بخش ۱۲ - حکایت بایزید بسطامی قدس اللّه سره
والی اقلیم عرفان بایزید
آنکه دایم بود عشقش بر مزید
گفت حق فرمود الهامی بدل
آمد آوازی و اعلامی بدل
که خزینه ما ز هر جنسی پر است
اندرین گنجینه هر نقدی دراست
طاعت مقبول خود اینجا بسی است
خدمت لایق بسی با هر کسی است
علم و اسرار و معارف بی حد است
زهد و تقوی بی حساب و بیعداست
این اشارات و ارادات و فنون
خود ز بسیاریست از احصاء فزون
گر مرا خواهی بیا چیزی بیار
کان نباشد نزد من ای مرد کار
گفتم آن چیزی که نبود مر ترا
خود چه باشد گو الهی مر مرا
گفت آن عجز است و خواری و نیاز
نیستی و درد و سوز جانگداز
فقر و مسکینی ز خود آوارگی
دلشکسته بودن و بیچارگی
عارفان را اینچنین آمد خطاب
خویشتن بین کی بود ز اهل صواب
مرد رعنا دان که از حق غافلست
در طریق اهل عرفان جاهلست
رهروانی کاندرین ره رفته اند
اینچنین هشیار و آگه رفته اند
هستی خود از میان برداشتند
خویش را معدوم محض انگاشتند
دایۀ خود را بجستند این فریق
بیخود از خود رفته اند اندر طریق
کرده اند ایشان به راه ذوالمنن
ذل و خواری را شعار خویشتن
در خور عارف نباشد ما و من
اندرین ره بی منی باید شدن
چون تو من گویی بود بی شک دو من
من کجا گنجد به راه ذوالمنن
بهر جنت زاهدان را جست و جوست
در دل عاشق نگنجد غیر دوست
عاشقانت را به جان باشد مرید
هر کسی کو لذت عشقت چشید
بخش ۱۱ - در بیابان شوق و عشق و احوال و اطوار عاشقان و مشتاقان جانباز با سوز و نیاز و اشارت به آنکه زاد این سفر پر خطر عجز است و بیچارگی و شکست و نیستی و منع طمطراق خودی: زاد راه او فغان و زاریستبخش ۱۳ - تحریض در طلب و کیفیت حال طالب و اطوار و آداب طلب کاری و بیان وصف الحال در علامت طلب و طالب: آتش درد طلب دردل فروز
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
والی اقلیم عرفان بایزید
آنکه دایم بود عشقش بر مزید
هوش مصنوعی: حاکم سرزمین عرفان بایزید، کسی است که همیشه عشقش به کمال و پیشرفت فزاینده است.
گفت حق فرمود الهامی بدل
آمد آوازی و اعلامی بدل
هوش مصنوعی: خداوند سخن گفت و پیامی نو را برای من فرستاد که به صورت آواز و اطلاعیهای جدید مطرح شد.
که خزینه ما ز هر جنسی پر است
اندرین گنجینه هر نقدی دراست
هوش مصنوعی: خزانه ما از هر چیزی پر است و در این گنجینه، هر چیزی که ارزشمند باشد، وجود دارد.
طاعت مقبول خود اینجا بسی است
خدمت لایق بسی با هر کسی است
هوش مصنوعی: در اینجا یادآوری میشود که در انجام کارهای خوب و خدمت به دیگران، اهمیت و ارزش زیادی وجود دارد و با هر فردی میتوان به گونهای مناسب خدمات شایستهای ارائه داد.
علم و اسرار و معارف بی حد است
زهد و تقوی بی حساب و بیعداست
هوش مصنوعی: دانش و رازها و آگاهیها به حد و اندازهای نامحدود هستند و پرهیزگاری و تقوا نیز قابل شمارش و سنجش نیستند.
این اشارات و ارادات و فنون
خود ز بسیاریست از احصاء فزون
هوش مصنوعی: این نشانهها، احترامها و مهارتها به خاطر کثرت و تنوعی است که وجود دارد و نمیتوان به طور کامل آنها را شمرد و حساب کرد.
گر مرا خواهی بیا چیزی بیار
کان نباشد نزد من ای مرد کار
هوش مصنوعی: اگر مرا میخواهی، چیزی بیاور که در نزد من نباشد، ای مرد کار.
گفتم آن چیزی که نبود مر ترا
خود چه باشد گو الهی مر مرا
هوش مصنوعی: گفتم آنچه که برای تو وجود ندارد، خودت چه میدانی؟ ای خدا، حال من چه خواهد شد؟
گفت آن عجز است و خواری و نیاز
نیستی و درد و سوز جانگداز
هوش مصنوعی: او میگوید که ناتوانی و ذلت، زحمت و آلام شدید روحی نیست.
فقر و مسکینی ز خود آوارگی
دلشکسته بودن و بیچارگی
هوش مصنوعی: فقر و بی پولی باعث رنج و شکستگی روح انسان میشود و او را به حالتی درمانده و آواره میکند.
عارفان را اینچنین آمد خطاب
خویشتن بین کی بود ز اهل صواب
هوش مصنوعی: عارفان به خودشان خطاب میکنند و میپرسند که آیا از اهل حقیقت و درستی هستند یا خیر.
مرد رعنا دان که از حق غافلست
در طریق اهل عرفان جاهلست
هوش مصنوعی: مردی که از حقیقت و واقعیت غافل است و در راه شناخت عارفانه گام برمیدارد، در واقع نادان است.
رهروانی کاندرین ره رفته اند
اینچنین هشیار و آگه رفته اند
هوش مصنوعی: کسانی که در این راه قدم گذاشتهاند، به طور هوشیار و آگاه به پیش رفتهاند.
هستی خود از میان برداشتند
خویش را معدوم محض انگاشتند
هوش مصنوعی: آنها وجود خود را نادیده گرفتند و خود را به طور کامل بیمعنا و غیرموجود تصور کردند.
دایۀ خود را بجستند این فریق
بیخود از خود رفته اند اندر طریق
هوش مصنوعی: این گروه که از خود بیخبر شدهاند، به دنبال دایهای هستند که آنها را راهنمایی کند.
کرده اند ایشان به راه ذوالمنن
ذل و خواری را شعار خویشتن
هوش مصنوعی: آنها در مسیر زندگی خود، ذلت و خواری را به عنوان نماد و ویژگی اصلی خود انتخاب کردهاند.
در خور عارف نباشد ما و من
اندرین ره بی منی باید شدن
هوش مصنوعی: در مسیر عرفان، صحبت از خود و منیت جایی ندارد. برای پیشرفت در این راه، باید از خودگرایی و "من" فاصله گرفت و به بیخودی و فناء در حقیقت رسید.
چون تو من گویی بود بی شک دو من
من کجا گنجد به راه ذوالمنن
هوش مصنوعی: اگر تو مانند من باشی، بدون تردید دو وجود مثل من نمیتواند در یک راه بگنجد.
بهر جنت زاهدان را جست و جوست
در دل عاشق نگنجد غیر دوست
هوش مصنوعی: زاهدان برای بهدست آوردن بهشت و نیکیها تلاش میکنند، اما دل عاشق تنها عشق و دوست را میپذیرد و هیچ چیز دیگری در آن جا نمیشود.
عاشقانت را به جان باشد مرید
هر کسی کو لذت عشقت چشید
هوش مصنوعی: عاشقان تو به عشق و محبت خود ادامه میدهند و هر کسی که طعم عشق تو را بچشد، به دنبال تو میگردد.