بخش ۹ - الحكایة و التمثیل
گفت یک روزی سلیمان کای اله
بهر من ابلیس را آور براه
تا چو هر دیوی شود فرمانبرم
بی پری جفتی نهد سر در برم
حق بدو گفتا مشو او را شفیع
تاکنم در حکم تو او را مطیع
عاقبت ابلیس شد فرمان برش
گشت چون باد ای عجب خاک درش
گرچه چندانی سلیمان کار داشت
کز زمین تا عرش گیر و دار داشت
مسکنت را قدر چون بشناخت او
قوت از زنبیل بافی ساخت او
خادمش یک روز در بازار شد
از پی زنبیل او در کار شد
گرچه بسیاری بگشت از پیش و پس
عاقبت نخرید آن زنبیل کس
بازگشت و سوی او آورد باز
شد گرسنگی سلیمان را دراز
روز دیگر دیگری بهتر ببافت
تا خریداری تواند بو که یافت
برد خادم هر دو بازاری نبود
تا بشب گشت و خریداری نبود
چون نمیآمد خریداری پدید
ضعف شد القصه بسیاری پدید
شد ز بی قوتی سلیمان دردناک
آمدش بی قوتی در جان پاک
حق تعالی گفتش آخر حال چیست
کز ضعیفی بر تو دشوارست زیست
گفت نان میبایدم ای کردگار
گفت نان خور چند باشی بیقرار
گفت یا رب نان ندارم در نگر
گفت بفروش آن متاعت نان بخر
گفت زنبیلم فرستادم بسی
نیست این ساعت خریدارم کسی
گفت کی زنبیل باید کار را
بنده کرده مهتر بازار را
بی شکی شیطان چو محبوس آیدت
کار دنیا جمله مدروس آیدت
چون بود در بند ابلیس پلید
کی توان کردن فروشی یا خرید
کار دنیا جمله موقوف ویست
نهی منکر امر معروف ویست
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: کتابخانه تصوف
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
گفت یک روزی سلیمان کای اله
بهر من ابلیس را آور براه
هوش مصنوعی: سلیمان گفت: ای خدا، روزی ابلیس را به راه راست هدایت کن.
تا چو هر دیوی شود فرمانبرم
بی پری جفتی نهد سر در برم
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که فردی میخواهد به قدرت و تسلطی دست یابد که حتی دیوان نیز تحت فرمان او باشند و به او احترام بگذارند، بدون اینکه نیازی به کمک یا همراهی داشته باشد. این نشاندهندهی آرزوی رسیدن به مقام و موقعیتی است که در آن دیگران به او اعتنا کنند و از او پیروی کنند.
حق بدو گفتا مشو او را شفیع
تاکنم در حکم تو او را مطیع
هوش مصنوعی: خدا به او گفت: نرو که من او را شفیع قرار میدهم تا در حکم تو مطیع باشد.
عاقبت ابلیس شد فرمان برش
گشت چون باد ای عجب خاک درش
هوش مصنوعی: در نهایت ابلیس بر او فرمانروایی کرد و چون بادی پرشتاب شد. چه عجیب که او از خاک ساخته شده است.
گرچه چندانی سلیمان کار داشت
کز زمین تا عرش گیر و دار داشت
هوش مصنوعی: هرچند سلیمان کارهای بزرگی انجام داد و از زمین تا آسمان سلطنت و قدرت داشت، اما این بدان معنا نیست که همه چیز در دست او بود.
مسکنت را قدر چون بشناخت او
قوت از زنبیل بافی ساخت او
هوش مصنوعی: وقتی او به ارزش و اهمیت فقر و نیازمندی پی برد، تصمیم گرفت که با تلاش و سختکوشی، خود را از این وضعیت نجات دهد و قدرتی برای خود بسازد.
خادمش یک روز در بازار شد
از پی زنبیل او در کار شد
هوش مصنوعی: یک روز خادم او به بازار رفت و به دنبال زنبیل او مشغول کار شد.
گرچه بسیاری بگشت از پیش و پس
عاقبت نخرید آن زنبیل کس
هوش مصنوعی: با وجود اینکه افراد زیادی دور و بر آن زنبیل هستند و به او توجه میکنند، اما در نهایت هیچکس آن را نمیخرد.
بازگشت و سوی او آورد باز
شد گرسنگی سلیمان را دراز
هوش مصنوعی: سلیمان به سوی خدا بازگشت و گرسنگی او به شدت افزایش یافت.
روز دیگر دیگری بهتر ببافت
تا خریداری تواند بو که یافت
هوش مصنوعی: روز دیگری شخصی بهتر از قبل خواهد بافت، تا اینکه خریدار بتواند بوی آن را حس کند و بفهمد چه چیزی را پیدا کرده است.
برد خادم هر دو بازاری نبود
تا بشب گشت و خریداری نبود
هوش مصنوعی: خدمتگزار در دو بازار وجود نداشت تا شب شود و خریدار پیدا کند.
چون نمیآمد خریداری پدید
ضعف شد القصه بسیاری پدید
هوش مصنوعی: وقتی خریداری پیدا نشد، کارها به هم ریخت و مشکلات زیادی به وجود آمد.
شد ز بی قوتی سلیمان دردناک
آمدش بی قوتی در جان پاک
هوش مصنوعی: سلطان سلیمان به خاطر ناتوانی و ضعف خود احساس درد و رنج میکند و این ناتوانی بر جان پاک او تاثیر گذاشته است.
حق تعالی گفتش آخر حال چیست
کز ضعیفی بر تو دشوارست زیست
هوش مصنوعی: خداوند به او گفت: حال تو چگونه است که زندگی برایت به خاطر ضعف دشوار شده است؟
گفت نان میبایدم ای کردگار
گفت نان خور چند باشی بیقرار
هوش مصنوعی: گفت: ای خداوند، من نیاز به نان دارم. و خداوند پاسخ داد: تو چقدر میخواهی نان بخوری و همچنان بیراحتی و بیقرار باشی؟
گفت یا رب نان ندارم در نگر
گفت بفروش آن متاعت نان بخر
هوش مصنوعی: زیاد نگران نباش! خدا را صدا زدم و گفتم که نان ندارم. خدا گفت: اگر نان نداری، اشیای با ارزشت را بفروش و نان تهیه کن.
گفت زنبیلم فرستادم بسی
نیست این ساعت خریدارم کسی
هوش مصنوعی: زنبیل من را فرستادم، اما هنوز کسی را نمیبینم که بخواهد خرید کند.
گفت کی زنبیل باید کار را
بنده کرده مهتر بازار را
هوش مصنوعی: گفت که برای انجام کار، باید بندهای (خدمتکار) مسئولیت را به عهده بگیرد و کارهای بازار را انجام دهد.
بی شکی شیطان چو محبوس آیدت
کار دنیا جمله مدروس آیدت
هوش مصنوعی: اگر شیطان بر تو سلطه پیدا کند، همه کارهای زندگیات به هم میریزد و به هم ریختگی و اختلال بر تو حاکم میشود.
چون بود در بند ابلیس پلید
کی توان کردن فروشی یا خرید
هوش مصنوعی: وقتی که انسان در دام شیطان بد افتاده باشد، چگونه میتواند چیزی را بفروشد یا بخرد؟
کار دنیا جمله موقوف ویست
نهی منکر امر معروف ویست
هوش مصنوعی: تمامی امور دنیا به او بستگی دارد و جلوگیری از کارهای ناپسند و تشویق به کارهای نیک به او مرتبط است.