گنجور

بخش ۵۹ - موعظه در وصیت نمودن بمتابعت نبی و ولی و تنبیه اهل غفلت

حبّ ایشان گیر تا ایمن شوی
دین و ایمان توزان گردد قوی
حبّ ایشان گیر و با پاکان نشین
باش قایم در ره شاهان دین
با محبّان تو مجو آزار دل
تا نگردی پیش شاه من خجل
وآنکه او آزار دل هرگز نکرد
دل ندارد آنکه کرد آزار مرد
جاهلان را تیغ راند و کُشت زار
دارد آن شه دین احمد برقرار
بود آن شه قدرت و صنع الاه
این معانی هست روشن‌تر ز ماه
بود شاهم شمع خورشید جلال
گشت از آن خورشید روشن بس هلال
اوست انسان را تمامی رهنما
اوست جنّ و انس را خود مقتدا
اوست بر کلّ جهان هادیّ حق
زو رسد جان محبّان را سبق
هر کسی دارد تولّا با کسی
من تولّا کرده‌ام با او بسی
هرکسی دارد بشاهی التجا
می‌کنم من التجا با مصطفی
هرکسی دارد امیدی در جهان
من ندارم غیر حیدر را عیان
هر کسی را شد امیری شیخ و پیر
من ندارم غیر حیدر را امیر
هر کی باپرّ خود همره شدند
در طریق پیر خود گمره شدند
هر کسی بابی گرفته از کرم
باب او دارم ندارم هیچ کم
گفت هر کس راز با یاری نهفت
سرّ او عطّار در بازار گفت
هر کسی دامی نهاده درجهان
تادرافتد أبلهی در دامشان
راه بی‌راهان طریق گمرهی است
رفتن آن ره نشان ابلهی است
هر کسی کو بغض شاه ما گرفت
صدهزاران لعنت حق او شنفت
هر که دارد بغض آل مصطفی
بیشک او در قعر دوزخ یافت جا
هر که دارد بغض مقصود جهان
در همه مذهب تو او را کور دان
هرکه دارد بغض ارباب قبول
بی‌شکی بیزار گشت از وی رسول
هرکه بغض شبّر و شبّیر داشت
بر سرش حق مالک دوزخ گماشت
هر که بغض شاه و اولادش گرفت
مالک دوزخ بسی شادش گرفت
هر که بغض اولیا را ورد ساخت
کی کند در راه معنی او شناخت
هر که بغض مرتضی دارد بجان
او شهادت کی برد خود زینجهان
رو تو بغضش را برون کن از درون
تا بکی باشی تو در حبّش زبون
رو تو تخم نیک در حبّش بکار
تا نگردی در دو عالم خوار و زار
رو چو ناصر حکمت حق را بدان
تا شوی چون زرّ خالص بیگمان
تو برون رو همچو ناصر مردوار
زآنکه باشد او مرا خود یار غار
رو سوی غار و کن از مردم کنار
همچو ناصر شو ز عشقش بیقرار
همچو حیوان برده خود غفلت ترا
شو ز همراهیّ نااهلان جدا
بگذر از خواب و خور و دلشاد باش
همچو سرواندر چمن آزاد باش
رو تو صافی کن درونت با برون
مردم ناصاف را میدان زبون
ای پسر با آل حیدر صاف شو
نی پی اهل خلاف ولاف شو

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: کتابخانه تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

حبّ ایشان گیر تا ایمن شوی
دین و ایمان توزان گردد قوی
هوش مصنوعی: دوستی و محبت آن‌ها را در دل خود بپروران، تا در امان باشی و دین و ایمانت قوی‌تر شود.
حبّ ایشان گیر و با پاکان نشین
باش قایم در ره شاهان دین
هوش مصنوعی: عشق آن‌ها را بپذیر و با افراد پاک و خوب همنشینی کن و در راه رستگار عالم دین قدم بردار.
با محبّان تو مجو آزار دل
تا نگردی پیش شاه من خجل
هوش مصنوعی: با دوستانت دل‌خوری نکن، تا وقتی که پیش پادشاه من شرمنده نشوی.
وآنکه او آزار دل هرگز نکرد
دل ندارد آنکه کرد آزار مرد
هوش مصنوعی: آدمی که به دیگری آزاری نمی‌رساند، در واقع دل مهربانی دارد. اما کسی که دیگران را آزار می‌دهد، درونش سرد و بی‌رحم است.
جاهلان را تیغ راند و کُشت زار
دارد آن شه دین احمد برقرار
هوش مصنوعی: جاهلان را به دست آورد و کشته‌ای به بار آورد. آن پادشاه دین احمد، ریشه‌دار و پابرجاست.
بود آن شه قدرت و صنع الاه
این معانی هست روشن‌تر ز ماه
هوش مصنوعی: او سلطان است و قدرت و آفرینش خداوند را دارد، این مفاهیم واضح‌تر و روشنتراز ماه هستند.
بود شاهم شمع خورشید جلال
گشت از آن خورشید روشن بس هلال
هوش مصنوعی: من مانند شاهی‌ام که نور خورشید جلال مرا روشن کرده است و از آن خورشید درخشان، به اندازه‌ای نور دریافت کرده‌ام که درخشانی‌ام دوچندان شده است.
اوست انسان را تمامی رهنما
اوست جنّ و انس را خود مقتدا
هوش مصنوعی: او خود راهنمای کامل انسان‌هاست و همچنین الگو و پیشوای جن و انسان به شمار می‌آید.
اوست بر کلّ جهان هادیّ حق
زو رسد جان محبّان را سبق
هوش مصنوعی: او کسی است که راهنمایی می‌کند تمام جهان را و از جانب او جان دوستداران به کمال می‌رسد.
هر کسی دارد تولّا با کسی
من تولّا کرده‌ام با او بسی
هوش مصنوعی: هر کسی در زندگی‌اش با شخصی یا چیزی ارتباط نزدیک و محبت‌آمیز دارد، اما من این ارتباط عمیق را با آن شخص خاص برقرار کرده‌ام.
هرکسی دارد بشاهی التجا
می‌کنم من التجا با مصطفی
هوش مصنوعی: هر کسی به حاکمی یا رئیسی پناه می‌برد، اما من به کمک و حمایت پیامبر اسلام محمد (مصطفی) پناه می‌آورم.
هرکسی دارد امیدی در جهان
من ندارم غیر حیدر را عیان
هوش مصنوعی: هر کسی در این دنیا امیدی دارد، اما من فقط به حیدر (علی) امید دارم و غیر از او کسی را نمی‌شناسم.
هر کسی را شد امیری شیخ و پیر
من ندارم غیر حیدر را امیر
هوش مصنوعی: هر کسی در زندگی خود مقام و رهبری دارد، اما من تنها حیدر را به عنوان پیشوای خود می‌شناسم و به هیچ کس دیگری اعتماد ندارم.
هر کی باپرّ خود همره شدند
در طریق پیر خود گمره شدند
هوش مصنوعی: هر کسی که با پر و بال خود همراه شد، در راه پیر خود منحرف و گمراه گردید.
هر کسی بابی گرفته از کرم
باب او دارم ندارم هیچ کم
هوش مصنوعی: هر کسی به اندازه کرم و محبت خود، در زندگی‌اش می‌تواند در را به روی دیگران باز کند. من هم با توجه به همین محبت‌ها، کمبودی احساس نمی‌کنم.
گفت هر کس راز با یاری نهفت
سرّ او عطّار در بازار گفت
هوش مصنوعی: هر کسی که راز خودش را با دوستانش پنهان کند، باید بداند که عطّار (فردی knowledgeable و آگاه) آن راز را در بازار برملا خواهد کرد.
هر کسی دامی نهاده درجهان
تادرافتد أبلهی در دامشان
هوش مصنوعی: هر فردی در این دنیا تله‌ای درست کرده که افراد ساده‌لوح به درون آن بیفتند.
راه بی‌راهان طریق گمرهی است
رفتن آن ره نشان ابلهی است
هوش مصنوعی: راه کسانی که گم‌راه هستند، در واقع به سمت بی‌راهه می‌رود و کسی که این راه را می‌پیماید، نشان‌دهنده‌ی نادانی اوست.
هر کسی کو بغض شاه ما گرفت
صدهزاران لعنت حق او شنفت
هوش مصنوعی: هر کسی که نسبت به شاه ما کینه‌ای به دل گرفت، به اندازه‌ای که نمی‌توان تصور کرد، از جانب حق بر او لعنت فرستاده می‌شود.
هر که دارد بغض آل مصطفی
بیشک او در قعر دوزخ یافت جا
هوش مصنوعی: هر کسی که از آل پیامبر اکرم (مصطفی) کینه و بغض داشته باشد، حتماً در عذاب و مجازات شدید قرار خواهد گرفت.
هر که دارد بغض مقصود جهان
در همه مذهب تو او را کور دان
هوش مصنوعی: هر کسی که به آرزو و هدفی از دنیا دل بسته باشد، در هر دینی که باشد، او را نادان و کور بپندار.
هرکه دارد بغض ارباب قبول
بی‌شکی بیزار گشت از وی رسول
هوش مصنوعی: هر کس که حسادت و کینه نسبت به پیشوایان را در دل داشته باشد، بدون شک از او پیامبر نیز بیزار خواهد شد.
هرکه بغض شبّر و شبّیر داشت
بر سرش حق مالک دوزخ گماشت
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهد از محبت یا حقانیت شبّر و شبّیر (دو شخصیت مهم تاریخ اسلام) دوری کند، سزاوار عذاب الهی خواهد بود و با عواقب بدی مواجه خواهد شد.
هر که بغض شاه و اولادش گرفت
مالک دوزخ بسی شادش گرفت
هوش مصنوعی: هر کسی که نسبت به شاه و خانواده‌اش کینه و دشمنی داشته باشد، حسرت‌ها و عذاب‌های زیادی را به جان خویش خواهد خرید.
هر که بغض اولیا را ورد ساخت
کی کند در راه معنی او شناخت
هوش مصنوعی: هر کسی که در دل خود کینه و دشمنی نسبت به اولیای خدا داشته باشد، چگونه می‌تواند در مسیر درک معنای واقعی و شناخت خداوند قدم بردارد؟
هر که بغض مرتضی دارد بجان
او شهادت کی برد خود زینجهان
هوش مصنوعی: هر کسی که نسبت به مرتضی (علی) کینه و دشمنی داشته باشد، باید بداند که در این دنیا نمی‌تواند هیچ‌گونه گواهی و شهادتی بر حقانیت خود بدهد.
رو تو بغضش را برون کن از درون
تا بکی باشی تو در حبّش زبون
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که احساسات درونی و دردهای خود را کنار بگذار و اجازه بده عشق به تو تسلط پیدا کند. به این ترتیب، تو در عشق و محبت به او به اندازه‌ای خاضع و سست خواهی شد که هیچ چیز دیگری برایت مهم نخواهد بود.
رو تو تخم نیک در حبّش بکار
تا نگردی در دو عالم خوار و زار
هوش مصنوعی: کافی است که محبت و عشق به او را در دل بکاشت تا در هیچ یک از عالم‌ها ذلیل و پشیمان نشوی.
رو چو ناصر حکمت حق را بدان
تا شوی چون زرّ خالص بیگمان
هوش مصنوعی: برای آنکه چون طلا ناب و خالص گردی، چهره‌ای چون ناصر حکمت خداوند را بشناس و ایمان بیاور.
تو برون رو همچو ناصر مردوار
زآنکه باشد او مرا خود یار غار
هوش مصنوعی: تو از من دور شو، مانند ناصر که از دیگران فاصله می‌گیرد، زیرا او خودش برای من یاری است که در سختی‌ها کنارم ایستاده است.
رو سوی غار و کن از مردم کنار
همچو ناصر شو ز عشقش بیقرار
هوش مصنوعی: به سمت غار برو و از مردم فاصله بگیر، مانند ناصر که از عشقش بی‌تاب است.
همچو حیوان برده خود غفلت ترا
شو ز همراهیّ نااهلان جدا
هوش مصنوعی: مانند حیوانات، از غفلت خود بپرهیز و از همراهی با افرادی که شایسته نیستند، دوری کن.
بگذر از خواب و خور و دلشاد باش
همچو سرواندر چمن آزاد باش
هوش مصنوعی: از خواب و خوراک فاصله بگیر و شاداب باش، مانند سروی که در چمن به صورت آزاد و رها زندگی می‌کند.
رو تو صافی کن درونت با برون
مردم ناصاف را میدان زبون
هوش مصنوعی: برای اینکه درون خود را پاک و صاف کنی، باید با دنیای اطراف و مردم ناپسند ارتباط نداشته باشی و آنها را رها کنی.
ای پسر با آل حیدر صاف شو
نی پی اهل خلاف ولاف شو
هوش مصنوعی: ای پسر، با خانواده علی (علیه‌السلام) خود را خالص و یکدل کن و از پیروان اهل کفر و دشمنان دوری کن.