر رثاء جمیل صدقیالذهاوی: دجلهٔ بغداد بر مرگ ذهاوی خون گریست
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: ترکیب بند
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
شب شد و باد خنک از جانب شمران وزید
ابر، فرش برفریزه بر سر یخ گسترید
هوش مصنوعی: شب فرا رسید و بادی خنک از سمت شمران وزید. ابرها مانند فرشی از برف بر روی زمین یخ زده گسترده شدند.
لشگر تاریکی و سرما به شهر اندر دوید
در عزاگاه یتیمان، پردهٔ ماتم کشید
هوش مصنوعی: لشکر تاریکی و سرما به شهر حملهور شد و در مکانی که یتیمان در آن عزاداری میکردند، فضا را پر از غم و ماتم کرد.
خاک، یخ بست و عزاکردند سر
خاک بر سر طفلکان بیپدر
هوش مصنوعی: زمین یخ زده و برای بچههای یتیم روی قبرها عزاداری میکنند.
ماه با چهر عبوس از ابر بیرون آمده
بهر تفتیش سیهروزی این ماتمکده
هوش مصنوعی: ماه با چهرهای خشن از پشت ابرها بیرون آمده تا در این محفل غمانگیز بر زشتی روزگار نظارت کند.
در خیابان منعکس گشته به سطح یخزده
زیر دیواری یتیمی گرسنه چنگل زده
هوش مصنوعی: در خیابان، تصویر یک دیوار یتیم و گرسنه که به سمت زمین یخزده دراز شده، به وضوح دیده میشود.
هم به پهلویش سگی زار و نزار
خفته در آغوش هم همچون دو یار
هوش مصنوعی: در کنار او، سگی بیتاب و ناتوان در آغوشش خوابیده است، گویی که هر دو مانند دو دوست و یار نزدیک هستند.
سگدویده روز تا شب از شمال و از جنوب
خورده مسکین پارههای سنگ و ضربتهای چوب
هوش مصنوعی: سگی که روز و شب به دنبال غذا میدود، از شمال و جنوب، فقط تکههای سنگ و ضربههای چوبی نصیبش میشود.
استخوان خشک هم یخ بسته زیر خاکروب
آن یتیم بیپدر هم پرسه کرده تا غروب
هوش مصنوعی: حتی استخوانهای خشک نیز زیر کف خاک، به دور و بر میچرخند و گویی آن یتیم که پدر ندارد، در جستجوی چیزی تا غروب ادامه میدهد.
آخر شب این دو بدبخت نژند
زیر دیواری به یکدیگر رسند
هوش مصنوعی: در پایان شب، این دو انسان ناچارا و غمگین زیر دیواری به هم میرسند.
هر دو محروم از سعادت، هر دو محکوم فنا
پیش طوفان طبیعت، پرکاهی بیبها
هوش مصنوعی: هر دو از خوشبختی محروماند و در برابر سرنوشت محتوم و تغییرات طبیعت، مانند کاه بیارزش و بیپناه هستند.
هر دو را نقص قوانین خرد کرده زیر پا
سگ فقیر و بینوا، کودک فقیر و بینوا
هوش مصنوعی: هر دو، یعنی سگ و کودک، زیر پاهای سرنوشت و قوانین ناعادلانه، به نوعی در رنج و فقر به سر میبرند و هیچکدام از محبت و توجه کافی برخوردار نیستند.
هر دو یکسانند با یک امتیاز
اینکه سگ را پوستینی هست باز
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که دو چیز به ظاهر مشابه هستند، اما یک تفاوت مشخص دارند. این تفاوت در این است که یکی از آنها دارای یک پوشش یا حفاظتی است که دیگری از آن بیبهره است. به عبارت دیگر، هر دو در اصل مشابهاند، اما یکی از آنها با یک مزیت یا ویژگی خاص نسبت به دیگری متمایز میشود.
گشته خالی کوچه و بازار از آیند و روند
برگدا کرده نگاه استارگان با زهرخند
هوش مصنوعی: کوچه و بازار خالی شده است و کسی در رفت و آمد نیست. ستارهها با نگاهی عاقلانه و زهرآلود به این وضعیت مینگرند.
باد هر دم داده دشنامش به آواز بلند
جای خاکش برف افشانده به فرق مستمند
هوش مصنوعی: باد هر لحظه با صدای بلند، به بیعدالتی و ناخوشی زندگی او اعتراض میکند و به جای آنکه خاکش را در آغوش بگیرد، برف سردی بر سر او میریزد.
لیک زنگ نیمشب با صد خروش
بر توانگر گفته هر دم نوش نوش
هوش مصنوعی: اما زنگ نیمه شب با صدای پرخروش به ثروتمند میگوید که هر لحظه نوشیدنی تازهای بنوش.
ای توانگر در غم بیچارگان بودن خوشست
در جهان بر بینوایان مهربان بودن خوشست
هوش مصنوعی: خوشایند است که انسان ثروتمند در کنار بیچارگان باشد و به آنها کمک کند. بودن مهربان و دلسوز برای کسانی که در تنگنا هستند، در این دنیا بسیار ارزشمند است.
در پی جلب قلوب این و آن بودن خوشست
چند بیرحمی، به فکر مردمان بودن خوشست
هوش مصنوعی: مهم نیست که چه اندازه برای جلب محبت دیگران تلاش کنی، بلکه این که بیرحمانه و با صداقت به فکر مردم و محبتشان باشی، ارزشمندتر است.
چند روزی ترک عادت بهتر است
این عمل از هر عبادت بهتر است
هوش مصنوعی: مدتی ترک عادت کردن بهتر است، زیرا این کار از هر نوع عبادت مؤثرتر است.
در زمستان سالخورده سائلی زار و حزین
بر در دولتسرایت سوده زانو بر زمین
هوش مصنوعی: در زمستان، پیرمردی بیپول و غمگین در مقابل کاخ شما نشسته و زانو به زمین زده است.
چند طفل یخ زده با مادری اندوهگین
دستهای سردشان در خاکروبه ریزه چین
هوش مصنوعی: چند بچه کوچک که خیلی سردشان شده، در کنار مادری غمگین نشستهاند و دستهای سردشان را در زبالهها حفاری میکنند.
تو بهعشرت خفته در مشکوی خویش
از تو برگرداند ایزد روی خویش
هوش مصنوعی: تو در آرامش و آسایش خوابیدهای و خدا روی خود را از تو برمیگرداند.
بر یتیمان لطف و بخشش پشتوان دولت است
بر فقیران رحم و احسان مایهٔ امنیت است
هوش مصنوعی: در حمایت از یتیمان، محبت و generosity پایه و اساس موفقیت جامعه است و برای فقیران، مهربانی و کمک به آنها، ضامن آرامش و امنیت در زندگی است.
همچنین بهر پسرهاشان کمال و عزت است
دختران اهل احسان را جمال و عفت است
هوش مصنوعی: همچنین برای پسران، کمال و احترام وجود دارد و برای دختران نیکوکاری، زیبایی و عفت اهمیت دارد.
این تجارت نفع دارد از دو سو
لن تنالوا البر حتی تنفقوا
هوش مصنوعی: این کار تجارت خوبی است که از دو طرف سود میآورد. شما نمیتوانید به خوبی دست پیدا کنید مگر اینکه هزینه کنید و بخشش داشته باشید.
خانهها لیکن ز بینانی خرابست ای دریغ!
شهر تهران مرکز عالیجنابست، ای دریغ!
هوش مصنوعی: خانهها به خاطر کمبود غذا و منابع بسیار خراب و ویران شدهاند، افسوس! در حالی که تهران به عنوان یک مرکز مهم و محترم شناخته میشود، افسوس!
بذل و بخشش بر تهیدستان صوابست ای دریغ!
دستگیری بر فقیران دیریابست ای دربغ!
هوش مصنوعی: بخشش و کمک به نیازمندان کار درستی است، اما متأسفانه کمک به فقیران دشوار و کمیاب شده است.
کاین زمستان اندرین شهر قدیم
سر بسر مردند اطفال یتیم
هوش مصنوعی: این زمستان در این شهر قدیمی، تمام کودکان یتیم در حال مرگ هستند.
ای غنی از جنبش و جوش گدایان الحذر
ای نواداران ز یأس بینوایان، الحذر
هوش مصنوعی: ای ثروتمند و پرانرژی، از حرکات و درخواستهای گدایان هوشیار باش. ای فرزندان کسانی که به ناامیدی دچار شدهاند، مراقب باشید.
ای زبردستان ز خشم خردهپایان، الحذر
ای توانگر زین همه ظلم نمایان، الحذر
هوش مصنوعی: ای افراد باهوش و قدرتمند، مواظب باشید از خشم و نارضایتی کسانی که ضعیفتر هستند. ای ثروتمند، از این همه ستمکاران دوری کنید و حواستان جمع باشد.
لطف کن تا خلق ساکت بگذرند
بر تو با خشم و حسادت ننگرند
هوش مصنوعی: لطفاً طوری رفتار کن که دیگران با آرامش از کنارت عبور کنند و با خشم و حسد به تو نگاه نکنند.