گنجور

خطاب به زن

گوش کن ای بلبل شیرین سخن
ای گل خوش نکهت باغ وطن
ماجرای خویشتن
روزگار باستان خویش را
باستانی داستان خویش را
سر بسر بشنو ز من
این‌ حکایت‌ از کتاب و نامه نیست
وین سخن‌ها از زبان خامه نیست
عشق می گوید سخن
دفتر راز طبیعت خوی تست
رمز هستی در سواد موی تست
روی گیتی سوی تست
مرد را تنها تویی یار قدیم
هم‌یناهی‌، هم شریکی‌، هم ندیم
هم رفیق ممتحن
گر طبیعت پیکری گیرد همی
پیکری غیر ازتو نپذیرد همی
نقش تو گیرد همی
ای طبیعت را نمودار کمال
در تحول‌، در تغیر، در جمال
در قوانین و سنن
گه چو سطح آب صافی بی‌غبار
گاه چون اعماق مرموز بحار
مبهم و تاریک و تار
گاه چون آیینه اسرارت عیان
گه نهان چون شانه با سیصد زبان
در دو زلف پر شکن
گه به زنجیر شرافت پای‌بند
چون‌ فرشته‌ پاک‌ و چون گردون‌ بلند
چون ستاره ارجمند
گه ز شهوت اوفتاده در خلاب
گشته‌ چون‌ مار و وزغ در منجلاب
پای تا سر غوطه‌زن
گه گشاده بهر بلع خاص و عام
همچو آتشخانهٔ نمرود، کام
گه شده برد و سلام
گاه گفته بهر طفلی شیرخوار
ترک قوم وترک شهر و ترک یار
جسته در کوهی وطن
گاه موسی‌زاده‌، گاهی سامری
گاه کوبیده در جادوگری
گه در پیغمبری
گه بریده گردن یحیی به‌زار
گه مسیحا پرورنده درکنار
اینت پر اسرار زن
گاه ‌چون ‌جفت ‌اتابک شوی ‌خواه
دست ‌شسته ‌بهر جفت‌ از تاج وگاه
برده در کاشان پناه
گاه چون دخت اتابک بی‌وفا
کرده خود را در ره شهوت فنا
زشت نام و شوم تن
گاه «کلیوپاتره‌» و گاهی «‌همای‌»
گاه‌ «‌استر» گشته‌ دخت‌ «‌مردخای‌»
گه شده زرتشت زای
گاه چون «کردیه‌» پوشیده زره
بر زره بربسته چون مردان گره
گشته مردی صف‌شکن
مختلف طبعی نه‌ای بر یک نمط
داری از افراط تا تفریط خط
نیستی‌ حد وسط
گاه‌ خوب‌ خوبی‌ و گه زشت زشت
یا به چاه ویل‌، یا صدر بهشت
.................................

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

گوش کن ای بلبل شیرین سخن
ای گل خوش نکهت باغ وطن
هوش مصنوعی: ای بلبل با صدای خوش، به صحبت‌های من گوش بده. ای گل خوشبو، تو نماد زیبایی‌های وطن ما هستی.
ماجرای خویشتن
هوش مصنوعی: ماجرای خود را بازگو می‌کنم.
روزگار باستان خویش را
باستانی داستان خویش را
هوش مصنوعی: در گذشته‌های دور، سرگذشت و داستان‌های کهن خود را به یاد می‌آوریم.
سر بسر بشنو ز من
هوش مصنوعی: به طور کامل به سخنان من گوش بده.
این‌ حکایت‌ از کتاب و نامه نیست
وین سخن‌ها از زبان خامه نیست
هوش مصنوعی: این داستان نه از کتاب نوشته شده و نه از کلمات قلم آمده است.
عشق می گوید سخن
هوش مصنوعی: عشق در حال بیان سخنان خود است.
دفتر راز طبیعت خوی تست
رمز هستی در سواد موی تست
هوش مصنوعی: کتاب اسرار طبیعت در وجود تو نهفته است و رمز وجود در تارهای موی تو وجود دارد.
روی گیتی سوی تست
هوش مصنوعی: در این دنیا، همه چیز به تو وابسته است.
مرد را تنها تویی یار قدیم
هم‌یناهی‌، هم شریکی‌، هم ندیم
هوش مصنوعی: تو تنها یار و رفیق قدیمی من هستی، که همراهم هستی و هم در شادی و هم در غم با من همراهی می‌کنی.
هم رفیق ممتحن
هوش مصنوعی: دوستان ما در کنار هم در آزمون‌ها فعالیت می‌کنند.
گر طبیعت پیکری گیرد همی
پیکری غیر ازتو نپذیرد همی
هوش مصنوعی: اگر طبیعت شکلی بپذیرد، هرگز شکلی غیر از تو را نمی‌پذیرد.
نقش تو گیرد همی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تصویر یا تأثیر وجود تو در ذهن من نقش می‌بندد و در خاطر من باقی می‌ماند.
ای طبیعت را نمودار کمال
در تحول‌، در تغیر، در جمال
هوش مصنوعی: ای طبیعت، تو تجلی کمال هستی که در دگرگونی‌ها، تغییرات و زیبایی‌ها نمودی پیدا می‌کنی.
در قوانین و سنن
هوش مصنوعی: در قوانین و رسوم اجتماعی، افراد باید به اصول و قواعدی که مشخص شده‌اند، احترام بگذارند و بر اساس آن‌ها عمل کنند.
گه چو سطح آب صافی بی‌غبار
گاه چون اعماق مرموز بحار
هوش مصنوعی: گاهی انسان مانند سطح آرام و شفاف آب است که هیچ کدورتی ندارد و گاهی نیز همچون عمق‌های رازآلود دریا، پیچیده و ناگشوده.
مبهم و تاریک و تار
هوش مصنوعی: این جمله به وضوح نشان‌دهنده یک حالت نامشخص و کم‌نور است. فضای اطراف، نه فقط از نظر فیزیکی بلکه از نظر احساسی نیز می‌تواند احساساتی مانند سردرگمی و ابهام را منتقل کند. در کل، فضایی که فهم آن دشوار و روشنایی‌اش کم است.
گاه چون آیینه اسرارت عیان
گه نهان چون شانه با سیصد زبان
هوش مصنوعی: گاهی رازهایت مانند یک آیینه نمايان می‌شود و گاه پنهان می‌ماند، مانند شانه‌ای که با هزار زبان سخن می‌گوید.
در دو زلف پر شکن
هوش مصنوعی: در دو زلف لطیف و پرپیچ و خم تو،
گه به زنجیر شرافت پای‌بند
چون‌ فرشته‌ پاک‌ و چون گردون‌ بلند
هوش مصنوعی: گاهی انسان به زنجیر افتخار و شرافت خود بسته می‌شود، مانند فرشته‌ای پاک و مثل آسمان بلند.
چون ستاره ارجمند
هوش مصنوعی: مانند ستاره‌ای با ارزش و گرانبها، درخشان و برجسته.
گه ز شهوت اوفتاده در خلاب
گشته‌ چون‌ مار و وزغ در منجلاب
هوش مصنوعی: گاهی انسان به خاطر آرزوها و تمایلاتش به ورطه‌های خطرناک و بی‌نهایتی فرو می‌رود، همانند مار و وزغ که در گل‌ولای تیره و کثیف گرفتار می‌شوند.
پای تا سر غوطه‌زن
هوش مصنوعی: تمام وجودش در حال غرق شدن است.
گه گشاده بهر بلع خاص و عام
همچو آتشخانهٔ نمرود، کام
هوش مصنوعی: زمانی برای هر دو گروه خاص و عام، فرصتی فراهم شده است که مثل آتشکده نمرود، خواسته‌ها و آرزوهایشان را برآورده کنند.
گه شده برد و سلام
هوش مصنوعی: گاهی اوقات با خوشحالی و سلام به یکدیگر ملاقات می‌کنیم.
گاه گفته بهر طفلی شیرخوار
ترک قوم وترک شهر و ترک یار
هوش مصنوعی: گاه لازم است برای نجات یا حمایت از یک کودک نوزاد، حتی از قوم و دیار و دوستی خود چشم پوشی کنیم.
جسته در کوهی وطن
هوش مصنوعی: در دل کوه جایگاهی را جستجو می‌کند که منزلگاه او باشد.
گاه موسی‌زاده‌، گاهی سامری
گاه کوبیده در جادوگری
هوش مصنوعی: گاهی انسان‌هایی مانند موسی که حامل پیام و حقیقت هستند، وجود دارند و گاهی کسانی مثل سامری که به فریب و جادوگری روی می‌آورند. این نشان دهنده تنوع ویژگی‌های انسانی و انتخاب‌های متفاوت در مسیر زندگی است.
گه در پیغمبری
هوش مصنوعی: در زمان‌هایی، به مقام پیامبری دست می‌یابی.
گه بریده گردن یحیی به‌زار
گه مسیحا پرورنده درکنار
هوش مصنوعی: گاهی اوقات یحیی را به قتل می‌رسانند و در مواقع دیگر، مسیحی که مظهر زندگی و پرورش است در کنار او حضور دارد.
اینت پر اسرار زن
هوش مصنوعی: این زن پر از راز و رمز است.
گاه ‌چون ‌جفت ‌اتابک شوی ‌خواه
دست ‌شسته ‌بهر جفت‌ از تاج وگاه
هوش مصنوعی: گاهی اوقات وقتی مانند پرنده‌ای به نام آتابک می‌شوی، باید برای جفتت دست به آبیاری بزنید و تاجی به سر داشته باشی، و گاهی هم باید دستت را بشویی و از جفتت دور شوی.
برده در کاشان پناه
هوش مصنوعی: در کاشان، پناهی پیدا کرده‌ام که آرامش و امنیت را برایم به ارمغان آورده است.
گاه چون دخت اتابک بی‌وفا
کرده خود را در ره شهوت فنا
هوش مصنوعی: گاهی مانند دختر اتابک، بی‌وفا و ناپایدار می‌شود و خود را در جاده‌ی لذت و شهوت گم می‌کند.
زشت نام و شوم تن
هوش مصنوعی: زشت نام و بدشگون در جسم است.
گاه «کلیوپاتره‌» و گاهی «‌همای‌»
گاه‌ «‌استر» گشته‌ دخت‌ «‌مردخای‌»
هوش مصنوعی: گاهی به شکل «کلیوپاتره» و گاهی به صورت «همای» و گاهی هم در نقش «استر» دیده می‌شود که دختری از «مردخای» است.
گه شده زرتشت زای
هوش مصنوعی: گاهی زرتشت به دنیا آمده است.
گاه چون «کردیه‌» پوشیده زره
بر زره بربسته چون مردان گره
هوش مصنوعی: گاهی مانند «کردیه» که زره بر زره پوشیده و به سختی خود را آماده جنگ کرده، چون مردان دلیر و شجاع عمل می‌کند.
گشته مردی صف‌شکن
هوش مصنوعی: مردی به سمت جلو آمده و خط را شکسته است.
مختلف طبعی نه‌ای بر یک نمط
داری از افراط تا تفریط خط
هوش مصنوعی: تو از نظر روحی و خلق و خو تغییرات زیادی نداری و در یک مسیر مشخص و ثابت حرکت می‌کنی، از شدت و ضعف فاصله‌ای نمی‌گیری.
نیستی‌ حد وسط
هوش مصنوعی: وجود و عدم همیشه در کنار هم هستند؛ هیچ‌کدام نمی‌توانند به تنهایی وجود داشته باشند.
گاه‌ خوب‌ خوبی‌ و گه زشت زشت
یا به چاه ویل‌، یا صدر بهشت
هوش مصنوعی: گاهی انسان خوبی‌های زیبا دارد و گاهی هم کارهای زشت و ناپسند انجام می‌دهد؛ یا به جایی بسیار بد می‌افتد، یا به بالاترین مقام و درجات می‌رسد.
.................................
هوش مصنوعی: این دو خط به نوعی ابراز عشق و محبت می‌پردازد. شاعر از عشق خود به معشوق سخن می‌گوید و احساسات عمیق و پیوند عاطفی که با او دارد را توصیف می‌کند. عشق به گونه‌ای توصیف شده که گویی زندگی و وجود شاعر به معشوق وابسته است و بدون او، دنیا برایش خالی و بی‌معنی می‌باشد.