گنجور

بخش ۱

یکی پیری مرا آواز می‌داد
که ای عطار از دست تو فریاد
جهان بر هم زدی و فتنه کردی
به دیوار مذاهب رخنه کردی
تو گفتی آنچه احمد گفت باهو
تو گفتی سر به سر اسرار یاهو
تو گفتی آنچه سلمان در نهان گفت
تو گفتی آنچه منصور او عیان گفت
تو هشیار طریقت مست کردی
تو مستان شریعت پست کردی
تو در عالم زدی لاف توکل
جفای ظالمان کردی تحمل
تو گفتی سرّ توحید خداوند
نداری در تصوف هیچ مانند
تو کردی راز پنهان آشکارا
بیا با من بگو معنی خدا را
که تا یابم وقوفی از معانی
کنم در علم و حکمت کامرانی
بیا بر گو که منزلگاه آن یار
که پنهان بینمش از چشم اغیار
بیا برگو که آن روح روانم
که تا این نیم جان بر وی فشانم
بیا برگو تو حال عاشقان را
که در راه خدا کردند جان را
بیا برگو طریق فقر و درویش
که دارم من دلی از درد او ریش
بیا برگو که انسان کیست در دهر
که باشد در معانی باب آن شهر
بیا برگو زحال زهد و تقوی
به پیش کیست این معنی و دعوی
بیا برگو که راه حق کدامست
کرا گوئی که اندر دین تمام است
بیا برگو که ناجی کیست در دین
که باشد هالک دریای خونین
بیا برگو که علم دین کدام است
زر ومال جهان بر که حرام است
بیا برگو که این افلاک و ایوان
ز بهر چیست همچون چرخ گردان
بیا برگو که لذات جهان چیست
درون این سرا جان جهان کیست
بیا برگو که سلطانان عادل
ز عدل خود چه خواهد کرد حاصل
بیا برگو ز حال شاه ظالم
که از ظلم است مجرم یا که سالم
بیا برگو که خود حق را که دید او
کدامین قطره شد در بحر لولو
بیا برگو که سر لو کشف چیست
معانی کلام من عرف چیست
بیا برگو ز حال نوح و کشتی
اگر با نوح در کشتی نشستی
بیا برگو سلیمانی کدامست
چرا در پیش او پرنده رام است
بیا از حال قاضی گوی و مفتی
چرا خوردی چو ایشان و نخفتی
بیا بر گو زحال احتسابم
که تا ساقی دهد جام شرابم
بیا برگو عوام الناس را حال
که بینم شان گرفتار زر و مال
بیا برگو طریق اغنیا را
بیان گردان تو سرّ اولیا را
بیا برگو که آن زنده کجا شد
که از تن جان شیرینش جدا شد
بیا برگو که از یک دین احمد
کز او هفتاد و دو ملت برآمد
بیا برگو زعشق یار سرمست
که برده است عشق او بر جان ما دست
بیا برگو که سر راه با کیست
در این هر دو سرا آگاه ما کیست
بیا برگو که زنده کیست جاوید
که از وی زندگی داریم امید
بیا برگو همه اسرار عالم
که در وی بحرها باشد مسلم
چو کرد این سی سؤال آن پیر از من
فرو بردم سر اندر جیب دامن
فتادم در تفکر کی الهم
بهر حالی توئی پشت و پناهم
بهر چیزی که دارد از تو نامی
سؤالی کرد از من در کلامی
تو ای دریای اسرار نهانی
نمی‌دانم من مسکین تو دانی
تو گویا کن به فضل خود زبانم
بده سری که اسرارت بدانم
ز من پرسد تمام سر پنهان
ز من پرسد تمام رمز پیران
سؤال اوست از اسرار منصور
سؤال اوست از موسی و از طور
مرا پرسد ز مشکل‌های عالم
ز سر گندم و احوال آدم
مرا گفتی نگو اسرارها را
طریق مصطفی و مرتضی را
مرا کی زهرهٔ اسرار گفتن
طریق حیدر کرار گفتن
مرا پرسی که راه حق کدام است
کرا دانی که در عالم تمام است
کرا قدرت بود بی امر جبار
که گویم آشکارا سر این کار
مرا می‌پرسد از آن پیر کامل
که واقف زو که شد پس کیست غافل
مرا پرسد ز هفتاد و دو ملت
چرا یک حق و دیگرهاست علت
دگر پرسد سلیمانی چه چیز است
که همچون یوسف مصری عزیز است
نکردی تو سلیمانی چه دانی
رموز عشق سلطانی چه دانی
رموز مرغ و مور و وحش صحرا
چه چیز است کان سلیمان داند او را
رموز مار و مور و ماهی و طیر
سراسر گفته‌ام در منطق الطیر
میان انبیا این سر نهانست
میان اولیا اما عیانست
دگر پرسد ز حال قاضی ما
که او شرع نبی داند به غوغا
ز شیخ و قاضی و مفتی چه گویم
طریق مرتضی را از که جویم
بخود بربسته‌اند شرع نبی را
نمی‌دانند امام حق ولی را
شریعت را گرفته‌اند به ظاهر
ولیکن مرتضی را گشته منکر
دگر پرسد ز اهل احتسابم
چرا مانع شوند اندر شرابم
جواب این سؤال از من نیاید
مرا این راز را گفتن نشاید
همه عالم ازین آزار دارند
به نزد حق ازین گفتار دارند
دگر پرسد عوام الناس چونند
چرا در دانش باطن زبونند
عوام الناس را احوال مشکل
عوام الناس را پایست در گل
عوام الناس این معنی ندانند
عوام الناس در دعوی بمانند
عوام الناس خود خود را زبون کرد
بدریای جهالت سرنگون کرد
دگر پرسد که حال اولیا چیست
امام دین ز بعد مصطفی کیست
نباشد حد این گفتار کس را
نیارم در دل خود این هوس را
دگر پرسد کی آدم از جهان رفت
به عزت درجهان جاودان رفت
بگو آن آدم و گندم کدام است
چرا در رهرو آن دانه دام است
بگویم زین سخن ای یار محرم
در این اسرار کم باشند همدم
دگر پرسد ز عشق یار سرمست
که اسرارش بگو ز آن سان که او هست
بده جامی از آن آب حیاتم
رهان از محنت و رنج مماتم
ز مرگ جهل تا من زنده گردم
میان عاشقان فرخنده گردم
ندارم این سئوالت را جوابی
نخوردم من ازین سرچشمه آبی
بگوید این به فضل خود خداوند
گشاید از دل من قفل این بند
دگر گوید ز سر کار برگو
طرین آن دل بیدار برگو
مرا آگاه کن از سر این راه
که باشد واقف اسرار الله
هر آن کو واقف سر اله ست
جنید و شبلی و کرخی گواه ست
جنید و بایزید آگاه بودند
به شرع مصطفی در راه بودند
طریق مرتضا را راه بردند
ازین عالم دل آگاه بردند
برو ای یار این سر را نگهدار
مگو اسرار یزدانی به اغیار
به اول پرسی از اسرار آن یار
که پنهان بینمش از چشم اغیار
جواب این سخن سر نهانست
ولی آن یار در عالم عیانست
بود روشن‌تر از خورشید تابان
ولی منکر شدش از جهل نادان
به سان آفتابست در جهان فاش
ندارد تاب دیدن چشم خفاش
نمی‌دانند همچون ظلمت از نور
چنان داند کز چشم است مستور
حقیقت منزل او لا مکانست
به معنی در زمین و آسمانست
مقام او بود اندر همه جا
ازو خالی نباشد هیچ مأوا
همه شیئ بذات اوست هستی
چه از گون بلندی و چه پستی
اگر خالی شود از وی مقامی
نه مستی داشتی از وی نه نامی
دو عالم از وجود اوست موجود
هر آن چیزی که بینی او بود بود
به باطن این چنین میدان که گفتم
به ظاهر سر او را می‌نهفتم
کنون با تو بگویم گر بدانی
ز جاهل دار پنهان این معانی
ازو باشد حقیقت هستی ما
مر او را در وجود ماست مأوا
بما نزدیک‌تر از ماست آن یار
کسی داند که شد از خود خبر دار
تو گر خواهی که بینی روی دلدار
طلب کن مظهر معنی اسرار
به مظهر چونکه ره بردی امینی
حقیقت روی آن دلدار بینی
به چشم جان بباید دید نورش
که تا باشی همه جا در حضورش
چه دانستی به معنی مظهر نور
شوی اندر حقیقت همچو منصور
شوی اندر معانی همچو انوار
بگوئی سر او را بر سر دار
نموده در همه جا مظهر نور
ولی نادان از آن نور است مهجور
به چشم جان ببین آن نور مظهر
که تا بینی بمعنی روی حیدر
به چشم جان نگه کن روی جانان
که تا یابی حقیقت بوی جانان
به چشم جان بباید دید رویش
که تا یابی به معنی رو به سویش
بود حیدر حقیقت مظهر نور
به گیتی همچو خورشید است مشهور
حقیقت بین شو و در وی نظر کن
بجز او از وجود خود بدر کن
به معنی گر تو بردی ره بدان نور
اگر نزدیک او باشی توی دور
اگر ره بردی و از وی تو دوری
به معنی و حقیقت در حضوری
مرا در جان و دل آن یار باشد
ز غیر او دلم بیزار باشد
حقیقت در زبانم اوست گویا
بود در دیدهٔ من نور بینا
تو او را گر شناسی راه یابی
حقیقت مظهر الله یابی
تو بشناس آنکه او از نور ذاتست
به گیتی آشکارا در صفاتست
تو بشناس آنکه مقصود جهان است
بمعنی رهبر آن کاروانست
تو بشناس آنکه حق او را ولی خواند
نبی از بعد خود او را وصی خواند
تو بشناس آنکه او در عین دیده است
همه درهای معنی را کلید است
تو بشناس آنکه او باب النجاتست
بفرمانش حیات و هم ممات است
تو بشناس آنکه او را جمله جود است
که هم درجان و هم در خرقه بوده است
تو بشناس آنکه او هادی دین است
یقین میدان که شاه مرسلین است
تو بشناس آنکه او پیر مغانست
حدیث او زبان بی زبانست
تو بشناس آنکه بس اسرار او گفت
حدیث خرقه و انوار او گفت
بود آن کو محمد بود جانش
محل نزع بوسیده دهانش
بدان بوسه به او اسرارها گفت
مر او را سرور اسرارها گفت
هم او سردار باشد انبیا را
هم او سالار باشد اولیا را
امیرالمؤمنین اسم وی آمد
حدیث سر او خود از نی آمد
امیرالمؤمنین آمد امامم
که مهر اوست در دل همچو جانم
امیرالمؤمنین است نور یزدان
تو او را نطق ونفس مصطفی دان
امیرالمؤمنین است نور یزدان
امیرالمؤمنین از جمله آگاه
امیرالمؤمنین است اصل آدم
امیرالمؤمنین است فضل آدم
امیرالمؤمنین روح روانم
به معنی نطق گشته در زبانم
امیرالمؤمنین دانای سرها
امیرالمؤمنین در جان هویدا
امیرالمؤمنین را دان که شاهست
مرا در کل آفت ها پناه است
امیرالمؤمنین است اسم اعظم
امیرالمؤمنین است نقش خاتم
امیرالمؤمنین راه طریقت
امیرالمؤمنین بحر حقیقت
امیرالمؤمنین است اصل ایمان
امیرالمؤمنین است ماه تابان
امیرالمؤمنین قهار آمد
امیرالمؤمنین جبار آمد
امیرالمؤمنین در حکم محکم
امیرالمؤمنین با روح همدم
امیرالمؤمنین را تو چه دانی
که بغضش در دل و جان مینشانی
ز بغضش راه دوزخ پیش گیری
زحبش در ولای او بمیری
تو را ایمان و دین از وی تمام است
که اندر هر دو عالم او امام است
درین عالم بسی من راه دیدم
همه این راه را من جاه دیدم
بغیر از راه او کان راه حق است
دگرها جمله مکر و هات و دق است
به معنی اهل دین را راه وحدت
دو دارد هم طریقت هم شریعت
ترا از سر حق آگاه کردم
درین معنی سخن کوتاه کردم
دگر پرسی حدیث عاشقان را
طریق عاشقان جان فشان را

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: کتابخانه تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

یکی پیری مرا آواز می‌داد
که ای عطار از دست تو فریاد
هوش مصنوعی: یک پیرمرد به من هشدار می‌داد که ای عطار، از تو یاری خواسته و فریاد می‌زند.
جهان بر هم زدی و فتنه کردی
به دیوار مذاهب رخنه کردی
هوش مصنوعی: تو با اقداماتی که انجام دادی، در دنیا آشوب و بلوا به‌پا کردی و به باورهای دینی مردم آسیب زدی.
تو گفتی آنچه احمد گفت باهو
تو گفتی سر به سر اسرار یاهو
هوش مصنوعی: تو گفتی هر آنچه احمد گفت، ولی تو هم در تمام اسرار یاهو تأثیر داشتی.
تو گفتی آنچه سلمان در نهان گفت
تو گفتی آنچه منصور او عیان گفت
هوش مصنوعی: تو آنچه سلمان در دلش گفتی و آنچه منصور به وضوح بیان کرد، گفتی.
تو هشیار طریقت مست کردی
تو مستان شریعت پست کردی
هوش مصنوعی: تو در مسیر عرفان آگاه و بیدار شده‌ای، ولی به کسانی که در قالب قواعد و اصول دینی هستند، بی‌احترامی کرده و آنها را بی‌توجه به حقیقت و معنا می‌انگاری.
تو در عالم زدی لاف توکل
جفای ظالمان کردی تحمل
هوش مصنوعی: تو در دنیا از توکل سخن می‌گویی، اما به بی‌رحمی و ظلم به دیگران دامن زده‌ای و صبر را نادیده می‌گیری.
تو گفتی سرّ توحید خداوند
نداری در تصوف هیچ مانند
هوش مصنوعی: تو می‌گویی که راز یکتایی خداوند را در عرفان و تصوف هیچ چیز دیگری نمی‌تواند بیان کند.
تو کردی راز پنهان آشکارا
بیا با من بگو معنی خدا را
هوش مصنوعی: تو رازی را که پنهان بود، به روشنی آشکار کردی. حالا بیایید با هم درباره مفهوم خدا صحبت کنیم.
که تا یابم وقوفی از معانی
کنم در علم و حکمت کامرانی
هوش مصنوعی: می‌خواهم به درک عمیقی از معانی برسم تا در دانش و حکمت موفق شوم.
بیا بر گو که منزلگاه آن یار
که پنهان بینمش از چشم اغیار
هوش مصنوعی: بیا بگو که محل زندگی آن کسی که دلش را در پنهان می‌بینم و از دید دیگران پنهان است کجاست.
بیا برگو که آن روح روانم
که تا این نیم جان بر وی فشانم
هوش مصنوعی: بیا و به من بگو که آن روح لطیف من است که حتی با این نیمه جانم هم بر آن می‌افزایم.
بیا برگو تو حال عاشقان را
که در راه خدا کردند جان را
هوش مصنوعی: بیا و تو حال عاشقانی را بگو که در راه خدا جان خود را فدا کردند.
بیا برگو طریق فقر و درویش
که دارم من دلی از درد او ریش
هوش مصنوعی: بیا و راه زندگی فقیرانه و درویشی را بپیماییم، زیرا من دلی دارم که از درد خیلی رنج می‌برد.
بیا برگو که انسان کیست در دهر
که باشد در معانی باب آن شهر
هوش مصنوعی: بیایید صحبت کنیم که انسان در جهان چه کسی است و در این دنیای بزرگ چه مفهومی دارد.
بیا برگو زحال زهد و تقوی
به پیش کیست این معنی و دعوی
هوش مصنوعی: بیایید از حال و وضعیت زهد و تقوی بگوییم و ببینیم که در این زمینه چه کسی حرف‌های بزرگ و ادعاهای خاصی دارد.
بیا برگو که راه حق کدامست
کرا گوئی که اندر دین تمام است
هوش مصنوعی: بیا بگو که راه حقیقت چیست، چه کسی می‌تواند بگوید که دین به کمال رسیده است؟
بیا برگو که ناجی کیست در دین
که باشد هالک دریای خونین
هوش مصنوعی: بیا بگو که نجات‌دهنده در دین کیست، کسی که در این دریای خونین غرق می‌شود.
بیا برگو که علم دین کدام است
زر ومال جهان بر که حرام است
هوش مصنوعی: بیا بگو که کدام علم برای دین ما اهمیت دارد و ثروت و مال دنیا بر چه کسانی حرام است.
بیا برگو که این افلاک و ایوان
ز بهر چیست همچون چرخ گردان
هوش مصنوعی: بیا ببین که این جهان و فضای بزرگ برای چه هدفی وجود دارد، مشابه چرخش دایره‌ای.
بیا برگو که لذات جهان چیست
درون این سرا جان جهان کیست
هوش مصنوعی: بیایید با هم بررسی کنیم که لذت‌های این دنیا چیست و در این خانه، روح و حقیقت انسان در کجاست.
بیا برگو که سلطانان عادل
ز عدل خود چه خواهد کرد حاصل
هوش مصنوعی: بیایید ببینیم که پادشاهان عادل با عدالت خود چه نتایجی به دست می‌آورند.
بیا برگو ز حال شاه ظالم
که از ظلم است مجرم یا که سالم
هوش مصنوعی: بیا بگو از وضعیت شاه ظالم که آیا او به خاطر ظلمی که می‌کند مجرم است یا اینکه از این ظلم بی‌خبر و در امنیت قرار دارد؟
بیا برگو که خود حق را که دید او
کدامین قطره شد در بحر لولو
هوش مصنوعی: بیا بگو که وقتی حق را شناخت، او چه نقشی در دریاچه‌ی گوهر پیدا کرد.
بیا برگو که سر لو کشف چیست
معانی کلام من عرف چیست
هوش مصنوعی: بیا و بگو که نشانه‌های حقیقت چیست، و معناهای سخن من را تو چه می‌دانی؟
بیا برگو ز حال نوح و کشتی
اگر با نوح در کشتی نشستی
هوش مصنوعی: بیایید درباره‌ی وضعیت نوح و کشتی او صحبت کنیم؛ اگر تو هم در کشتی نوح نشسته‌ای، حتماً از حال او باخبر هستی.
بیا برگو سلیمانی کدامست
چرا در پیش او پرنده رام است
هوش مصنوعی: بیا و بگو که سلیمان کیست، چرا در حضور او پرندگان آرام هستند.
بیا از حال قاضی گوی و مفتی
چرا خوردی چو ایشان و نخفتی
هوش مصنوعی: بیا از وضعیت قاضی و مفتی صحبت کن، چرا تو هم مثل آن‌ها خوابیده‌ای و از زندگی لذت نمی‌بری؟
بیا بر گو زحال احتسابم
که تا ساقی دهد جام شرابم
هوش مصنوعی: بیا و از حال و روز من بگو که تا ساقی برایم جام شراب بیاورد.
بیا برگو عوام الناس را حال
که بینم شان گرفتار زر و مال
هوش مصنوعی: بیا تا به افرادی که درگیر پول و ثروت هستند، نگاهی بیندازیم.
بیا برگو طریق اغنیا را
بیان گردان تو سرّ اولیا را
هوش مصنوعی: بیا و راه ثروتمندان را برای ما توضیح بده، و رازهای اولیا را آشکار کن.
بیا برگو که آن زنده کجا شد
که از تن جان شیرینش جدا شد
هوش مصنوعی: بیا بگو که آن فرد زنده کجا رفت که روح شیرینش از بدنش جدا شد؟
بیا برگو که از یک دین احمد
کز او هفتاد و دو ملت برآمد
هوش مصنوعی: بیا بگو که از یک دین پیامبر احمد، هفتاد و دو ملت و گروه مختلف به وجود آمده‌اند.
بیا برگو زعشق یار سرمست
که برده است عشق او بر جان ما دست
هوش مصنوعی: بیا با هم درباره عشق محبوب صحبت کنیم، چرا که عشق او به ما تسلط پیداکرده و ما را درگیر کرده است.
بیا برگو که سر راه با کیست
در این هر دو سرا آگاه ما کیست
هوش مصنوعی: بیا بگو که در این مسیر، با چه کسی روبه‌رو هستیم و در این دو جهان چه کسی را می‌شناسیم.
بیا برگو که زنده کیست جاوید
که از وی زندگی داریم امید
هوش مصنوعی: بیا و بگو که چه کسی همیشه زنده است، کسی که از او امیدواریم به زندگی.
بیا برگو همه اسرار عالم
که در وی بحرها باشد مسلم
هوش مصنوعی: بیا و تمام رازهای جهان را برملا کن، چرا که در این رازها اقیانوس‌های بزرگی نهفته است.
چو کرد این سی سؤال آن پیر از من
فرو بردم سر اندر جیب دامن
هوش مصنوعی: وقتی آن پیر از من این سی سوال را پرسید، سرم را پایین انداختم و در جیب دامنم گذاشتم.
فتادم در تفکر کی الهم
بهر حالی توئی پشت و پناهم
هوش مصنوعی: من در اندیشه‌ام که کی به یاری من خواهی آمد، تویی که پشتوانه و پناه من هستی.
بهر چیزی که دارد از تو نامی
سؤالی کرد از من در کلامی
هوش مصنوعی: هر کسی که چیزی از تو دارد، از من سوالی در مورد آن مطرح کرد.
تو ای دریای اسرار نهانی
نمی‌دانم من مسکین تو دانی
هوش مصنوعی: ای دریای پر از رازهای پنهان، من که مسکینم نمی‌دانم تو چه می‌دانی.
تو گویا کن به فضل خود زبانم
بده سری که اسرارت بدانم
هوش مصنوعی: خواهش می‌کنم، با فضل و کرم خود، به من قدرت بیان و درک بده تا بتوانم رازها و نکات پنهانت را بفهمم.
ز من پرسد تمام سر پنهان
ز من پرسد تمام رمز پیران
هوش مصنوعی: از من بپرس که در دل چه secretos و رازهایی نهفته است، بپرس از من که چه حکمت‌هایی در رفتار و گفتار بزرگترها وجود دارد.
سؤال اوست از اسرار منصور
سؤال اوست از موسی و از طور
هوش مصنوعی: سوال او درباره‌ی رازهای منصور و همچنین پرسش از موسی و کوه طور است.
مرا پرسد ز مشکل‌های عالم
ز سر گندم و احوال آدم
هوش مصنوعی: از من درباره دشواری‌های دنیا و وضعیت انسان‌ها می‌پرسند، به ویژه در مورد گندم و زندگی آدمی.
مرا گفتی نگو اسرارها را
طریق مصطفی و مرتضی را
هوش مصنوعی: به من گفتی رازها را بیان نکن و به راه پیامبر و امام علی اشاره نکن.
مرا کی زهرهٔ اسرار گفتن
طریق حیدر کرار گفتن
هوش مصنوعی: آیا من توانایی بیان اسرار حقایق و روش حیدر کرار را دارم؟
مرا پرسی که راه حق کدام است
کرا دانی که در عالم تمام است
هوش مصنوعی: می‌پرسی راه درست کدام است، اما تو که می‌دانی در عالم، همه چیز به طور کامل وجود دارد.
کرا قدرت بود بی امر جبار
که گویم آشکارا سر این کار
هوش مصنوعی: کسی که طاقت و قدرت داشته باشد، بدون فرمان خداوند، نمی‌تواند به طور واضح درباره این موضوع صحبت کند.
مرا می‌پرسد از آن پیر کامل
که واقف زو که شد پس کیست غافل
هوش مصنوعی: مرا از آن فرد باتجربه‌ای می‌پرسد که نسبت به همه چیز آگاه است و می‌خواهد بداند که پس کیست که از این ماجرا بی‌خبر است.
مرا پرسد ز هفتاد و دو ملت
چرا یک حق و دیگرهاست علت
هوش مصنوعی: مرا می‌پرسند که چرا با وجود هفتاد و دو ملت مختلف، تنها یک حقیقت وجود دارد و بقیه موارد چه دلیلی دارند.
دگر پرسد سلیمانی چه چیز است
که همچون یوسف مصری عزیز است
هوش مصنوعی: سلیمان دیگر می‌پرسد که چه چیزی وجود دارد که به اندازه‌ی یوسف مصری ارزشمند و محترم است.
نکردی تو سلیمانی چه دانی
رموز عشق سلطانی چه دانی
هوش مصنوعی: تو هرگز مثل سلیمان کاری نکردی، پس چه چیزی از اسرار عشق و سلطنت می‌دانی؟
رموز مرغ و مور و وحش صحرا
چه چیز است کان سلیمان داند او را
هوش مصنوعی: رموز زندگی و رفتار پرندگان و حیوانات صحرا چیست که تنها سلیمان به آن آگاه است؟
رموز مار و مور و ماهی و طیر
سراسر گفته‌ام در منطق الطیر
هوش مصنوعی: من تمام اسرار و معانی مربوط به مار، مور، ماهی و پرنده را در کتابی به نام "منطق الطیر" بیان کرده‌ام.
میان انبیا این سر نهانست
میان اولیا اما عیانست
هوش مصنوعی: در بین پیامبران، این حقیقت پنهان است، اما در میان اولیا آشکار و مشخص است.
دگر پرسد ز حال قاضی ما
که او شرع نبی داند به غوغا
هوش مصنوعی: یکی دیگر از مردم درباره وضعیت قاضی ما سوال می‌کند که او به قوانین پیامبر آگاه است، اما در میان هیاهو و آشفتگی قرار دارد.
ز شیخ و قاضی و مفتی چه گویم
طریق مرتضی را از که جویم
هوش مصنوعی: نمی‌دانم از چه کسی درباره‌ی راه و روش حضرت مرتضی بپرسم، چون از نظر من، شیخ، قاضی و مفتی چیزی برای گفتن ندارند.
بخود بربسته‌اند شرع نبی را
نمی‌دانند امام حق ولی را
هوش مصنوعی: عده‌ای به اصول و قواعد دین پیامبر چنگ زده‌اند، اما از وجود امام حق و جانشین او بی‌خبرند.
شریعت را گرفته‌اند به ظاهر
ولیکن مرتضی را گشته منکر
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که برخی افراد به سمت ظواهر دین و شریعت روی آورده‌اند، اما در عمل، به حقیقت و عمق آن اعتقادی ندارند و شخصیت‌های بزرگی همچون مرتضی را نمی‌شناسند یا نادیده می‌گیرند.
دگر پرسد ز اهل احتسابم
چرا مانع شوند اندر شرابم
هوش مصنوعی: دیگری از اهل حساب و کتاب از من می‌پرسد که چرا اجازه نمی‌دهند در نوشیدن شرابم آزاد باشم.
جواب این سؤال از من نیاید
مرا این راز را گفتن نشاید
هوش مصنوعی: من نمی‌توانم به این سؤال پاسخ دهم، زیرا این راز را نمی‌توانم برملا کنم.
همه عالم ازین آزار دارند
به نزد حق ازین گفتار دارند
هوش مصنوعی: همه انسان‌ها از این درد و رنج رنج می‌برند و در پیشگاه خداوند به خاطر این سخن و این وضعیت شکایت دارند.
دگر پرسد عوام الناس چونند
چرا در دانش باطن زبونند
هوش مصنوعی: مردم عادی می‌پرسند که چرا در زمینه‌ی علم باطن و درون‌نگری ناتوانند.
عوام الناس را احوال مشکل
عوام الناس را پایست در گل
هوش مصنوعی: وضعیت مردم عادی پیچیده و دشوار است و آنان در مشکلات خود گرفتار مانده‌اند.
عوام الناس این معنی ندانند
عوام الناس در دعوی بمانند
هوش مصنوعی: عموم مردم این مفهوم را درک نمی‌کنند و در این مورد فقط در حرف‌ها و ادعاهای خود باقی می‌مانند.
عوام الناس خود خود را زبون کرد
بدریای جهالت سرنگون کرد
هوش مصنوعی: مردم عادی خود را در وضعیت ناتوانی قرار دادند و به دریا و عمق جهل و نادانی سقوط کردند.
دگر پرسد که حال اولیا چیست
امام دین ز بعد مصطفی کیست
هوش مصنوعی: سؤال دیگری مطرح می‌شود که حال و وضعیت اولیای خدا چگونه است و بعد از پیامبر اسلام، امام دین کیست؟
نباشد حد این گفتار کس را
نیارم در دل خود این هوس را
هوش مصنوعی: هیچ کس نمی‌تواند حد و مرزی برای این سخن تعیین کند و من نمی‌توانم در دل خود این آرزو را کنار بگذارم.
دگر پرسد کی آدم از جهان رفت
به عزت درجهان جاودان رفت
هوش مصنوعی: سوالی نیست که آیا انسان از این دنیا رفته است، او به مقام و افتخاری در جهان ابدی دست یافته است.
بگو آن آدم و گندم کدام است
چرا در رهرو آن دانه دام است
هوش مصنوعی: بگو آن شخص و گندم چه ارتباطی با هم دارند و چرا در مسیر آن دانه، دام و فریبی وجود دارد؟
بگویم زین سخن ای یار محرم
در این اسرار کم باشند همدم
هوش مصنوعی: بگویم از این موضوع، ای دوست که به این رازها آگاه هستی، بسیار کم هستند کسانی که همراه و همدل من باشند.
دگر پرسد ز عشق یار سرمست
که اسرارش بگو ز آن سان که او هست
هوش مصنوعی: دیگری از سر خوشی و شوقِ عشق معشوق می‌پرسد که رازهای او را بگو، همان‌طور که خود اوست.
بده جامی از آن آب حیاتم
رهان از محنت و رنج مماتم
هوش مصنوعی: به من جامی از آب زندگی بده تا از درد و رنج مرگ رهایی یابم.
ز مرگ جهل تا من زنده گردم
میان عاشقان فرخنده گردم
هوش مصنوعی: به این معناست که تا زمانی که جهل و نادانی از بین نرود و من زنده بمانم، در میان عاشقان با خوشحالی و شادی زندگی می‌کنم.
ندارم این سئوالت را جوابی
نخوردم من ازین سرچشمه آبی
هوش مصنوعی: من پاسخی برای پرسشت ندارم، زیرا از این منبع هیچ آبی نخورده‌ام.
بگوید این به فضل خود خداوند
گشاید از دل من قفل این بند
هوش مصنوعی: بگوید که خداوند با رحمت و لطف خود، قفل این غم و نگرانی را از دل من باز کند.
دگر گوید ز سر کار برگو
طرین آن دل بیدار برگو
هوش مصنوعی: او می‌گوید که دیگر از کارهای گذشته صحبت نکن و به دل بیدار خود توجه کن.
مرا آگاه کن از سر این راه
که باشد واقف اسرار الله
هوش مصنوعی: مرا از اسرار این مسیر آگاه کن که کسی به درستی از رازهای خداوند مطلع باشد.
هر آن کو واقف سر اله ست
جنید و شبلی و کرخی گواه ست
هوش مصنوعی: هر کسی که به حقیقت و شناخت عمیق الهی آگاه باشد، می‌تواند به بزرگان و علمای صوفی همچون جنید، شبلی و کرخی گواهی دهد.
جنید و بایزید آگاه بودند
به شرع مصطفی در راه بودند
هوش مصنوعی: جنید و بایزید به قوانین و احکام اسلام آگاهی داشتند و در مسیر خود به این اصول پایبند بودند.
طریق مرتضا را راه بردند
ازین عالم دل آگاه بردند
هوش مصنوعی: به طریقی که امام علی (ع) شناخته شده است، او را از این جهان دور کردند و دل‌های آگاه و بیدار را به سمت او هدایت کردند.
برو ای یار این سر را نگهدار
مگو اسرار یزدانی به اغیار
هوش مصنوعی: به دوست بگو که این رازها را حفظ کند و به دیگران نگوید.
به اول پرسی از اسرار آن یار
که پنهان بینمش از چشم اغیار
هوش مصنوعی: در ابتدا از رازهای آن عزیز سوال می‌کنم که او را پنهانی می‌بینم و دیگران از وجود او بی‌خبرند.
جواب این سخن سر نهانست
ولی آن یار در عالم عیانست
هوش مصنوعی: پاسخ این حرف در درون خود نهفته است، اما آن معشوق به وضوح در دنیا جلوه‌گر است.
بود روشن‌تر از خورشید تابان
ولی منکر شدش از جهل نادان
هوش مصنوعی: روشن‌تر از خورشید است، اما نادانی به‌دلیل جهلش آن را انکار می‌کند.
به سان آفتابست در جهان فاش
ندارد تاب دیدن چشم خفاش
هوش مصنوعی: مثل آفتاب است که در جهان، روشنایی خود را آشکار کرده و نمی‌تواند به خاطر دیدن چشم خفاش، تاب و توانایی خود را پنهان کند.
نمی‌دانند همچون ظلمت از نور
چنان داند کز چشم است مستور
هوش مصنوعی: آنان نمی‌دانند که مانند تاریکی از روشنی، چه‌قدر ممکن است چیزهایی از چشم پنهان باشند.
حقیقت منزل او لا مکانست
به معنی در زمین و آسمانست
هوش مصنوعی: حقیقت، جایی ندارد و فراتر از محدودیت‌های زمین و آسمان است.
مقام او بود اندر همه جا
ازو خالی نباشد هیچ مأوا
هوش مصنوعی: مقام و جایگاه او در همه جا وجود دارد و هیچ مکانی خالی از حضور او نیست.
همه شیئ بذات اوست هستی
چه از گون بلندی و چه پستی
هوش مصنوعی: تمام موجودات از وجود او سرچشمه می‌گیرند، چه آنهایی که در مقام بالا قرار دارند و چه آنهایی که در مقام پایین.
اگر خالی شود از وی مقامی
نه مستی داشتی از وی نه نامی
هوش مصنوعی: اگر از وجود او جایی خالی باشد، نه حالتی از شگفتی خواهی داشت و نه نام و نشانی می‌توانی پیدا کنی.
دو عالم از وجود اوست موجود
هر آن چیزی که بینی او بود بود
هوش مصنوعی: دو جهان به وجود او پا برجا هستند و هر چیزی که می‌بینی، از اوست و وجود دارد.
به باطن این چنین میدان که گفتم
به ظاهر سر او را می‌نهفتم
هوش مصنوعی: به عمق موضوعی که به آن اشاره کردم آگاه باش، در حالی که در ظاهر موضوع را از دید پنهان می‌کنم.
کنون با تو بگویم گر بدانی
ز جاهل دار پنهان این معانی
هوش مصنوعی: حالا می‌خواهم با تو صحبت کنم، اگر از نادانی‌ها مطلع باشی، این مفاهیم را از من پنهان کن.
ازو باشد حقیقت هستی ما
مر او را در وجود ماست مأوا
هوش مصنوعی: وجود ما به حقیقتی بستگی دارد که از او نشأت می‌گیرد و او در وجود ما جای دارد.
بما نزدیک‌تر از ماست آن یار
کسی داند که شد از خود خبر دار
هوش مصنوعی: یار ما به ما نزدیک‌تر است، اما فقط کسی می‌تواند این را درک کند که از خود و درونش خبر داشته باشد.
تو گر خواهی که بینی روی دلدار
طلب کن مظهر معنی اسرار
هوش مصنوعی: اگر می‌خواهی چهره محبوبت را ببینی، باید به دنبال چیزی باشی که نماد و نماینده معانی پنهان است.
به مظهر چونکه ره بردی امینی
حقیقت روی آن دلدار بینی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی در زندگی به حقیقت و واقعیات نزدیک می‌شوی، آن وقت است که می‌توانی به عشق و معشوق خود واقعی‌تر نگاه کنی و او را بهتر بشناسی.
به چشم جان بباید دید نورش
که تا باشی همه جا در حضورش
هوش مصنوعی: برای درک واقعی نور و وجود او، باید با چشم دل به او بنگری، تا همیشه در حضوری معنوی و روحانی احساس کنی که او در هر جا با توست.
چه دانستی به معنی مظهر نور
شوی اندر حقیقت همچو منصور
هوش مصنوعی: چه می‌دانی که در حقیقت، نمایاننده نور باشی مثل منصور؟
شوی اندر معانی همچو انوار
بگوئی سر او را بر سر دار
هوش مصنوعی: به گونه‌ای در معناها غرق شو که همچون نورها درخشانی و توانایی بیان حقیقت را داشته باشی، حتی اگر این حقیقت را بر سر دار حقیقت بگویی.
نموده در همه جا مظهر نور
ولی نادان از آن نور است مهجور
هوش مصنوعی: او در همه جا جلوه‌ای از نور را به نمایش گذاشته است، اما نادانی باعث شده که او از این نور دور بماند و نتواند آن را درک کند.
به چشم جان ببین آن نور مظهر
که تا بینی بمعنی روی حیدر
هوش مصنوعی: به باطن خود نگاه کن و آن نور را ببین که نشان‌دهنده‌ی حقیقت است، تا آن را در چهره‌ی حیدر (علی) مشاهده کنی.
به چشم جان نگه کن روی جانان
که تا یابی حقیقت بوی جانان
هوش مصنوعی: به عمق وجودت نگاه کن و زیبایی معشوق را ببین تا بتوانی حقیقت و عطر او را درک کنی.
به چشم جان بباید دید رویش
که تا یابی به معنی رو به سویش
هوش مصنوعی: برای درک معنای واقعی او باید با چشم دل به او نگاه کرد، تا بتوانی به عمق و حقیقت وجودش برسید.
بود حیدر حقیقت مظهر نور
به گیتی همچو خورشید است مشهور
هوش مصنوعی: حیدر در حقیقت نماد روشنی و نور در جهان است و مانند خورشید به شهرت رسیده است.
حقیقت بین شو و در وی نظر کن
بجز او از وجود خود بدر کن
هوش مصنوعی: به واقعیت توجه کن و به آن نگاه کن. از وجود خودت چشم پوشی کن و تنها به او توجه داشته باش.
به معنی گر تو بردی ره بدان نور
اگر نزدیک او باشی توی دور
هوش مصنوعی: اگر تو به معنای حقیقی و روشنایی راه بیابی، هرچقدر هم که از آن نور دور باشی، در صورتی که نزدیک او باشی، راه را بهتر می‌شناسی.
اگر ره بردی و از وی تو دوری
به معنی و حقیقت در حضوری
هوش مصنوعی: اگر از کسی که به او وابسته هستی دور شوی، در حقیقت و واقعیت، از وجود او فاصله گرفته‌ای.
مرا در جان و دل آن یار باشد
ز غیر او دلم بیزار باشد
هوش مصنوعی: آن یار در جان و دل من است و به جز او از هیچ‌کس خوشنود نیستم.
حقیقت در زبانم اوست گویا
بود در دیدهٔ من نور بینا
هوش مصنوعی: حقیقت در سخنان من مانند نوری است که در چشمانم وجود دارد و همه چیز را به روشنی می‌بیند.
تو او را گر شناسی راه یابی
حقیقت مظهر الله یابی
هوش مصنوعی: اگر او را بشناسی، به حقیقت پی می‌بری و می‌توانی مظهر خداوند را بیابی.
تو بشناس آنکه او از نور ذاتست
به گیتی آشکارا در صفاتست
هوش مصنوعی: شخصی را بشناس که وجودش از نور و روشنایی سرچشمه می‌گیرد و در ویژگی‌ها و صفاتش به وضوح در دنیا نمایان است.
تو بشناس آنکه مقصود جهان است
بمعنی رهبر آن کاروانست
هوش مصنوعی: شخصی را بشناس که هدف اصلی زندگی و جهان به شمار می‌رود و در واقع رهبری آن گروه را برعهده دارد.
تو بشناس آنکه حق او را ولی خواند
نبی از بعد خود او را وصی خواند
هوش مصنوعی: تو کسی را بشناس که او را ولی می‌نامند و پیامبر بعد از او، او را جانشین خود معرفی کرده است.
تو بشناس آنکه او در عین دیده است
همه درهای معنی را کلید است
هوش مصنوعی: شخصی را بشناس که در حالی که همه چیز را مشاهده می‌کند، کلیدهای فهم و معنای عمیق را در دست دارد.
تو بشناس آنکه او باب النجاتست
بفرمانش حیات و هم ممات است
هوش مصنوعی: باید کسی را بشناسی که او دروازه نجات است، زیرا به فرمان او زندگی و مرگ وجود دارد.
تو بشناس آنکه او را جمله جود است
که هم درجان و هم در خرقه بوده است
هوش مصنوعی: شخصی را بشناس که تمام نیکی‌ها و سخاوت‌ها در وجود او متجلی است و او هم در روح و جان خود سخاوت دارد و هم در ظاهری که به دنیا نشان می‌دهد.
تو بشناس آنکه او هادی دین است
یقین میدان که شاه مرسلین است
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که او کسی را بشناس که هدایت‌گر دین است و به درستی بدان که او بهترین و برترین پیامبران است.
تو بشناس آنکه او پیر مغانست
حدیث او زبان بی زبانست
هوش مصنوعی: تو باید آن کسی را بشناسی که از عارفان و زاهدان بزرگ است و سخنان او بدون کلام و زبان، معانی عمیق را منتقل می‌کند.
تو بشناس آنکه بس اسرار او گفت
حدیث خرقه و انوار او گفت
هوش مصنوعی: شخصی را بشناس که رازهای بسیار او را فاش کرده و درباره لباس و نورهای او سخن گفته است.
بود آن کو محمد بود جانش
محل نزع بوسیده دهانش
هوش مصنوعی: آن کس که جانش مانند محمد (ص) است، در مکان جدا شدن روح از بدنش، دهانش بوسیده شده است.
بدان بوسه به او اسرارها گفت
مر او را سرور اسرارها گفت
هوش مصنوعی: بوسه‌ای که به او دادم، افشا کننده بسیاری از رازها بود و او به عنوان سرور اسرار، به من گفت.
هم او سردار باشد انبیا را
هم او سالار باشد اولیا را
هوش مصنوعی: او هم فرمانده پیامبران است و هم پیشوای اولیا.
امیرالمؤمنین اسم وی آمد
حدیث سر او خود از نی آمد
هوش مصنوعی: امیرالمؤمنین نام اوست و داستان او از دل نی برخاسته است.
امیرالمؤمنین آمد امامم
که مهر اوست در دل همچو جانم
هوش مصنوعی: امیرالمؤمنین به عنوان پیشوای من آمده است و محبت او در قلبم همچون جانم جا دارد.
امیرالمؤمنین است نور یزدان
تو او را نطق ونفس مصطفی دان
هوش مصنوعی: امیرالمؤمنین وجودی الهی و نورانی است که از جانب خداوند می‌درخشد و سخنان و نفس او به پیامبر مصطفی نسبت داده شده است.
امیرالمؤمنین است نور یزدان
امیرالمؤمنین از جمله آگاه
هوش مصنوعی: امیرالمؤمنین تجلی نور خداوند است و او از جمله افراد دانا و آگاه به حقیقت‌ها است.
امیرالمؤمنین است اصل آدم
امیرالمؤمنین است فضل آدم
هوش مصنوعی: امیرالمؤمنین، یعنی پیشوای مؤمنان، پایه‌گذار و ریشه آدم است و اوست که مایه افتخار و فضیلت آدم به شمار می‌رود.
امیرالمؤمنین روح روانم
به معنی نطق گشته در زبانم
هوش مصنوعی: این جمله بیان می‌کند که وجود امیرالمؤمنین در دل و جان گوینده به قدری پررنگ و عمیق است که او را به کلام و سخن وادار می‌کند. به عبارت دیگر، عشق و ارادت به ایشان چنان در وجود او نفوذ کرده که ایشان را در سخنانش مشهود می‌سازد.
امیرالمؤمنین دانای سرها
امیرالمؤمنین در جان هویدا
هوش مصنوعی: امیرالمؤمنین کسی است که بسیار آگاه و دلسوز است و نیکویی‌های او در وجود انسان‌ها نمایان است.
امیرالمؤمنین را دان که شاهست
مرا در کل آفت ها پناه است
هوش مصنوعی: امیرالمؤمنین را بشناس که برای من مانند پادشاه است و در تمام مشکلات، پناهم می‌دهد.
امیرالمؤمنین است اسم اعظم
امیرالمؤمنین است نقش خاتم
هوش مصنوعی: امیرالمؤمنین به عنوان بزرگترین عنوان در میان مؤمنان شناخته می‌شود و همچنین نام او بر روی انگشتری نقش بسته است.
امیرالمؤمنین راه طریقت
امیرالمؤمنین بحر حقیقت
هوش مصنوعی: رئیس مؤمنان، راهی برای رسیدن به طریقت و سیر و سلوک است و همچنین به عنوان منبعی عمیق از حقیقت‌ها شناخته می‌شود.
امیرالمؤمنین است اصل ایمان
امیرالمؤمنین است ماه تابان
هوش مصنوعی: امیرالمؤمنین، ریشه و بنیاد ایمان است و همچنین مانند ماهی درخشان و تابان در آسمان است.
امیرالمؤمنین قهار آمد
امیرالمؤمنین جبار آمد
هوش مصنوعی: ولایت و رهبری پرقدرت و سرسخت به عرصه آمده است و فرمانروایی است که توانایی و اقتدار زیادی دارد.
امیرالمؤمنین در حکم محکم
امیرالمؤمنین با روح همدم
هوش مصنوعی: امیرالمؤمنین در مقام خود بسیار محکم و استوار است و روح او همیشه در کنار او قرار دارد.
امیرالمؤمنین را تو چه دانی
که بغضش در دل و جان مینشانی
هوش مصنوعی: تو نمی‌دانی که چقدر در دل و جان امیرالمؤمنین از دشمنی‌ها و کینه‌ها رنجیده است.
ز بغضش راه دوزخ پیش گیری
زحبش در ولای او بمیری
هوش مصنوعی: اگر او را از کینه‌اش دور کنی، راه جهنم را گرفته‌ای؛ اما اگر در ولایت و حسن او قرار بگیری، جانت را فدای او خواهی کرد.
تو را ایمان و دین از وی تمام است
که اندر هر دو عالم او امام است
هوش مصنوعی: ایمان و دین تو از او کامل است، زیرا او در هر دو جهان پیشوای راستین است.
درین عالم بسی من راه دیدم
همه این راه را من جاه دیدم
هوش مصنوعی: در این دنیا راه‌های زیادی را دیده‌ام، اما در واقعیت، همه این مسیرها را با دیده‌ای از جایگاه و مقام خودم بررسی کرده‌ام.
بغیر از راه او کان راه حق است
دگرها جمله مکر و هات و دق است
هوش مصنوعی: غیر از راه او، هیچ راهی به حقیقت نمی‌رسد و تمامی راه‌های دیگر فقط فریب و مکر هستند.
به معنی اهل دین را راه وحدت
دو دارد هم طریقت هم شریعت
هوش مصنوعی: اهل دیانت برای رسیدن به وحدت دو مسیر دارند: یکی مسیر طریقت که به سیر و سلوک معنوی اشاره دارد و دیگری مسیر شریعت که به قوانین و اصول دین مربوط می‌شود.
ترا از سر حق آگاه کردم
درین معنی سخن کوتاه کردم
هوش مصنوعی: من تو را از حقیقت باخبر کردم و در این موضوع سخن را خلاصه کردم.
دگر پرسی حدیث عاشقان را
طریق عاشقان جان فشان را
هوش مصنوعی: از تو می‌خواهم تا درباره عاشقان و شیوه‌های آنان بپرسی، زیرا شیوه عاشقان، فدای جانشان است.

حاشیه ها

1395/11/11 13:02
حامد

امیرالمؤمنین است اسم آن شاه امیرالمؤمنین از جمله آگاه

1402/07/26 11:09
علی میراحمدی

کاملا مشخص و مسلم است که این اشعار ضعیف اثر طبع عطار نیشابوری نیست. 

آثار مسلم عطار :دیوان اشعار(غزلیات، قصاید، ترجیعات) 

منطق الطیر،الهی نامه، اسرار نامه، مصیبت نامه(مثنویات)

مختار نامه(رباعیات) 

 تذکرة الاولیا (نثر)