گنجور

بخش دوم - از اتابکان فارس تا نادرشاه افشار

هم اتابیکان به ملک فارس چتر افراشتند
آل کرت آنگه هرات و غور در کف داشتند
پارس‌، از آن پس اتابیکان ز کف نگذاشتند
واندر آن آل مظفر تخم نیکی کاشتند
شیخ ابواسحق و یاران گنج‌ها انباشتند
در عراق و یزد و کرمان عاملان بگماشتند
تا بیامد شمسهٔ آل مظفر، شه شجاع
گوسفندان را رهایی داد از چنگ سباع
روزی اندر پارس شد رایات سلطانی عیان
گرد گشتند از پی دیدار شه‌، پیر و جوان
از بر بامی عجوزی بانگ زد ناگه که هان
فاطمه خاتون بیا تا بنگری شاه جهان
شه چو این بشنید لختی برکشید از ره عنان
خاصگان گفتند شاها چون ستادی ناگهان‌؟
گفت از آن تا فاطمه‌خاتون ببیند چهر من
هم از این ره در دل اینان فزاید مهر من
و اندر آن هنگام شد رایات تیموری به‌پای
ملک ایران را به چنگ آورد از نیروی رای
شام و آن ساحات را بستد به تیغ جان‌گزای
وندر آن‌سامان‌نماند از مرد و زن یک‌تن به‌جای
پس به سوی هند شد و آن ملک را بستد ز رای
زان سپس در جنگ عثمانی شد و بفشرد پای
وان سپه بشکست و سلطان را به بند اندرکشید
بایزید بندی اندر بند او دم درکشید
چون عروس مملکت را کرد چندی شوهری
رفت و فرزندان او جستند بر کشور سری
هر یک اندر گوشه‌ای در سر هوای سروری
داد شهرخ زان میان یک‌چند داد مهتری
هم در آخر در سر آوردند کبر و خودسری
و ز کف افکندند آیین عدالت‌گستری
باری از کبر و نفاق این ملک را بگذاشتند
رایت اقبال را آل صفی برداشتند
این گره را نیز فر ایزدی همراه شد
دست جور از دامن کردارشان کوتاه شد
چندتن‌شان را دل از سرّ خرد آگاه شد
کار دین و دولت از ایشان خوش و دلخواه شد
شاه اسمعیل از اول شاه و شاهنشاه شد
صیت اقبالش ز ماهی بر فراز ماه شد
بود از پاکی رسول پاک را خیرالسلیل
بنگه او ملک ایران‌، مسقط او اردبیل
در اوان کودکی بر قصد پیکار و نبرد
شد ز لاهیجان سوی خلخال با هفتاد مرد
پس بار زنجان شد و یاران خود راگردکرد
زان سپس زی شیروان بشتافت با ساز نبرد
وز سر شروان شه از مردانگی انگیخت کرد
شد ز بیم او رخ گردنکشان ملک زرد
الوند شاه چون در آذربایجان آگاه شد
سوی شرون راند بر قصد شه صوفی‌، سپاه
شاه دین‌پرور ز شروان ره بر آن لشکر گرفت
وز دم تیغ جهانسوزش به خصم آذر گرفت
از نخستین حمله دشمن راه کوه و در گرفت
شه سوی تبریز شد آن ملک را در برگرفت
افسر و تخت جهانداری از او زیور گرفت
رسم دین شیعی از او نیروی دیگر گرفت
سکه بر زر زد به نام احمد و نام علی
وین همایون رسم از او برجاست تا اکنو‌‌ن‌، بلی
پس برون آمد شه گیتی ز آذربایجان
برد لشکر سوی شیراز و عراق و اسپهان
وان سه کشور را تهی کرد از گروه ترکمان
پس به نیروی ظفر بشتافت زی مازندران
کار آن کشور به قانون کرد شاه کاردان
پس سوی بغداد روی آورد چون سیل دمان
والی آن بوم شد از بیم شه سوی حلب
وان همایون ملک را بگرفت شاه دین‌طلب
چون سوی تبریز شد تا لشکر آساید ز جنگ
شاه عثمانی درآمد با گروهی تیزچنگ
شاه خود با لشکری اندک روان شد بی‌درنگ
رزم و کوشش را دلیرانه میان بربست تنگ
چون‌ فزون شد خصم‌،‌ شاه اندیشه کرد از نام و ننگ
خشمگین برتافت رخ چون بچه‌گم‌کرده پلنگ
سوی ری شد تا دگر ره بازگردد جنگجوی
لیک دشمن بی‌سبب زان سرزمین برتافت روی
زان پس سوی خراسان روی کرد آن شهریار
کشت شیبک میر ترکان را و بگرفت آن دیار
با ملوک ازبک از رادی به صلح انداخت کار
شد به امرش سرحد ایران و توران آشکار
کرد بر شهزاده بابر لطف و احسان بیشمار
لشکرش بخشود و برگ کار و ساز کارزار
شه زیان‌ها برد لیکن زان حمایت‌های سخت
شاه بابر رفت سوی هند و شد با تاج و تخت
زان سپس بغنود چندی در سراب و نخجوان
تا شد از بیماری‌، آن مرد سهی زار و نوان
هم در آن سامان روانش شد سوی مینو روان
پور او طهماسب شه چون بود طفلی ناتوان
خود نفاق آمد پدید اندر دل پیر و جوان
ملک او افتاد در سرپنجهٔ ذل و هوان
هر طرف بیگانگان درکشور او تاختند
و ازبکان اندر خراسان تیغ جور افراختند
چون برومندی گرفت آن برشده سرو سهی
شد سوی قزوین و بگرفت افسر شاهنشهی
پس گروه شاملو او را شدند از جان رهی
دست خصمان درونی یافت زانان کوتهی
پس به خصمان برونی تاخت با فر و بهی
کرد با نیروی یزدان ملک خود زانان تهی
پس سلیمان شه ز روم آمد به عزم رزم شاه
لیک رخ برتافت زان کشور به فر عزم شاه
بار دیگر خان ازبک سوی مشهد کرد روی
و ندر آن کشور بسی بیداد کرد آن تندخوی
هرکه را دیدند کشتند آن گروه بی‌گفت‌وگوی
شوی بر مرگ زن افغان کرد و زن بر مرگ شوی
منهیان شه را خبر کردند از این های و هوی
شاه دین‌پرور نکرد آسایش و نسترد موی
تا برآورد از سر آن قوم کین‌گستر دمار
هم در آن کوشش به چنگ آورد شهر قندهار
اندر آن هنگام سوی گرجیان آهنگ کرد
عرصه را برآن گروه از شیر مردان تنگ کرد
بر در تفلیس با آنان به نیرو جنگ کرد
ملکشان بگرفت و خاک از خونشان گلرنگ کرد
پس سوی‌قزوین شد و جای از بر اورنگ کرد
بار دیگر شه سلیمان قصد ریو و رنگ کرد
لیک از یک حملهٔ شاهنشه دشمن گداز
تا به قسطنطنیه یک ره عنان نگرفت باز
چون به کار کشوری پرداخت شاه بحر و بر
شه سلیمان کرد قصد رزم شه بار دگر
شاه خود پیکار را آماده شد چون شیر نر
شه سلیمان را وزیری بود راد و پرهنر
گشت سلطان را به صلح شاه ایران راهبر
نیز شه را داد از این اندیشهٔ نیکو خبر
شاه تن درداد و صلح افتاد در کار دو شاه
همچنان برجای ماند آن دوستی تا دیرگاه
شد دگر ره سوی گرجستان خدیو پاک‌دین
سخت ویرانی پدید آورد در آن سرزمین
پس به شکی رفت و بنهاد اندر آنان تیغ کین
ای عجب خشنودی یزدان همی دید اندرین
زان میان شد با خراسان فتنه و غوغا قرین
شه به کار ملک خود پرداخت با رای رزین
داد سامان جنگ را وانگه سوی قزوین شتافت
پای از کوشش کشید و سوی داد و دین شتافت
هم در آن دوران ز ملک فارس و اکناف دگر
باج و ساو ملک نستد هشت سال آن دادگر
کفت اکنون‌مان که با کس نیست جنگ و کر و فر
نیز ما را زر به قدر خرج باشد زیر سر
نیزمان بازارگانی نیست هنجار و سیر
پس به زور از زیردستان از چه بستانیم زر
به که در بی‌احتیاجی باز بخشیم این خراج
تا به یاریمان به سر پویند وقت احتیاج
بود پاک و پاک‌دین آن پادشاه رستگار
می‌نخوردی و غضب راندی همی بر باده‌خوار
در جوانمردی بدی ضرب‌المثل در روزگار
داستان‌ها از جوانمردیش باشد یادگار
چون همایون شه که بود از «‌شیرخان‌»‌ در هندخوار
بر در شاه آمد و شد یاری از شه خواستار
شاه لشکر داد و او را بار دیگر شاه کرد
دست جور زیردستان را از او کوتاه کرد
وز پس چندی نهال زندگیش از پا فتاد
شاه اسمعیل‌، پورش تند و بی‌پروا فتاد
از پس او شه محمد کور و نابینا فتاد
و ندر این دوران به کشور شوررش و غوغا فتاد
هم در آنگه صیت جیش مصطفی پاشا فتاد
ملک گرجستان و شروان در کف اعدا فتاد
وندرین آشوب و غوغا رفت با حول اله
از خراسان سوی قزوین موکب عباس شاه
ملک را ز آشوب ایمن کرد سلطان زمن
اهل کشور را رهانید از غم و رنج و محن
ازبکان کردند ناگه در خراسان تاختن
در خراسان شد شه و راند آن گروه راهزن
کرد نیکی‌ها به خلق خسته‌، شاه پاک‌تن
پس دگر ره سوی قزوین شد شه لشکرشکن
شاه عثمانی همانگه با شهنشه عهد بست
لیک ازآن پس خهدهای بسته را درهم شکست
شه چو لختی یافت آسایش ز جنگ و دار و گیر
در سپاهان رفت و بنشست ازبر فرخ سریر
پس به ترکستان وگرجستان شد آن والا امیر
کرد برخی را قتیل وکرد برخی را اسیر
زان سپس بغداد را بگرفت شاه ملک کیر
وز ملوک عیسوی آمد به درگاهش سفیر
جمله را خوشنودکردانید شه وز آن سپس
سه‌ری آن شاهان روان فرم‌رد از خ‌رد چندکس
در اوان نهصد و ده مردمان پرتقال
در جزیرهٔ هرمز افکندند رحل انتقال
خسروکیتی‌ستان چون گشت اگه زین مقال
عامل شیراز را فرمود با ساز جدال
تا شد و آنجای را بستد به فیروزی و فال
هم در آن ساحل بنایی ساخت شاه بی‌همال
چون ز همت آن خزف را همسر الماس کرد
نام آن فرخ مکان را بندر عباس کرد
در رواج دین همی کوشید شاه پارسای
زان به تدبیرش موافق بود تقدیر خدای
شد پیاده سوی طوس آن پادشاه پاک‌رای
هم در آن ره ساخت بهر کاروان چندین سرای
نیز در مازندران چندین اساس دیرپای
ساخته‌است آن ‌شاه و تا اکنون بود چونان به ‌جای
پس‌نبیرهٔ خود صفی‌شه را به جای خود نشاند
نیز از مازندران زی کشور باقی براند
شه‌صفی خود نیز در کشور به نیکی کار کرد
هم به خصمان درونی کوشش بسیار کرد
نیز جوری با بزرگ فرقهٔ افشار کرد
پس اباعثمانی اندر ایروان پیکار کرد
نیز در بغداد با او رزم ناهنجار کرد
هم در آخر صلح با آن خصم بدکردار کرد
پس به کاشان رفت شه وآنجا زمانی بو‌د شاد
هم در آن کشور بنای قریهٔ «‌فین‌» برنهاد
هم به کاشان ناگهش پیک اجل گفتاکه قم
کشت مدفون پیکر شاهانه‌اش در خاک قم
زان سپس بگرفت افسر شاه عباس دوم
خنگ دولت را نگار عدل زد بر یال و دم
توسن قهرش به مغز باده‌خواران سود سم
حکم او برکند رز، فرمان او بشکست خم
کس به عهدش دست سوی می نبردی بیدریغ
زانکه بد در عهد او پادافره میخواره تیغ
کرد قزوین را دگر ره پایتخت آن پاک کیش
و ز شه عثمانی و روسش سفیر آمد به‌پیش
شاه ترکستان به ‌ناگه رانده گشت از ملک ‌خویش
شد به سوی شاه و یاری خواست با حال پریش
شه نهاد او را ز یاری مرهمی بر قلب ریش
کرد او را شاه ملک ترک بر هنجار پیش
وز پی تنبیه افغان برد زی خاور سپاه
هم درآمد قندهار وکابل اندر دست شاه
زان سپس در اسپهان شد خسرو گیتی‌ستان
بار دیگر تختگه برد اندر آن شادیستان
پس بناهای نوآیین ساخت اندر اسپهان
چون بنای چل‌ستون و سردر نقش جهان
نیز چندی بهر رامش شد سوی مازندران
بازگشتن را ملک بیمار شد در دامغان
وندر آنجا کرد بدرود جهان آن شهریار
آوخ آوخ‌، گر جهان را این بود انجام ‌کار
شه سلیمان پور او بگرفت تخت و افسرش
لیک کودک بود و شد دستور اعظم رهبرش
می‌ندادی ره وزیر اندر امور کشورش
شاه کرد این شکوه را یک‌روزه با میرآخورش
گفت میرآخور به فرمان تو بدهم کیفرش
هم به فرمان ملک کشتند روز دیگرش
از پس او میرآخور گشت دستور اجل
وان قشو کم کم قلمدان کشت و شد ضرب‌المثل
همت و مردانگی هر مشکل آسان می کند
خود قشو را مرد با همت قلمدان می کند
چون قلمدان یافت‌، عدل و داد و احسان می کند
عدل آری ملک را چون باغ رضوان می کند
مملکت را جور و استبداد ویران می کند
جور در هرجا که ره جوید چو ایران می کند
ای دریغا چون شد آن ایران و آن ایرانیان
تا ببینند این ده ویران و این ویرانیان
الغرض عدل شه و تدبیر آن دستور داد
ملک را کردند خرم خلق را کردند شاد
تا شه ازگیتی سوی مینوی فرخ‌رخ نهاد
در سپاهان چند بنیاد است از آن فرخ‌نهاد
بعد او سلطان حسین اندر جهانداری ستاد
لیک از نابخردی در پنجهٔ افغان فتاد
ملک ایران را گرفتند آن گروه کینه‌ور
روس و عثمانی هم از یکسو برآوردند سر
پور او طهماسب شه از بیم افغان خوار شد
هم به خواری در پناه فرقهٔ قاجار شد
این گره را نیز با افغان بسی پیکار شد
تا جهان خرم ز فخر دودهٔ افشار شد
موکب شه ناگهان زی طوس راه اسپار شد
نادر لشکرشکن را با ملک دیدار شد
شاه را نیک آمد آن رفتار و وضع بلعجب
داد از آن رفتار، طهماسب قلیخانش لقب
پس پی رزم ملک محمود سکزی، شهریار
خیمه و خرگاه عزت کوفت در آن مرغزار
مهتر قاجار بس کوشید در آن گیرودار
لیک خود کاری نرفت از پیش و نگشود آن‌دیار
ناگهان سلطان دی آورد جیش از هر کنار
ابر غران نیز سنگر بست در هر کوهسار
مهتر قاجار با شه گفت زین میدان جنگ
سوی گرگان رفت باید تا شود لختی درنگ
داشت چون نادر به سر آهنگ ملک و سروری
می‌شمرد اندر نهان آن گفته‌ها را سرسری
کرد چندان پیش شاه ساده‌دل افسونگری
تا به قتل مهتر قاجار کرد او را جری
هم به جهد او ز پای افتاد آن نخل طری
زان سپس اندر جهان افتاد صیت نادری
شد سپهسالار آن لشکر به توفیق خدای
هم حصار طوس را بگرفت از تدبیر و رای
زان سپس ضبط خراسان کرد و شد سه‌ری هراه
وز پس ضبط هری در طوس جست آرامگاه
ناگهان اشرف به سمنان زاصفهان پیمود راه
نادر و طهماسب شه رفتند زی اوکینه‌خواه
هم به مهماندوست رویارو شدند آن دو سپاه
روی کیتی شد ز دود توپ و زنبوری سیاه
داد مردی داد نادر اندر ان دشت نبرد
تا برآورد از سر افغان به یک شلیک کرد
این زبردستی چو از نادر بدید ان زشت کیش
روی واپس کرد و راه اسپهان بگرفت پیش
رفت نادر در پیش چون شیر در دنبال میش
دید چون اشرف سپاهی در قفا زاندازه بیش
خه‌راست‌از خثمانیان‌جیشی بهٔاری‌سه‌ری خ‌ریش
نیمه‌جنگی کرد و رخ برتافت با حال پریش
از ره شیراز وکرمان جست ره زی قندهار
در بلوچستان بریدندش سر وکشتند زار
از پس تنبیه افغان نادر با فر و هنگ
بهر دفع روس و عثمانی میان بربست تنگ
شاه را در اصفهان بنهاد و خود شد سوی جنگ
کرد ایران را تهی از آن دوخصم تیزچنگ
پس به امر شاه شد سوی خراسان بی‌درنگ
روبهان پنهان شدند از بیم آن جنگی پلنگ
حاصل ترکان و افغانان از او بدروده شد
هم به ملک شه هراه و قندهار افزوده شد
در سپاهان شاه و نزدیکان سپاهی ساختند
جانب بغداد بهر رزم ترکان تاختند
ترکیان بهر شبیخون تیغ هندی اختند
سوی اینان تاختند ویار اینان ساختند
لشکر طهماسب شه از بیم دل‌ها باختند
پشت کردند و به پاس جان خود پرداختند
شاه نیز از بیم با آنان به صلح آواز داد
وآنچه نادر زان جماعت برده بود او بازداد
نادر اندر طوس چون بشنید آن چنگ وکریز
نامه‌ای بنگاشت سوی شه همه بیغاره خیز
گفت بس در چشم بدخواهان نماید ناتمیز
این ستیز زشت و صلحی زشت‌تر ازآن ستیز
باری اکنون چاره‌ای باید پس از این رستخیز
اینکه شه جیشی ز نو گرد آورد این بنده نیز
تا مگر راحت کنیم این خاطر آشفته را
نیز در جوی آوریم این آب از جو رفته را
از پس این نامه خود زی اسپهان کرد ایلغار
داد اردو را مکان در مرغزار «‌مورچه‌خوار»
مقدم شه را پی عرض سپه شد خواستار
شد به لشکرگاه نادر، شاد و خرم شهریار
نیز نادر میزبانی را به شب انداخت کار
وندران شب مجلسی آراست چون خرم بهار
ساده‌ها در پرده‌ها و باده‌ها در شیشه‌ها
لیک اندر هریک از آن شیشه‌ها اندیشه‌ها
شه‌*‌ر شد سرمست می از سادکان شد کامخ‌راه
همچنان سرگرم بد زآغاز شب تا صبحگاه
نیز نادر با امیران و بزرگان سپاه
آمد و بنمودشان وضع درون بارگاه
جملگی دیدند آن کار بد و حال تباه
در عجب ماندند از آن اعمال ناشایست شاه
جمله با نادر بیاوردند عهد اندر میان
تاکنند آن ننگ را دور از سر ایرانیان
عهد و پیمان‌ها بشد ستوار و نادر بامداد
پای هشیاری در آن خفتنگه مستان نهاد
کفت شاها بندگان را دل ز خسرو نیست شاد
تاج باید هشت و جان در پنجهٔ تقدیر داد
شه چو این بشنید ناگه برکشید آه از نهاد
هم به ناکامی نگین و تاج را ازکف نهاد
زان سپس نادر نمودش زی خراسان رهسپار
هم قتیل فرقهٔ قاجار شد در سبزوار
کشورایران از آن پس فرخ و فرخنده شد
کوس ملک و دولت نادر شهی غرنده شد
نخل عمر ناکسان از بیخ و بن پرکنده شد
مملکت آباد و رزق ارزان و عدل ارزنده شد
گلبن دولت ز آب تیغ او بالنده شد
کوش شاهان جهان از نام او آکنده شد
چون نبود اندر عیان خویش شه و پیوند شاه
تاج را آویخت ازگهوارهٔ فرزند شاه
کرد از آن پس بهر دفع دشمنان جیشی گزین
سخت رزمی کرد با عثمانیان در خانقین
والی بغداد روگردان شد از میدان کین
هم سوی بغداد شد وز بیم شد بارونشین
نادر از پی رفت و خنگ باره گیری کرد زین
ناگه از قسطنطنیه جیشی آمد سهمگین
نادر لشکرشکن برخاست از گرد حصار
رفت زی کرکوک و شد آماده بهر کارزار
از نماز بامدادان تا به هنگام زوال
باز نستادند یک‌دم آن دو لشکر از قتال
تا شکست آمد به جیش نادر فرخنده‌فال
شد روان سوی عراق ازدشت کین آشفته‌حال
گفت تاکاتب نویسد نامهٔ نیکی سگال
سوی ارکان بلاد و سوی اعیان جبال
تا میان بندند و سوی دشت کین جولان کنند
تا مگر باز این شکست زشت را جبران کنند
این شنیدستم که اندر نامه‌ها کاتب نوشت
این که تخم چشم‌زخمی گنبد گردنده گشت
دید چون نادر، به خشم آن نامه ها از دست هشت
گفت نندیشی از این گفتار ناشایست و زشت
آنچه پیران در حرم دانند و طفلان درکنشت
چون توان پنهان نمودن‌، این‌چنین باید نوشت‌:
کز سپاه رومیان نادر شکستی سخت دید
هان‌، وفا و یاری از ایرانیان دارد امید
الغرض او را بهٔاری آمدند از هر قبیل
لشکری ن‌ریان چنان *‌رن سیل غلطان بر سبیل
رفت و با عثمانیان پیکارکرد آن ژنده‌پیل
شد زشمشیرش سرو سالارآن لشکرقتیل
پس به زنهار آمدند آن قوم‌، نالان و ذلیل
دادشان زنهار و شد درماندکانشان را کفیل
زان سپس بغداد را بگرفت شاه کینه‌خواه
با نوید فتح‌، زی ایران‌زمین پیمود راه
ملک را چون کرد زآشوب و فتن امن و امان
با سپاهی جنگجو شد سوی داغستان روان
وندر آن ساحات گردان نامور فتحی عیان
زان سپس برگشت وکرد اتراق در دشت مغان
جمله سرداران و میران نیز با او هم‌عنان
جیش ترکستان و ایران نیز با هم توأمان
اندر آن گلگشت خرم جمله کردند انجمن
هم در آن کنکاش‌، نادر کرد آغاز سخن
گفت هان ای قوم! ابر خرد و کلان هست آشکار
کاختر آل‌صفی برگشت در انجام کار
هر طرف همسایگان کردند قصد این دیار
قوم افغان در سپاهان تاختند از هرکنار
نیز آذربایجان را شد ز رومی کار، زار
نیز روسی سوی گیلان تاخت در این گیرودار
شحنه‌ای کاین رهزنان را راند از این برزن که بود؟
و انکه‌مستخلص نمود این‌ملک‌را، جز من که بود؟
لیک اکنون دفتر آل صفی شد منطوی
نیست یک تن کاندرین کشور نماید خسروی
خسروی جوئید بهر خویشتن راد و قوی
تا بریمش طاعت و فرمان ز راه نیکوئی
جمله گفتند آنکه راه خسروی پوید توئی
مرد دانا جز تو کس را کی نماید پیروی
خیز و خسرو باش و پیداکن دم اردیبهشت
تا کنیم این ملک را زیبنده چون خرم بهشت
گفت هان لاطایل است این جبنش و این غائله
زانکه نادر را به شاهی برنتابد حوصله
هان به جز من خسروی جوئید در این مرحله
خلق گشتند اندر آن اصرار با هم یکدله
چون مسلسل شد سخن‌، پذرفت‌ آن شیر یله
اابفلهمتغعلرا افکند اندر سلسله
گفت گر من خسروم باری بدین شرط و سجل
کانچه من گویم شما را، بشنوید از جان و دل
فتنهٔ شیعی و سنی و آنهمه آشوب وشر
در زمان دولت آل صفی شد مشتهر
ناسزا گفتند بر بوبکر و عثمان و عمر
نیز بد گفتند بر همخوابهٔ پیغامبر
کشت ناشایست‌ها زینگونه در ایران سمر
خون خلقی بی گنه گشت اندرین غوغا هدر
هم کنون ز ایرانیان بی گنه جمعی کثیر
مانده‌اند اندرکف بیگانگان زار و اسیر
پند برگیرید و راه زشتکاری مسپرید
هم از این پس ناسزای این گروه برنشمرید
بر حدیث من نه‌، بر اوضاع کشور بنگرید
وز سر این خودستایی و تعصب بگذرید
هر دو ملت اتحاد و یکدلی پیش آورید
تا از این ره پردهٔ ناموس دشمن بردرید
آری آری پردهٔ ناموس دشمن بردرند
چون دو ملت اتحاد و یکدلی پیش آورند
الغرض گفتار او در گوش مردم جا گرفت
هم بدین شرط از گروه شیعه پیمان‌ها گرفت
زان ‌سپس جشنی‌ بدین‌ شادی در آن صحرا گرفت
گشت نادرشاه و کار ملک ازو بالا گرفت
پس به اسپاهان شد و بر تختگه ماوا گرفت
در جهانداری سبق زاسکندر و دارا گرفت
بس به ‌سوی قندهار و کابل آمد با سپاه
کرد مفتوح آن دو کشور را به تایید اله
پس دلیرانه سوی هندوستان بربست رخت
با محمدشاه هندی کرد چندین رزم سخت
بیشتر زان ملک را بگرفت شاه نیک‌بخت
گوهر و زر برد از آن بار بار و لخت لخت
پس بر آنان سایه افکند آن هنرپرور درخت
با محمدشه سپرد آن گنج و ملک و تاج و تخت
لیک در دهلی پی تنبیه اشرار دیار
غارت و قتلی عظیم افکند حکم شهریار
پس به ترکستان و خوارم و بخارا شد روان
وان سه کشور زیر فرمان کرد شاه کاردان
پس به ایران اندر آمد از ره مازندران
وندر آن جنگل به شاه افتاد تیری ناگهان
هم نجستند اندر آن کشور ز تیرافکن نشان
شه به فرزند بزرگ خویشتن شد بدگمان
گفت دشمن کامی او این جسارت‌ها نمود
چون به ری آمد بدین بهتانش نابینا نمود
پس به قصد آستان‌بوسی روان شد زی نجف
کرد ایثار اندر آن درگه هدایا و تحف
پس سوی بغداد شد با رایت عز و شرف
گفت تا دانشوران گرد آمدند از هر طرف
در برش از شیعی و سنی فروبستند صف
کرد با هریک به رسم خویش احسان و لطف
پس سخن‌هاکفت شه با آن کروه از اتفاق
تا برون کرد از دل آنان به دانایی نفاق
پس سوی سلطان عثمانی بریدی کرد راست
هم در این اندیشهٔ عالی ز وی امداد خواست
گفت قصدم زین عمل آسایش خلق خداست
زانکه ما ملت ز یک پیراهنیم از راه راست
چندگوئیم این‌یکی برحق و آن‌یک بر خطاست
در میان ما دو ملت این خطاکاری چراست
خوش بود تا اتحاد آریم و همدستان شویم
تا بدین تدبیر عالی مالک کیهان شویم
پس به لگزستان شد و زانجا به اسپاهان چمید
هم در اسپاهان برید شاه عثمانی رسید
شاه اندر نامهٔ او، رنگ یکرنگی ندید
خشمگین سوی حدود ملک او لشکرکشید
زین خبر آشوب شد در ملک عثمانی پدید
حکمرانان حدود روم با بیم و امید
پوزش آوردند نادر را که بر فرمان تو
شاه خود را گرم‌دل سازیم بر پیمان تو
نادر این ‌پذرفت‌ و خود سوی ‌خر‌‌اسان ‌رفت چست
تا که بر ترکان و افغانان کند پیمان درست
لیک با او شد دل ایرانیان بر خیره سست
تا به قوچان نقش عمر از صفحهٔ ایام شست
کشته شد ناکام لیک از نام نیکو کام جست
هم بدین کردار خار فتنه درکشور برست
وان خیال عالی شاهنشه با رای و هوش
پاک از آن کردار مدهوشانه بیرون شد زگوش
ای دریغ آن تخت و آن دیهیم و آن فر و بهی
ای دریغ آن عزم و آن تدبیر و آن فرماندهی
ای دریغ آن کاردانی ای دریغ آن آگهی
ای دریغ آن رادمردی وآن دلیری وآن مهی
کاش اکنون بودی وکردی ز نو شاهنشهی
تا که گشتندی ز نو شاهنشهان او را رهی
تیغ او دست طمع ببریدی از همسایگان
تا نبردندی چنین ایران او را رایگان
الغرض چون گشت‌ خالی زان شهنشه تخت و تاج
فتنه و شر با مزاج مملکت جست امتزاج
بی‌وزیر و شاه‌، فاسدگشت ایران را مزاج
زادگانش جمله شه بودند لیکن شاه عاج
بازی پیلانه می کردند با هم ز اعوجاج
تا پیاده کرد گیتی‌شان ز اسب ابتهاج
خود علیشاه و شه ابراهیم و شهرخ هر سه تن
اندر افتادند سالی دو به جان خویشتن

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

هم اتابیکان به ملک فارس چتر افراشتند
آل کرت آنگه هرات و غور در کف داشتند
هوش مصنوعی: در این بیت گفته شده که گروهی از حاکمان و سران، در سرزمین فارس سلطه و قدرت خود را برقرار کردند و در همین حال، خاندان کرت نیز بر شهرهای هرات و غور کنترل داشتند. به طور کلی، اشاره به وضعیت سیاسی و قدرت‌طلبی در آن زمان دارد.
پارس‌، از آن پس اتابیکان ز کف نگذاشتند
واندر آن آل مظفر تخم نیکی کاشتند
هوش مصنوعی: پارس از آن زمان دیگر به‌دست اتابیکان نیفتاد و در عوض، خاندان مظفر در آن سرزمین پایه‌های خوبی را بنا نهادند.
شیخ ابواسحق و یاران گنج‌ها انباشتند
در عراق و یزد و کرمان عاملان بگماشتند
هوش مصنوعی: شیخ ابواسحق و همراهانش ثروت‌های زیادی را در مناطق عراق، یزد و کرمان جمع‌آوری کردند و برای مدیریت این ثروت‌ها افرادی را منصوب کردند.
تا بیامد شمسهٔ آل مظفر، شه شجاع
گوسفندان را رهایی داد از چنگ سباع
هوش مصنوعی: با ظهور شمسهٔ آل مظفر، شاه شجاع، گوسفندان را از دست درندگان آزاد کرد.
روزی اندر پارس شد رایات سلطانی عیان
گرد گشتند از پی دیدار شه‌، پیر و جوان
هوش مصنوعی: روزی در پارس، پرچم‌های سلطنت به وضوح دیده می‌شد و مردم، چه پیر و چه جوان، برای دیدن پادشاه به سمت او رفتند.
از بر بامی عجوزی بانگ زد ناگه که هان
فاطمه خاتون بیا تا بنگری شاه جهان
هوش مصنوعی: ناگهان صدای زنی سالخورده از بالای بام بلند شد و گفت: «ای فاطمه خاتون، بیا تا پادشاه جهان را ببینی.»
شه چو این بشنید لختی برکشید از ره عنان
خاصگان گفتند شاها چون ستادی ناگهان‌؟
هوش مصنوعی: وقتی شاه این را شنید، لحظه‌ای درنگ کرد و سپس از راه بازگشت خاصگان خود را آرام کرد و گفت: «ای شاه، چرا ناگهان ایستاده‌ای؟»
گفت از آن تا فاطمه‌خاتون ببیند چهر من
هم از این ره در دل اینان فزاید مهر من
هوش مصنوعی: او گفت که می‌خواهد فاطمه‌خاتون چهره‌ام را ببیند تا از این طریق عشق و محبت من در دل‌های این مردم بیشتر شود.
و اندر آن هنگام شد رایات تیموری به‌پای
ملک ایران را به چنگ آورد از نیروی رای
هوش مصنوعی: در آن زمان، پرچم‌های تیموری به پادشاهی ایران رسید و بر اساس قدرت تدبیر و فکر به دست آورد.
شام و آن ساحات را بستد به تیغ جان‌گزای
وندر آن‌سامان‌نماند از مرد و زن یک‌تن به‌جای
هوش مصنوعی: در شب، آن مناطق را با شمشیری جان‌سوز از بین برد و از آن مکان دیگر هیچ انسانی، چه مرد و چه زن، باقی نماند.
پس به سوی هند شد و آن ملک را بستد ز رای
زان سپس در جنگ عثمانی شد و بفشرد پای
هوش مصنوعی: او به سمت هند رفت و آن سرزمین را به دست آورد و سپس در جنگ با عثمانی‌ها وارد شد و پا به میدان گذاشت.
وان سپه بشکست و سلطان را به بند اندرکشید
بایزید بندی اندر بند او دم درکشید
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به این است که سپاه شکست خورده و سلطان به اسارت گرفته شده است. بایزید، شخصیتی قدرتمند، در حالی که در بند است، در واقع به نوعی از قدرت و نفوذ خود دست نمی‌کشد و با وجود محدودیت‌ها، سخنانی را بیان می‌کند که نشان‌دهنده روحیه و فکر اوست.
چون عروس مملکت را کرد چندی شوهری
رفت و فرزندان او جستند بر کشور سری
هوش مصنوعی: وقتی که عروس کشور، مدتی همسر کسی شد، فرزندان او بر این سرزمین تسلط پیدا کردند.
هر یک اندر گوشه‌ای در سر هوای سروری
داد شهرخ زان میان یک‌چند داد مهتری
هوش مصنوعی: هرکس در گوشه‌ای، به دنبال خوشی و شادی است و در این میان، مردم یک مدت زمانی را با بزرگی و مقام گذرانده‌اند.
هم در آخر در سر آوردند کبر و خودسری
و ز کف افکندند آیین عدالت‌گستری
هوش مصنوعی: در نهایت، خودخواهی و غرور بر همه چیز چیره شد و اصول و قوانین عدالت را زیر پا گذاشتند.
باری از کبر و نفاق این ملک را بگذاشتند
رایت اقبال را آل صفی برداشتند
هوش مصنوعی: بار بزرگی از خشم و دورویی بر دوش این سرزمین گذاشتند و پرچم موفقیت را از دودمان صفویان برداشتند.
این گره را نیز فر ایزدی همراه شد
دست جور از دامن کردارشان کوتاه شد
هوش مصنوعی: این مشکل به وجود آمده، به خاطر تصمیمات نادرست و کارهای بد آنهاست و حالا دست سرنوشت از آنها فاصله گرفته است.
چندتن‌شان را دل از سرّ خرد آگاه شد
کار دین و دولت از ایشان خوش و دلخواه شد
هوش مصنوعی: برخی از آن‌ها از راز خرد آگاه شدند و کار دین و حکومت برایشان خوشایند و دل‌پسند شد.
شاه اسمعیل از اول شاه و شاهنشاه شد
صیت اقبالش ز ماهی بر فراز ماه شد
هوش مصنوعی: شاه اسماعیل از همان ابتدا به عنوان پادشاه و شاهنشاه شناخته شد و آوازه و خوشبختی او به قدری اوج گرفت که از ماه هم بالاتر رفت.
بود از پاکی رسول پاک را خیرالسلیل
بنگه او ملک ایران‌، مسقط او اردبیل
هوش مصنوعی: از پاکی پیامبر پاک، بهترین نسب را ببین که او در ملك ایران به دنیا آمده، زادگاهش اردبیل است.
در اوان کودکی بر قصد پیکار و نبرد
شد ز لاهیجان سوی خلخال با هفتاد مرد
هوش مصنوعی: در دوران کودکی، با انگیزه جنگ و مبارزه، از لاهیجان به سمت خلخال به همراه هفتاد مرد دیگر حرکت کرد.
پس بار زنجان شد و یاران خود راگردکرد
زان سپس زی شیروان بشتافت با ساز نبرد
هوش مصنوعی: پس زنجان را ترک کرد و همراهانش را جمع کرد، سپس به سمت شیروان رفت تا آماده‌ی نبرد شود.
وز سر شروان شه از مردانگی انگیخت کرد
شد ز بیم او رخ گردنکشان ملک زرد
هوش مصنوعی: از سر شروان، شاهی باعث شد که مردانگی در دل‌ها برانگیزد. به خاطر ترس او، چهره‌ی گردنکشان و پادشاهان زرد و رنگ‌پریده شد.
الوند شاه چون در آذربایجان آگاه شد
سوی شرون راند بر قصد شه صوفی‌، سپاه
هوش مصنوعی: الوند شاه زمانی که از اوضاع آذربایجان مطلع شد، به سمت شرون حرکت کرد تا به سراغ شاه صوفی برود و نیروی نظامی خود را با خود همراه کرد.
شاه دین‌پرور ز شروان ره بر آن لشکر گرفت
وز دم تیغ جهانسوزش به خصم آذر گرفت
هوش مصنوعی: پادشاهی که بر دین مردم توجه داشت، از شروان به سمت آن لشکر حرکت کرد و با ضربت شمشیر برانش، دشمن را به آتش درآورد.
از نخستین حمله دشمن راه کوه و در گرفت
شه سوی تبریز شد آن ملک را در برگرفت
هوش مصنوعی: در ابتدا که دشمن به حمله آمد، شاه به سمت تبریز فرار کرد و آن سرزمین را در بر گرفت.
افسر و تخت جهانداری از او زیور گرفت
رسم دین شیعی از او نیروی دیگر گرفت
هوش مصنوعی: حرفهٔ سلطنت و قدرت جهان از او زیبایی یافت و قوانین دین شیعه نیز از او نیروی تازه‌ای دریافت کرد.
سکه بر زر زد به نام احمد و نام علی
وین همایون رسم از او برجاست تا اکنو‌‌ن‌، بلی
هوش مصنوعی: سکه‌ای به ارزش بالا به نام احمد و علی ضرب شده است و این سنت بزرگ همچنان ادامه دارد.
پس برون آمد شه گیتی ز آذربایجان
برد لشکر سوی شیراز و عراق و اسپهان
هوش مصنوعی: پس شاه جهان از آذربایجان بیرون آمد و سپاه را به سمت شیراز، عراق و اصفهان روانه کرد.
وان سه کشور را تهی کرد از گروه ترکمان
پس به نیروی ظفر بشتافت زی مازندران
هوش مصنوعی: او از سه کشور گروه ترکمان را خالی کرده و به سمت مازندران با نیروی پیروزی پیش رفت.
کار آن کشور به قانون کرد شاه کاردان
پس سوی بغداد روی آورد چون سیل دمان
هوش مصنوعی: آن کشور را شاه کاردان با قانون اداره کرد، سپس به سمت بغداد روی آورد مانند سیل که در زمان دما (فصل خاصی) راه می‌افتد.
والی آن بوم شد از بیم شه سوی حلب
وان همایون ملک را بگرفت شاه دین‌طلب
هوش مصنوعی: فرمانده آن دیار به دلیل ترس از پادشاه، به سمت حلب رفت و آن ملک بزرگ را که به دنبال دین بود، به تصرف خود درآورد.
چون سوی تبریز شد تا لشکر آساید ز جنگ
شاه عثمانی درآمد با گروهی تیزچنگ
هوش مصنوعی: زمانی که به تبریز رفت، تا لشکر بتواند از جنگ استراحت کند، شاه عثمانی به همراه گروهی جنگجویان قدرتمند وارد شد.
شاه خود با لشکری اندک روان شد بی‌درنگ
رزم و کوشش را دلیرانه میان بربست تنگ
هوش مصنوعی: سلطان به سرعت با گروهی کوچک از سربازانش حرکت کرد و بدون معطلی به جنگ و تلاش با شجاعت ادامه داد و در شرایط سخت مقاومت کرد.
چون‌ فزون شد خصم‌،‌ شاه اندیشه کرد از نام و ننگ
خشمگین برتافت رخ چون بچه‌گم‌کرده پلنگ
هوش مصنوعی: وقتی دشمن زیاد شد، شاه به فکر فرو رفت و از آبرو و غیرت خود عصبانی شد، چهره‌اش مانند پلنگی شد که بچه‌اش گم شده باشد.
سوی ری شد تا دگر ره بازگردد جنگجوی
لیک دشمن بی‌سبب زان سرزمین برتافت روی
هوش مصنوعی: وی به سمت ری رفت تا دوباره برگردد به جبهه، اما دشمن بدون دلیل از آن سرزمین روی‌گردان شد.
زان پس سوی خراسان روی کرد آن شهریار
کشت شیبک میر ترکان را و بگرفت آن دیار
هوش مصنوعی: پس از آن، آن پادشاه به سوی خراسان رفت و شیبک، فرمانده ترک‌ها را قتل عام کرد و آن سرزمین را تصرف نمود.
با ملوک ازبک از رادی به صلح انداخت کار
شد به امرش سرحد ایران و توران آشکار
هوش مصنوعی: توافقی بین پادشاهان ازبک و رادی برقرار شد که به موجب آن مرزهای ایران و توران مشخص گردید.
کرد بر شهزاده بابر لطف و احسان بیشمار
لشکرش بخشود و برگ کار و ساز کارزار
هوش مصنوعی: بر شهزاده بابر، محبت و نیکی فراوانی نازل شد و نیروهایش را آزاد کرد و از زحمات جنگی آن‌ها کاست.
شه زیان‌ها برد لیکن زان حمایت‌های سخت
شاه بابر رفت سوی هند و شد با تاج و تخت
هوش مصنوعی: پادشاه از خطرات و مشکلات رهایی یافت، اما به خاطر حمایت‌های قوی، شاه بابر به سمت هند رفت و با قدرت و شکوه، تاج و تختی را به دست آورد.
زان سپس بغنود چندی در سراب و نخجوان
تا شد از بیماری‌، آن مرد سهی زار و نوان
هوش مصنوعی: پس از آن، مدتی در حالتی نامعلوم و دور از واقعیت به سر برد و به سرزمین‌های دور رفت تا اینکه به خاطر بیماری‌اش، آن مرد بلندمرتبه و ناتوان شد.
هم در آن سامان روانش شد سوی مینو روان
پور او طهماسب شه چون بود طفلی ناتوان
هوش مصنوعی: در آنجا روح او به سوی عالم پاک و زیبا پرواز کرد، همچون فرزند ناتوان طهماسب شاه.
خود نفاق آمد پدید اندر دل پیر و جوان
ملک او افتاد در سرپنجهٔ ذل و هوان
هوش مصنوعی: دوگانگی و نفاق در دل جوانان و پیران به وجود آمده است، و این وضعیت باعث شده که سرنوشت آن‌ها به ذلت و فقر دچار شود.
هر طرف بیگانگان درکشور او تاختند
و ازبکان اندر خراسان تیغ جور افراختند
هوش مصنوعی: بیگانگان در همه سو به کشور او هجوم آورده‌اند و از سوی بیک‌ها در خراسان ظلم و ستم را بر افراشته‌اند.
چون برومندی گرفت آن برشده سرو سهی
شد سوی قزوین و بگرفت افسر شاهنشهی
هوش مصنوعی: زمانی که جوانی با قامت بلند و زیبا به قزوین رفت، تاج و دیهیم پادشاهی را به خود گرفت.
پس گروه شاملو او را شدند از جان رهی
دست خصمان درونی یافت زانان کوتهی
هوش مصنوعی: گروهی از شاملو به او کمک کردند و او از دشمنان درونی خودش رهایی یافت، به دلیل اینکه آن‌ها به مشکلاتش پایان دادند.
پس به خصمان برونی تاخت با فر و بهی
کرد با نیروی یزدان ملک خود زانان تهی
هوش مصنوعی: پس با قدرت و زیبایی خود به دشمنان حمله کرد و با کمک نیروی خداوند، سرزمین خود را از آن‌ها خالی کرد.
پس سلیمان شه ز روم آمد به عزم رزم شاه
لیک رخ برتافت زان کشور به فر عزم شاه
هوش مصنوعی: سلیمان، پادشاه از روم به قصد جنگ با شاهی دیگر آمد، اما به خاطر عزم و اراده‌ی آن شاه، از آن سرزمین روی برگرداند.
بار دیگر خان ازبک سوی مشهد کرد روی
و ندر آن کشور بسی بیداد کرد آن تندخوی
هوش مصنوعی: بار دیگر خان ازبک به سمت مشهد رفت و در آن سرزمین بسیاری از ظلم و ستم را انجام داد.
هرکه را دیدند کشتند آن گروه بی‌گفت‌وگوی
شوی بر مرگ زن افغان کرد و زن بر مرگ شوی
هوش مصنوعی: هر کسی را که دیدند، کشتند. آن‌ها بدون هیچ گفت‌وگویی درباره مرگ همسر افغان خود حرف زدند و زن نیز درباره مرگ شوهرش صحبت کرد.
منهیان شه را خبر کردند از این های و هوی
شاه دین‌پرور نکرد آسایش و نسترد موی
هوش مصنوعی: شاه را از سر و صدای مردم باخبر کردند، اما او به این آرامش و آسایش دست نیافت و موهایش را در این تشویش سپید کرد.
تا برآورد از سر آن قوم کین‌گستر دمار
هم در آن کوشش به چنگ آورد شهر قندهار
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف حالتی پرداخته شده که فردی با اراده و تلاش خود، از میان مشکلات و دشمنی‌ها برمی‌خیزد و موفق می‌شود به هدف خود دست یابد. به ویژه در این مورد، موفق به تسلط بر شهر قندهار شده است.
اندر آن هنگام سوی گرجیان آهنگ کرد
عرصه را برآن گروه از شیر مردان تنگ کرد
هوش مصنوعی: در آن زمان به سمت گرجیان حرکت کرد و فضای میدان را بر آن گروه از دلیران تنگ کرد.
بر در تفلیس با آنان به نیرو جنگ کرد
ملکشان بگرفت و خاک از خونشان گلرنگ کرد
هوش مصنوعی: در دروازه‌های تفلیس، پادشاه با دشمنانش به نبرد پرداخت و سرزمینشان را تصاحب کرد و خاک را به رنگ خونشان آغشته ساخت.
پس سوی‌قزوین شد و جای از بر اورنگ کرد
بار دیگر شه سلیمان قصد ریو و رنگ کرد
هوش مصنوعی: پس به سمت قزوین رفت و با تاج و تختش، دوباره پادشاه سلیمان به قصد ریو حرکت کرد و حال و هوایش را تغییر داد.
لیک از یک حملهٔ شاهنشه دشمن گداز
تا به قسطنطنیه یک ره عنان نگرفت باز
هوش مصنوعی: اما با یک حمله‌ی شاهنشاه، دشمن به شدت تضعیف شد تا جایی که حتی نتوانست از قسطنطنیه عقب‌نشینی کند.
چون به کار کشوری پرداخت شاه بحر و بر
شه سلیمان کرد قصد رزم شه بار دگر
هوش مصنوعی: زمانی که شاه تصمیم به جنگ گرفت و آماده شد تا برای دفاع از کشور تلاش کند، مانند سلیمان که فرمانروایی و قدرتش را به کار گرفت، بار دیگر به میدان جنگ رفت.
شاه خود پیکار را آماده شد چون شیر نر
شه سلیمان را وزیری بود راد و پرهنر
هوش مصنوعی: شاه به جنگ آماده شد، مانند شیر نر، و وزیر او که سلیمان را یاری می‌کرد، مردی شجاع و با استعداد بود.
گشت سلطان را به صلح شاه ایران راهبر
نیز شه را داد از این اندیشهٔ نیکو خبر
هوش مصنوعی: سلطان را راهنمایی کردند که با پادشاه ایران به صلح برسد و او نیز از این فکر خوب مطلع شد.
شاه تن درداد و صلح افتاد در کار دو شاه
همچنان برجای ماند آن دوستی تا دیرگاه
هوش مصنوعی: شاه تسلیم شد و صلح برقرار شد، اما دو شاه همچنان در جای خود باقی ماندند و آن دوستی تا مدت طولانی ادامه یافت.
شد دگر ره سوی گرجستان خدیو پاک‌دین
سخت ویرانی پدید آورد در آن سرزمین
هوش مصنوعی: روزی دیگر راه به سوی گرجستان باز شد و خدایی با دین پاک، ویرانی زیادی را در آن سرزمین به وجود آورد.
پس به شکی رفت و بنهاد اندر آنان تیغ کین
ای عجب خشنودی یزدان همی دید اندرین
هوش مصنوعی: آن شخص با شگفتی به راهی رفت و در دل آن گروه شمشیر انتقام را قرار داد. چه عجب که رضایت الهی را در این کار می‌دید.
زان میان شد با خراسان فتنه و غوغا قرین
شه به کار ملک خود پرداخت با رای رزین
هوش مصنوعی: در آن میان، در خراسان آشوب و هیاهو به وجود آمد. شاه به کارهای حکومتی خود مشغول شد و با اندیشه‌ای محکم به تدبیر اوضاع پرداخت.
داد سامان جنگ را وانگه سوی قزوین شتافت
پای از کوشش کشید و سوی داد و دین شتافت
هوش مصنوعی: سازماندهی جنگ را به انجام رساند و سپس به سمت قزوین حرکت کرد. از تلاش دست کشید و به سوی عدالت و دیانت رفت.
هم در آن دوران ز ملک فارس و اکناف دگر
باج و ساو ملک نستد هشت سال آن دادگر
هوش مصنوعی: در آن زمان، از سرزمین فارس و دیگر مناطق، مالیاتی به مدت هشت سال به آن پادشاه عادل داده می‌شد.
کفت اکنون‌مان که با کس نیست جنگ و کر و فر
نیز ما را زر به قدر خرج باشد زیر سر
هوش مصنوعی: او گفت که اکنون تنها هستیم و درگیری با کسی نداریم، و ما نیز به اندازه‌ای پول داریم که بتوانیم خرج خود را بپردازیم.
نیزمان بازارگانی نیست هنجار و سیر
پس به زور از زیردستان از چه بستانیم زر
هوش مصنوعی: در دنیای تجارت، نمی‌توان به طور عادی و قانونی از زیر دستان خود توقع داشته باشیم که مالیاتی برای ما پرداخت کنند یا چیزی به ما بدهند، چرا که چنین کارهایی صحیح نیست و نمی‌توان تنها به زور از آنها چیزی گرفت.
به که در بی‌احتیاجی باز بخشیم این خراج
تا به یاریمان به سر پویند وقت احتیاج
هوش مصنوعی: بهتر است در زمان بی‌نیازی، عطایایی را که باید پرداخت کنیم، به دیگران ببخشیم تا وقتی که به کمک و حمایت نیاز داریم، آن‌ها به یاری ما بشتابند.
بود پاک و پاک‌دین آن پادشاه رستگار
می‌نخوردی و غضب راندی همی بر باده‌خوار
هوش مصنوعی: آن پادشاه نیکوکار و دیندار، همواره در حال پاکی و پرهیزکاری بود و هرگز در میگساری غرق نمی‌شد و بر میگساران خشم و غضب می‌ورزید.
در جوانمردی بدی ضرب‌المثل در روزگار
داستان‌ها از جوانمردیش باشد یادگار
هوش مصنوعی: در جوانمردی، صفات خوب و نیکو به گونه‌ای است که در میان مردم به داستان‌ها تبدیل می‌شود و این ویژگی‌ها همیشه به یادگار می‌مانند.
چون همایون شه که بود از «‌شیرخان‌»‌ در هندخوار
بر در شاه آمد و شد یاری از شه خواستار
هوش مصنوعی: یک فرد بزرگ و بلندمرتبه، که از نژاد شیرخان در هند به دربار شاه آمده بود، درخواست یاری از پادشاه کرد.
شاه لشکر داد و او را بار دیگر شاه کرد
دست جور زیردستان را از او کوتاه کرد
هوش مصنوعی: شاه سپاه را به او سپرد و دوباره او را ولی زمام امور قرار داد و دست ظلم زیر دستانش را کوتاه کرد.
وز پس چندی نهال زندگیش از پا فتاد
شاه اسمعیل‌، پورش تند و بی‌پروا فتاد
هوش مصنوعی: پس از مدتی، درخت زندگی شاه اسماعیل از ریشه برچیده شد و فرزندش با شجاعت و بی‌پروا به زمین افتاد.
از پس او شه محمد کور و نابینا فتاد
و ندر این دوران به کشور شوررش و غوغا فتاد
هوش مصنوعی: بعد از او، پادشاهی محمد به نابینایی و ضعف دچار شد و در این دوره درکشور او شورش و همهمه غوغایی به پا کرد.
هم در آنگه صیت جیش مصطفی پاشا فتاد
ملک گرجستان و شروان در کف اعدا فتاد
هوش مصنوعی: در آن زمان نام و شهرت مصطفی پاشا در تمامی سرزمین‌ها پخش شد و سلطنت گرجستان و شروان به دست دشمنان افتاد.
وندرین آشوب و غوغا رفت با حول اله
از خراسان سوی قزوین موکب عباس شاه
هوش مصنوعی: در این آشوب و سر و صدا، کاروان عباس شاه از خراسان به سمت قزوین حرکت کرد.
ملک را ز آشوب ایمن کرد سلطان زمن
اهل کشور را رهانید از غم و رنج و محن
هوش مصنوعی: سلطان با تدبیر و قدرت خود سلطنت را از هر گونه بی‌نظمی و آشفتگی دور کرد و مردم کشور را از غم و سختی نجات داد.
ازبکان کردند ناگه در خراسان تاختن
در خراسان شد شه و راند آن گروه راهزن
هوش مصنوعی: ناگاه بیک‌ها در خراسان به تاخت و تاز پرداختند و در خراسان، شهری به وجود آمد که آن گروه دزدان را از آنجا رانده شد.
کرد نیکی‌ها به خلق خسته‌، شاه پاک‌تن
پس دگر ره سوی قزوین شد شه لشکرشکن
هوش مصنوعی: شاه پاک‌تن، که همواره به فکر نیکی به مردم بود، بعد از اینکه به کمک خلقی که خسته بودند، کرد، دوباره عزم قزوین کرد و به سوی آنجا رفت.
شاه عثمانی همانگه با شهنشه عهد بست
لیک ازآن پس خهدهای بسته را درهم شکست
هوش مصنوعی: شاه عثمانی در زمان خود با پادشاهی دیگر توافقی کرد، اما پس از آن، به وعده‌ها و هم‌پیمانی‌های خود وفا نکرد و آن‌ها را نادیده گرفت.
شه چو لختی یافت آسایش ز جنگ و دار و گیر
در سپاهان رفت و بنشست ازبر فرخ سریر
هوش مصنوعی: پس از مدتی که شاه از جنگ و درگیری ها آرامش یافت، به سپاهان رفت و بر تخت خوشبختی نشسته است.
پس به ترکستان وگرجستان شد آن والا امیر
کرد برخی را قتیل وکرد برخی را اسیر
هوش مصنوعی: امیر بزرگ به ترکستان و گرجستان رفت و برخی از افراد را کشت و برخی دیگر را اسیر کرد.
زان سپس بغداد را بگرفت شاه ملک کیر
وز ملوک عیسوی آمد به درگاهش سفیر
هوش مصنوعی: بعد از آن، شاه ملک کیر بغداد را تصرف کرد و سفیری از پادشاهان عیسوی به درگاه او آمد.
جمله را خوشنودکردانید شه وز آن سپس
سه‌ری آن شاهان روان فرم‌رد از خ‌رد چندکس
هوش مصنوعی: شاه همگان را خوشنود کرد و پس از آن، سه تن از شاهان را به سمت خود خواند تا از خرد و عقل کسی که در نزد آن‌ها بود استفاده کند.
در اوان نهصد و ده مردمان پرتقال
در جزیرهٔ هرمز افکندند رحل انتقال
هوش مصنوعی: در سال ۹۱۰ هجری، مردم پرتغال در جزیره هرمز ساکن شدند و زندگی جدیدی را آغاز کردند.
خسروکیتی‌ستان چون گشت اگه زین مقال
عامل شیراز را فرمود با ساز جدال
هوش مصنوعی: هنگامی که خسرو کیانی از این گفتار آگاه شد، فرمان داد که عامل شیراز با تدارک سازهای جنگی آماده مبارزه شود.
تا شد و آنجای را بستد به فیروزی و فال
هم در آن ساحل بنایی ساخت شاه بی‌همال
هوش مصنوعی: به دنبال پیروزی و شانس خوب، شاهی بدون رقیب در آن مکان را بست و بناهایی را بنا کرد.
چون ز همت آن خزف را همسر الماس کرد
نام آن فرخ مکان را بندر عباس کرد
هوش مصنوعی: به خاطر تلاش و اراده آن فرد، آن چیز کم‌ارزش را به مانند زمرد باارزش کرد و به همین خاطر نام آن مکان خوش‌یمن را بندر عباس گذاشتند.
در رواج دین همی کوشید شاه پارسای
زان به تدبیرش موافق بود تقدیر خدای
هوش مصنوعی: شاه پارسا برای گسترش دین تلاش می‌کرد و تقدیر خداوند نیز بر طبق تدبیر او بود.
شد پیاده سوی طوس آن پادشاه پاک‌رای
هم در آن ره ساخت بهر کاروان چندین سرای
هوش مصنوعی: پادشاه با اندیشه پاکش به سمت طوس رفت و در مسیر، برای کاروان‌ها تعدادی مسافرخانه ساخت.
نیز در مازندران چندین اساس دیرپای
ساخته‌است آن ‌شاه و تا اکنون بود چونان به ‌جای
هوش مصنوعی: در مازندران، شاه چندین بنیاد و سازه پایدار بنا کرده است که هنوز هم به همان شکل باقی مانده‌اند.
پس‌نبیرهٔ خود صفی‌شه را به جای خود نشاند
نیز از مازندران زی کشور باقی براند
هوش مصنوعی: او سپس نوهٔ خود، صفی‌شه، را در جایگاه مناسبش نشاند و از مازندران به سرزمین‌های دیگر نیز فرستاد.
شه‌صفی خود نیز در کشور به نیکی کار کرد
هم به خصمان درونی کوشش بسیار کرد
هوش مصنوعی: شاه صفی در کشور به خوبی عمل کرد و همچنین تلاش زیادی کرد تا با دشمنان داخلی مقابله کند.
نیز جوری با بزرگ فرقهٔ افشار کرد
پس اباعثمانی اندر ایروان پیکار کرد
هوش مصنوعی: به طرز خاصی با رئیس گروه افشار برخورد کرد و پس از آن اباعثمانی جنگی را در ایروان آغاز نمود.
نیز در بغداد با او رزم ناهنجار کرد
هم در آخر صلح با آن خصم بدکردار کرد
هوش مصنوعی: در بغداد نیز با دشمنی که رفتارش خوب نبود، جنگ سختی کرد، اما در نهایت تصمیم به صلح با او گرفت.
پس به کاشان رفت شه وآنجا زمانی بو‌د شاد
هم در آن کشور بنای قریهٔ «‌فین‌» برنهاد
هوش مصنوعی: سپس پادشاه به کاشان رفت و در آنجا مدتی خوش بود و در آن سرزمین روستای «فین» را تأسیس کرد.
هم به کاشان ناگهش پیک اجل گفتاکه قم
کشت مدفون پیکر شاهانه‌اش در خاک قم
هوش مصنوعی: یک پیام از جانب مرگ به شهر کاشان رسید که می‌گوید بدن پادشاه بزرگ در خاک قم دفن شده است.
زان سپس بگرفت افسر شاه عباس دوم
خنگ دولت را نگار عدل زد بر یال و دم
هوش مصنوعی: پس از آن، شاه عباس دوم که افسری را به دست گرفت، زیبایی و عدالت را بر فراز سر و دم او قرار داد.
توسن قهرش به مغز باده‌خواران سود سم
حکم او برکند رز، فرمان او بشکست خم
هوش مصنوعی: ش horse خشمگین او به عمق جان باده‌نوشان نفوذ می‌کند و سم او حکم را از ریشه می‌زند؛ دستوری که او داده خم را در هم می‌شکند.
کس به عهدش دست سوی می نبردی بیدریغ
زانکه بد در عهد او پادافره میخواره تیغ
هوش مصنوعی: کسی در زمانه‌ای که خواب گرفتار می‌شود، به عهد و پیمانش توجهی نمی‌کند و این دلیل بر آن است که در وفای به عهدش، جز تلخی و سختی چیزی نمی‌بیند.
کرد قزوین را دگر ره پایتخت آن پاک کیش
و ز شه عثمانی و روسش سفیر آمد به‌پیش
هوش مصنوعی: قزوین به عنوان مجددی برای ارتباط با پایتخت آن مذهب پاک در نظر گرفته شد و از سوی سلطنت عثمانی و روسیه، نمایندگانی به آنجا آمدند.
شاه ترکستان به ‌ناگه رانده گشت از ملک ‌خویش
شد به سوی شاه و یاری خواست با حال پریش
هوش مصنوعی: شاه ترکستان به طور ناگهانی از سرزمین خود رانده شد و به سوی شاه دیگر رفت تا از او یاری و کمک بخواهد، در حالی که حالش پریشان و آشفته بود.
شه نهاد او را ز یاری مرهمی بر قلب ریش
کرد او را شاه ملک ترک بر هنجار پیش
هوش مصنوعی: پادشاهی او را از یاری، درمانی بر درد دلش قرار داد و او را به مقام سلطنت برتر از ترک‌ها رساند.
وز پی تنبیه افغان برد زی خاور سپاه
هم درآمد قندهار وکابل اندر دست شاه
هوش مصنوعی: پس از آنکه مردم افغان به خاطر تنبیه وادار شدند، سپاه به سمت خاور حرکت کرد و به قندهار و کابل در دستان شاه وارد شد.
زان سپس در اسپهان شد خسرو گیتی‌ستان
بار دیگر تختگه برد اندر آن شادیستان
هوش مصنوعی: پس از آن، خسرو که پادشاه جهان بود، به اسفهان رفت و دوباره تخت سلطنت را در آن سرزمین خوشحال برپا کرد.
پس بناهای نوآیین ساخت اندر اسپهان
چون بنای چل‌ستون و سردر نقش جهان
هوش مصنوعی: در اصفهان، بناهای تازه و زیبایی ساخته شد، مانند بنای چل‌ستون و سردر نقش جهان.
نیز چندی بهر رامش شد سوی مازندران
بازگشتن را ملک بیمار شد در دامغان
هوش مصنوعی: پس از مدتی برای خوشگذرانی به مازندران رفت، اما در راه بازگشت به دلیل بیماری، به دامغان رسید.
وندر آنجا کرد بدرود جهان آن شهریار
آوخ آوخ‌، گر جهان را این بود انجام ‌کار
هوش مصنوعی: در آنجا آن پادشاه با وداعی تلخ از دنیا رفت. افسوس! اگر قرار بود این چنین به پایان برسد.
شه سلیمان پور او بگرفت تخت و افسرش
لیک کودک بود و شد دستور اعظم رهبرش
هوش مصنوعی: سلیمان شاه، با قدرت و مقامش، تخت و تاج را به دست گرفت، اما در حقیقت، کودک بود و به همین دلیل به کمک رهبرش نیاز داشت.
می‌ندادی ره وزیر اندر امور کشورش
شاه کرد این شکوه را یک‌روزه با میرآخورش
هوش مصنوعی: وزیر در امور کشورش به شاه خدمت می‌کرد و شاه به خاطر این عملکرد وزیر، اندوه و ناله‌ای را در یک روز با همراهی میرآخورش بیان کرد.
گفت میرآخور به فرمان تو بدهم کیفرش
هم به فرمان ملک کشتند روز دیگرش
هوش مصنوعی: میرآخور گفت که اگر تو دستور بدهی، من کیفر او را می‌دهم، ولی روز بعد به دستور پادشاه او را کشتند.
از پس او میرآخور گشت دستور اجل
وان قشو کم کم قلمدان کشت و شد ضرب‌المثل
هوش مصنوعی: پس از او، میرآخور به دستوری از اجل تبدیل شد و به تدریج، قشو (ناراحتی) قلمدان را از بین برد و این موضوع به یک مثال مشهور تبدیل شد.
همت و مردانگی هر مشکل آسان می کند
خود قشو را مرد با همت قلمدان می کند
هوش مصنوعی: عزم و اراده قوی هر مشکلی را ساده می‌کند. مردانی که با همت باشند، به راحتی می‌توانند سختی‌ها را مدیریت کنند.
چون قلمدان یافت‌، عدل و داد و احسان می کند
عدل آری ملک را چون باغ رضوان می کند
هوش مصنوعی: زمانی که قلمدان به دست می‌آید، به انسان عدالت، انصاف و نیکی می‌بخشد. عدالت، پادشاه را مانند باغ بهشتی می‌سازد.
مملکت را جور و استبداد ویران می کند
جور در هرجا که ره جوید چو ایران می کند
هوش مصنوعی: حکومت‌های ظالم و ستمگر باعث نابودی سرزمین‌ها می‌شوند، و اگر ظلم در جایی به قدرت برسد، مانند ایران، تمامیت آن سرزمین را دچار فساد و ویرانی می‌کند.
ای دریغا چون شد آن ایران و آن ایرانیان
تا ببینند این ده ویران و این ویرانیان
هوش مصنوعی: ای کاش می‌دانستیم که چگونه آن ایران و آن مردم ایران به اینجا رسیدند که اکنون این دهکده ویران شده و این انسان‌ها در نابودی به سر می‌برند.
الغرض عدل شه و تدبیر آن دستور داد
ملک را کردند خرم خلق را کردند شاد
هوش مصنوعی: در نهایت، انصاف و تدبیر حاکم باعث شد که مردم شاد و خوشحال شوند و زندگی بهتری داشته باشند.
تا شه ازگیتی سوی مینوی فرخ‌رخ نهاد
در سپاهان چند بنیاد است از آن فرخ‌نهاد
هوش مصنوعی: وقتی که شاه از دنیای مادی به سوی عالم معنوی و خوشبختی می‌رفت، در اصفهان چندین پایه و بنیان برای آن خوشبختی و زیبایی بنا نهاد.
بعد او سلطان حسین اندر جهانداری ستاد
لیک از نابخردی در پنجهٔ افغان فتاد
هوش مصنوعی: پس از او سلطان حسین به رهبری جهان ایستاد، اما به خاطر نادانی‌اش در دستان افغان‌ها گرفتار شد.
ملک ایران را گرفتند آن گروه کینه‌ور
روس و عثمانی هم از یکسو برآوردند سر
هوش مصنوعی: گروهی از دشمنان، به ایران حمله کردند و روس‌ها و عثمانی‌ها نیز از طرف دیگر به این کار دامن زدند.
پور او طهماسب شه از بیم افغان خوار شد
هم به خواری در پناه فرقهٔ قاجار شد
هوش مصنوعی: پسر طهماسب شاه به خاطر ترس از افغان‌ها ذلیل و خوار شد و در سایهٔ حاکمیت قاجارها به زندگی در حقارت ادامه داد.
این گره را نیز با افغان بسی پیکار شد
تا جهان خرم ز فخر دودهٔ افشار شد
هوش مصنوعی: این مشکل و چالش نیز با تلاش و سختی بسیار حل شد، تا اینکه دنیا از افتخار خاندان افشار شاد و خوشحال شد.
موکب شه ناگهان زی طوس راه اسپار شد
نادر لشکرشکن را با ملک دیدار شد
هوش مصنوعی: ناگهان، کاروان شاه به طوس رسید و نادر، سردار جنگجو، با پادشاه ملاقات کرد.
شاه را نیک آمد آن رفتار و وضع بلعجب
داد از آن رفتار، طهماسب قلیخانش لقب
هوش مصنوعی: شاه از آن رفتار و وضع عجیب خوشش آمد و به همین خاطر به طهماسب قلی خان لقب داد.
پس پی رزم ملک محمود سکزی، شهریار
خیمه و خرگاه عزت کوفت در آن مرغزار
هوش مصنوعی: پس پس از جنگ، ملک محمود سکزی، که فرمانروای چادر نشینان و بزرگواران است، در آن دشت، چادر و محل اقامت با شکوهی برپا کرد.
مهتر قاجار بس کوشید در آن گیرودار
لیک خود کاری نرفت از پیش و نگشود آن‌دیار
هوش مصنوعی: رئیس قاجار در این شرایط سخت تلاش زیادی کرد، اما نتوانست هیچ کاری انجام دهد و نتوانست آن منطقه را فتح کند.
ناگهان سلطان دی آورد جیش از هر کنار
ابر غران نیز سنگر بست در هر کوهسار
هوش مصنوعی: ناگهان پادشاه دی (روز بارانی) از هر طرف شروع به باریدن کرد و ابرهای غران در هر کوه و دشت، مانند سنگرهایی به وجود آوردند.
مهتر قاجار با شه گفت زین میدان جنگ
سوی گرگان رفت باید تا شود لختی درنگ
هوش مصنوعی: رئیس قاجار به پادشاه گفت که باید از این میدان جنگ به سمت گرگان حرکت کنیم و کمی در اینجا توقف کنیم تا وضعیت مشخص شود.
داشت چون نادر به سر آهنگ ملک و سروری
می‌شمرد اندر نهان آن گفته‌ها را سرسری
هوش مصنوعی: او مانند نادر، نهان و به آرامی، در اندیشه‌ی رسیدن به قدرت و پادشاهی بود و هرگز در مورد آن حرف‌ها به طور جدی صحبت نمی‌کرد.
کرد چندان پیش شاه ساده‌دل افسونگری
تا به قتل مهتر قاجار کرد او را جری
هوش مصنوعی: شخصی با نیرنگ و فریب‌کاری، پیش شاه ساده‌دل توانست کارهایی انجام دهد که به قتل یکی از مقامات قاجاری منجر شد.
هم به جهد او ز پای افتاد آن نخل طری
زان سپس اندر جهان افتاد صیت نادری
هوش مصنوعی: نخل طری در تلاش خودش به زمین افتاد و پس از آن، آوازه‌ی نادرش در دنیا پراکنده شد.
شد سپهسالار آن لشکر به توفیق خدای
هم حصار طوس را بگرفت از تدبیر و رای
هوش مصنوعی: سپهسالار آن ارتش به یاری خداوند، با نبوغ و تدبیر خود، موفق شد که حصار طوس را به تصرف درآورد.
زان سپس ضبط خراسان کرد و شد سه‌ری هراه
وز پس ضبط هری در طوس جست آرامگاه
هوش مصنوعی: پس از آن به خراسان رفت و به سه‌راه رسید و سپس به هری رفت تا در طوس آرامگاهی پیدا کند.
ناگهان اشرف به سمنان زاصفهان پیمود راه
نادر و طهماسب شه رفتند زی اوکینه‌خواه
هوش مصنوعی: ناگهان اشرف از اصفهان به سمنان سفر کرد و نادر و طهماسب، دو پادشاه، به خاطر کینه‌توزی به او رفتند.
هم به مهماندوست رویارو شدند آن دو سپاه
روی کیتی شد ز دود توپ و زنبوری سیاه
هوش مصنوعی: دوسپاه به دیدار یکدیگر شتافتند و در میان دود توپ‌ها و زنبورهای سیاه، جنگی سخت و پرشور به وقوع پیوست.
داد مردی داد نادر اندر ان دشت نبرد
تا برآورد از سر افغان به یک شلیک کرد
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، مردی به نام نادر به طور ناگهانی به دشمن حمله کرد و توانست با یک تیر، افغان‌ها را شکست دهد.
این زبردستی چو از نادر بدید ان زشت کیش
روی واپس کرد و راه اسپهان بگرفت پیش
هوش مصنوعی: این مهارت فوق‌العاده که نادر مشاهده کرد، باعث شد که آن زن که به اندیشه‌اش زشت می‌آمد، پشت برگرداند و به سوی اصفهان حرکت کند.
رفت نادر در پیش چون شیر در دنبال میش
دید چون اشرف سپاهی در قفا زاندازه بیش
هوش مصنوعی: نادر به سمت جلو رفت، همچون شیری که به دنبال میش می‌رود. او پشت سر خود را نگریست و سپاهی را مشاهده کرد که به اندازه‌ای فراوان و قدرتمند شبیه به اشرف بود.
خه‌راست‌از خثمانیان‌جیشی بهٔاری‌سه‌ری خ‌ریش
نیمه‌جنگی کرد و رخ برتافت با حال پریش
هوش مصنوعی: شخصی از خاندان خثمانیان به صورت غیرمعمولی به جمعیتی حمله کرد و در حالی که حالتی آشفته داشت، از آن موقعیت فاصله گرفت.
از ره شیراز وکرمان جست ره زی قندهار
در بلوچستان بریدندش سر وکشتند زار
هوش مصنوعی: از مسیر شیراز و کرمان، راهی به قندهار رفتند. در بلوچستان او را سر بریدند و به شدت کشتند.
از پس تنبیه افغان نادر با فر و هنگ
بهر دفع روس و عثمانی میان بربست تنگ
هوش مصنوعی: پس از اینکه نادر افغان را تنبیه کرد، با عزت و شکوه خود برای مقابله با روس‌ها و عثمانی‌ها اقدام کرد و در این راه با قدرت و تدبیر عمل کرد.
شاه را در اصفهان بنهاد و خود شد سوی جنگ
کرد ایران را تهی از آن دوخصم تیزچنگ
هوش مصنوعی: سلطان را در اصفهان قرار داد و خودش به سوی جنگ رفت تا ایران را از آن دو دشمن سرسخت و تندخو خالی کند.
پس به امر شاه شد سوی خراسان بی‌درنگ
روبهان پنهان شدند از بیم آن جنگی پلنگ
هوش مصنوعی: بنابر دستور شاه، بدون تأخیر به سوی خراسان حرکت کردند و روباه‌ها به خاطر ترس از نبرد، پنهان شدند.
حاصل ترکان و افغانان از او بدروده شد
هم به ملک شه هراه و قندهار افزوده شد
هوش مصنوعی: نتیجه همکاری ترکان و افغان‌ها موجب افزایش قدرت و قلمرو پادشاهی در هرات و قندهار شد.
در سپاهان شاه و نزدیکان سپاهی ساختند
جانب بغداد بهر رزم ترکان تاختند
هوش مصنوعی: در شهر سپاهان، شاه و نزدیکانش ارتشی را تشکیل دادند و برای جنگ با ترکان به سوی بغداد حمله کردند.
ترکیان بهر شبیخون تیغ هندی اختند
سوی اینان تاختند ویار اینان ساختند
هوش مصنوعی: ترکیه‌ای‌ها با شمشیر هندی به اینجا حمله کردند و با سختی و شجاعت به نبرد با ما پرداختند.
لشکر طهماسب شه از بیم دل‌ها باختند
پشت کردند و به پاس جان خود پرداختند
هوش مصنوعی: لشکر طهماسب شاه به خاطر ترس و وحشت از دل‌ها، به سرعت عقب‌نشینی کردند و برای حفظ جان خود از میدان جنگ خارج شدند.
شاه نیز از بیم با آنان به صلح آواز داد
وآنچه نادر زان جماعت برده بود او بازداد
هوش مصنوعی: شاه برای اینکه از آسیب دور بماند، با آن افراد به صلح دست زد و همه چیزهایی که نادر از آن‌ها گرفته بود، به آن‌ها بازگرداند.
نادر اندر طوس چون بشنید آن چنگ وکریز
نامه‌ای بنگاشت سوی شه همه بیغاره خیز
هوش مصنوعی: نادر که در طوس بود، وقتی صدای چنگ و ساز را شنید، نامه‌ای نوشت و به سوی شاه فرستاد، در حالی که آماده‌ی اقدام و حرکت بود.
گفت بس در چشم بدخواهان نماید ناتمیز
این ستیز زشت و صلحی زشت‌تر ازآن ستیز
هوش مصنوعی: این عبارت می‌گوید که در نظر دشمنان، این منازعه ناپسند به شکل زشت‌تری دیده می‌شود و صلحی که ممکن است به دنبال آن بیاید، از خود این نزاع هم زشت‌تر است. به عبارت دیگر، در چشم بدخواهان، اوضاع به گونه‌ای به تصویر کشیده می‌شود که حتی صلحی که پس از این جنگ به وجود می‌آید، ناامیدکننده‌تر به نظر می‌رسد.
باری اکنون چاره‌ای باید پس از این رستخیز
اینکه شه جیشی ز نو گرد آورد این بنده نیز
هوش مصنوعی: حالا باید راه حلی پیدا کنم بعد از این قیامت که یک پادشاه هم باید دوباره از نو قدرت را جمع کند و من هم باید این کار را انجام دهم.
تا مگر راحت کنیم این خاطر آشفته را
نیز در جوی آوریم این آب از جو رفته را
هوش مصنوعی: بیایید با هم دل آشفته‌ام را آرام کنیم و به دنبال راهی باشیم تا این آب از جوی رفته را دوباره به جریان بیندازیم.
از پس این نامه خود زی اسپهان کرد ایلغار
داد اردو را مکان در مرغزار «‌مورچه‌خوار»
هوش مصنوعی: پس از این نامه، خود را به اصفهان رساند و اردو را در محل مرغزار «مورچه‌خوار» بر پا کرد.
مقدم شه را پی عرض سپه شد خواستار
شد به لشکرگاه نادر، شاد و خرم شهریار
هوش مصنوعی: شه به عنوان فرمانده و سرآغاز جنگ، با خوشحالی و سرزندگی به لشکرگاه نادر آمد و خواستار کمک و حمایت از سپاه خود شد.
نیز نادر میزبانی را به شب انداخت کار
وندران شب مجلسی آراست چون خرم بهار
هوش مصنوعی: نادر در میزبانی مهارت دارد و کارش را به شب می‌سپارد. در آن شب، مانند بهار شاداب، ضیافت و مجلس زیبا و جشنواره‌ای برپا شده است.
ساده‌ها در پرده‌ها و باده‌ها در شیشه‌ها
لیک اندر هریک از آن شیشه‌ها اندیشه‌ها
هوش مصنوعی: ساده‌لوحان در راز و رمزها و نوشیدنی‌ها در بطری‌ها وجود دارند، اما در هر یک از آن بطری‌ها، افکار و اندیشه‌های مختلفی نهفته است.
شه‌*‌ر شد سرمست می از سادکان شد کامخ‌راه
همچنان سرگرم بد زآغاز شب تا صبحگاه
هوش مصنوعی: شهر در حال مستی است و مردم آن هم به خاطر شراب خوشحال هستند. آن‌ها همچنان مشغول لذت بردن هستند از ابتدای شب تا صبح.
نیز نادر با امیران و بزرگان سپاه
آمد و بنمودشان وضع درون بارگاه
هوش مصنوعی: نادر به نزد امیران و بزرگان سپاه رفت و وضعیت و حال درون بارگاه را به آن‌ها نشان داد.
جملگی دیدند آن کار بد و حال تباه
در عجب ماندند از آن اعمال ناشایست شاه
هوش مصنوعی: همه مشاهده کردند که شاه کارهای زشت و وضعیت بدی دارد و از دیدن این رفتارهای ناپسند او شگفت‌زده مانده‌اند.
جمله با نادر بیاوردند عهد اندر میان
تاکنند آن ننگ را دور از سر ایرانیان
هوش مصنوعی: همه‌جا با نادر همکاری کردند تا این عهد را به وجود آورند و آن ننگ را از سر ایرانیان دور کنند.
عهد و پیمان‌ها بشد ستوار و نادر بامداد
پای هشیاری در آن خفتنگه مستان نهاد
هوش مصنوعی: عهد و پیمان‌ها محکم و استوار بود، اما در بامداد، در حالتی که هشیاری خواب‌آلود بود، افراد مستان در آن‌جا استراحت کردند.
کفت شاها بندگان را دل ز خسرو نیست شاد
تاج باید هشت و جان در پنجهٔ تقدیر داد
هوش مصنوعی: شاه به بندگانش می‌گوید که دلشان از هیچ چیز جز بزرگی و مقام او شاد نیست. برای خوشحالی، باید تاج و مقام را بر سر گذاشت و جان را به دست سرنوشت سپرد.
شه چو این بشنید ناگه برکشید آه از نهاد
هم به ناکامی نگین و تاج را ازکف نهاد
هوش مصنوعی: وقتی شاه این را شنید، ناگهان از دلش آهی بلند کرد و در حالی که از دست دادن جواهر و تاج را حس می‌کرد، آنها را از دست داد.
زان سپس نادر نمودش زی خراسان رهسپار
هم قتیل فرقهٔ قاجار شد در سبزوار
هوش مصنوعی: پس از آن، نادر از خراسان به سمت غرب حرکت کرد و در سبزوار با قاجاری‌ها درگیر شد و در این جنگ کشته شد.
کشورایران از آن پس فرخ و فرخنده شد
کوس ملک و دولت نادر شهی غرنده شد
هوش مصنوعی: پس از آن، سرزمین ایران خوشبخت و پرنعمت شد و صدای حکمرانی و دولت نادر، شاهی بزرگ و پرافتخار، به گوش همه رسید.
نخل عمر ناکسان از بیخ و بن پرکنده شد
مملکت آباد و رزق ارزان و عدل ارزنده شد
هوش مصنوعی: نخل عمر کسان بی‌خودی و بی‌هدف از ریشه قطع شد و سرزمین آباد شد، روزی فراوان و عدالت ارزشمند برقرار گردید.
گلبن دولت ز آب تیغ او بالنده شد
کوش شاهان جهان از نام او آکنده شد
هوش مصنوعی: دولت و prosperity مانند گلی زیبا رشد کرده است که به خاطر تلاش و فداکاری او به ثمر نشسته و نام او در میان شاهان جهان شناخته و گسترش یافته است.
چون نبود اندر عیان خویش شه و پیوند شاه
تاج را آویخت ازگهوارهٔ فرزند شاه
هوش مصنوعی: وقتی شاه به طور آشکار در دسترس نیست و حضور ندارد، تاج و ناز و منظرش را بر گردن فرزند شاه آویزان کردند تا او را به مقام پدر نزدیک کنند.
کرد از آن پس بهر دفع دشمنان جیشی گزین
سخت رزمی کرد با عثمانیان در خانقین
هوش مصنوعی: بعد از آن به منظور دفاع از دشمنان، تدابیری اتخاذ کرد و علیه عثمانی‌ها در خانقین جنگ سختی را آغاز نمود.
والی بغداد روگردان شد از میدان کین
هم سوی بغداد شد وز بیم شد بارونشین
هوش مصنوعی: والی بغداد از میدان جنگ منحرف شد و به سمت بغداد رفت، او از ترس به بالای باروی شهر رفت.
نادر از پی رفت و خنگ باره گیری کرد زین
ناگه از قسطنطنیه جیشی آمد سهمگین
هوش مصنوعی: نادر به سوی قسطنطنیه حرکت کرد و در همان حال خبری ناگوار و سنگین از آن‌جا رسید.
نادر لشکرشکن برخاست از گرد حصار
رفت زی کرکوک و شد آماده بهر کارزار
هوش مصنوعی: نادر از دور خود را آزاد کرد و از اطراف حصار خارج شد. به طرف کرکوک رفت و برای نبرد آماده شد.
از نماز بامدادان تا به هنگام زوال
باز نستادند یک‌دم آن دو لشکر از قتال
هوش مصنوعی: از صبح تا هنگام زوال آفتاب، آن دو ارتش یک لحظه هم از نبرد دست نکشیدند.
تا شکست آمد به جیش نادر فرخنده‌فال
شد روان سوی عراق ازدشت کین آشفته‌حال
هوش مصنوعی: زمانی که نادر به شکست دچار شد و وضعیت ناگواری پیدا کرد، روحش به سمت عراق رفت و حالتی آشفته و نابه‌سامان پیدا کرد.
گفت تاکاتب نویسد نامهٔ نیکی سگال
سوی ارکان بلاد و سوی اعیان جبال
هوش مصنوعی: گفت اگر نویسنده نامه‌ای خوب بنویسد، باید آن را به سوی شهرها و مکان‌های مهم ارسال کند.
تا میان بندند و سوی دشت کین جولان کنند
تا مگر باز این شکست زشت را جبران کنند
هوش مصنوعی: آنها به میدان جنگ می‌آیند و به نبرد ادامه می‌دهند تا شاید بتوانند این شکست ناپسند را جبران کنند.
این شنیدستم که اندر نامه‌ها کاتب نوشت
این که تخم چشم‌زخمی گنبد گردنده گشت
هوش مصنوعی: شنیده‌ام که در نوشته‌ها کاتب بیان کرده است که تخم چشم‌زخم در گنبد آسمانی به وجود آمده است.
دید چون نادر، به خشم آن نامه ها از دست هشت
گفت نندیشی از این گفتار ناشایست و زشت
هوش مصنوعی: وقتی نادر به نامه‌ها نگریست، به خاطر خشمش گفت: از این سخن ناپسند و زشت نگران نباشید.
آنچه پیران در حرم دانند و طفلان درکنشت
چون توان پنهان نمودن‌، این‌چنین باید نوشت‌:
هوش مصنوعی: آنچه که افراد باتجربه در مکان‌های مقدس می‌دانند و بچه‌ها در کانون‌های علمی یاد می‌گیرند، وقتی که امکان پنهان کردن آن‌ها وجود دارد، باید به این شکل بیان شود.
کز سپاه رومیان نادر شکستی سخت دید
هان‌، وفا و یاری از ایرانیان دارد امید
هوش مصنوعی: به سبب شکست سختی که از سپاه رومیان دیده است، امید دارد که از ایرانیان وفا و یاری ببیند.
الغرض او را بهٔاری آمدند از هر قبیل
لشکری ن‌ریان چنان *‌رن سیل غلطان بر سبیل
هوش مصنوعی: نتیجه این است که گروهی از هر نوع، به سوی او آمدند و مانند سیلابی خروشان به سمت او روان شدند.
رفت و با عثمانیان پیکارکرد آن ژنده‌پیل
شد زشمشیرش سرو سالارآن لشکرقتیل
هوش مصنوعی: آن ژنده‌پیل (مردی با لباس پاره و سر و وضع نامرتب) به جنگ با عثمانیان رفت و با شمشیرش باعث شد که سرو سالار آن لشکر (رهبر قوی و با عزت) به قتل برسد.
پس به زنهار آمدند آن قوم‌، نالان و ذلیل
دادشان زنهار و شد درماندکانشان را کفیل
هوش مصنوعی: آن قوم با زاری و خجالت به کمک آمدند و فریاد زدند که به ما کمک کنید. در این میان، کسی به دادشان رسید و به مشکلاتشان رسیدگی کرد.
زان سپس بغداد را بگرفت شاه کینه‌خواه
با نوید فتح‌، زی ایران‌زمین پیمود راه
هوش مصنوعی: بعد از آن، شاهی که انتقام‌جو بود، بغداد را تصرف کرد و با وعده فتح، به سمت ایران حرکت کرد.
ملک را چون کرد زآشوب و فتن امن و امان
با سپاهی جنگجو شد سوی داغستان روان
هوش مصنوعی: وقتی که آشوب و فتنه دربارهٔ حکومت پایان یافت و امنیت برقرار شد، یک ارتش جنگجو به سمت داغستان حرکت کرد.
وندر آن ساحات گردان نامور فتحی عیان
زان سپس برگشت وکرد اتراق در دشت مغان
هوش مصنوعی: در آن مکان‌های مشهور و معروف، فتحی آشکار شده و پس از آن به دشت مغان بازگشت و در آنجا استراحت کرد.
جمله سرداران و میران نیز با او هم‌عنان
جیش ترکستان و ایران نیز با هم توأمان
هوش مصنوعی: تمام فرماندهان و بزرگ‌زادگان همگی با او هم‌صدا هستند، همچنین مردمان ترکستان و ایران نیز در این موضوع هم‌راستا و هم‌افق با یکدیگرند.
اندر آن گلگشت خرم جمله کردند انجمن
هم در آن کنکاش‌، نادر کرد آغاز سخن
هوش مصنوعی: در آن باغ خوشبو، همه گرد هم جمع شدند و در حین بررسی موضوعی، نادر شروع به صحبت کرد.
گفت هان ای قوم! ابر خرد و کلان هست آشکار
کاختر آل‌صفی برگشت در انجام کار
هوش مصنوعی: ای مردم! بیاندیشید که عقل و دانایی در دسترس شماست و ظرفیت عظیم در کارهای بزرگ وجود دارد. توجه کنید که به نتیجه کارهایتان دقت کنید.
هر طرف همسایگان کردند قصد این دیار
قوم افغان در سپاهان تاختند از هرکنار
هوش مصنوعی: همه همسایه‌ها به این سرزمین نگاه کرده و قصد تصرف آن را دارند. قوم افغان از هر سو به نواحی سپاهان هجوم آورده‌اند.
نیز آذربایجان را شد ز رومی کار، زار
نیز روسی سوی گیلان تاخت در این گیرودار
هوش مصنوعی: آذربایجان تحت تسلط رومی‌ها قرار گرفت و در همین حال، روس‌ها نیز به سمت گیلان حمله کردند.
شحنه‌ای کاین رهزنان را راند از این برزن که بود؟
و انکه‌مستخلص نمود این‌ملک‌را، جز من که بود؟
هوش مصنوعی: شخصی که این دزدها را از این مکان راند کیست؟ و آن کسی که این سرزمین را نجات داد، جز من چه کسی بود؟
لیک اکنون دفتر آل صفی شد منطوی
نیست یک تن کاندرین کشور نماید خسروی
هوش مصنوعی: اما اکنون دفتر خاندان صفی بسته شده است و دیگر هیچ‌کس در این سرزمین نمی‌تواند در مقام پادشاهی ظاهر شود.
خسروی جوئید بهر خویشتن راد و قوی
تا بریمش طاعت و فرمان ز راه نیکوئی
هوش مصنوعی: شخصی با شکوه و نیکوئی را جستجو کن تا او را به اطاعت و پیروی از راه درست هدایت کنیم.
جمله گفتند آنکه راه خسروی پوید توئی
مرد دانا جز تو کس را کی نماید پیروی
هوش مصنوعی: همه گفتند که تنها کسی که در مسیر پادشاهی حرکت می‌کند، تو هستی و هیچ کس غیر از تو لیاقت این رهبری را ندارد.
خیز و خسرو باش و پیداکن دم اردیبهشت
تا کنیم این ملک را زیبنده چون خرم بهشت
هوش مصنوعی: بیدار شو و مانند خسرو باش، و لحظه‌ی لذت‌بخش اردیبهشت را دریاب تا این سرزمین را چون بهشتی زیبا کنیم.
گفت هان لاطایل است این جبنش و این غائله
زانکه نادر را به شاهی برنتابد حوصله
هوش مصنوعی: گفت که این کار بیهوده است و این وضعیت ناشی از این است که نادر نمی‌تواند تحمل کند که شخص دیگری به شاهی برسد.
هان به جز من خسروی جوئید در این مرحله
خلق گشتند اندر آن اصرار با هم یکدله
هوش مصنوعی: به جز من کسی در این مسیر به دنبال بالاترین مقام و عزت نرود. مردم در این راه با هم همدل و یکصدا شده‌اند.
چون مسلسل شد سخن‌، پذرفت‌ آن شیر یله
اابفلهمتغعلرا افکند اندر سلسله
هوش مصنوعی: وقتی سخن به گونه‌ای پیوسته و متصل می‌شود، آن شیر رمیده و وحشی هم به راحتی آن را می‌پذیرد و در زنجیره‌ای از حرف‌ها قرار می‌گیرد.
گفت گر من خسروم باری بدین شرط و سجل
کانچه من گویم شما را، بشنوید از جان و دل
هوش مصنوعی: اگر من با این شرایط و در این مقام باشم، پس هر چه که می‌گویم، شما باید با جان و دل بشنوید.
فتنهٔ شیعی و سنی و آنهمه آشوب وشر
در زمان دولت آل صفی شد مشتهر
هوش مصنوعی: فتنه و اختلاف میان شیعه و سنی و تمام درگیری‌ها و آشوب‌ها در زمان حکومت آل صفی به خوبی شناخته و مشهور شده است.
ناسزا گفتند بر بوبکر و عثمان و عمر
نیز بد گفتند بر همخوابهٔ پیغامبر
هوش مصنوعی: به بوبکر و عثمان ناسزا گفتند و همچنین به عمر نیز افتراء زدند، و به همسر پیامبر نیز بدگویی کردند.
کشت ناشایست‌ها زینگونه در ایران سمر
خون خلقی بی گنه گشت اندرین غوغا هدر
هوش مصنوعی: کشتن بی‌گناهان در ایران به دلیل ناامنی و هیاهو، باعث به هدر رفتن خون مردم شده است.
هم کنون ز ایرانیان بی گنه جمعی کثیر
مانده‌اند اندرکف بیگانگان زار و اسیر
هوش مصنوعی: هم‌اکنون گروهی خیلی از ایرانیان بی‌گناه در دست بیگانگان گرفتار و به وضعیت زاری دچار هستند.
پند برگیرید و راه زشتکاری مسپرید
هم از این پس ناسزای این گروه برنشمرید
هوش مصنوعی: در اینجا توصیه می‌شود که از انجام کارهای ناپسند خودداری کنید و به خودتان پند و اندرز بدهید. همچنین، از این پس به بدگویی و ناسزا گفتن به این گروه پرداخته نشود.
بر حدیث من نه‌، بر اوضاع کشور بنگرید
وز سر این خودستایی و تعصب بگذرید
هوش مصنوعی: به جای اینکه فقط به سخنان من توجه کنید، نگاهی به وضعیت کشور بیندازید و از خودپسندی و تعصب خود دست بردارید.
هر دو ملت اتحاد و یکدلی پیش آورید
تا از این ره پردهٔ ناموس دشمن بردرید
هوش مصنوعی: هر دو کشور باید با هم اتحاد و همبستگی داشته باشند تا بتوانند به مقابله با دشمان بپردازند و از مشکلات فرار داشته باشند.
آری آری پردهٔ ناموس دشمن بردرند
چون دو ملت اتحاد و یکدلی پیش آورند
هوش مصنوعی: وقتی دو ملت با هم اتحاد و همدلی داشته باشند، دشمنان نمی‌توانند به راحتی به حریم آنها حمله کنند و در آن نفوذ کنند.
الغرض گفتار او در گوش مردم جا گرفت
هم بدین شرط از گروه شیعه پیمان‌ها گرفت
هوش مصنوعی: خلاصه کلام او در ذهن مردم تاثیر گذاشت و به همین دلیل از گروه شیعه عهدهایی دریافت کرد.
زان ‌سپس جشنی‌ بدین‌ شادی در آن صحرا گرفت
گشت نادرشاه و کار ملک ازو بالا گرفت
هوش مصنوعی: پس از آن، در آن صحرا جشنی به مناسبت شادی برگزار شد و نادرشاه قدرت و کارهای مملکت را به دست گرفت و بالا برد.
پس به اسپاهان شد و بر تختگه ماوا گرفت
در جهانداری سبق زاسکندر و دارا گرفت
هوش مصنوعی: سپس به اصفهان رفت و بر تخت سلطنت استقرار یافت و در فرمانروایی از اسکندر و دارا پیشی گرفت.
بس به ‌سوی قندهار و کابل آمد با سپاه
کرد مفتوح آن دو کشور را به تایید اله
هوش مصنوعی: با نیروهای خود به سمت قندهار و کابل رفت و این دو سرزمین را با یاری خداوند تسخیر کرد.
پس دلیرانه سوی هندوستان بربست رخت
با محمدشاه هندی کرد چندین رزم سخت
هوش مصنوعی: با شجاعت راهی هند شد و با محمدشاه هندی به انجام چندین جنگ سخت پرداخت.
بیشتر زان ملک را بگرفت شاه نیک‌بخت
گوهر و زر برد از آن بار بار و لخت لخت
هوش مصنوعی: شاه خوش‌قسمت بیشتر از آن سرزمین را تصاحب کرد و جواهرات و طلاها را از آنجا برداشت.
پس بر آنان سایه افکند آن هنرپرور درخت
با محمدشه سپرد آن گنج و ملک و تاج و تخت
هوش مصنوعی: درختی که حاصل هنر و قابلیت است، بر آن کسانی سایه می‌افکند که به محمد سپردند گنج، پادشاهی و سلطنت را.
لیک در دهلی پی تنبیه اشرار دیار
غارت و قتلی عظیم افکند حکم شهریار
هوش مصنوعی: اما در دهلی برای تنبیه بدکاران، حکمرانی فرمانی صادر کرد که موجب ویرانی و کشتار گسترده‌ای شد.
پس به ترکستان و خوارم و بخارا شد روان
وان سه کشور زیر فرمان کرد شاه کاردان
هوش مصنوعی: سپس به سوی ترکستان و خوارزم و بخارا رفت و این سه کشور تحت فرمان شاه باهوش قرار گرفتند.
پس به ایران اندر آمد از ره مازندران
وندر آن جنگل به شاه افتاد تیری ناگهان
هوش مصنوعی: پس او از مسیر مازندران به ایران رسید و در میانه جنگل ناگهان تیری به شاه اصابت کرد.
هم نجستند اندر آن کشور ز تیرافکن نشان
شه به فرزند بزرگ خویشتن شد بدگمان
هوش مصنوعی: در آن سرزمین، هیچ کس از تیراندازان نتوانست نشانه‌ای از شاه را پیدا کند و به همین دلیل، او به فرزند بزرگش بدگمان شد.
گفت دشمن کامی او این جسارت‌ها نمود
چون به ری آمد بدین بهتانش نابینا نمود
هوش مصنوعی: دشمنش او را متهم کرد و به همین خاطر به او حمله‌ور شد. وقتی به ری رسید، او را به خاطر این تهمت از پا درآورد و نابینا کرد.
پس به قصد آستان‌بوسی روان شد زی نجف
کرد ایثار اندر آن درگه هدایا و تحف
هوش مصنوعی: به قصد زیارت و احترام به آستان امام علی (ع) راهی نجف شد و در آن مکان مقدس با نیکوکاری و بخشش هدایا و تحفه‌هایی را تقدیم کرد.
پس سوی بغداد شد با رایت عز و شرف
گفت تا دانشوران گرد آمدند از هر طرف
هوش مصنوعی: پس به سمت بغداد رفت با پرچم افتخار و شرافت، و گفت تا دانشمندان از هر سو گرد هم آیند.
در برش از شیعی و سنی فروبستند صف
کرد با هریک به رسم خویش احسان و لطف
هوش مصنوعی: در کنار هم، شیعیان و سنی‌ها با تفاوت‌های خود، به رسم و آیین‌هایشان به یکدیگر محبت و نیکی کردند.
پس سخن‌هاکفت شه با آن کروه از اتفاق
تا برون کرد از دل آنان به دانایی نفاق
هوش مصنوعی: پس پادشاه با آن گروه از مردم گفت و برخلاف آنچه فکر می‌کردند، توانست حس نفاق و دورویی را از دل‌های آنان بیرون بیاورد و به آگاهی برساند.
پس سوی سلطان عثمانی بریدی کرد راست
هم در این اندیشهٔ عالی ز وی امداد خواست
هوش مصنوعی: پس به سوی سلطان عثمانی رفت و در این نگرش بزرگ از او یاری طلبید.
گفت قصدم زین عمل آسایش خلق خداست
زانکه ما ملت ز یک پیراهنیم از راه راست
هوش مصنوعی: گفت که هدف من از این کار راحتی و آسایش مردم است، زیرا ما همه از یک ریشه و یک خانواده هستیم و باید در مسیر درست حرکت کنیم.
چندگوئیم این‌یکی برحق و آن‌یک بر خطاست
در میان ما دو ملت این خطاکاری چراست
هوش مصنوعی: چرا ما دائماً درباره درستی و نادرستی نظرات یکدیگر صحبت می‌کنیم؟ در حالی که این اختلاف نظر بین دو ملت، چه دلیلی دارد؟
خوش بود تا اتحاد آریم و همدستان شویم
تا بدین تدبیر عالی مالک کیهان شویم
هوش مصنوعی: خوشا اگر ما با هم اتحاد و همکاری کنیم تا به این روش و تدبیر عالی به تسلط و مدیریت بر جهان دست یابیم.
پس به لگزستان شد و زانجا به اسپاهان چمید
هم در اسپاهان برید شاه عثمانی رسید
هوش مصنوعی: او به لگزستان رفت و سپس به سمت اصفهان حرکت کرد و در اصفهان، شاه عثمانی را ملاقات کرد.
شاه اندر نامهٔ او، رنگ یکرنگی ندید
خشمگین سوی حدود ملک او لشکرکشید
هوش مصنوعی: شاه در نامه‌اش نتوانست رنگ یکرنگی را ببیند و خشمگین شد، بنابراین به سوی مرزهای کشورش لشکر کشید.
زین خبر آشوب شد در ملک عثمانی پدید
حکمرانان حدود روم با بیم و امید
هوش مصنوعی: خبرهایی در خصوص آشوب و ناآرامی در سرزمین عثمانی به گوش می‌رسد و حکمرانان مناطق روم در شرایطی از ترس و امید به سر می‌برند.
پوزش آوردند نادر را که بر فرمان تو
شاه خود را گرم‌دل سازیم بر پیمان تو
هوش مصنوعی: نادر را متوجه کردند که برای ایجاد آرامش روحی شاه باید طبق وعده‌اش عمل کند.
نادر این ‌پذرفت‌ و خود سوی ‌خر‌‌اسان ‌رفت چست
تا که بر ترکان و افغانان کند پیمان درست
هوش مصنوعی: نادر این موضوع را پذیرفت و به سمت خراسان حرکت کرد تا با ترکان و افغان‌ها قراردادی محکم ببندد.
لیک با او شد دل ایرانیان بر خیره سست
تا به قوچان نقش عمر از صفحهٔ ایام شست
هوش مصنوعی: اما دل ایرانیان به خاطر او در حالت سردرگمی و ضعف قرار گرفت تا اینکه در قوچان، تصویری از عمر از روزگار پاک شد.
کشته شد ناکام لیک از نام نیکو کام جست
هم بدین کردار خار فتنه درکشور برست
هوش مصنوعی: در این شعر، به معنای این است که کسی با وجود شکست و ناکامی‌اش، از شهرت و نام نیک خود بهره‌مند می‌شود. با این وجود، کارهایی که انجام داده، مانند خاری در دل کشور رشد کرده و باعث ایجاد فتنه و مشکل می‌شود.
وان خیال عالی شاهنشه با رای و هوش
پاک از آن کردار مدهوشانه بیرون شد زگوش
هوش مصنوعی: آن خیال زیبا و بلند مقام شاه، با اندیشه و هوش خالصش از آن رفتار شگفت‌انگیز خارج شد و به گوش ما نرسید.
ای دریغ آن تخت و آن دیهیم و آن فر و بهی
ای دریغ آن عزم و آن تدبیر و آن فرماندهی
هوش مصنوعی: آه، چه افسوس بر آن تخت و آن تاج و آن جمال و زیبایی! و همچنین افسوس بر آن اراده و تدبیر و آن رهبری.
ای دریغ آن کاردانی ای دریغ آن آگهی
ای دریغ آن رادمردی وآن دلیری وآن مهی
هوش مصنوعی: افسوس بر آن فرد باهوش و دانا، افسوس بر آن که آگاهی و شناخت داشت، افسوس بر آن جوانمرد و دلیر و بر آن شجاعت و مهارت.
کاش اکنون بودی وکردی ز نو شاهنشهی
تا که گشتندی ز نو شاهنشهان او را رهی
هوش مصنوعی: ای کاش هم‌اکنون پیش من بودی و دوباره خود را به‌عنوان پادشاه معرفی می‌کردی تا دیگر پادشاهان نیز راهی تازه بیابند و از نو به دوره‌ای تازه وارد شوند.
تیغ او دست طمع ببریدی از همسایگان
تا نبردندی چنین ایران او را رایگان
هوش مصنوعی: تیغ او باعث شده که همسایگان دیگر به فکر طمع و سوءاستفاده از ایران نباشند و نمی‌توانند به راحتی به کشور ما تجاوز کنند.
الغرض چون گشت‌ خالی زان شهنشه تخت و تاج
فتنه و شر با مزاج مملکت جست امتزاج
هوش مصنوعی: به طور کلی، زمانی که کشور از سلطنت و ثروت خالی شد، فتنه و آشفتگی در آن آغاز شد و این شرایط در هم تنیدگی و تناقضی با وضعیت مملکت ایجاد کرد.
بی‌وزیر و شاه‌، فاسدگشت ایران را مزاج
زادگانش جمله شه بودند لیکن شاه عاج
هوش مصنوعی: ایران که بی‌وزیر و بی‌شاه شده بود، به تدریج دچار فساد گشت. همه‌ی زادگان و فرزندانش، در مشکلات و نابسامانی‌ها تنها شهرت و عظمت خودشان را داشتند، اما شاه، ناتوان و عاجز بود.
بازی پیلانه می کردند با هم ز اعوجاج
تا پیاده کرد گیتی‌شان ز اسب ابتهاج
هوش مصنوعی: آنها با هم به بازی فیل‌وار پرداختند و از هر پیچ و خم زندگی، تنگناهای خود را کنار گذاشتند تا شادیشان بر زندگی بهتری سوار شود.
خود علیشاه و شه ابراهیم و شهرخ هر سه تن
اندر افتادند سالی دو به جان خویشتن
هوش مصنوعی: علیشاه، ابراهیم و شهرخ هر سه در یک سال دو بار به مشکلات و چالش‌های جدی برخوردند و تلاش کردند تا با آن‌ مسائل کنار بیایند.