گنجور

(۵) حکایت مرد ترسا که مسلمان شد

یکی ترسا مسلمان گشت و پیروز
بمی خوردن شد آن جاهل دگر روز
چو مادر مست دید او را ز دردی
بدو گفت ای پسر آخر چه کردی
که شد آزرده عیسی زود ازتو
محمّد ناشده خشنود از تو
مخنّث وار رفتن ره نکو نیست
که هر رعنا مزاجی مرد او نیست
بمردی رَو دران دینی که هستی
که نامردیست در دین بت پرستی

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: کتابخانه تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

یکی ترسا مسلمان گشت و پیروز
بمی خوردن شد آن جاهل دگر روز
هوش مصنوعی: یک مسیحی مسلمان شد و موفق شد، اما همان نادان در روز دیگری به خوردن شراب ادامه داد.
چو مادر مست دید او را ز دردی
بدو گفت ای پسر آخر چه کردی
هوش مصنوعی: زمانی که مادر مست او را دید، از درد گفت: "ای پسر، بالاخره چه بر سرت آمده است؟"
که شد آزرده عیسی زود ازتو
محمّد ناشده خشنود از تو
هوش مصنوعی: عیسی به سرعت از تو ناراحت شد و محمد هرگز از تو راضی نگردید.
مخنّث وار رفتن ره نکو نیست
که هر رعنا مزاجی مرد او نیست
هوش مصنوعی: رفتن در مسیر نیک و خوب به شیوه‌ای زنانه و لطیف درست نیست، زیرا هر شخص زیبایی و ظرافتی که دارد، لزوماً مرد نیست.
بمردی رَو دران دینی که هستی
که نامردیست در دین بت پرستی
هوش مصنوعی: به مردی برو در دینی که وجود دارد، زیرا نامردی در دینی است که بت‌پرستی را می‌پرستد.