اهلا و سهلا
اهلا و سهلا ای نسیم بهار
ای قاصد زلف یار
از زلف یار آیی چه داری بیار
ای کاروان تتار
گویی هنوز ای نفخهٔ مشکبار
هست آن سیه زلف یار
آشفته و سرگشته و بیقرار
از بار دلهای زار
گو هنوز آن بستگیهای دل
نگشوده از پای او
وآن کنج ویران است مأوای دل
رنج است کالای او
دلبر ندارد هیچ پروای دل
غافل ز غوغای او
دل نیز باشد خسته و داغدار
ز اندوه هجران یار
نی نی خطا گفتی چنین نیست راز
نرد تخطی مباز
کز جور دلها سر کشیده است باز
آن زلف دستان طراز
کوته شدش از جور دست دراز
دستان دیگر نبواز
کان سرکشی بگذشت و آن روزگار
سامان پذیرفت کار
وصل آمد و بگذشت ایام هجر
معدوم شد نام هجر
زهری که پنهان بود در جام هجر
شد جمله در کام هجر
یک سر گذشت آغاز و انجام هجر
برچیده شد دام هجر
وآن عاشق غمدیدهٔ اشکبار
بیرون شد ز انتظار
بگذشت آن کز دستبرد رقیب
نالان شود جان ما
گردد پریشانتر ز زلف حبیب
حال پریشان ما
گل را نباشد ناز بر عندلیب
اندر گلستان ما
وز گل ندارد شکوه، نالان هزار
با نالهٔ زار زار
بگذشت آن کافراسیاب خزان
آید به ملک چمن
کآذر مهش آذر فروزد به جان
با نیروی تهمتن
بگذشت آن کز جانب مهرگان
تازد به تل و دمن
کاردیبهشت آید چو اسفندیار
با گرزهٔ گاوسار
با گلبنان باغ بربست دی
عهدی به فال سعید
کاندر چمن تازد دگرباره وی
چپش از قریب و بعید
گر بشکند عهد از ره جهل و غی
ترسم چو عبدالحمید
گردد اسیر پنجهٔ اقتدار
از نیروی نوبهار
خوش باشد ار زین شاه گیرند پند
شاهان پیمانشکن
سبلت نخایند از ره ریشخند
بر ملت خویشتن
بندند بر ملت در چون و چند
بیحیله و مکر و فن
کافزونتر است از حیلهٔ شهریار
مکر و فن کردگار
والله خیرالماکرین گفت حق
رو مکر و افسون مکن
از مکر، دم درکش چنین گفت حق
حق را دگرگون مکن
پیمانشکن را خصم دین گفت حق
چندین چه و چون مکن
پیمان قران را بدار استوار
تا داردت پایدار
ای ملت عثمانی ای رویتان
پیوسته روی خدا
ای ملت عثمانی ای سویتان
همواره روی خدا
بشکسته از نیروی بازویتان
پشت عدوی خدا
وز پردلیتان گشته شادی گوار
دلهای امیدوار
شد مایهٔ رادی و فرزانگی
جِیشِ سِلانیکتان
دست ستم از دشمن خانگی
بربسته پلتیکتان
رانند تحسینها به مردانگی
از دور و نزدیکتان
واندر بطون دهر جست انتشار
آن جنبش و کارزار
چتر (ترقی)تان برازنده شد
از نعمت (اتحاد)
بنیاد (اقدام) عدو کنده شد
از همت اتحاد
ایرانیان را جان و دل زنده شد
از خدمت اتحاد
زبن رو نمودند از (سعادت) شعار
در آن همایون دیار
گشت از شما بنیاد ایمان متین
رحمت بر ایمانتان
وز کارکرد جانفشانان دین
فرخنده شد جانتان
سلطان نو جستید صد آفرین
بر جان سلطانتان
طوبی بر این سلطان والاتبار
وین سایهٔ کردگار
شاه رعیتپرور نامور
سلطان محمد رشاد
سلطان والا اختر دادگر
منظور جان عباد
کردار او باشد در اول نظر
پیرایهٔ اتحاد
آثار او باشد در آخر شمار
سرمایهٔ افتخار
سلطان محمدخان خامس که بخت
پیوسته جوید درش
در باغ اسلامی تناور درخت
شخصِ خردپرورش
زببندهٔ خرگاه و دیهیم و تخت
ذات همایونفرش
شایستهٔ تحمید یزدان یار
آن خاطر بردبار
شاهی که خیزد نور شهزادگی
از جبههٔ پاک او
ماهی که تابد مهر آزدگی
از چرخ ادراک او
مایل به درویشی و افتادگی
طبع طربناک او
آری بزرگان را به هر روزگار
زین گونه بوده است کار
ای دوحهٔ سلجوقیان بیگزند
از چون تو زیبا ثمر
وی نام عثمانخان غازی بلند
از چون تو والا پسر
ای از تو در خلد برین شادمند
سنجر شَهِ نامور
وی از تو در باغ جنان شادخوار
از طغرل نامدار
دانی که یکسانند نوع بشر
اندر حقوق خودی
غصب حقوق خلق در هر نظر
باشد ز نابخردی
عدل و مساوات است نعمالسیر
در مذهب ایزدی
جور و ستبداد است بئسالشعار
در کیش پروردگار
عبدالحمید از جهل مبرم چه دید
جز بند و مسمار جهل
وز جور و استبداد جز غم چه دید
این است آثار جهل
جاهل به جز محنت ز عالم چه دید
وای آنکه شد یار جهل
زین رو بباید علم کرد اختیار
شاد آنکه با علم یار
شاهد شدی از جان و دل یار علم
یزدان بود یار تو
گرم است در ملک تو بازار علم
خود گرم بازار تو
چون کردهای با نیکویی کار علم
نیکو بود کار تو
کار تو از علم تو گیرد قرار
خرم زی ای شهریار
شاها زمان خدمت ملت است
آن هم چنین ملتی
کز جان و دل فرمانبر دولت است
آن هم چنین دولتی
باری اوان جنبش و همت است
شاها کنون همتی
تا خود شود بنیاد دین پایدار
زان همت شاهوار
شاها به راه راستی زن قدم
تا دین شود روسفید
دامان دل را پاک دار از ستم
تا خصم گردد پلید
بر جان خلق ای فیض مطلق بدم
تا دانش آید پدید
بر کِشت ملک ای ابر رحمت ببار
تا بیش آید ببار
شاها درِ علم و خرد باز کن
بر دولت خویشتن
اسلام را شاها سرافراز کن
از صولت خویشتن
ایرانیان را یار و دمساز کن
با ملت خویشتن
تا دین شود زین اتحاد آشکار
ای شاه دشمنشکار
نادرشه آن شاهنشه هوشمند
شد یار این اتحاد
ز آن رو که خود میدید بیچون و چند
آثار این اتحاد
در مُلکِ ایران شد به عهدش بلند
گفتار این اتحاد
لیکن ندادش آسمان زینهار
رفت از جهان خوار و زار
او رفت و واماندند ایرانیان
چون گله در دست گرگ
وز رفتن او نیز رفت از میان
این اتحاد بزرگ
واکنون فرو بستند ملت میان
در این خیال سترگ
خوش باشد ار سلطانِ گیهانمدار
گردد به این قوم یار
تا این دو ملت بار دیگر شوند
همدست و همداستان
بر دشمنان دین مظفر شوند
بر سیرت باستان
زان کجنهادیها مکدر شوند
این فرقهٔ راستان
گردد اساس راستی برقرار
یکرنگی آید به کار
شاها ببین از راه مردانگی
بر ما که رسوا شدیم
وز ترکتاز دشمن خانگی
مطموع اعدا شدیم
بیگانگان کردند دیوانگی
چندان که بیپا شدیم
شاید ز فر خسرو بختیار
ما را شود بخت یار
بر ما ز روس و انگلیس است بیش
اجحاف و کین و ستیز
بر ما رسد هردم دوصد گونه نیش
زان فرقهٔ بیتمیز
شد مملکت بیخانمان و پریش
چون خانم بیجهیز
هرکس چو داماد آید از هر کنار
تا گیردش در کنار
غافل که اسلام اینقدر پست نیست
کِش برگرفتن توان
ور بیشه از شیران تهی هست، نیست
چندان که خفتن توان
این خانه باری خانهٔ مست نیست
کِش پاک رفتن توان
بیرون شوند از خانهٔ هوشیار
گر هستشان هوش یار
چون خاطر فردوسپیمای تو
اسلام را زیور است
وندر کلام پارسی رای تو
استاد دانشور است
اندر مدیح ذات والای تو
گفتار من درخور است
والا شود آری از این رهگذار
گفتار نغز بهار
تا مرد را از بخت، فرخندگیست
بخت تو فرخنده باد
تا مُلک را از عدل، پایندگیست
مُلکِ تو پاینده باد
تا جان و تن سرمایهٔ زندگیست
جان و تنت زنده باد
بادا نگهدارت به لیل و نهار
لطف خداوندگار
اطلاعات
وزن: مستفعلن مستفعلن فاعلن
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
اهلا و سهلا ای نسیم بهار
ای قاصد زلف یار
هوش مصنوعی: سلام و خوش آمدی ای نسیم بهاری، ای پیامآور زیباییهای محبوبم.
از زلف یار آیی چه داری بیار
ای کاروان تتار
هوش مصنوعی: ای کاروان طرب، زمانی که از زلف محبوب میگذری، چه چیزی به همراه میآوری؟
گویی هنوز ای نفخهٔ مشکبار
هست آن سیه زلف یار
هوش مصنوعی: به نظر میرسد عطر خوش مشک هنوز هم از موی سیاه یار به مشام میرسد.
آشفته و سرگشته و بیقرار
از بار دلهای زار
هوش مصنوعی: دلی پر از غم و ناراحتی دارم، بههمریخته و بیقرار هستم.
گو هنوز آن بستگیهای دل
نگشوده از پای او
هوش مصنوعی: دل هنوز به آن وابستگیها و پیوندهایی که دارد، رها نشده و از آن وضعیت آزاد نشده است.
وآن کنج ویران است مأوای دل
رنج است کالای او
هوش مصنوعی: این گوشه خراب، جای استراحت دل است و این دل، در رنج و زحمت به سر میبرد؛ گویا تنها دارایی او همین عذاب و تحمل است.
دلبر ندارد هیچ پروای دل
غافل ز غوغای او
هوش مصنوعی: عشقم به هیچ چیز اهمیت نمیدهد و دل غافل از شلوغیهای اوست.
دل نیز باشد خسته و داغدار
ز اندوه هجران یار
هوش مصنوعی: دل هم میتواند خسته و داغدار باشد از غم و اندوه دوری کسی که دوستش داریم.
نی نی خطا گفتی چنین نیست راز
نرد تخطی مباز
هوش مصنوعی: نه، تو اشتباه میکنی؛ این گونه نیست. راز نبرد را نباید نادیده گرفت و به خطا رفت.
کز جور دلها سر کشیده است باز
آن زلف دستان طراز
هوش مصنوعی: از درد و ستم دلها، آن زلف دستان بار دیگر جلوهگری میکند.
کوته شدش از جور دست دراز
دستان دیگر نبواز
هوش مصنوعی: بخاطر ظلم و ستمی که دستان دیگران بر او وارد کرده، او دیگر نتوانست به دست خود کاری انجام دهد.
کان سرکشی بگذشت و آن روزگار
سامان پذیرفت کار
هوش مصنوعی: سرکشی و لجاجت به پایان رسید و آن روزگار به آرامش و نظم رسید.
وصل آمد و بگذشت ایام هجر
معدوم شد نام هجر
هوش مصنوعی: پیوند برقرار شد و روزهای جدایی به پایان رسیدند، بنابراین نام جدایی نیز از بین رفت.
زهری که پنهان بود در جام هجر
شد جمله در کام هجر
هوش مصنوعی: زخمی که در دل احساس میشد، حالا به وضوح در جدایی نمایان شده است و از تلخی آن جدایی تمام وجود را پر کرده است.
یک سر گذشت آغاز و انجام هجر
برچیده شد دام هجر
هوش مصنوعی: تمامی دردها و مشکلات جدایی به پایان رسید و آنچه که باعث جدایی شده بود، دیگر وجود ندارد.
وآن عاشق غمدیدهٔ اشکبار
بیرون شد ز انتظار
هوش مصنوعی: عشقی که از غم و اندوه پر شده بود، با چشمانی پر از اشک از انتظار بیرون آمد.
بگذشت آن کز دستبرد رقیب
نالان شود جان ما
هوش مصنوعی: زمانی که از دست رقیب دلمان به درد آمده بود و به خاطر آن ناله میکردیم، گذشت.
گردد پریشانتر ز زلف حبیب
حال پریشان ما
هوش مصنوعی: حال بینظمی و آشفتگی ما از زلف معشوق بیشتر میشود.
گل را نباشد ناز بر عندلیب
اندر گلستان ما
هوش مصنوعی: گل نمیتواند در برابر بلبل در گلستان ما ناز کند.
وز گل ندارد شکوه، نالان هزار
با نالهٔ زار زار
هوش مصنوعی: گل شکوه و زیبایی ندارد و هزاران بار با ناله و زاری به حالت غمگین و افسرده فریاد میزند.
بگذشت آن کافراسیاب خزان
آید به ملک چمن
هوش مصنوعی: زمانی که پاییز و فصل خزان فرارسید، دوران خوشی و سرسبزی به پایان میرسد و باید انتظار پیامی از سوی طبیعت را داشته باشیم.
کآذر مهش آذر فروزد به جان
با نیروی تهمتن
هوش مصنوعی: آذر، مانند آتش سوزان، در وجود او شعلهور شده است و این نیرو به او قدرتی شگرف بخشیده است.
بگذشت آن کز جانب مهرگان
تازد به تل و دمن
هوش مصنوعی: گذشت آن زمانی که جشن مهرگان با شادی و سرور از سمت تابش خورشید بر دشت و باغها سایه میافکند.
کاردیبهشت آید چو اسفندیار
با گرزهٔ گاوسار
هوش مصنوعی: وقتی بهار فرا برسد، مانند اسفندیار با چوب بزرگی همچون گرزهٔ گاوسار خواهد آمد.
با گلبنان باغ بربست دی
عهدی به فال سعید
هوش مصنوعی: در باغی پر از گل، عهدی خوش به وجود آمد که به شگون و فال نیک تعبیر شد.
کاندر چمن تازد دگرباره وی
چپش از قریب و بعید
هوش مصنوعی: در باغ، خوشحال و شاداب به رقص درمیآید و زیبایی او از دور و نزدیک قابل مشاهده است.
گر بشکند عهد از ره جهل و غی
ترسم چو عبدالحمید
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر نادانی و جهالت، پیمانی را بشکند، از من بترسید مانند عبدالحمید.
گردد اسیر پنجهٔ اقتدار
از نیروی نوبهار
هوش مصنوعی: قدرت بهاری باعث میشود که انسان به دام اقتدار افتاده و تحت تاثیر آن قرار گیرد.
خوش باشد ار زین شاه گیرند پند
شاهان پیمانشکن
هوش مصنوعی: خوشحالکننده است اگر از این پادشاه نصیحتی بگیرند، آن هم پادشاهانی که به عهد خود وفا نمیکنند.
سبلت نخایند از ره ریشخند
بر ملت خویشتن
هوش مصنوعی: موهایت را از طریق خنده و تمسخر بر ملت خود نزنید.
بندند بر ملت در چون و چند
بیحیله و مکر و فن
هوش مصنوعی: مردم را بدون هیچ حیله و فریب تحت فشار میگذارند و در مسائل مختلف محدود میکنند.
کافزونتر است از حیلهٔ شهریار
مکر و فن کردگار
هوش مصنوعی: مکر و فن خدایی بیشتر از ترفندهای شهریار است.
والله خیرالماکرین گفت حق
رو مکر و افسون مکن
هوش مصنوعی: خدا بهترین تدبیرکنندگان است، بنابراین به حق و راستی تقلب و فریب نزن.
از مکر، دم درکش چنین گفت حق
حق را دگرگون مکن
هوش مصنوعی: با فریب و نیرنگ، دور از در روی خود را پنهان کن و بگو حق را تغییر نده.
پیمانشکن را خصم دین گفت حق
چندین چه و چون مکن
هوش مصنوعی: به کسی که عهد و پیمان را میشکند، باید گفت که حق و حقوق او چه اندازه است و چگونه باید با او رفتار کرد.
پیمان قران را بدار استوار
تا داردت پایدار
هوش مصنوعی: قرارداد و عهدی که با قرآن بستهای را محکم و استوار نگهدار تا همیشه محکم و پایدار بمانی.
ای ملت عثمانی ای رویتان
پیوسته روی خدا
هوش مصنوعی: ای ملت عثمانی، شما مظهر و نشانهای از جلوههای الهی هستید.
ای ملت عثمانی ای سویتان
همواره روی خدا
هوش مصنوعی: ای ملت عثمانی، شما همیشه به سوی خدا نگاه کنید و به او توجه داشته باشید.
بشکسته از نیروی بازویتان
پشت عدوی خدا
هوش مصنوعی: از قدرت بازوی شما، عدو خدا هم ناتوان شده است.
وز پردلیتان گشته شادی گوار
دلهای امیدوار
هوش مصنوعی: از شجاعت و دلیری شما، خوشحالی در دلهای امیدواران پدید آمده است.
شد مایهٔ رادی و فرزانگی
جِیشِ سِلانیکتان
هوش مصنوعی: محبت و دانایی حاصل تلاش و کوشش در زندگی است.
دست ستم از دشمن خانگی
بربسته پلتیکتان
هوش مصنوعی: دست ظلم از طرف دشمنانی که در درون خانه هستند، محدود شده است.
رانند تحسینها به مردانگی
از دور و نزدیکتان
هوش مصنوعی: رانندگان به خاطر مردانگیتان از دور و نزدیک شما را تحسین میکنند.
واندر بطون دهر جست انتشار
آن جنبش و کارزار
هوش مصنوعی: در گامهای زمان، نحوهی گسترش آن حرکت و نبرد را جستجو کن.
چتر (ترقی)تان برازنده شد
از نعمت (اتحاد)
هوش مصنوعی: چتر شما به خاطر نعمت اتحاد، زیبا و شایسته شده است.
بنیاد (اقدام) عدو کنده شد
از همت اتحاد
هوش مصنوعی: پایه و اساس کار دشمن بر اثر تلاش و همبستگی ما از بین رفت.
ایرانیان را جان و دل زنده شد
از خدمت اتحاد
هوش مصنوعی: ایرانیان با اتحاد و همکاری جان و دلشان دوباره زنده و پرشور شد.
زبن رو نمودند از (سعادت) شعار
در آن همایون دیار
هوش مصنوعی: زبان بهراحتی بیانگر خوشی و سعادت مردم در آن سرزمین مبارک و باشکوه است.
گشت از شما بنیاد ایمان متین
رحمت بر ایمانتان
هوش مصنوعی: بنیاد ایمان مستحکم شما به خاطر رحمت و لطفی است که بر ایمان شما نازل میشود.
وز کارکرد جانفشانان دین
فرخنده شد جانتان
هوش مصنوعی: جان شما به خاطر تلاش و فداکاری افرادی که برای دین خود جانفشانی کردهاند، جاودانه و خرم گشته است.
سلطان نو جستید صد آفرین
بر جان سلطانتان
هوش مصنوعی: سلطان جدید به دنبال چیزی بود و هزاران تحسین بر جان تو که سلطنت میکنی.
طوبی بر این سلطان والاتبار
وین سایهٔ کردگار
هوش مصنوعی: بهشت بر این پادشاه بزرگوار و این سایهٔ خداوند باد!
شاه رعیتپرور نامور
سلطان محمد رشاد
هوش مصنوعی: سلطان محمد رشاد که به عنوان یک پادشاه مهربان و حمایتگر از مردم شناخته میشود، نامی درخشان در تاریخ دارد.
سلطان والا اختر دادگر
منظور جان عباد
هوش مصنوعی: پادشاه بزرگ و نیکوکار، هدفش حمایت از جان بندگان است.
کردار او باشد در اول نظر
پیرایهٔ اتحاد
هوش مصنوعی: رفتار او در نگاه اول نشاندهندهٔ یکپارچگی و اتحاد است.
آثار او باشد در آخر شمار
سرمایهٔ افتخار
هوش مصنوعی: آثار او در نهایت تبدیل به نشانهای از سرمایه ی افتخار خواهد شد.
سلطان محمدخان خامس که بخت
پیوسته جوید درش
هوش مصنوعی: سلطان محمدخان خامس، همیشه در پی فرصت و بخت خوش است.
در باغ اسلامی تناور درخت
شخصِ خردپرورش
هوش مصنوعی: در باغی که بر اساس اصول اسلامی رشد کرده، درختی بزرگ و تنومند از خرد و دانش به بار آمده است.
زببندهٔ خرگاه و دیهیم و تخت
ذات همایونفرش
هوش مصنوعی: من دارای زینتآلات و نشانههای سلطنتی هستم و بر تختی نشستهام که از شکوه و عظمت برخوردار است.
شایستهٔ تحمید یزدان یار
آن خاطر بردبار
هوش مصنوعی: نیکوست که خداوند را ستایش کنیم، زیرا او یار کسی است که قلبش آرام و صبور است.
شاهی که خیزد نور شهزادگی
از جبههٔ پاک او
هوش مصنوعی: شاهی که از سینهاش نور و عظمت و شغل جوانمردی میتراود، نمایانگر پاکی و نجابت اوست.
ماهی که تابد مهر آزدگی
از چرخ ادراک او
هوش مصنوعی: ماهی که از نور خورشید آگاه است و به خوبی میداند، در باغش چطور زندگی کند.
مایل به درویشی و افتادگی
طبع طربناک او
هوش مصنوعی: تمایل او به زندگی ساده و فقیرانه، نشان از روحی شاداب و خوشحال دارد.
آری بزرگان را به هر روزگار
زین گونه بوده است کار
هوش مصنوعی: بله، در هر دورهای، بزرگترها و افراد با تجربه به همین شکل عمل کردهاند و این رفتار از دیرباز وجود داشته است.
ای دوحهٔ سلجوقیان بیگزند
از چون تو زیبا ثمر
هوش مصنوعی: ای درخت زیبای سلجوقیان، تو همچنان ثمرهای بینقص و دلانگیز هستی.
وی نام عثمانخان غازی بلند
از چون تو والا پسر
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به مقام و جایگاه بلند عثمانخان غازی دارد و به فرزندی با ویژگیهای عالی و برجسته نسبت میدهد. در واقع، شاعر میخواهد بیان کند که او از نسلی سرشناس و بزرگ شده است.
ای از تو در خلد برین شادمند
سنجر شَهِ نامور
هوش مصنوعی: ای سنجر، شاه بزرگ و معروف، که خوشحالی و سروری تو در بهشت باعث شادی من شده است.
وی از تو در باغ جنان شادخوار
از طغرل نامدار
هوش مصنوعی: او در باغ بهشت، خوشحال و سرمست است و یاد طغرل بزرگ در دلش جا دارد.
دانی که یکسانند نوع بشر
اندر حقوق خودی
هوش مصنوعی: میدانی که همه انسانها در حقوق خود برابرند؟
غصب حقوق خلق در هر نظر
باشد ز نابخردی
هوش مصنوعی: استیلا بر حقوق دیگران از هر جنبهای ناشی از نادانی است.
عدل و مساوات است نعمالسیر
در مذهب ایزدی
هوش مصنوعی: عدالت و برابری پایه و اساس خوب زیستن در آیین الهی است.
جور و ستبداد است بئسالشعار
در کیش پروردگار
هوش مصنوعی: ستم و زورگویی، نشانهای بد و ناشایست در دین و آیین خداوند است.
عبدالحمید از جهل مبرم چه دید
جز بند و مسمار جهل
هوش مصنوعی: عبدالحمید از نادانی و جهل شدید خود چه بهرهای برد جز اینکه به زنجیر و میخ نادانی گرفتار شد؟
وز جور و استبداد جز غم چه دید
این است آثار جهل
هوش مصنوعی: از ستم و فشار جز اندوهی بر دل چه چیزی دیده میشود، اینها نشانههای نادانی است.
جاهل به جز محنت ز عالم چه دید
وای آنکه شد یار جهل
هوش مصنوعی: نادان جز رنج و درد از دنیا چیزی نمیبیند، و وای به حال کسی که دوستدار جهل باشد.
زین رو بباید علم کرد اختیار
شاد آنکه با علم یار
هوش مصنوعی: برای رسیدن به خوشبختی و شادابی، لازم است علم و دانش را آموخت و در کنار آن باید با افرادی که دانش و علم دارند، همراه شد.
شاهد شدی از جان و دل یار علم
یزدان بود یار تو
هوش مصنوعی: بنگر که چگونه با همه وجود به محبوبت نگاه کردهای و میفهمی که او دانش و آگاهی الهی است.
گرم است در ملک تو بازار علم
خود گرم بازار تو
هوش مصنوعی: در سرزمین تو، رونق علم و دانش بسیار زیاد است و بازار تو نیز به همین اندازه پررونق و فعال است.
چون کردهای با نیکویی کار علم
نیکو بود کار تو
هوش مصنوعی: وقتی با خوبی و نیکی رفتار کنی، نتیجه آن کار تو نیز خوب و نیکو خواهد بود.
کار تو از علم تو گیرد قرار
خرم زی ای شهریار
هوش مصنوعی: کار تو بر اساس دانش و علم تو به ثبات و آرامش میرسد؛ پس ای پادشاه با خوشحالی زندگی کن.
شاها زمان خدمت ملت است
آن هم چنین ملتی
هوش مصنوعی: ای پادشاه، اکنون زمان خدمت به مردم فرا رسیده است، به ویژه برای مردمی اینچنین.
کز جان و دل فرمانبر دولت است
آن هم چنین دولتی
هوش مصنوعی: کسی که با جان و دل از قدرت پیروی میکند، به همین صورت به این قدرت اهمیت میدهد.
باری اوان جنبش و همت است
شاها کنون همتی
هوش مصنوعی: در این زمان، جنبش و تلاش به اوج خود رسیده است، ای شاه، اکنون زمان تلاش و کوشش است.
تا خود شود بنیاد دین پایدار
زان همت شاهوار
هوش مصنوعی: برای اینکه دین پایدار و مستحکم شود، باید از همان همت و اراده بالای پادشاه الهام گرفت.
شاها به راه راستی زن قدم
تا دین شود روسفید
هوش مصنوعی: ای پادشاه، به مسیر درست گام بگذار تا دین و ایمان تو روشن و متمایز شود.
دامان دل را پاک دار از ستم
تا خصم گردد پلید
هوش مصنوعی: دل خود را از ظلم و ستم پاک نگهدار تا دشمنان به پلیدی و زشتی دچار شوند.
بر جان خلق ای فیض مطلق بدم
تا دانش آید پدید
هوش مصنوعی: ای منبع همه فیوضات، بر جان مردم بدم تا علم و دانش در آنها آشکار شود.
بر کِشت ملک ای ابر رحمت ببار
تا بیش آید ببار
هوش مصنوعی: ای ابر رحمت، بر این سرزمین ببار تا زمین از آب و نعمت پر شود.
شاها درِ علم و خرد باز کن
بر دولت خویشتن
هوش مصنوعی: ای پادشاه، درِ علم و خرد را بر پیشرفت و prosperity خود بگشایید.
اسلام را شاها سرافراز کن
از صولت خویشتن
هوش مصنوعی: اسلام را با عزت و شرافت خودت بزرگ کن.
ایرانیان را یار و دمساز کن
با ملت خویشتن
هوش مصنوعی: ایرانیان را با ملت خودشان همدل و همراستا کن.
تا دین شود زین اتحاد آشکار
ای شاه دشمنشکار
هوش مصنوعی: ای شاهی که دشمنان را شکار میکنی، این اتحاد سبب میشود که دین به وضوح نمایان شود.
نادرشه آن شاهنشه هوشمند
شد یار این اتحاد
هوش مصنوعی: نادر شاه به عنوان پادشاهی هوشمند و زیرک شناخته میشود که در ارتباط با این اتحاد، جایگاه ویژهای دارد.
ز آن رو که خود میدید بیچون و چند
آثار این اتحاد
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه او خود آثار این اتحاد را بدون هیچ تردیدی مشاهده کرد.
در مُلکِ ایران شد به عهدش بلند
گفتار این اتحاد
هوش مصنوعی: در سرزمین ایران، در دوران او، صحبت از اتحاد و همبستگی به خوبی و بلند قامت بود.
لیکن ندادش آسمان زینهار
رفت از جهان خوار و زار
هوش مصنوعی: اما آسمان به او اجازه نداد که از این دنیا با ننگ و عذاب برود.
او رفت و واماندند ایرانیان
چون گله در دست گرگ
هوش مصنوعی: او رفت و ایرانیان مانند گوسفندانی در دستان گرگ تنها و بیمدد ماندهاند.
وز رفتن او نیز رفت از میان
این اتحاد بزرگ
هوش مصنوعی: با رفتن او، این پیوستگی بزرگ نیز از بین رفت.
واکنون فرو بستند ملت میان
در این خیال سترگ
هوش مصنوعی: اکنون مردم در این اندیشه عمیق فرو رفتهاند و این موضوع بزرگ را به بحث و بررسی میگذارند.
خوش باشد ار سلطانِ گیهانمدار
گردد به این قوم یار
هوش مصنوعی: خوشحال کننده است اگر پادشاهی به این مردم کمک و حمایت کند.
تا این دو ملت بار دیگر شوند
همدست و همداستان
هوش مصنوعی: تا این دو قوم دوباره با هم یکسان و همسو شوند.
بر دشمنان دین مظفر شوند
بر سیرت باستان
هوش مصنوعی: دشمنان دین به پیروزی میرسند و بر اساس ویژگیهای نیاکان خود رفتار میکنند.
زان کجنهادیها مکدر شوند
این فرقهٔ راستان
هوش مصنوعی: از آن کجرفتاریها، این گروه راستگرا دچار تشویش و نگرانی میشوند.
گردد اساس راستی برقرار
یکرنگی آید به کار
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که وقتی اصول صداقت و درستی برقرار شود، همبستگی و یکرنگی در امور به وجود میآید و در نتیجه انسانها میتوانند به خوبی با یکدیگر همکاری کنند.
شاها ببین از راه مردانگی
بر ما که رسوا شدیم
هوش مصنوعی: ای پادشاه، نگاهی به ما بینداز و ببین که به خاطر مردانگیامان، در موقعیتی شرمآور قرار گرفتهایم.
وز ترکتاز دشمن خانگی
مطموع اعدا شدیم
هوش مصنوعی: ما از حمله و تهاجم دشمنان داخلی به شدت آسیب دیدهایم و مورد تهدید قرار گرفتهایم.
بیگانگان کردند دیوانگی
چندان که بیپا شدیم
هوش مصنوعی: بیگانگان به قدری دیوانگی و آشفتگی ایجاد کردند که ما به عدم تعادل و ناتوانی رسیدیم.
شاید ز فر خسرو بختیار
ما را شود بخت یار
هوش مصنوعی: شاید از سرنوشت خوش خسرو، بخت ما هم به سمت خوبی برود.
بر ما ز روس و انگلیس است بیش
اجحاف و کین و ستیز
هوش مصنوعی: ایران تحت فشارها و ظلمهای بیشتری از طرف روسها و انگلیسیها قرار دارد و این موضوع باعث دشمنی و نزاع بیشتر میشود.
بر ما رسد هردم دوصد گونه نیش
زان فرقهٔ بیتمیز
هوش مصنوعی: هر روز از طرف گروهی که نمیفهمند، به ما هزاران آزار و آسیب میرسد.
شد مملکت بیخانمان و پریش
چون خانم بیجهیز
هوش مصنوعی: کشور به حالتی آشفته و بدون نظم درآمده است، مانند زنی که بدون جهیزیه مانده باشد.
هرکس چو داماد آید از هر کنار
تا گیردش در کنار
هوش مصنوعی: هر فردی که به زندگی جدیدی شروع میکند، باید به سوی کسانی برود که او را همراهی کرده و در کنارش باشند.
غافل که اسلام اینقدر پست نیست
کِش برگرفتن توان
هوش مصنوعی: غافل از این که اسلام به قدری بیارزش نیست که کسی بتواند به راحتی از آن استفاده کند یا برتری خاصی برای خود به دست آورد.
ور بیشه از شیران تهی هست، نیست
چندان که خفتن توان
هوش مصنوعی: اگر جنگلی از شیران خالی باشد، به اندازهای نیست که بتوان در آن آرام گرفت.
این خانه باری خانهٔ مست نیست
کِش پاک رفتن توان
هوش مصنوعی: این خانه مکان مناسبی برای بینظمی و مستی نیست، زیرا که نمیتوان به راحتی در آن پاک و بیدردسر زندگی کرد.
بیرون شوند از خانهٔ هوشیار
گر هستشان هوش یار
هوش مصنوعی: اگر هوش و درک درستی دارید، باید از خانهٔ هوشیاری خارج شوید.
چون خاطر فردوسپیمای تو
اسلام را زیور است
هوش مصنوعی: ذهن و فکر تو مانند بهشتی است که به اسلام زیبایی و جلوه میبخشد.
وندر کلام پارسی رای تو
استاد دانشور است
هوش مصنوعی: در سخن فارسی، نظر تو همیشه نظر یک استاد فرزانه و دانشمند است.
اندر مدیح ذات والای تو
گفتار من درخور است
هوش مصنوعی: در ستایش ذات برتر تو، سخنان من شایسته و مناسب است.
والا شود آری از این رهگذار
گفتار نغز بهار
هوش مصنوعی: قطعا از این مسیر، سخنان زیبا و دلنشینی به گوش خواهد رسید.
تا مرد را از بخت، فرخندگیست
بخت تو فرخنده باد
هوش مصنوعی: برای هر مردی، خوشبختی معمولاً به خاطر شانس و بخت اوست. پس امیدوارم که بخت تو نیز خوش یمن باشد.
تا مُلک را از عدل، پایندگیست
مُلکِ تو پاینده باد
هوش مصنوعی: تا زمانی که کشور با عدل و انصاف اداره شود، دوام و بقای آن نیز برقرار خواهد بود. امیدوارم کشور تو همیشه پایدار بماند.
تا جان و تن سرمایهٔ زندگیست
جان و تنت زنده باد
هوش مصنوعی: تا زمانی که جان و بدن ما منابع زندگیمان هستند، امیدوارم که جان و بدن شما زنده و شاداب باقی بمانند.
بادا نگهدارت به لیل و نهار
لطف خداوندگار
هوش مصنوعی: خداوند همیشه تو را در حال و روزگار، چه در شب و چه در روز، مورد لطف و محبت قرار دهد.
حاشیه ها
1402/10/23 11:12
کژدم
این مسمط مستزاد را بهار پس از انقلاب آزادیخواهی دولت عثمانی و سرنگونی سلطان عبدالحمید، پادشاه دیکتاتور ترک و به تخت نشستن سلطان محمد پنجم که برابر با مشروطیت ایران بود، در مشهد سروده است.