گنجور

شمارهٔ ۱

چه جرمست اینکه هر ساعت ز روی نیلگون دریا
زمین را سایبان بندد بپیش گنبد خضرا ؟
چو در بالا بود باشد بچشمش آب در پستی
چو در پستی بود باشد بکامش دود بر بالا
گهی از دامن دریا شود بر گوشۀ گردون
گهی از گوشۀ گردون رود زی دامن دریا
فلک کردار برخیزد ، کران پر اختر روشن
صدف کردار بر جوشد ،میان پر لؤلؤ لالا
زموج آسمان پهنا ، زچرخ چنبری گوهر
زچرخ چنبری گوهر ، زموج آسمان پهنا
بجای قطرهٔ باران هوا او را دهد لؤلؤ
بعرض لؤلؤ مکنون زمین او را دهد مینا
هوا از چهر او گردد بسان دیدهٔ شاهین
زمین از اشک او گردد بسان سینهٔ عنقا
سپاهش را برانگیزد ، بدریا برزند غارت
مصافش را بپیوندد ، بگردون بر ، کند غوغا
از ان غارت پدید آید هوا را افسر لؤلؤ
وزین غوغا بپوشاند زمین را صدرهٔ دیبا
معنبر گردد از چهرش بعینه پیکر گردون
منور گردد از چشمش بلؤلؤ جامۀ صحرا
همی گرید ازو گردون بسان دیدهٔ وامق
همی خندد ازو صحرا بسان چهرۀ عذرا
گهی گوهر برافشاند چو دست شاه گوهربخش
گهی آتش برانگیزد چو تیغ شاه در هیجا
تو گویی خدمتی سازد همی بر رسم نوروزی
ز شکل لؤلؤ عمان ، زنقش دیدۀ صنعا
خجسته شمس دولت را ، همایون کهف ملت را
مبارک زین ملت را ، طغانشه مفخر دنیا
جهانداریکه خشم او بخارا در زند آتش
شهنشاهی که تیغ او برآرد آتش از خارا
اگر طبعش گذر سازد بسوی بصره و طایف
و گر جودش گذر گیرد بسوی مکه و بطحا
شهی و شهد گرداند کشنده تخم در حنظل
زر و یاقوت گرداند خلنده خار در خرما
زتاب خشمش از عنبر بجوشد آتش سوزان
ببوی خلقش از آتش ببوید عنبر سارا
و گر از خلخ و یغما نه او را بند گانندی
جهان نشناسدی خلخ فلک نستایدی یغما
زمان با پایهٔ تختش نخواهد خاک را ساکن
جهان با گوشهٔ تاجش نداند چرخ را والا
طبایع داند این روشن : که اندر گردش گیتی
نیارد آسمان او را زگشت اختران همتا
دو چیز طرفه یا بدز و عدو در گردش و کوشش
کز و خالی نبینندش چو لفظ مقطع از مبدا
بسر در ، خنجر بر ان، چو جهل اندر سر نادان
بدل در ، ناوک پران ، چو دانش در دل دانا
الا ، یا پایهٔ تختت فرود پیکر ماهی
الا ، ای گوشۀ تاجت فراز گردش جوزا
اگر کسری و دارا را درین ایام ره بودی
شدی گنجور تو کسری ، بدی دربان تو دارا
اگر قیصر بروم اندرز خشمت بنگرد هیبت
و گر خاقان بچین اندر زنامت بشنود آوا
یکی خشم تو برگیرد بجای خنجر و نیزه
یگی نام تو بگزیند بجای خاتم و طغرا
منقش جامهٔ رنگین زحلش نوبهار آئین
منور لؤلؤی مکنون زشکلش مشتری سیما
زدست زایرت خیزد به از بغداد و از ششتر
زلفظ مادحت زاید به از عمان و از لحسا
ز دریا گر سخن رانی بدان منظور و آن آیین
زگردون گربر آشوبی بدان تیغ حلال آسا
از ان در قعر این ریزد چو لؤلؤ اختر روشن
وزین در صحن آن جوشد چو اختر لؤلؤ بیضا
چو در میدان بگردانی سنان در لشکری انبه
چو در کوشش بجنبانی عنان در گوشه ای تنها
اگر دیوانه ای شیدا بود با گرز تو عاقل
و گر آهسته ای بخرد شود با تیغ تو کانا
دل گر زت فرو کوبد سر آهستۀ بخرد
سر تیغت بپیراید دل دیوانة شیدا
سپاهت را چو بنمایی ره پیکارو کین جستن
زمین چون آسمان گردد زشخص دشمنان بالا
عنان اندر عنان بندند خیل صاعقه حمله
زمین از نعلشان ارقش ، سپهر از زخمشان زرقا
کمان سخت اگر گیرند پیش حملۀ دشمن
سبک دستی اگر جویند پیش لشکر اعدا
بزخم تیر بستانند نور از دیدۀ روشن
بنوک نیزه بگشایند آب از چشم نابینا
سپاه یکدل و یکتا چو در میدان بود جنگی
زمانه مر ترا خواهد سپاه یکدل و یکتا
چو در کوشش بیامیزند گردان کینه با کوشش
هم آورد تو در کوشش نیارد آسمان کوشا
بوقتی کز سر خنجر نمایی خصم را نکبت
نماند پیش اسب تو بمیدان تندر و نکبا
ز باد تیر پرانت بسوزد جان اهریمن
زتف تیغ برانت بجوشد مغز اژدرها
فرو سنبی دل دشمن بدان تیر شهاب آیین
بدرانی صف لشکر بدان تیغ فلک مانا
اگر جز وی زمهر تو ببر اندر کنی قسمت
و گر جزوی زحلم تو ببحر اندر کنی اجرا
چو گوهر ، لؤلؤ مکنون بخاک اندر شود پنهان
چو لؤلؤ ، گوهر رخشان بآب اندر شود پیدا
زبهر نظم مدح تو بمردم بر عزیز آمد
روان روشن بخرد ، زبان جاری گویا
زبان داند که نندیشد روان جز مهر تو بخرد
روان داند که نسراید زبان جز مدح تو زیبا
الا تا ناورد گیتی درستی رای بخرد را
نشان از چشمۀ حیوان و شکل از پیکر عنقا
بچم در مجلس شادی ، بکش در جام و در ساغر
زدست لاله رخساری فروغ لاله گون صهبا
بکام دل بخور نعمت،بمان جاوید در دولت
ببزم اندر بچم شادان ، بملک اندر بمان برنا

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: سیاوش جعفری

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چه جرمست اینکه هر ساعت ز روی نیلگون دریا
زمین را سایبان بندد بپیش گنبد خضرا ؟
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است که هر لحظه آسمان آبی دریا، سایه‌ای بر زمین بیفکند و این سایه بر دشت سبز گنبد آسمان بیفزاید؟
چو در بالا بود باشد بچشمش آب در پستی
چو در پستی بود باشد بکامش دود بر بالا
هوش مصنوعی: اگر چیزی در جایگاه بالا باشد، در نظرش آب و روشنی خواهد داشت، اما اگر در جایگاه پایین باشد، برایش فقط دود و تاریکی خواهد بود.
گهی از دامن دریا شود بر گوشۀ گردون
گهی از گوشۀ گردون رود زی دامن دریا
هوش مصنوعی: گاهی از دامان دریا، آب به آسمان می‌رود و گاهی از آسمان، باران به دامان دریا برمی‌گردد.
فلک کردار برخیزد ، کران پر اختر روشن
صدف کردار بر جوشد ،میان پر لؤلؤ لالا
هوش مصنوعی: آسمان با صفات خود به حرکت درمی‌آید و مرزها پر از ستاره‌های درخشان می‌شوند. دریا نیز به مانند صدفی نقره‌فام به جوش و خروش درمی‌آید و در وسط آن مرواریدهایی درخشان و زیبا دیده می‌شوند.
زموج آسمان پهنا ، زچرخ چنبری گوهر
زچرخ چنبری گوهر ، زموج آسمان پهنا
هوش مصنوعی: در آسمان وسیع، مرواریدهایی همچون چرخی چرخان در حال حرکت هستند.
بجای قطرهٔ باران هوا او را دهد لؤلؤ
بعرض لؤلؤ مکنون زمین او را دهد مینا
هوش مصنوعی: به جای آنکه او بخواهد فقط قطره‌ای از باران را دریافت کند، آسمان به او دُرّ و گوهرهایی به ارزشی بسیار بیشتر می‌دهد. زمین نیز گنجینه‌های خویش را به او می‌سپارد و به او مینا و ظرف‌های زیبا می‌دهد.
هوا از چهر او گردد بسان دیدهٔ شاهین
زمین از اشک او گردد بسان سینهٔ عنقا
هوش مصنوعی: هوا به خاطر چهره او همچون چشم شاهین می‌شود و زمین به خاطر اشک‌های او مانند سینه پرنده‌ای افسانه‌ای می‌گردد.
سپاهش را برانگیزد ، بدریا برزند غارت
مصافش را بپیوندد ، بگردون بر ، کند غوغا
هوش مصنوعی: او سپاه خود را به حرکت درمی‌آورد و به دریا می‌زند، تا به جنگ با دشمنان بشتابد و در آسمان آتش و هیجان به پا کند.
از ان غارت پدید آید هوا را افسر لؤلؤ
وزین غوغا بپوشاند زمین را صدرهٔ دیبا
هوش مصنوعی: از غارت و دزدی، تزیین و زیبایی به وجود می‌آید. در این حالت، هوای محیط را با تاجی از مرواریدهای زیبا می‌پوشانند و زمین را با پارچه‌ای گرانبها و نفیس می‌پوشاند.
معنبر گردد از چهرش بعینه پیکر گردون
منور گردد از چشمش بلؤلؤ جامۀ صحرا
هوش مصنوعی: چهره‌اش باعث می‌شود که روح و دل شاداب شود و از نگاهش مانند مروارید، دل و جان روشن می‌شود.
همی گرید ازو گردون بسان دیدهٔ وامق
همی خندد ازو صحرا بسان چهرۀ عذرا
هوش مصنوعی: آسمان از آن ناراحت است و به شدت گریه می‌کند، همان‌گونه که چشم وامق می‌گرید. و صحرا هم از آن خوشحال و شاداب است، مانند چهره زیبای عذرا که سرشار از سرزندگی است.
گهی گوهر برافشاند چو دست شاه گوهربخش
گهی آتش برانگیزد چو تیغ شاه در هیجا
هوش مصنوعی: گاه انسانی با فضیلت و نیکوکار مانند کسی است که جواهرات را پراکنده می‌کند و بخشندگی دارد. ولی گاهی نیز ممکن است آتش دشمنی و کینه را شعله‌ور کند، مانند زمانی که کسی با شمشیر خود در میدان نبرد می‌جنگد.
تو گویی خدمتی سازد همی بر رسم نوروزی
ز شکل لؤلؤ عمان ، زنقش دیدۀ صنعا
هوش مصنوعی: انگار که کسی در روز نوروز، بر اساس زیبایی لؤلؤ عمان، خدمتی شگفت‌آور ارائه دهد و نقش و تصویری از چشمان صنعا به نمایش بگذارد.
خجسته شمس دولت را ، همایون کهف ملت را
مبارک زین ملت را ، طغانشه مفخر دنیا
هوش مصنوعی: خورشید برکت و سعادت را، که ملتی بزرگ و با افتخار دارد، برای این ملت مبارک بوده و طغانشه، که مایه‌ی فخر جهان است، آن را نیز غنیمت می‌شمارد.
جهانداریکه خشم او بخارا در زند آتش
شهنشاهی که تیغ او برآرد آتش از خارا
هوش مصنوعی: جهانی که خشم او مانند آتشی در بخارا شعله‌ور می‌شود، و شاهی که شمشیرش از دل سنگ‌ها آتش بیرون می‌آورد.
اگر طبعش گذر سازد بسوی بصره و طایف
و گر جودش گذر گیرد بسوی مکه و بطحا
هوش مصنوعی: اگر طبیعت او به سمت بصره و طایف برود و اگر سخاوتش به سمت مکه و بطحا سوق پیدا کند.
شهی و شهد گرداند کشنده تخم در حنظل
زر و یاقوت گرداند خلنده خار در خرما
هوش مصنوعی: بیت به توصیف قدرت و تأثیرگذاری یک شاه یا شخصیت مهم می‌پردازد. او باعث می‌شود که چیزهای تلخ و بی‌فایده به شیرینی و ارزش تبدیل شوند. به‌عبارتی دیگر، این شخصیت می‌تواند حتی از سختی‌ها و مشکلات، زیبایی و ارزش بسازد. به این شکل، او در زندگی همگان تأثیر عمیق و مثبتی دارد.
زتاب خشمش از عنبر بجوشد آتش سوزان
ببوی خلقش از آتش ببوید عنبر سارا
هوش مصنوعی: از شدت خشم او، عطر دل‌انگیز مانند عنبر به جوش می‌آید و بوی آتش‌زایی که از خشم او بر می‌خیزد، عطر خوش عنبر را منتشر می‌کند.
و گر از خلخ و یغما نه او را بند گانندی
جهان نشناسدی خلخ فلک نستایدی یغما
هوش مصنوعی: اگر نه در چنگال ظلم و غارت، او را نمی‌شناختی، آنگاه ستاره‌ها و آسمان هم نمی‌توانستند به او افتخار کنند.
زمان با پایهٔ تختش نخواهد خاک را ساکن
جهان با گوشهٔ تاجش نداند چرخ را والا
هوش مصنوعی: زمان با پایۀ تختش، نمی‌گذارد که خاک در جهان ثابت بماند و چرخش دنیا را با گوشهٔ تاجش نخواهد دانست.
طبایع داند این روشن : که اندر گردش گیتی
نیارد آسمان او را زگشت اختران همتا
هوش مصنوعی: طبیعت می‌داند که در چرخش جهان، آسمان نمی‌تواند او را از حرکت ستاره‌های همسان بازدارد.
دو چیز طرفه یا بدز و عدو در گردش و کوشش
کز و خالی نبینندش چو لفظ مقطع از مبدا
هوش مصنوعی: دو چیز هستند که همیشه در حال حرکت و تلاش‌اند و هرگز بی‌کار نمی‌نشینند: یکی زشت و دیگری دشمن. مانند کلمات بریده‌ای که همیشه از منبع خود جدا نمی‌شوند.
بسر در ، خنجر بر ان، چو جهل اندر سر نادان
بدل در ، ناوک پران ، چو دانش در دل دانا
هوش مصنوعی: در درون سر نادان، جهل مانند خنجری است که به او آسیب می‌زند. اما در دل دانا، دانش همچون تیر پرانی است که او را به سمت هدف‌های درست هدایت می‌کند.
الا ، یا پایهٔ تختت فرود پیکر ماهی
الا ، ای گوشۀ تاجت فراز گردش جوزا
هوش مصنوعی: ای پایهٔ تخت تو که مانند پیکر ماهی است، ای گوشهٔ تاجت که بر فراز برج جوزا قرار دارد.
اگر کسری و دارا را درین ایام ره بودی
شدی گنجور تو کسری ، بدی دربان تو دارا
هوش مصنوعی: اگر در این روزگار کسری (پادشاه ایران) و دارا (پادشاه هخامنشی) مسیر را می‌پیمودند، تو همانند کسری به ثروت می‌رسیدی و بدی تو همچون دربان دارا می‌بود.
اگر قیصر بروم اندرز خشمت بنگرد هیبت
و گر خاقان بچین اندر زنامت بشنود آوا
هوش مصنوعی: اگر به حضور قیصر بروم، از خشم و قدرت او می‌بینم، و اگر به نزد خاقان بروم، سخن و آواز من را خواهد شنید.
یکی خشم تو برگیرد بجای خنجر و نیزه
یگی نام تو بگزیند بجای خاتم و طغرا
هوش مصنوعی: کسی که از خشم تو بهره‌مند شود، به جای شمشیر و نیزه، نام تو را برمی‌گزیند و آن را به عنوان علامت و نشانه خود انتخاب می‌کند.
منقش جامهٔ رنگین زحلش نوبهار آئین
منور لؤلؤی مکنون زشکلش مشتری سیما
هوش مصنوعی: لباس رنگارنگ زحل، نشان فصل جدیدی است که نور آسمانی مانند لؤلؤی پنهان از زیبایی‌های سیاره مشتری می‌تابد.
زدست زایرت خیزد به از بغداد و از ششتر
زلفظ مادحت زاید به از عمان و از لحسا
هوش مصنوعی: خوشایندتر از زایر تو، چیزی از بغداد و ششتر بهتر است و لذت بخش‌تر از مدح تو، چیزی از عمان و لحسا نیست.
ز دریا گر سخن رانی بدان منظور و آن آیین
زگردون گربر آشوبی بدان تیغ حلال آسا
هوش مصنوعی: اگر از دریا سخن بگویی، برای هدف و روش خاصی است، و اگر در دنیا هرج و مرج بوجود آید، باید با تیغی که به مانند حلال است، با آن مواجه شوی.
از ان در قعر این ریزد چو لؤلؤ اختر روشن
وزین در صحن آن جوشد چو اختر لؤلؤ بیضا
هوش مصنوعی: از آنجا که در عمق این مکان، مانند لؤلؤی درخشان، ستاره‌ای روشن و بزرگ وجود دارد، در فضای آن همچون ستاره‌ای دیگر لؤلؤی سفید و زیبا در حال جوش و خروش است.
چو در میدان بگردانی سنان در لشکری انبه
چو در کوشش بجنبانی عنان در گوشه ای تنها
هوش مصنوعی: وقتی که در میدان با دقت و چابکی نیزه را به حرکت درمی‌آوری، در میان سپاه به مانند یک پرچم برجسته هستی. و هنگامی که با کوشش مهار را جابجا می‌کنی، حتی در گوشه‌ای تنها نیز تأثیرگذار هستی.
اگر دیوانه ای شیدا بود با گرز تو عاقل
و گر آهسته ای بخرد شود با تیغ تو کانا
هوش مصنوعی: اگر کسی دیوانه و شیدا باشد، حتی با قدرت تو که عاقل هستی، نمی‌تواند در برابر او ایستادگی کند. اما اگر با آرامش و تدبیر با او برخورد کنی، می‌توانی او را به سمت خرد و فهم هدایت کنی.
دل گر زت فرو کوبد سر آهستۀ بخرد
سر تیغت بپیراید دل دیوانة شیدا
هوش مصنوعی: اگر دل تو با حزن و اندوه به زمین بیفتد، آهسته و با تدبیر می‌تواند بر سر تیغ تو نیز تحمل کند. به همین ترتیب، دل دیوانه و عاشق نیز می‌تواند بر سختی‌ها فائق آید.
سپاهت را چو بنمایی ره پیکارو کین جستن
زمین چون آسمان گردد زشخص دشمنان بالا
هوش مصنوعی: وقتی که نیروی نظامی‌ات را نشان دهی و به جنگ با دشمنان بپردازی، زمین به اندازه آسمان از وجود آن‌ها پر می‌شود.
عنان اندر عنان بندند خیل صاعقه حمله
زمین از نعلشان ارقش ، سپهر از زخمشان زرقا
هوش مصنوعی: اسب‌ها در هم‌چشمی با یکدیگر به سرعت می‌تازند و صاعقه‌ای از زمین به خاطر نعل‌هایشان به پا می‌شود، در حالی که آسمان نیز از جراحت‌هایشان روشن و درخشان می‌شود.
کمان سخت اگر گیرند پیش حملۀ دشمن
سبک دستی اگر جویند پیش لشکر اعدا
هوش مصنوعی: اگر کمان محکم و قدرتمندی در برابر حملۀ دشمن بگیرید، در مقابل لشکر دشمن، سبک و بی‌دست و پا به نظر می‌رسید.
بزخم تیر بستانند نور از دیدۀ روشن
بنوک نیزه بگشایند آب از چشم نابینا
هوش مصنوعی: برای زخمی کردن غم و درد، نور را از چشم کسانی که بینا هستند می‌گیرند و باعث می‌شوند که آب (اشک) از چشم نابینایان جاری شود.
سپاه یکدل و یکتا چو در میدان بود جنگی
زمانه مر ترا خواهد سپاه یکدل و یکتا
هوش مصنوعی: وقتی که گروهی یکصدا و متحد در میدان حاضر می‌شوند، زمانه و شرایط جنگی، به شما هم نیاز خواهند داشت.
چو در کوشش بیامیزند گردان کینه با کوشش
هم آورد تو در کوشش نیارد آسمان کوشا
هوش مصنوعی: زمانی که دشمنی و تلاش در هم آمیزند، به گونه‌ای که تو هم نمی‌توانی با تلاش به نتیجه برسی، در این حال تلاش آسمان هم بی‌فایده می‌شود.
بوقتی کز سر خنجر نمایی خصم را نکبت
نماند پیش اسب تو بمیدان تندر و نکبا
هوش مصنوعی: زمانی که با تیغ خنجر به دشمن حمله کنی، دیگر ننگ و بدبختی در مقابل اسب تو در میدان تندر و بلا باقی نخواهد ماند.
ز باد تیر پرانت بسوزد جان اهریمن
زتف تیغ برانت بجوشد مغز اژدرها
هوش مصنوعی: از تندباد تیرهایی در پرانت فرود می‌آید که جان اهریمن را می‌سوزاند و از تیغی برانی، مغز اژدها به جوش می‌آید.
فرو سنبی دل دشمن بدان تیر شهاب آیین
بدرانی صف لشکر بدان تیغ فلک مانا
هوش مصنوعی: دل دشمن را با تیر شهاب در هم بشکن و مانند شمشیر آسمان، در میدان نبرد پیروز باش.
اگر جز وی زمهر تو ببر اندر کنی قسمت
و گر جزوی زحلم تو ببحر اندر کنی اجرا
هوش مصنوعی: اگر غیر از او را از محبت و مهر تو ببرند، قسمت تو را در این دنیا تغییر می‌دهند و اگر غیر از او را از حلم و صبوری تو بزنند، تو را به تسلیم و پذیرش می‌کشانند.
چو گوهر ، لؤلؤ مکنون بخاک اندر شود پنهان
چو لؤلؤ ، گوهر رخشان بآب اندر شود پیدا
هوش مصنوعی: مانند یک گوهر درخشان که در خاک پنهان شده، تا زمانی که در حیاط و داخل آب قرار نگیرد، آشکار نمی‌شود. همچون لؤلؤ که در دریا پیدا است، زیبایی و ارزش آن با ظهور در آب نمایان می‌شود.
زبهر نظم مدح تو بمردم بر عزیز آمد
روان روشن بخرد ، زبان جاری گویا
هوش مصنوعی: برای ستایش تو، دلم چون جان روشن و خرد، به نظم در می‌آید و زبانم به سخن‌های شیرین و گویا جاری می‌شود.
زبان داند که نندیشد روان جز مهر تو بخرد
روان داند که نسراید زبان جز مدح تو زیبا
هوش مصنوعی: زبان می‌داند که جز محبت تو چیزی را نمی‌تواند بگوید. و روح می‌داند که جز ستایش تو زیبایی دیگری وجود ندارد.
الا تا ناورد گیتی درستی رای بخرد را
نشان از چشمۀ حیوان و شکل از پیکر عنقا
هوش مصنوعی: به زودی دنیا نظر درست خردمندان را به چشمه‌ حقیقت و شکل جمال پرنده‌ خیال (عنقا) خواهد آورد.
بچم در مجلس شادی ، بکش در جام و در ساغر
زدست لاله رخساری فروغ لاله گون صهبا
هوش مصنوعی: بچم در مجلس شادی، بزن زنگ و سرود بگیر و در جام و ساغر با زیبایی و درخشش چهره‌ای چون گل لاله، از شراب لذت ببر.
بکام دل بخور نعمت،بمان جاوید در دولت
ببزم اندر بچم شادان ، بملک اندر بمان برنا
هوش مصنوعی: از نعمت‌ها بهره‌مند شو و دل را شاد کن، تا در خوشی و سعادت باقی بمانی. در شادی و خوشی زندگی کن و جوانی‌ات را با لذت بگذران.

حاشیه ها

1397/03/26 17:05
سعید اسکندری

در بیت 14 کهف امت درست است.
1 به دلیل تکراری و غلط نشدن قافیه درونی دولت امت ملت
دوم‌به دلیل اینکه کهف همواره در دیوان ازرقی همراه با امت آمده است

1397/03/26 18:05
سعید اسکندری

 در ارتباط با حاشیه اول به عنوان نمونه در بیت 16 قصیده به مطلع: «ای شکسته تیره شب بر روی ، روشن مشتریش/ تیره شب بر روی روشن مشتری در ششتری» آمده است:
شمس دولت ، کهف امت ، زین ملت ، شاه شرق
مایۀ عدل و ثبات ملک و قطب سروری
همچنین در بیت 3 قصیده به مطلع: «طالع پیروز بختی ، مایۀ نیک اختری/ آسمان کامگاری ، آفتاب سروری» آمده است:
شمس دولت ، زین ملت کهف امت ، شه طغان
آنکه نیکو همت او گشت از بدها بری
همچنین در بیت 14 قصیده به مطلع: «ز موج دریا این آبر آسمان آهنگ/ کشید رایت پروین نمای بر خرچنگ» آمده است:
گزیده شمس دول ، شهریار کهف امم
طغانشه بن محمد طبایع فرهنگ
4 مورد دیگر هم‌وجود دارد دست کم که کهف با امت آمده است در دیوان ازرقی

1397/03/26 18:05
سعید اسکندری

این اشتباه در دیوان مصحح سغید نفیسی هم وجود دارد و اصلا از آنجا به گنجور راه یافته است.