گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۸

مست شدم تا به خرابات دوش
نعره‌زنان رقص‌کنان دردنوش
جوش دلم چون به سر خم رسید
زآتشِ جوشش دلم آمد به جوش
پیر خرابات چو بانگم شنید
گفت درآی ای پسر خرقه‌پوش
گفتمش ای پیر چه دانی مرا
گفت ز خود هیچ مگو شو خموش
مذهب رندان خرابات گیر
خرقه و سجاده بیفکن ز دوش
کم زن و قلاش و قلندر بباش
در صف اوباش برآور خروش
صافی زهاد به خواری بریز
دردی عشاق به شادی بنوش
صورت تشبیه برون بر ز چشم
پنبهٔ پندار برآور ز گوش
تو تو نه‌ای چند نشینی به خود
پردهٔ تو بردر و با خود بکوش
قعر دلت عالم بی‌منتهاست
رخت سوی عالم دل بر بهوش
گوهر عطار به صد جان بخر
چند بود پیش تو گوهر فروش

اطلاعات

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

مست شدم تا به خرابات دوش
نعره‌زنان رقص‌کنان دردنوش
هوش مصنوعی: مست شدم و به میخانه رفتم، جایی که با شادی و بانگ بلند در حال رقصیدن بودم و دردی را که داشتم، فراموش کردم.
جوش دلم چون به سر خم رسید
زآتشِ جوشش دلم آمد به جوش
هوش مصنوعی: وقتی احساسات و هیجانات قلبی‌ام به اوج رسید، ناشی از شدت این احساسات، شعله‌وری در دلم ایجاد شد.
پیر خرابات چو بانگم شنید
گفت درآی ای پسر خرقه‌پوش
هوش مصنوعی: وقتی پیر خرابات صدای مرا شنید، گفت: ای پسر که لباس عارفانه بر تن داری، وارد شو.
گفتمش ای پیر چه دانی مرا
گفت ز خود هیچ مگو شو خموش
هوش مصنوعی: به او گفتم: ای پیر، چه اطلاعاتی درباره من داری؟ او پاسخ داد: از خودت هیچ نگو، سکوت کن.
مذهب رندان خرابات گیر
خرقه و سجاده بیفکن ز دوش
هوش مصنوعی: از اصول تعصبی و rigid در دین و مذهب دوری کن و به آزادی و جوانمردی پرداز. خرقه (دستار) و سجاده (موکت نماز) را کنار بگذار و از زندگی واقعی و معنوی لذت ببر.
کم زن و قلاش و قلندر بباش
در صف اوباش برآور خروش
هوش مصنوعی: باقی نمان و از عیب‌ها و بی‌اهمیتی‌های خود بگذر، بلکه باید شجاعت و صدای خود را بلند کنی و در برابر ناهنجاری‌ها و نادرستی‌ها ایستادگی کنی.
صافی زهاد به خواری بریز
دردی عشاق به شادی بنوش
هوش مصنوعی: به سادگی و حقارت، مایعات زهاد را بریزید و درد عاشقان را با شادی خود بنوشید.
صورت تشبیه برون بر ز چشم
پنبهٔ پندار برآور ز گوش
هوش مصنوعی: بهتر است نگاهی به واقعیت‌ها داشته باشی و از تصورات و خیال‌های بی‌پایه خارج شوی. برای رسیدن به حقیقت، باید از موانع ذهنی رها شوی.
تو تو نه‌ای چند نشینی به خود
پردهٔ تو بردر و با خود بکوش
هوش مصنوعی: شما حقیقت خود را فراموش کرده‌اید و به جای آن در ظاهر خود مشغول هستید. بهتر است تلاش کنید تا به درون خود نگاهی بیندازید و خود واقعی‌تان را دریابید.
قعر دلت عالم بی‌منتهاست
رخت سوی عالم دل بر بهوش
هوش مصنوعی: عمق دل تو دریایی بی‌انتهاست، بنابراین با هوشیاری و دقت به سمت دنیای درون خودت نگاهی بینداز.
گوهر عطار به صد جان بخر
چند بود پیش تو گوهر فروش
هوش مصنوعی: اگرچه عطار ارزشش بسیار بالا و گران‌بهاست، اما برای دستیابی به او باید بهای زیادی پرداخت کرد. در واقع، اگر می‌خواهی به ارزش واقعی او پی ببری، باید تلاش و هزینه‌ زیادی بکنی. تنها می‌توان به او رسید اگر ارزش و اهمیت او را درک کنی و برایش بها بدهی.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۴۳۸ به خوانش عندلیب

حاشیه ها

1400/04/13 07:07
احمـــدترکمانی

مست شدم تا به خرابات دوش

نعره زنان رقص کنان دُردنوش

 

وادی توحید آهنگ مرتضی فلاحتی