بخش ۷ - وصف الحال بالنسبة الی اهل الکمال
من که بگذشتم ز نقش آب و گل
رهروان را بنده ام از جان و دل
من که دامن از جهان بر چیده ام
عشق اهل دل به جان بگزیده ام
من که دارم از همه عالم فراغ
مهر کامل کرده ام در سینه داغ
من که از سر دو عالم آگهم
بر در اهل دلان خاک رهم
من که بر فرق سلاطین افسرم
پیش ایشان از گدایان کمترم
من که عر ش و فرش کردم زیر پا
می کنم از خاک ایشان توتیا
من که آزادم ز قید هر چه هست
پیش ایشان گشته ام چون خاک پست
من که از دنیا و عقبی فارغم
وز سپهر فضل چون مه باز غم
روی می مالم ز عجز و افتقار
دایماً بر آستان این کبار
خوشه چین خرمن اهل دلم
خاک راه رهروان کاملم
از قبول حضرت صاحب کمال
برترم از هر چه اندیشد خیال
اختیار خود به دست پیر ده
بی رضایش در جهان گامی منه
اولا تجرید شو از هر جه هست
وانگهی از خود بشو یکباره دست
باش چون مرده به دست مرده شو
تا بگرداند ترا او سو بسو
هر چه فرماید مطیع امر باش
توتیای دیده کن از خاک پاش
تا نگوید او ، مگو ، خاموش باش
او چو می گوید سخن ، تو گوش باش
هر چه او گوید همه الهام دان
گفت او را تو ز حق اعلام دان
هر چه آید در دلت از نیک و بد
می نپوشان ور نه خواهی گشت رد
گر چ ه می داند ، تو راه صدق پو
گرچه می بیند، مکن پنهان از او
تا شوی واقف ز حال نیک و بد
ایمنی یابی ز مکر دیو و دد
سر مکش از خدمت اهل دلان
رو مگردان از قفای کاملان
تا ز م ن زل وز رهت واقف کند
تا چو معروفت به حق عارف کند
خدمت اهل دلان کردن به جان
و ا صل جانان کند بی شک بدان
قهر و لطفش را به جان شو بنده ای
باش پیشش بندۀ افکنده ای
گر بگوید هر چه هستت نیست کن
یا بفرماید که ده را بیست کن
رو به صدق دل چنان می کن چنان
تاکه گردی راه بین و راهدان
با ادب می باش اندر پیش پیر
هان مشو زنهار گستاخ و دلیر
بنده شو هرگز مجو آزادگی
عزت و دولت طلب ز افتادگی
لطف بیغایت شمر بیداد شیخ
تا بیابی بهره از ارشاد شیخ
رو نثار راه او کن خویش را
گر همی خواهی دوا این ریش را
خویش را هرگز از او بهتر مخواه
بشنو آخر نکته های شرط راه
گر براند از ادارت پیش شو
ور بخواند با ادب در پیش رو
گر درشتی کرد دلتنگی مکن
ور به نرمی گویدت گنگی مکن
امر و نهیش را به جان تسلیم شو
بر هوای نفس خود این ره مرو
هستی خود نیست کن در پیش پیر
هان مکن روبا ه بازی پیش شیر
هر کرا باشد ارادت بیشتر
اوست در راه سعادت پیشتر
رهنما ش ر ط ره است ای راهرو
هان و هان از راه بین غافل مشو
هر چه گوید کن به صدق دل قبول
حجت و برهان مجو چون بوالفضول
اشتهار خلق آفات ره است
کی بجوید شهره هر کو آگه است
طالبان را نخوت وکبر و ریا
از خدا و اولیا سازد جدا
بندگی اینجا به از سلطانی است
وین خرابی بهتر از عمرانی است
خود علامات محبت ای رفیق
شد مراعات ادب اندر طریق
با ادب بتوان وصال دوست یافت
اندرین ره بی ادب نتوان شتافت
با ادب دیدن توا نی روی دوست
بی ادب نتوان شدن در کوی دوست
چون ادب بگذاشت سالک در طریق
گشت در دریای قهر حق غریق
ای خدای صاحب جود و کرم
آورش بیرون ازین چاه ظلم
از همه خلق بد او را وارهان
بانوا سازش ز خلق نیکوان
در دل او آتش شوقش فروز
هر چه دارد نقش غیریت بسوز
پیر ره دان هر چه می فرمایدت
گر خلاف او کنی کی شایدت
گر بگوید خویش در آتش فکن
اندرآ خود را به آتش خوش فکن
چون بود عشقت نخواهی سوختن
بلکه خواهی همچو زر افروختن
بخش ۶ - در طریق ارادت و بیان آداب مرید نسبت با پیر کامل: گر هوای این سفر داری دلابخش ۸ - شیخ سلیمان و بیان رسوخ ارادت یکی از مریدان: این حکایت بشنو از پیر و مرید
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
من که بگذشتم ز نقش آب و گل
رهروان را بنده ام از جان و دل
هوش مصنوعی: من از دنیای مادی و ظاهری گذشتهام و کاملاً به راهروان حقیقت و معنویت معتقدم و از روی جان و دل برایشان فدایى میکنم.
من که دامن از جهان بر چیده ام
عشق اهل دل به جان بگزیده ام
هوش مصنوعی: من از مادیت و ظواهر دنیا دست برداشتهام و تمام وجودم را به عشق و احساسات عمیق اهل دل سپردهام.
من که دارم از همه عالم فراغ
مهر کامل کرده ام در سینه داغ
هوش مصنوعی: من از تمام دنیا رهایی یافتهام و در دل، عشق عمیقی دارم.
من که از سر دو عالم آگهم
بر در اهل دلان خاک رهم
هوش مصنوعی: من که از تمام رازهای دنیا باخبرم، در کنار اهل دل مانند خاکی بیارزش هستم.
من که بر فرق سلاطین افسرم
پیش ایشان از گدایان کمترم
هوش مصنوعی: من که تاج و تختی بر فراز سر سلاطین دارم، در برابر آنها از گدایان نیز حقیرترم.
من که عر ش و فرش کردم زیر پا
می کنم از خاک ایشان توتیا
هوش مصنوعی: من تمام آسمان و زمین را زیر پا میگذارم و از خاک آنها به توتیا (پودر بینایی) میسازم.
من که آزادم ز قید هر چه هست
پیش ایشان گشته ام چون خاک پست
هوش مصنوعی: من که از هرگونه قید و بند آزاد هستم، در مقابل آنها مانند خاکی بیارزش و فروتن شدهام.
من که از دنیا و عقبی فارغم
وز سپهر فضل چون مه باز غم
هوش مصنوعی: من از دنیا و زندگی پس از مرگ غافل هستم و مانند ماه در آسمان دانش، بدون نگرانی زندگی میکنم.
روی می مالم ز عجز و افتقار
دایماً بر آستان این کبار
هوش مصنوعی: من دائماً به خاطر ناتوانی و نیازمندیهایم بر درگاه این بزرگواران دست میمالم.
خوشه چین خرمن اهل دلم
خاک راه رهروان کاملم
هوش مصنوعی: هر کس که با دل من ارتباط دارد و میتواند از احساسات و اندیشههای من برداشت کند، مانند کشاورزی است که خوشههای گندم را از خرمن میچیند و از راهی که رهروان بزرگ و کامل میروند، عبور میکند.
از قبول حضرت صاحب کمال
برترم از هر چه اندیشد خیال
هوش مصنوعی: من از هر خیال و تصوری که به ذهن میرسد، بالاتر و برترم، چرا که مورد قبول و توجه شخصیتی کامل هستم.
اختیار خود به دست پیر ده
بی رضایش در جهان گامی منه
هوش مصنوعی: هرگز بدون رضایت و اجازهی پیر ده، تصمیمات خود را اتخاذ نکن و در دنیا قدمی فراتر نگذار.
اولا تجرید شو از هر جه هست
وانگهی از خود بشو یکباره دست
هوش مصنوعی: ابتدا خود را از هر چیزی خالی کن و سپس به طور کامل از خود جدا شو.
باش چون مرده به دست مرده شو
تا بگرداند ترا او سو بسو
هوش مصنوعی: خودت را مانند فردی که مرده است بگیر و به کسی که به حالتی مشابه است اعتماد کن تا او تو را در مسیر درست هدایت کند.
هر چه فرماید مطیع امر باش
توتیای دیده کن از خاک پاش
هوش مصنوعی: هر چه دستوری میدهد، اطاعت کن و مانند چشمانی که خاک را فراموش کردهاند، پیرو راه او باش.
تا نگوید او ، مگو ، خاموش باش
او چو می گوید سخن ، تو گوش باش
هوش مصنوعی: تا زمانی که او چیزی نمیگوید، تو هم ساکت بمان. اما وقتی او شروع به صحبت کرد، تو باید گوش بدهی و توجه کنی.
هر چه او گوید همه الهام دان
گفت او را تو ز حق اعلام دان
هوش مصنوعی: هر چه او بگوید، همه از الهام الهی است. پس تو باید او را نشانهای از حق بدانی.
هر چه آید در دلت از نیک و بد
می نپوشان ور نه خواهی گشت رد
هوش مصنوعی: هر چیزی که در دل داری، چه خوب و چه بد، آن را پنهان نکن، زیرا اگر این کار را کنی، به دردسر خواهی افتاد.
گر چ ه می داند ، تو راه صدق پو
گرچه می بیند، مکن پنهان از او
هوش مصنوعی: اگرچه او از حقیقت آگاه است، اما اگر تو در جستجوی درست و راستی هستی، سعی نکن که از او چیزی پنهان کنی.
تا شوی واقف ز حال نیک و بد
ایمنی یابی ز مکر دیو و دد
هوش مصنوعی: برای آگاهی از وضعیت خوب و بد، باید از فریبهای شیطان و موجودات بد محفوظ بمانی.
سر مکش از خدمت اهل دلان
رو مگردان از قفای کاملان
هوش مصنوعی: سر خود را از خدمت اهل دل برمگیر و به دنبال کاملان نرو.
تا ز م ن زل وز رهت واقف کند
تا چو معروفت به حق عارف کند
هوش مصنوعی: به من نشان میدهد و از راهت آگاه میسازد تا به حق، مانند خودت شناخته شوم.
خدمت اهل دلان کردن به جان
و ا صل جانان کند بی شک بدان
هوش مصنوعی: به خدمت کسانی که دلهای پاک و صاف دارند، باید با تمام وجود پرداخت و مطمئن باش که این خدمت، در واقع خدمت به اصل و ریشه عشق و حقیقت است.
قهر و لطفش را به جان شو بنده ای
باش پیشش بندۀ افکنده ای
هوش مصنوعی: با او درستی و محبت را بپذیر و بندگی کن، زیرا تو باید مانند کسی باشی که در برابر او تسلیم است و تحت تسلط او قرار دارد.
گر بگوید هر چه هستت نیست کن
یا بفرماید که ده را بیست کن
هوش مصنوعی: اگر بگوید هر چه داری را نداشته باش، یا بگوید که تعداد ده را به بیست تبدیل کن.
رو به صدق دل چنان می کن چنان
تاکه گردی راه بین و راهدان
هوش مصنوعی: با پرهیز از دروغ و پیروی از راستگویی، چنان کن که بتوانی راه را ببینی و بر هدایت و راهنمایی خود اعتماد کنی.
با ادب می باش اندر پیش پیر
هان مشو زنهار گستاخ و دلیر
هوش مصنوعی: با احترام و ادب در کنار بزرگترها رفتار کن و هرگز ملاحظه نکن که بیاحترامی و جسارت کنی.
بنده شو هرگز مجو آزادگی
عزت و دولت طلب ز افتادگی
هوش مصنوعی: هرگز به دنبال آزادی و مقام و مال نرو، بلکه در زیر بار بندگی خود را humble و فروتن نگهدار.
لطف بیغایت شمر بیداد شیخ
تا بیابی بهره از ارشاد شیخ
هوش مصنوعی: محبت و مهربانی بیپایان شیخ را تحمّل کن تا بتوانی از هدایت و آموزش او بهرهمند شوی.
رو نثار راه او کن خویش را
گر همی خواهی دوا این ریش را
هوش مصنوعی: اگر میخواهی بر درد و رنج خود غلبه کنی، باید خود را در خدمت او قرار دهی و از خودگذشتگی کنی.
خویش را هرگز از او بهتر مخواه
بشنو آخر نکته های شرط راه
هوش مصنوعی: هرگز نخواه که خودت را از او برتر بدان. به دقت به نکات و شرایطی که در مسیر زندگی وجود دارد گوش کن.
گر براند از ادارت پیش شو
ور بخواند با ادب در پیش رو
هوش مصنوعی: اگر کسی از عدالت تو دور شود و از تو روی برگرداند، در عوض اگر با احترام نزد تو بیاید، باید به او توجه کنی.
گر درشتی کرد دلتنگی مکن
ور به نرمی گویدت گنگی مکن
هوش مصنوعی: اگر کسی با تو تندخویی کرد، ناراحت نشو؛ و اگر به آرامی با تو صحبت کرد، بیجواب نمان.
امر و نهیش را به جان تسلیم شو
بر هوای نفس خود این ره مرو
هوش مصنوعی: به خواستههای نفسانی خود گوش نکن و تسلیم دستورات بالا باش. از پیروی از تمایلات و هوسهای خود دوری کن.
هستی خود نیست کن در پیش پیر
هان مکن روبا ه بازی پیش شیر
هوش مصنوعی: وجود خود را نادیده بگیر و در مقابل استادت فروتن باش. در برابر خطرات و چالشها، بیپروا و شجاع باش.
هر کرا باشد ارادت بیشتر
اوست در راه سعادت پیشتر
هوش مصنوعی: هر کس که ارادت و محبت بیشتری داشته باشد، در مسیر رسیدن به سعادت و موفقیت جلوتر خواهد بود.
رهنما ش ر ط ره است ای راهرو
هان و هان از راه بین غافل مشو
هوش مصنوعی: ای رهرو، بدان که راهنما شرط و نشانهٔ راستای توست. پس از راه درست غافل نشو و همیشه توجه داشته باش.
هر چه گوید کن به صدق دل قبول
حجت و برهان مجو چون بوالفضول
هوش مصنوعی: هر چه کسی بگوید، با قلبی صادق بپذیر و دنبال دلیل و برهان نرو، مثل افرادی که فقط حرف میزنند و بیدلیلند.
اشتهار خلق آفات ره است
کی بجوید شهره هر کو آگه است
هوش مصنوعی: مشهور شدن بین مردم میتواند مشکلاتی به همراه داشته باشد، چون هر کسی که به دنبال شهرت است، باید مراقب باشد و آگاه باشد از چالشها و خطراتی که ممکن است او را تهدید کند.
طالبان را نخوت وکبر و ریا
از خدا و اولیا سازد جدا
هوش مصنوعی: کسانی که به طالب علم هستند، باید مراقب باشند که غرور، خود بزرگ بینی و نفاق، آنها را از خداوند و ولیان الهی دور نکند.
بندگی اینجا به از سلطانی است
وین خرابی بهتر از عمرانی است
هوش مصنوعی: خدمتگزاری و بندگی در اینجا ارزش بیشتری نسبت به سلطنت و فرمانروایی دارد و این نابسامانی و خرابی، از آبادانی و سازندگی بهتر است.
خود علامات محبت ای رفیق
شد مراعات ادب اندر طریق
هوش مصنوعی: ای دوست، خود نشانههای محبت هستند، و من در این مسیر، آداب را رعایت میکنم.
با ادب بتوان وصال دوست یافت
اندرین ره بی ادب نتوان شتافت
هوش مصنوعی: با رفتار نیکو میتوان به دوستی رسید، اما در این مسیر، بدون ادب نمیتوان قدم برداشت.
با ادب دیدن توا نی روی دوست
بی ادب نتوان شدن در کوی دوست
هوش مصنوعی: برای ملاقات با دوست عزیز، باید با ادب بر خورد کرد؛ وگرنه در مسیر دوستی، رفتاری ناپسند و بیادبانه نمیتواند نتیجهای مثبت به همراه داشته باشد.
چون ادب بگذاشت سالک در طریق
گشت در دریای قهر حق غریق
هوش مصنوعی: وقتی که سالک (مسافر معنوی) آداب را رها کرد، در مسیر خود به دریای خشم الهی افتاد و غرق شد.
ای خدای صاحب جود و کرم
آورش بیرون ازین چاه ظلم
هوش مصنوعی: ای خداوند بزرگ و بخشنده، لطف و کرم خود را به کمکم بیاور و مرا از این چاه ظلم و سختی نجات بده.
از همه خلق بد او را وارهان
بانوا سازش ز خلق نیکوان
هوش مصنوعی: از همه مردم بد، او را نجات بده و به کمک او، دیگران را با خوبی و نیکی آشنا کن.
در دل او آتش شوقش فروز
هر چه دارد نقش غیریت بسوز
هوش مصنوعی: در دل او شوق و اشتیاقی میدرخشد که هر چیزی غیر از خود را میسوزاند و از بین میبرد.
پیر ره دان هر چه می فرمایدت
گر خلاف او کنی کی شایدت
هوش مصنوعی: هرچه راهنمای پیر و با تجربه بگوید باید اطاعت کنی؛ اگر به او نافرمانی کنی، بسیار بعید است که به هدفی که میخواهی برسی.
گر بگوید خویش در آتش فکن
اندرآ خود را به آتش خوش فکن
هوش مصنوعی: اگر کسی به تو بگوید خودت را در آتش بینداز، خودت را به آتش بسپار و از آن لذت ببر.
چون بود عشقت نخواهی سوختن
بلکه خواهی همچو زر افروختن
هوش مصنوعی: وقتی که عشق تو در دل من وجود دارد، هرگز نخواهم سوخت. بلکه میخواهم مانند طلا در آتش درخشان و تابناک شوم.
حاشیه ها
1401/06/23 17:08
علی
متاسفانه این شعر ما را به تقلید کورکورانه دعوت میکنه خلاف آموزه های قرآن و پدر انبیا ابراهیم علیه السلام