تدبیر پری بانو
شبرسید و مهر روشن شد نهان
شد سیهچونجاناهریمن، جهان
تیرگی گسترده شد از باختر
شد خراسان چون رخ عفریت نر
لعلگون شد خاوران
در افق شد زهره گرم دلبری
کاه پیدا، گه نهان، همچون پری
میزدند انجم برین چرخ بلند
چون پریزادان به مردم پوزخند
با جمال جاودان
آدمیزادان ز صف گشتند باز
جمله آوردند ییش خور نماز
آب و نان خوردند و بنهادند سر
گشته شاه و مردم پرخاشخر
خفتگان را پاسبان
گرد لشکرکندهای کندند ژرف
از دوسو بگذاشته راهی شگرف
شاه جنگی باگروهی شیرمرد
مانده بیدار اندر آن دشت نبرد
پاس را بسته میان
وز دگر سو خیل دیوان با سرود
بادهنوشان با نوای چنگ و رود
ییشوایان بهر فردا گرم شور
هریکی گوبا به دیگرگونه طور
هم صدا و هم زبان
چون پریبانو بدان دیوان چمید
نعره شاباش تا کیوان رسید
کای خداوند دل و زور و جمال
زهره و بهرام را فرخ همال
و ای مهین بانوان
پست باد آن کو درین فرخندهبوم
پای مردم را گشود از بخت شوم
قدرت و زور و توانایی تراست
ما همه عبدیم، مولائی تراست
ما شلیم و تو روان
اذن ده تا پشتهٔ پامیر را
کوه التایی و ببر و شیر را
برده وز اوج هوا برهم زنیم
برسرخیل بنی آدم زنیم
تا نماند زو نشان
اذن ده تا برکشیم از رودگنگ
آب کندی ژرف، تا میدان جنگ
آب دربا را بر اینان سر دهیم
جملگی را در زمان کیفر دهیم
غرقه در آب روان
گوی کاز صد قلهٔ هیمالیا
سنگ و برفو یخ کنیم اکنون جدا
همره ابری سیاه و مرگبار
ناگهان سازبم بر ایشان نثار
آن تگرگ بیامان
گوی تا صدکوه تفتان آوریم
قلههای آتش افشان آوربم
از جهنم منفذی بیرون کنیم
در یکیدم روی این هامون، کنیم
پر تف و دود و دخان
گوی تا کاویم زبر پایشان
سفته و کاواک گردد جایشان
پس برون آریم از آنجا نفت و قیر
آتش اندر وی زنیم آنگه به تیر
تا بسوزند این خسان
گوی تا در نیمه شب شبخون کنیم
دشت را از خونشان گلگون کنیم
کودکانشان را بدرانیم تن
پاره پاره افکنیم اندر دهن
چون ترنج و ناردان
نره دیوان می زنان بر مائده
هر یکی سرگرم لاف و عربده
لیکخامشدرجوابو در سئوال
مانده حیران در بیابان خیال
بانو و دیگر زنان
پس پری بانو به بالا برد دست
این سکوت خویش و آن غوغا شکست
گفت کای شهزادگان نامدار
هر یکی از آهریمن یادگار
گوش بگشایید هان!
خسرو اهریمنانشاهی که هست
دیو از و دیو خشمش زبر دست
پادشاه و شهریار پر فروغ
ان که همدستش بود دیو دروغ
هست در بندی گران
بسته برگردونه چون کاو خراس
ز او ندارند ایچگون بیم و هراس
ربش گشتاز چرم گردون شانهاش
وز مهاری بینی شاهانهاش
ساقی ازکند کلان
شب کنندش در نهانگاه ستور
کس نیارد کرد نزدیکش عبور
صد سک اندرگرد او مشغول پاس
هریکی همچون پلنگی پرهراس
گرد سگها دیدهبان
روز برگردونهبندندشچوگاو
گاوکیدارد بر این گردونه تاو؟
کرده در بینی از ابریشم مهار
بر دوکتفش بندکردون استوار
اینت خصمی بیامان
گر به سرشان کوه هیمالی زنیم
باکه التایی بر آنان افکنیم
یا فشانیم آتش اندر کاخشان
یا نهان سازیم در سوراخشان
هست شه را بیم جان
پس همان بهترکه پیغامی دهیم
وز پی دیدار، میعادی نهیم
صلح را بنیان کنیم اندر جهان
بلکه شاه ما رهد زبن اندهان
رو نهد زی خانمان
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
شبرسید و مهر روشن شد نهان
شد سیهچونجاناهریمن، جهان
هوش مصنوعی: شب که رسید، نور ماه پدیدار شد و تاریکی همچون جان شیطانی از جلوهگری بازایستاد.
تیرگی گسترده شد از باختر
شد خراسان چون رخ عفریت نر
هوش مصنوعی: تاریکی از طرف باختر گسترش یافته و خراسان را دربرگرفته، مانند چهرهای ترسناک و خبیث.
لعلگون شد خاوران
هوش مصنوعی: صبحگاهان رنگی سرخ و زیبا بر افق شرقی پدیدار شد.
در افق شد زهره گرم دلبری
کاه پیدا، گه نهان، همچون پری
هوش مصنوعی: در دوردست، ستاره زهره با جذابیت خود به دلها گرما میبخشد و گاه بهشکلی پنهانی، مانند یک پری، خود را نشان میدهد.
میزدند انجم برین چرخ بلند
چون پریزادان به مردم پوزخند
هوش مصنوعی: ستارهها بر این آسمان بلند میدرخشیدند و مانند پریانی که به انسانها میخندند، به ما مینگریستند.
با جمال جاودان
هوش مصنوعی: با زیبایی ابدی
آدمیزادان ز صف گشتند باز
جمله آوردند ییش خور نماز
هوش مصنوعی: انسانها از صف خارج شدند و همه دستاوردهای خود را به نمایش گذاشتند، اما برای عبادت و نماز هنوز هم نیاز به توجه و تامل دارند.
آب و نان خوردند و بنهادند سر
گشته شاه و مردم پرخاشخر
هوش مصنوعی: در اینجا به وضوح نشان داده میشود که پس از خوردن آب و نان، مردم با وضعیت نگرانکنندهای مواجه شدهاند. در این وضعیت، هم شاه و هم مردم دچار پریشانی و درگیریهای روحی شدهاند. وضیعتی که موجب شده است احساس سردرگمی و اختلال در روابط میان آنها به وجود بیاید.
خفتگان را پاسبان
هوش مصنوعی: نگهبان خوابآوران
گرد لشکرکندهای کندند ژرف
از دوسو بگذاشته راهی شگرف
هوش مصنوعی: لشکری عمیق و وسیع تشکیل دادهاند که از دو طرف بر فراز یک مسیر بزرگ و شگفتانگیز قرار گرفته است.
شاه جنگی باگروهی شیرمرد
مانده بیدار اندر آن دشت نبرد
هوش مصنوعی: سلطان جنگی همراه با گروهی از مردان شجاع و دلاور در آن دشت نبرد بیدار و آماده ایستادهاند.
پاس را بسته میان
هوش مصنوعی: در میانه کار، پاسخ یا جواب به موضوعی ارائه نشده یا بسته است.
وز دگر سو خیل دیوان با سرود
بادهنوشان با نوای چنگ و رود
هوش مصنوعی: از سوی دیگر، گروهی از دیوانهها با صدای نوشیدن باده و نواختن چنگ و آهنگ رقص، به راه افتادهاند.
ییشوایان بهر فردا گرم شور
هریکی گوبا به دیگرگونه طور
هوش مصنوعی: انسانها به دنبال آیندهای روشن و پرشور هستند و هرکسی به شیوهای خاص و متفاوت برای رسیدن به آن تلاش میکند.
هم صدا و هم زبان
هوش مصنوعی: همگام و همنظر
چون پریبانو بدان دیوان چمید
نعره شاباش تا کیوان رسید
هوش مصنوعی: وقتی آن پری زیبا به دیوان رسید، صدای شادمانی او به گوش کیوان (سیاره زحل) هم رسید.
کای خداوند دل و زور و جمال
زهره و بهرام را فرخ همال
هوش مصنوعی: ای خداوند، دل و قدرت و زیبایی زهره و بهرام را که از نعمتهای خوشبختی هستند، به ما عطا کن.
و ای مهین بانوان
هوش مصنوعی: ای بهترین بانوان
پست باد آن کو درین فرخندهبوم
پای مردم را گشود از بخت شوم
هوش مصنوعی: بادهای ناگوار بر آن کسی بوزد که در این سرزمین خوشبخت، درهای بدبختی را بر روی مردم باز کند.
قدرت و زور و توانایی تراست
ما همه عبدیم، مولائی تراست
هوش مصنوعی: قدرت و نیروی تو از آن توست، ما همگی بندهایم و سرور تو هستی.
ما شلیم و تو روان
هوش مصنوعی: ما آرام و بیخیال هستیم و تو در حال دور شدن و رفتن هستی.
اذن ده تا پشتهٔ پامیر را
کوه التایی و ببر و شیر را
هوش مصنوعی: اجازه بده تا به کوههای بلند پامیر بپردازیم و در مورد کوههای آلتایی و نیز ببر و شیر صحبت کنیم.
برده وز اوج هوا برهم زنیم
برسرخیل بنی آدم زنیم
هوش مصنوعی: با قدرت و ارتفاع بالا، بر جمعیت انسانها تأثیر بگذاریم و آنها را به چالش بکشیم.
تا نماند زو نشان
هوش مصنوعی: تا اثری از او باقی نماند.
اذن ده تا برکشیم از رودگنگ
آب کندی ژرف، تا میدان جنگ
هوش مصنوعی: اجازه بده که از آب عمیق رود گنگ بکشیم تا برای میدان جنگ آماده شویم.
آب دربا را بر اینان سر دهیم
جملگی را در زمان کیفر دهیم
هوش مصنوعی: آب دریا را بر این مردم بریزیم و همه آنها را در زمان مجازات کنیم.
غرقه در آب روان
هوش مصنوعی: در میان جریانی از آب فرو رفته است.
گوی کاز صد قلهٔ هیمالیا
سنگ و برفو یخ کنیم اکنون جدا
هوش مصنوعی: از آنجا که قلههای هیمالیا پر از سنگ و برف و یخ است، اکنون باید از هم جدا شویم.
همره ابری سیاه و مرگبار
ناگهان سازبم بر ایشان نثار
هوش مصنوعی: همراه با ابری تیره و خطرناک ناگهان شعری برای آنها مینویسم و نثار میکنم.
آن تگرگ بیامان
هوش مصنوعی: باران تند و پیوستهای که به شدت میبارد.
گوی تا صدکوه تفتان آوریم
قلههای آتش افشان آوربم
هوش مصنوعی: ما بلندترین قلههای آتشفشانی تفتان را میخواهیم تا با آن صد کوه را به دوش بکشیم.
از جهنم منفذی بیرون کنیم
در یکیدم روی این هامون، کنیم
هوش مصنوعی: ما در تلاشیم تا از جهنم راهی بیرون بیابیم و با یک نفس عمیق، بر این دشت وسیع بیفزاییم.
پر تف و دود و دخان
هوش مصنوعی: پر از غبار و دود و بخار است.
گوی تا کاویم زبر پایشان
سفته و کاواک گردد جایشان
هوش مصنوعی: بگو تا زمانی که ما زیر پای آنان را بررسی کنیم و جاهایشان مشخص و واضح شود.
پس برون آریم از آنجا نفت و قیر
آتش اندر وی زنیم آنگه به تیر
هوش مصنوعی: ما از آنجا نفت و قیر را بیرون میآوریم و سپس به آن آتش میزنیم و بعد با تیر هدفگیری میکنیم.
تا بسوزند این خسان
هوش مصنوعی: بهتر است تا وقتی که این افراد نابخرد وجود دارند، بسوزند و از بین بروند.
گوی تا در نیمه شب شبخون کنیم
دشت را از خونشان گلگون کنیم
هوش مصنوعی: بیایید تا در نیمهشب به دل دشت بزنیم و آنجا را از خون دشمنان رنگین کنیم.
کودکانشان را بدرانیم تن
پاره پاره افکنیم اندر دهن
هوش مصنوعی: کودکانشان را به سختی آزار دهیم و بدنهای بیجانشان را تحقیر کنیم.
چون ترنج و ناردان
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و دلپذیری اشاره دارد. به این معناست که شخص یا چیزی مانند ترنج و ناردان، که هر دو fruits خوشمزه و خوشبو هستند، طعم و ظاهری دلنشین دارند. احتمالا به ویژگیهای دلربا و جذاب کسی یا چیزی اشاره دارد.
نره دیوان می زنان بر مائده
هر یکی سرگرم لاف و عربده
هوش مصنوعی: مردان دیوانه در حال آوازخوانی و شادی هستند و هر کدام در حال به رخ کشیدن تواناییها و قدرتهای خود بر سر سفرهای مشترک.
لیکخامشدرجوابو در سئوال
مانده حیران در بیابان خیال
هوش مصنوعی: او در پاسخ و سوال خاموش است و در دنیای خیال گیج و حیران مانده است.
بانو و دیگر زنان
هوش مصنوعی: زنان دیگر به جز بانو نیز در اینجا حضور دارند.
پس پری بانو به بالا برد دست
این سکوت خویش و آن غوغا شکست
هوش مصنوعی: پری بانو با حرکت دستش این سکوت را شکست و آن هیاهو را فرو نشاند.
گفت کای شهزادگان نامدار
هر یکی از آهریمن یادگار
هوش مصنوعی: ای شاهزادگان بزرگوار، بدانید که هر یک از شما یادگاری از دیو و اهریمن است.
گوش بگشایید هان!
هوش مصنوعی: گوشهایتان را باز کنید!
خسرو اهریمنانشاهی که هست
دیو از و دیو خشمش زبر دست
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف خسرو، شاهی قدرتمند و توانا، میپردازد که خصایص یک موجود افسانهای و اهریمنی دارد. او چنان قدرتی دارد که میتواند بر دیوان فائق آید و خشم او بهقدری است که به راحتی میتواند بر همه چیز مسلط شود.
پادشاه و شهریار پر فروغ
ان که همدستش بود دیو دروغ
هوش مصنوعی: پادشاه و فرمانروای درخشان، کسی است که در کنار او، دروغ و فریب حضور دارند.
هست در بندی گران
هوش مصنوعی: در پیوندی سخت و دشوار قرار دارد.
بسته برگردونه چون کاو خراس
ز او ندارند ایچگون بیم و هراس
هوش مصنوعی: در این بیت به این معنی اشاره شده که کسی به سوی خویش باز میگردد و از او هیچگونه ترس و نگرانی وجود ندارد. این بازگشت به دلیل امنیت و آرامشی است که از شخصیت او ناشی میشود.
ربش گشتاز چرم گردون شانهاش
وز مهاری بینی شاهانهاش
هوش مصنوعی: به خاطر تقدیر و سرنوشت به مانند شانهای از پوست آسمان است و به خاطر مهاری که به زیبایی او تعلق دارد.
ساقی ازکند کلان
هوش مصنوعی: ای ساقی، از ظرف بزرگ شراب بزن.
شب کنندش در نهانگاه ستور
کس نیارد کرد نزدیکش عبور
هوش مصنوعی: او در شب به جایگاهی مخفی میرود که هیچکس جرئت نزدیک شدن به آنجا را ندارد.
صد سک اندرگرد او مشغول پاس
هریکی همچون پلنگی پرهراس
هوش مصنوعی: صد سگ دور او در حال مراقبت هستند، هر یک مانند پلنگی ترسیده و محتاط به نظر میرسد.
گرد سگها دیدهبان
هوش مصنوعی: دیدهبان، همانند گردی که به دور سگها میچرخد و مراقب است، توجه و سرپرستی میکند.
روز برگردونهبندندشچوگاو
گاوکیدارد بر این گردونه تاو؟
هوش مصنوعی: روز به دورانی برمیگردد که مانند گاوی گرفتار در گردونهای است. آیا این گاو بر این گردونه توانایی دارد؟
این تصویر به حالتهای محدود و دشوار اشاره دارد که انسانها یا موجودات دیگر ممکن است در آن گرفتار شوند.
کرده در بینی از ابریشم مهار
بر دوکتفش بندکردون استوار
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره به این است که فردی با مهارت و دقت، کنترل و تسلط زیادی بر کار خود دارد. او به مانند کسی است که با استفاده از ابریشم، مواظب و محکم از چیزی نگهداری میکند. این تصویر نشاندهندهی کارآمدی و استواری در عملکرد اوست.
اینت خصمی بیامان
هوش مصنوعی: این شخص دشمنی سخت و بیرحم است.
گر به سرشان کوه هیمالی زنیم
باکه التایی بر آنان افکنیم
هوش مصنوعی: اگر بر سرشان کوهی از هیمالیا بریزیم، بازم نمیتوانیم بر آنها فشار بیاوریم.
یا فشانیم آتش اندر کاخشان
یا نهان سازیم در سوراخشان
هوش مصنوعی: یا آتش ر ا در کاخهایشان بریزیم یا آن را در مکانهای پنهانی مخفی کنیم.
هست شه را بیم جان
هوش مصنوعی: پادشاه از جان خود هراس دارد.
پس همان بهترکه پیغامی دهیم
وز پی دیدار، میعادی نهیم
هوش مصنوعی: بهتر است که پیامی به یکدیگر بدهیم و برای دیدار، زمان مشخصی را تعیین کنیم.
صلح را بنیان کنیم اندر جهان
بلکه شاه ما رهد زبن اندهان
هوش مصنوعی: بیایید در سراسر دنیا پایههای صلح را بنا کنیم تا شاید شاه ما از دست دشمنان رهایی یابد.
رو نهد زی خانمان
هوش مصنوعی: او به آرامی به خانه میآید.