گنجور

بخش ۸ - آغاز داستان ویس و رامین

نوشته یافتم اَنْدَر سَمَرها،
زِ گُفْتِه‌ْیْ راوِیانَ انْدر خَبَرها،
که بودَ انْدر زَمانه شهریاری؛
به شاهی کامگاری بَخْتْ‌یاری.
همه شاهان، مَر او را، بَنده بودند؛
زِ بَهرِ او، به گیتی، زِنده بودند.
به پایه بَرتَرَ ازْ گَردَندِه گَردون
به مالَ افْزونترَ از «کسریُّ» و «قارون».
گَهِ بَخشِش چو اَبْرِ نُوبهاری.
گَهِ کوشِش، چُو شیرِ مَرغْزاری.
به بَزمَ انْدر، چُو خورشیدی دِرَفْشان.
به رزمَ ازْ پیل و اَز شیران سَرَافْشان.
شده «کیوان» زِ هَفْتُم‌چَرخ یارَش؛
به کامِ نیکخواهان کرده کارَش.
زِ هَشتُم چرخ «هُرمُزدِ» خُّجَسته
وزیرش بود؛ دل در مِهر بسته.
سپهدارَش ز پنجُم چرخ «بَهْرام»؛
که تا اَیّامْ را پیش او کُنَد رام.
جهانَ‌افْروزْ «مِهرَ» ازْ چرخِ رابِع
به هر کاری بُدی او را مُتابِع.
شده، «ناهیدِ» رَخشانَشْ پرستار؛
چو روزِ رُّوشَنَشْ کرده شبِ تّار.
دَبیرِ او شُده تیرِ جَّهَنده؛
ازین شد اَمْر و نهیِ او رَوَنده.
به مِهرش دل نهاده مهرِ تابان؛
به کینِ دّوشْمانِ او، شتابان.
شده رایش به تَگْ بَر ماهِ گَردون.
شده هِمَّت ز مِهر و ماهش افزون.
جهان یِکْسَر شده او را مُسَخَّر؛
ز حدِّ باختَر تا حدِّ خاوَر.
جهانَش نام کرده «شاه‌موبد»؛
که هم موبَد بُد و هم بِخْرَدِ رَّد.
همیشه روزگارَش بود نوروز.
به هر کاری همیشه بود پیروز.
همه سالِه، به جَشنَ انْدر نِشَستی،
چُو یک ساعتْ دِلَش بر غَم نَخَستی.
همیشه کارِ او مِی بود ساغر؛
ز شادی فربه از اندوهْ لاغر.
یکی جشنِ نو آیین کرده بُد شاه
که بُد درخورْدِ آن دِیهیم و آن گاه.
نِشَسته پیشَشَ انْدر سرفرازان؛
به بختِ شاه، یکسَر شاد و نازان.
چه خُرَّم‌جشن بودَ انْدر بهاران!
به جشنَ انْدر، سراسر، نامْداران.
ز هر شَهری سپهداری و شاهی.
ز هر مَرزی پری‌رویی و ماهی.
گُزیده هر چه در «ایران» بُزرگان؛
از «آذربایگان» وَز «رِیّ» و «گُرگان»،
همیدونَ ازْ «خُراسان» و «کُهِستان»،
ز «شیراز» و «صَفاهان» و «دِهِستان»،
چو «بهرام» و «رُهامِ» اردبیلی،
«گَشَسْپِ» دِیلمی، «شاپورِ» گیلی،
چُو «کشمیرِ» یَل و چُونْ نامی «آذین»،
چو «ویرو»یِ دّلیر و گُردْ رامین،
چو «زَرد» آن رازدارِ شاهِ کشور،
مَر او را هم وزیر و هم برادر.
نِشسته دَر میانِ مِهتَران، شاه؛
چنان کانْدر میانِ اختران، ماه.
به سَربَر اَفسَرِ کشوَر‌گُشایان،
به تَن‌بَرْ زیورِ مِهترْ خدایان.
ز دیدارش دَمَندِه روشنایی؛
چو خورشیدِ جهان فَرِّ خُدایی.
به پیشَ انْدر نِشَسته جَنگجویان.
ز بالا ایستاده ماه‌رویان.
بزرگان مِثلِ شیرانِ شِکاری.
بُتان چُونْ آهُوانِ مَرغْزاری.
نَه آهو می‌رمیدَ ازْ دیدنِ شیر،
نه شیر تُند گَشتَ ازْ دیدنَش سیر.
قَدَحْ پُر بادِه، گَردان دَر میانْ‌شان؛
چُنان کانْدر مَنازِل ماهِ رخشان.
هَمی بارید گلبرگَ ازْ درختان
چو بارانِ دِرَمْ بر نیکْبَختان.
چو ابری بَسته دودِ مُشکِ سوزان
به رنگ و بویِ زُلفِ دلفروزان.
ز یکْسو مُطربانْ نالنده بر مُل
دگر سو بلبلانْ نالنده بر گُل.
نکوتر کرده مِیْ نوشین‌لبان را.
چو خوشتر کرده بلبلْ مطربان را!
به رویِ دوست بر دو گّونه لاله
بُتان را از نکُویی وَز پیاله.
اگر چه بود بزمِ شاهْ خُرَّم،
دِگَرْ بَزْمان نَبودَ ازْ بزمِ او کم.
کجا، در باغ و راغ و جویباران
ز جامِ مِی هَمی بارید باران.
همه کس رفته از خانه به صحرا.
برون برده همه سازِ تَماشا.
ز هر باغی و هر راغی و رودی
به گوش آمد دِگَرگونهْ سُرودی.
زمینَ ازْ بَس گُل و سبزهْ چُنان بود،
که گفتی پُر سِتاره آسمان بود.
ز لاله هر کسی را بَرْ سَرَ افْسر.
ز باده هر یکی را بر کفَ اخْگر.
گروهی در نشاط و اَسپْ‌تازی،
گروهی در سِماع و پا‌یْ‌بازی.
گروهی مِی‌ْخوران در بوستانی،
گروهی گُل‌چِنان در گُلسِتانی.
گروهی بر کنارِ رودباری،
گروهی در میانِ لاله‌زاری.
بدانجا رفته هر کس خرّمی را.
چو دیبا کرده کیمُخْتِ زَمی را.
شَهَنشَه نیز هم رفته بِدین کار؛
به زینتها و زیورهای شَهوار.
به پشتِ ژِنده پیلی کوه‌پیکر.
گرفته کوه را در زرّ و گوهر.
به گِردَش زنده‌پیلانِ سُتوده.
به پَرخاش و دلیری، آزموده.
زِ بَسْ سیم و زِ بَسْ گوهر چو دریا
اگر دریا رَوان گردد به صحرا.
به پیشَ انْدر دوندهْ بادپایان؛
سمِ پولادشانْ پولادسایان.
پسِ پشتش بسی مَهْد و عِماری؛
بِدو در، ماهرویانِ حِصاری.
به زیرِ بار، تازی‌‌اَسْتَرانَش
غمی گشته ز بارِ گوهرانش.
ز هر کوهی گرانتر بود رَختش.
ز هر کاهی سَبُکتر بود تختش.
به چَندان خواسته مجلس بیاراست؛
نماندش ذرّه‌ای آنگه که برخاست؛
همه بخشیده بود و بَرفِشانده.
به خَورد و داد، کامِ خویش رانده.
چنین بَرخور ز گیتی گر تَوانی!
چنین بَخش و چنین کُن زندگانی!
کجا، نَه زُّفت خواهد مانْد نَه رّاد؛
همان بهتر که باشی راد و دل‌شاد!
بدین سان بود یک هفته شَهَنشاه.
به شادی و به رامِش گاه و بیگاه.
پریرویانِ گیتی هامواره
شده بر بزمگاهِ او نظاره.
چو «شهرو»، ماه‌ْدُختَ ازْ «ماه‌آباد».
چو آذربادگانی، سروِ آزاد.
ز گرگان، آبنوشِ ماه‌پیکر.
همیدونَ ازْ دهستان، نازْدلبر.
ز رِی، دینارگیس و هم زَرَن‌گیس.
ز بومِ کوه، شیرین و فرنگیس.
ز اصفاهان، دو بُت چُون ماه و خورشید.
خجستهْ آب‌ناز و آب‌ناهید.
به گوهر هر دُوان دختِ دَبیران.
گلاب و یاسمن دختِ وَزیران.
دو جادوچشمْ چُون گلبوی و مینوی؛
سِرِشته از گُل و مِی هر دو را روی.
ز ساوِه ناموَرْ دُختِ کُنارَنگ
کزو بُردی بهاران خَوشّی و رنگ.
همیدون ناز و آذرگون و گُلگون
به رُخ چون برف و بر وِی ریخته خون.
سَهی‌نام و سَهی‌بالا زنِ شاه!
تنَ ازْ سیم و لَبَ ازْ نوش و رُخَ ازْ ماه.
شِکرلب‌نوش، اَزْ بومِ هَماوَر.
سَمَن رنگ و سَمَن بوی و سَمَن بَر.
ازین هر ماهرویی را هزاران
به گِردَ انْدر نِگارین پَرْسْتاران.
بنانِ چین و تُرک و روم و بَربَر؛
بَنَفشه زلف و گُل روی و سَمن بر.
به بالا هر یکی چُون سروِ آزاد.
به جَعدِ زُلف، همچُون مُورد و شمشاد.
یکایک را ز زرِّ ناب و گوهر
کمرها بر میان و تاج بر سر.
ز چندان دلبران و دلنوازان،
به رنگ و خویِ طاووسان و بازان،
به دیده چون گوزنِ رودباری
شکاری دیده‌شانْ شیرِ شِکاری،
نکوتر بود و خَوشْتر شهربانو؛
به چشم و لب، روان را درد و دارو.
به بالا سرو و بارِ سَروْ خورشید.
به لبْ یاقوت و در یاقوتِ ناهید.
رُخَ ازْ دیبا و جامِهْ هم ز دیبا؛
دو دیبا، هر دو در هم، سختْ زیبا.
لبانَ ازْ شِکَّر و دَندان ز گوهر.
سخنْ چُون گوهَر آلوده به شِکَّر.
دو زلف عنبرینَ ازْ تاب و از خَم
چو زنجیر و زِرِه اُفْتادِه در هم.
دو چشمِ نرگسینَ ازْ فتنه و رنگ
تو گفتی هست جادویی به نیرنگ.
ز مُشکِ موی او مَرغول پنجاه
فرو هِشته ز فَرقَش تا کمرگاه.
ز تاب و رنگ، مِثلِ ریزشِ زاج
ز سیم آویخته گسترده بر عاج.
کجا بِنْشَسْت، ماهِ بانوان بود.
کجا بُگْذَشْت، شمشاد روان بود.
زمین دیبا شُدِه اَز رنگِ رویَش.
هوا مُشکین شُدِه اَز بویِ مویش.
ز رنگِ روی، گُل بر خاکْ ریزان.
ز تابِ مویِ عَنبر، باد بیزان.
هَمَ ازْ رویَش خجِلْ بادِ بهاری،
هم از مویش خجِلْ عودِ قماری.
چو گوهر، پاک و بی آهو و درخَور؛
و لیک آراسته گوهر به زیوَر.
بَر او زیباتر آمد زرّ و دیبا؛
که بی آن هردُوان خود بود زیبا.

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: دانشگاه فرانکفورت

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

نوشته یافتم اَنْدَر سَمَرها،
زِ گُفْتِه‌ْیْ راوِیانَ انْدر خَبَرها،
هوش مصنوعی: نوشته‌ای پیدا کردم در میان سخنان گویندگان درباره اخبار و رویدادها، که توضیحاتی جالب و آموزنده را در بر داشت.
که بودَ انْدر زَمانه شهریاری؛
به شاهی کامگاری بَخْتْ‌یاری.
هوش مصنوعی: در زمان خود، کسی وجود داشت که حاکمیت و موفقیت را به دست آورد.
همه شاهان، مَر او را، بَنده بودند؛
زِ بَهرِ او، به گیتی، زِنده بودند.
هوش مصنوعی: همه پادشاهان، به او خدمتگزار بودند و به خاطر او بود که در این دنیا زندگی می‌کردند.
به پایه بَرتَرَ ازْ گَردَندِه گَردون
به مالَ افْزونترَ از «کسریُّ» و «قارون».
هوش مصنوعی: به نیکی و فضیلت از هر کسی برتر هستی و از لحاظ ثروت نیز از «کسری» و «قارون» بیشتر برخورداری.
گَهِ بَخشِش چو اَبْرِ نُوبهاری.
گَهِ کوشِش، چُو شیرِ مَرغْزاری.
هوش مصنوعی: گاه باید بخشش کرد مثل باران بهاری که زندگی را تازه می‌کند. و گاه باید تلاش و کوشش کرد مثل شیری که در مراتع به تازگی زندگی می‌کند.
به بَزمَ انْدر، چُو خورشیدی دِرَفْشان.
به رزمَ ازْ پیل و اَز شیران سَرَافْشان.
هوش مصنوعی: در میهمانی، تو مانند خورشیدی درخشان هستی. و در میدان جنگ، مانند فیل و شیر به نبرد می‌پردازی.
شده «کیوان» زِ هَفْتُم‌چَرخ یارَش؛
به کامِ نیکخواهان کرده کارَش.
هوش مصنوعی: کیوان به واسطه چرخش هفت آسمان، یار خود را به هدف نیکوکاران رهنمون شده است و در نتیجه به کار نیکو وام‌داده است.
زِ هَشتُم چرخ «هُرمُزدِ» خُّجَسته
وزیرش بود؛ دل در مِهر بسته.
هوش مصنوعی: از هشت آسمان، «هرمزد» خوشبختی وزیرش بود؛ دلش در محبت او گره خورده بود.
سپهدارَش ز پنجُم چرخ «بَهْرام»؛
که تا اَیّامْ را پیش او کُنَد رام.
هوش مصنوعی: سردار و فرمانده‌اش «بهرام» است که قدرت او به اندازه‌ای است که می‌تواند روزگار را به آرامی در اختیار خود بگیرد.
جهانَ‌افْروزْ «مِهرَ» ازْ چرخِ رابِع
به هر کاری بُدی او را مُتابِع.
هوش مصنوعی: در این دنیا، خورشید که به دور چرخ چهارم می‌چرخد، در هر کاری باعث روشنی و تابش است و همه چیز تحت تأثیر او قرار دارد.
شده، «ناهیدِ» رَخشانَشْ پرستار؛
چو روزِ رُّوشَنَشْ کرده شبِ تّار.
هوش مصنوعی: ناهید، زیبایی خویش را به نگهداری از دلدارش سپرده است؛ مانند روزی که روشنایی‌اش شب تار را روشن می‌کند.
دَبیرِ او شُده تیرِ جَّهَنده؛
ازین شد اَمْر و نهیِ او رَوَنده.
هوش مصنوعی: دبیر او مانند تیری است که با شتاب پرتاب می‌شود؛ بنابراین، دستورها و نهی‌های او به سرعت اجرا می‌شود.
به مِهرش دل نهاده مهرِ تابان؛
به کینِ دّوشْمانِ او، شتابان.
هوش مصنوعی: من به محبت او دل بسته‌ام و نور عشق او برایم مانند خورشید می‌درخشد؛ در عین حال، به خاطر دشمنی‌های او، با تندی و سرعت حرکت می‌کنم.
شده رایش به تَگْ بَر ماهِ گَردون.
شده هِمَّت ز مِهر و ماهش افزون.
هوش مصنوعی: درخشش چهره‌اش مانند ماه در آسمان است و اراده‌اش با نور خورشید پرتوان‌تر شده است.
جهان یِکْسَر شده او را مُسَخَّر؛
ز حدِّ باختَر تا حدِّ خاوَر.
هوش مصنوعی: دنیا به‌طور کامل در تسخیر او درآمده است؛ از مغرب زمین تا مشرق زمین.
جهانَش نام کرده «شاه‌موبد»؛
که هم موبَد بُد و هم بِخْرَدِ رَّد.
هوش مصنوعی: در اینجا به فردی اشاره شده که به عنوان «شاه‌موبد» شناخته می‌شود، یعنی هم مقام روحانی دارد و هم از نظر عقل و دانش، در جایگاه بالایی قرار دارد.
همیشه روزگارَش بود نوروز.
به هر کاری همیشه بود پیروز.
هوش مصنوعی: او همیشه در روزگار خود حال و هوای نوروز را داشته و در هر کاری که انجام می‌داد، همیشه موفق و پیروز بود.
همه سالِه، به جَشنَ انْدر نِشَستی،
چُو یک ساعتْ دِلَش بر غَم نَخَستی.
هوش مصنوعی: در تمام سال‌ها، هر بار که در جشن‌ و شادی‌ای نشسته‌ای، اما اگر تنها یک ساعت هم به دل خود اجازه دادی که غمگین شود، لذت واقعی را از دست داده‌ای.
همیشه کارِ او مِی بود ساغر؛
ز شادی فربه از اندوهْ لاغر.
هوش مصنوعی: همیشه وظیفه او پر کردن جام می بود؛ او از خوشحالی چاق و از غم لاغر شده بود.
یکی جشنِ نو آیین کرده بُد شاه
که بُد درخورْدِ آن دِیهیم و آن گاه.
هوش مصنوعی: شاه به خاطر شادی و مناسبتی تازه جشن بزرگی برپا کرده بود که لایقِ آن تاج و تختش بود.
نِشَسته پیشَشَ انْدر سرفرازان؛
به بختِ شاه، یکسَر شاد و نازان.
هوش مصنوعی: نشسته‌ام در برابر افرادی که در جایگاه‌های بلند و مهم هستند؛ به لطف شاه، کاملاً شاد و مغرورم.
چه خُرَّم‌جشن بودَ انْدر بهاران!
به جشنَ انْدر، سراسر، نامْداران.
هوش مصنوعی: چه جشن خوشی بود در بهار! در این جشن، همه نام‌آوران حضور داشتند.
ز هر شَهری سپهداری و شاهی.
ز هر مَرزی پری‌رویی و ماهی.
هوش مصنوعی: در هر شهر یک فرمانده و پادشاه وجود دارد و از هر نقطه‌ای، زیبایی‌ها و جاذبه‌ها به چشم می‌خورد.
گُزیده هر چه در «ایران» بُزرگان؛
از «آذربایگان» وَز «رِیّ» و «گُرگان»،
هوش مصنوعی: در ایران، از میان هرچه بزرگان هستند، از آذربایجان و ری و گرگان، انتخاب شده‌اند.
همیدونَ ازْ «خُراسان» و «کُهِستان»،
ز «شیراز» و «صَفاهان» و «دِهِستان»،
هوش مصنوعی: همه چیز از «خراسان» و «کوهستان»، از «شیراز» و «اصفهان» و «دهستان» نشات می‌گیرد.
چو «بهرام» و «رُهامِ» اردبیلی،
«گَشَسْپِ» دِیلمی، «شاپورِ» گیلی،
هوش مصنوعی: چون بهرام و رُهام اهل اردبیل، گَشَسْپِ دیلمی، و شاپور اهل گیلان،
چُو «کشمیرِ» یَل و چُونْ نامی «آذین»،
چو «ویرو»یِ دّلیر و گُردْ رامین،
هوش مصنوعی: مانند «کشمیر» یل و به مانند نامی «آذین»، همچون «ویرو»ی دلیر و نیرومند رامین،
چو «زَرد» آن رازدارِ شاهِ کشور،
مَر او را هم وزیر و هم برادر.
هوش مصنوعی: چون «زرد» آن نهان‌دار پادشاه کشور است، پس او هم وزیر و هم برادر او محسوب می‌شود.
نِشسته دَر میانِ مِهتَران، شاه؛
چنان کانْدر میانِ اختران، ماه.
هوش مصنوعی: شاه در میان مهتران نشسته است، مانند ماه که در میان ستاره‌ها خودنمایی می‌کند.
به سَربَر اَفسَرِ کشوَر‌گُشایان،
به تَن‌بَرْ زیورِ مِهترْ خدایان.
هوش مصنوعی: به تیر و کمان کسانی که کشور را فتح می‌کنند، به بدن زیورهایی که بر تن بزرگان و خدایان قرار دارد.
ز دیدارش دَمَندِه روشنایی؛
چو خورشیدِ جهان فَرِّ خُدایی.
هوش مصنوعی: از نگاه او روشنایی حاصل می‌شود، مانند خورشید که نور و گرما را به دنیا می‌بخشد.
به پیشَ انْدر نِشَسته جَنگجویان.
ز بالا ایستاده ماه‌رویان.
هوش مصنوعی: در جلوی جنگجویان، افرادی نشسته‌اند و از بالا، زیبایانی ایستاده‌اند.
بزرگان مِثلِ شیرانِ شِکاری.
بُتان چُونْ آهُوانِ مَرغْزاری.
هوش مصنوعی: بزرگان همانند شیران هستند که در شکار مهارت دارند، و مانند آهوهای در حال چرا، زیبایی و لطافت دارند.
نَه آهو می‌رمیدَ ازْ دیدنِ شیر،
نه شیر تُند گَشتَ ازْ دیدنَش سیر.
هوش مصنوعی: نه آهو از دیدن شیر فرار کرد، و نه شیر از دیدن آهو ترسید و هراسان شد.
قَدَحْ پُر بادِه، گَردان دَر میانْ‌شان؛
چُنان کانْدر مَنازِل ماهِ رخشان.
هوش مصنوعی: جامی پر از شراب، در میان آن‌ها می‌چرخد؛ همان‌طور که در منزلگاه‌های زیبای ماه روشن قرار دارد.
هَمی بارید گلبرگَ ازْ درختان
چو بارانِ دِرَمْ بر نیکْبَختان.
هوش مصنوعی: گلبرگ‌ها همچون باران از درختان می‌ریزد بر سر نیکبختان.
چو ابری بَسته دودِ مُشکِ سوزان
به رنگ و بویِ زُلفِ دلفروزان.
هوش مصنوعی: به مانند ابری که دودی از مشک سوزان را به همراه دارد، رنگ و بوی زلف‌های دل‌فریب را تداعی می‌کند.
ز یکْسو مُطربانْ نالنده بر مُل
دگر سو بلبلانْ نالنده بر گُل.
هوش مصنوعی: از یک سو نوازندگان در حال آواز خواندن هستند و از سوی دیگر، بلبل‌ها بر روی گل‌ها ناله می‌کنند.
نکوتر کرده مِیْ نوشین‌لبان را.
چو خوشتر کرده بلبلْ مطربان را!
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و دلنشینی دمی اشاره دارد که فضای شادابی و لذت را ایجاد کرده است. در اینجا نوشیدن می، لبان زیبا را خوش‌تر کرده و آواز بلبل نیز زیباتر شده است. به نوعی، این بیان می‌کند که لذت‌ها و زیبایی‌ها در کنار هم، شادی و سرزندگی بیشتری به وجود می‌آورند.
به رویِ دوست بر دو گّونه لاله
بُتان را از نکُویی وَز پیاله.
هوش مصنوعی: به پیش روی محبوب، دو دسته گل لاله را به خاطر زیبایی و به خاطر شراب سرخ قرار بده.
اگر چه بود بزمِ شاهْ خُرَّم،
دِگَرْ بَزْمان نَبودَ ازْ بزمِ او کم.
هوش مصنوعی: اگرچه جشن شاه خوش و دل‌انگیز بود، اما نمی‌توان زمان‌های دیگر را با این جشن مقایسه کرد.
کجا، در باغ و راغ و جویباران
ز جامِ مِی هَمی بارید باران.
هوش مصنوعی: در کجا، در باغ‌ها و کنار جوی‌ها، بارانی از جام می بر زمین می‌بارد.
همه کس رفته از خانه به صحرا.
برون برده همه سازِ تَماشا.
هوش مصنوعی: همه افراد از خانه خارج شده‌اند و به دشت رفته‌اند. آن‌ها وسایل تماشای زیبایی‌های محیط را همراه خود برده‌اند.
ز هر باغی و هر راغی و رودی
به گوش آمد دِگَرگونهْ سُرودی.
هوش مصنوعی: در هر باغ، دشت و رودخانه، صدای دیگری به گوش می‌رسد.
زمینَ ازْ بَس گُل و سبزهْ چُنان بود،
که گفتی پُر سِتاره آسمان بود.
هوش مصنوعی: زمین به قدری پر از گل و سبزه بود که به نظر می‌رسید آسمان پر از ستاره است.
ز لاله هر کسی را بَرْ سَرَ افْسر.
ز باده هر یکی را بر کفَ اخْگر.
هوش مصنوعی: از گل لاله، هر کسی را سر و زینتی بخشی و از شراب، هر یک را یک شعله و گرما به دست می‌آورد.
گروهی در نشاط و اَسپْ‌تازی،
گروهی در سِماع و پا‌یْ‌بازی.
هوش مصنوعی: عده‌ای در شادی و خوش‌گذرانی مشغول هستند و عده‌ای دیگر در رقص و بازی.
گروهی مِی‌ْخوران در بوستانی،
گروهی گُل‌چِنان در گُلسِتانی.
هوش مصنوعی: در یک باغ، عده‌ای مشغول نوشیدن شراب هستند و گروهی دیگر به چیدن گل‌ها در باغ گل مشغول‌اند.
گروهی بر کنارِ رودباری،
گروهی در میانِ لاله‌زاری.
هوش مصنوعی: بعضی از افراد در کنار یک رود مشغول هستند، در حالی که گروهی دیگر در وسط یک لاله‌زار مشغول کار یا تفریح‌اند.
بدانجا رفته هر کس خرّمی را.
چو دیبا کرده کیمُخْتِ زَمی را.
هوش مصنوعی: هر کسی به جایی رسیده که خوشبختی و شادی را در آن مکان یافته است. مانند این که پارچه‌ای با رنگ و نقش زیبا به دست آورده باشد.
شَهَنشَه نیز هم رفته بِدین کار؛
به زینتها و زیورهای شَهوار.
هوش مصنوعی: سلطانی نیز در این کار درگیر شده است؛ او نیز تحت تأثیر زیبایی‌ها و لذت‌ها قرار گرفته است.
به پشتِ ژِنده پیلی کوه‌پیکر.
گرفته کوه را در زرّ و گوهر.
هوش مصنوعی: اینجا به کوهی با ظاهری بزرگ و استوار اشاره شده که به مانند یک فیل عظیم‌الجثه دیده می‌شود. این کوه به زیبایی و با جواهرات و زرق و برق پوشیده شده است.
به گِردَش زنده‌پیلانِ سُتوده.
به پَرخاش و دلیری، آزموده.
هوش مصنوعی: در اطراف او، شیرهای شجاع و ستایش‌شده قرار دارند که در جنگ و دلیری تجربه دارند.
زِ بَسْ سیم و زِ بَسْ گوهر چو دریا
اگر دریا رَوان گردد به صحرا.
هوش مصنوعی: از آن‌جا که دریا گرفتار جواهرات و نقره‌جات است، اگر روزی دریایی به سوی بیابان برود، به زودی دچار مشکل می‌شود.
به پیشَ انْدر دوندهْ بادپایان؛
سمِ پولادشانْ پولادسایان.
هوش مصنوعی: در مقابل دویدن بادها، سم‌های پولادی آن‌ها مانند سایه‌های پولادین به نظر می‌رسند.
پسِ پشتش بسی مَهْد و عِماری؛
بِدو در، ماهرویانِ حِصاری.
هوش مصنوعی: پشت او بسیار از تخت خواب و خانه‌های زیبا وجود دارد؛ همچنین از آن سو، معشوقانی با چهره‌هایی چون ماه در عمارتی زیبا و دلربا حضور دارند.
به زیرِ بار، تازی‌‌اَسْتَرانَش
غمی گشته ز بارِ گوهرانش.
هوش مصنوعی: به زیر بار، اسب‌ها از سنگینی بار گران‌های خود ناراحت و غمگین شده‌اند.
ز هر کوهی گرانتر بود رَختش.
ز هر کاهی سَبُکتر بود تختش.
هوش مصنوعی: هر چه بر او بار بیشتری باشد، زیبایی و جذابیتش بیشتر است. اما اگر در مقایسه با چیزهای کوچک‌تر قرار گیرد، جایگاه و ارزشش کمتر به نظر می‌رسد.
به چَندان خواسته مجلس بیاراست؛
نماندش ذرّه‌ای آنگه که برخاست؛
هوش مصنوعی: او به قدری به تمجید و جشن و سرور پرداخت که پس از پایان مراسم، هیچ نشانه‌ای از شادی و خوشی باقی نماند.
همه بخشیده بود و بَرفِشانده.
به خَورد و داد، کامِ خویش رانده.
هوش مصنوعی: او همه چیز را بخشیده و رها کرده است. به دیگران بخشش کرده و خواسته‌های خود را دنبال کرده است.
چنین بَرخور ز گیتی گر تَوانی!
چنین بَخش و چنین کُن زندگانی!
هوش مصنوعی: اگر می‌توانی، به این شکل از دنیا برخورد کن! این‌گونه ببخش و این‌گونه زندگی کن!
کجا، نَه زُّفت خواهد مانْد نَه رّاد؛
همان بهتر که باشی راد و دل‌شاد!
هوش مصنوعی: کجا می‌توانی جایی پیدا کنی که نه تاریکی باشد و نه کسالت؟ بهتر است که با دل شاد و روح بالا زندگی کنی.
بدین سان بود یک هفته شَهَنشاه.
به شادی و به رامِش گاه و بیگاه.
هوش مصنوعی: شاهنشاه به مدت یک هفته در خوشحالی و آرامش به سر می‌برد و در این مدت لحظات شاد و دلپذیری را تجربه کرد.
پریرویانِ گیتی هامواره
شده بر بزمگاهِ او نظاره.
هوش مصنوعی: زیبا رویان جهان همواره در حال تماشای محفل و جشن او هستند.
چو «شهرو»، ماه‌ْدُختَ ازْ «ماه‌آباد».
چو آذربادگانی، سروِ آزاد.
هوش مصنوعی: چشم و ابرو و زیبایی‌های «شهرو» همانند دختری از «ماه‌آباد» است. او همچون سروهای آزاد در آذربادگان زیبا و دلنشین است.
ز گرگان، آبنوشِ ماه‌پیکر.
همیدونَ ازْ دهستان، نازْدلبر.
هوش مصنوعی: از گرگان، آبی شیرین همچون صورت ماه. همین طور از دهستان، دلبند نازنین.
ز رِی، دینارگیس و هم زَرَن‌گیس.
ز بومِ کوه، شیرین و فرنگیس.
هوش مصنوعی: از شهر ری، دو دختر با نام‌های دینارگیس و زَرَن‌گیس هستند. همچنین از کوه، دو دختر زیبا به نام‌های شیرین و فرنگیس می‌آیند.
ز اصفاهان، دو بُت چُون ماه و خورشید.
خجستهْ آب‌ناز و آب‌ناهید.
هوش مصنوعی: از اصفهان، دو نماد زیبا مانند ماه و خورشید وجود دارد. یکی از آن‌ها «آب‌ناز» و دیگری «آب‌ناهید» است که هر دو خوش‌یمن و خوش‌فیض هستند.
به گوهر هر دُوان دختِ دَبیران.
گلاب و یاسمن دختِ وَزیران.
هوش مصنوعی: در هر گوهری، زیبایی و ارزشی نهفته است، همچنان که گلاب و یاسمن به عنوان نماد زیبایی و طراوت در میان دختران مقام‌دار و بافرهنگ شناخته می‌شوند.
دو جادوچشمْ چُون گلبوی و مینوی؛
سِرِشته از گُل و مِی هر دو را روی.
هوش مصنوعی: چشمان زیبایت مانند گل و میمونی است؛ که هر دو زیبا و دلنشین هستند.
ز ساوِه ناموَرْ دُختِ کُنارَنگ
کزو بُردی بهاران خَوشّی و رنگ.
هوش مصنوعی: از سواحل سُرسبز دختری مشهور است که بهار زیبا و رنگارنگ را از او به یادگار برده‌ای.
همیدون ناز و آذرگون و گُلگون
به رُخ چون برف و بر وِی ریخته خون.
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که تو با زیبایی و جذابیت خود، شبیه به برف هستی و از چهره‌ات عشق و زیبایی فوران می‌کند. این احساسات به قدری قوی و عمیق هستند که به نوعی به خون شبیه می‌شوند.
سَهی‌نام و سَهی‌بالا زنِ شاه!
تنَ ازْ سیم و لَبَ ازْ نوش و رُخَ ازْ ماه.
هوش مصنوعی: زن با نام سَهی و قامت بلند، همچون پرنده‌ای زیباست. بدنش از نقره و لبانش از شراب خالص و چهره‌اش همچون ماه است.
شِکرلب‌نوش، اَزْ بومِ هَماوَر.
سَمَن رنگ و سَمَن بوی و سَمَن بَر.
هوش مصنوعی: شخصی با لبانی چون شکر و زیبا به مانند پرنده‌ای از بام و دشت می‌آید. او دارای رنگ و بویی خوش و لطیف است که فضایی دلنشین ایجاد می‌کند.
ازین هر ماهرویی را هزاران
به گِردَ انْدر نِگارین پَرْسْتاران.
هوش مصنوعی: هر ماهروی خوش‌چهره‌ای را هزاران انسان به دورش جمع می‌شوند و در برابر او احترام و ارادت می‌گذارند.
بنانِ چین و تُرک و روم و بَربَر؛
بَنَفشه زلف و گُل روی و سَمن بر.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت زنان از سرزمین‌های مختلف اشاره دارد. هنرمند از زیبایی‌های گل‌ها و رنگ‌های طبیعی استفاده می‌کند تا تصویری از جذابیت و دلربایی آن‌ها را بیافریند. این توصیف شامل زلف‌های زیبا، چهره‌های خوش‌رنگ و عطرهای دلنشین است که همه در مجموع زیبایی بی‌نظیری را منعکس می‌کنند.
به بالا هر یکی چُون سروِ آزاد.
به جَعدِ زُلف، همچُون مُورد و شمشاد.
هوش مصنوعی: هر یک از آنها مانند سروی آزاد و بلند است و در کنار موهای مجعدشان، مثل خوشه‌ای از گیاهان و درختان زیبا به نظر می‌رسند.
یکایک را ز زرِّ ناب و گوهر
کمرها بر میان و تاج بر سر.
هوش مصنوعی: هر یک از آن‌ها را با زنجیرهایی از طلا و جواهر به کمر بسته و تاجی بر سر دارند.
ز چندان دلبران و دلنوازان،
به رنگ و خویِ طاووسان و بازان،
هوش مصنوعی: از میان آن همه دلربا و دوست‌داشتنی، با جمال و ویژگی‌هایی شبیه به طاووس و شاهین.
به دیده چون گوزنِ رودباری
شکاری دیده‌شانْ شیرِ شِکاری،
هوش مصنوعی: چشمان این شخص مانند چشمان گوزنی است که در کنار رود در حال فرار است و شکارچیان او را با دید خود نشانه گرفته‌اند.
نکوتر بود و خَوشْتر شهربانو؛
به چشم و لب، روان را درد و دارو.
هوش مصنوعی: شهرزاد زیبا و دلنشین است؛ چهره و لبانش هم آرامش‌دهنده‌اند و هم درمان‌کننده‌های دردهای دل.
به بالا سرو و بارِ سَروْ خورشید.
به لبْ یاقوت و در یاقوتِ ناهید.
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و شکوه درخت سرو و خورشید اشاره شده است. همچنین به یاقوت، که نشانه‌ای از زیبایی و ارزشمندی است، و به ستاره ناهید که در آسمان درخشان می‌درخشد، اشاره شده است. این تصاویر نشان‌دهندهٔ عظمت و زیبایی طبیعت و آسمان هستند.
رُخَ ازْ دیبا و جامِهْ هم ز دیبا؛
دو دیبا، هر دو در هم، سختْ زیبا.
هوش مصنوعی: چهره از پارچه‌ای نرم و زیباست و جامه‌اش هم از همان پارچه است؛ هر دو بسیار زیبا و به هم آلوده‌اند.
لبانَ ازْ شِکَّر و دَندان ز گوهر.
سخنْ چُون گوهَر آلوده به شِکَّر.
هوش مصنوعی: لب‌های او همچون شکر شیرین و دندان‌هایش مانند گوهر درخشان است. سخنانش نیز مانند گوهر، زیبا و خوشایند، ولی با لطافت و شیرینی ترکیب شده است.
دو زلف عنبرینَ ازْ تاب و از خَم
چو زنجیر و زِرِه اُفْتادِه در هم.
هوش مصنوعی: دو زلف خوشبو و مشکی مانند زنجیری از تاب و پیچ خوردن در هم، به زیبایی کنار هم افتاده‌اند.
دو چشمِ نرگسینَ ازْ فتنه و رنگ
تو گفتی هست جادویی به نیرنگ.
هوش مصنوعی: دو چشمان زیبا و جذاب تو پر از فریب و رنگ هستند و به نظر می‌رسد که جادو و نیرنگی در آن‌ها نهفته است.
ز مُشکِ موی او مَرغول پنجاه
فرو هِشته ز فَرقَش تا کمرگاه.
هوش مصنوعی: عطر موی او به اندازه‌ای خوشبوست که پنجاه پرنده به خاطر آن از سر و کولش پایین آمده‌اند و تا کمر او را احاطه کرده‌اند.
ز تاب و رنگ، مِثلِ ریزشِ زاج
ز سیم آویخته گسترده بر عاج.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و رنگارنگی چیزی اشاره دارد که مانند ریزش زاج (یک نوع ماده معدنی) بر روی سطحی از عاج (که نشانه‌ای از زینت و زیبایی است) آویخته و گسترده شده است. این توصیف نشان‌دهنده تلالو و درخشندگی است که به اشیاء زیبایی خاصی می‌بخشد.
کجا بِنْشَسْت، ماهِ بانوان بود.
کجا بُگْذَشْت، شمشاد روان بود.
هوش مصنوعی: کجا نشسته بود، ماه زیبای دختران بود. کجا عبور کرد، شمشادی سرزنده و شاداب بود.
زمین دیبا شُدِه اَز رنگِ رویَش.
هوا مُشکین شُدِه اَز بویِ مویش.
هوش مصنوعی: زمین به خاطر زیبایی و جذابیت روی او مانند پارچه‌ای نرم و رنگارنگ شده است. و هوا نیز به خاطر عطر موهای او خوشبو و خوشایند گشته است.
ز رنگِ روی، گُل بر خاکْ ریزان.
ز تابِ مویِ عَنبر، باد بیزان.
هوش مصنوعی: زیبایی و فرشیدگی چهره مانند گل‌هایی است که بر زمین می‌ریزد. همچنین، تاب موی خوشبو مانند عطر عَنبَر است که در هوا پخش می‌شود.
هَمَ ازْ رویَش خجِلْ بادِ بهاری،
هم از مویش خجِلْ عودِ قماری.
هوش مصنوعی: بهار به خاطر زیبایی چهره‌اش شرمنده است و موهای زیبایش نیز مانند عود باطراوت، باعث شرم آن بهار شده است.
چو گوهر، پاک و بی آهو و درخَور؛
و لیک آراسته گوهر به زیوَر.
هوش مصنوعی: مانند یک گوهر، خالص و بدون نقص و زیبایی، اما این زیبایی باید با زینت و تزیینات همراه باشد تا جلوه‌گری بیشتری داشته باشد.
بَر او زیباتر آمد زرّ و دیبا؛
که بی آن هردُوان خود بود زیبا.
هوش مصنوعی: او در زیبایی زر و پارچه‌های نفیس از آن دو، که بدون آن‌ها خود زیبا و دل‌فریب است، بهتر به نظر می‌رسد.

حاشیه ها

1389/02/22 09:04

اتفاقی این بخش رو خوندم. اشکال ها و افتادگی های زیادی داره. بهتره که اصلاح بشن. با سپاس!

1389/04/12 22:07
امیر

سلام. مصرع دوم بیت اول باید اینطور باشه:
ز گفت راویان اندر خبرها
---
پاسخ: با تشکر، مطابق نظر شما تصحیح شد.

1389/05/06 12:08
منصور محمدزاده

خواهشمند است این ابیات را به صورت زیر اصلاح فرمایید:
به پایه بهتر از گردنده گردون
به مال افزونتر از کسری و قارون
شده کیوان ز هفتم چرخ یارش
به کام نیکخواهان کرده کارش
ز هشتم چرخ هرمزد خجسته
وزیرش بود دل در مهر بسته
سپهدارش ز پنجم چرخ بهرام
که تا ایّام را پیشش کند رام
جهان افروز مهر از چرخ رابع
به هر کاری بدی اورا متابع
دبیر او شده تیر جهنده
ازین شد امر و نهی او رونده
شده رایش به تگ بر ماه گردون
شده همت ز مهر و ماهش افزون
جهان یکسر شده او را مسخر
ز حدّ باختر تا حدخاور
همیشه کار او می بود ساغر
ز شادی فربه از اندوه لاغر
چو زرد آن رازدار شاه کشور
مرو را هم وزیر و هم برادر
نشسته در میان مهتران شاه
چنان کاندر میان اختران ماه
به سر بر افسر کشور گشایان
به تن بر زیور مهتر خدایان
بزرگان مثل شیران شکاری
بتان چون آهوان مرغزاری
همی بارید گلبرگ از درختان
چو باران درم بر نیکبختان
ز لاله هر کسی را بر سر افسر
ز باده هر یکی را بر کف اخگر
گروهی در نشاط و اسپ تازی
گروهی در سماع و پای بازی
ز چندان دلبران و دلنوازان
به رنگ و خوی طاووسان و بازان
لبان از شکر و دندان ز گوهر
سخن چون گوهر آلوده به شکر
ز مشک موی او مر غول پنجاه
فرو هشته ز فرقش تا کمرگاه
زرنگ روی گل بر خاک ریزان
ز تاب موی عنبر باد بیزان

---
پاسخ: با تشکر از زحمت شما برای ذکر غلطهای چند بخش، متأسفانه شیوه‌ای که شما در ذکر اغلاط داشتید تصحیحش بسیار زمانبر بود و از عهدهٔ من خارج بود، چون باید شعر را کامل می‌خواندم تا محل بیتهایی را که ذکر می‌فرمودید پیدا کنم. لطفاً از این به بعد برای تصحیح غلطها، محل بیت مشکلدار (شمارهٔ بیت)، مورد غلط و درستش را ذکر کنید تا بدون نیاز به بازخوانی شعر بشود آن را تصحیح کرد.

1391/09/10 10:12
ناشناس

در ابتدای بیت 8 و9 یک حرف اضافه تایپ شده که داخل پرانتز آورده ام صحیح آن ها به ترتیب (شده) و (ز) می باشد.
(ضشده) کیوان ز هفتم چرخ یارس
به کام نیکخواهان کرده کارش
(صز )هشتم چرخ هرمزد خجسته
وزیرش بود دل در مهر بسته
با تشکر ر.ن.علی

1392/03/11 08:06
امین کیخا

بختیار برابر chanceux در فرانسه است که همان شانسو است یعنی کسی که شانس میاورد ولی به فارسی شانسو ساخته نشده است هر چند به فارسی ساخت صفت فاعلی با افزودن ( و ) به اخر درست است مثل شکمو

1392/05/25 15:07
امین کیخا

ویروی یا ویرو یعنی کسی که ویر خوبی دارد و حافظ و یادگیرنده می شود ، ویر هنوز به لری یعنی یاد و ویردار یعنی مراقب

1392/05/25 15:07
امین کیخا

از زنهار لغت بدزنهار را داریم یعنی بد عهد و پیمان شکن

1392/05/25 21:07
سامان

دکتر محمد علی اسلامی ندوشن در بخشی از کتاب آواها و ایماها ویس و رامین فخر الدین اسعد گرگانی را با شاهنامه حکیم فردوسی مقایسه میکند ومعتقد است هیچ دو اثری نیستند که در عین حال که آنقدر از هم دورند به هم نزدیک هستند.شاهنامه رزمیست و ویس و رامین بزمی یکی زندگی بیرونی و اجتماعی قهرمانی را میسراید و دیگری زندگی خصوصی و عشقی و خانوادگی را شاهنامه بیان کننده استحکام روان است و ویس و رامین جنبه شکنندگی آن مثلا گفته در شاهنامه هیچ قهرمانی نیست که اندازه ویس و رامین اسیر دل خود باشد شاید چون قهرمانان شاهنامه کارهای مهمتری دارند!اما با این حال این دو اثر در خیلی از موارد به هم شبیهند و نزدیک .جالب است بدانید دیدگاه فردوسی بزرگ و اسعد گرگانی در مورد خرد،هوا،آز یا دیو،تقدیر و جبر،سوگند ،صفت های شاهزاده هاو...تقریبا یکیست .حالا با این تفاسیر این شما و این ویس و رامین!

1392/05/25 21:07
ماهان

سمر میشود افسانه .افسانه شب

1392/05/25 21:07
هامان

بیت 16 خاور به اشتباه خوار نوشته شده

1392/05/25 21:07
شایان

بخرد پیشوند ب دارد پیشوند ب به معنی با و دارای میباشد پس میشود با خرد

1392/05/25 21:07
رادان

اول چند بیت به اشتباه حرف ص یا ض نوشته شده گمراه نشوید!

1392/05/25 21:07
شادان

بیت 21 نو آیین یعنی بدیع و اسدی در لغت فرس برای آن نو پدید را نوشته

1392/05/25 21:07
پایان!

کاش میشد فارسی بنویسیم گمان کنم یکی از راه هایش این باشد که نوشته هایمان را ویرایش کنیم .پس نخست مینویسیم سپس آنرا به فارسی ترجمه میکنیم اسان نیست ولی شدنیست

1392/05/25 22:07
جهان

افسر هم پیشوند اف دارد یعنی بالا افسر یعنی چیزی که روی سر میگذارند .تاج. در افراشتن هم اف داریم و با upانگلیسی هم ریشه است .وندها را بشناسیم

1392/05/26 00:07
امین کیخا

جهان ، سپاس برای افسر ، سرت شایسته اپسر است .

1392/05/26 00:07
جهان

سپاس سرورم

1392/05/26 01:07
امین کیخا

جهان جان بجایش کلمه ای برایت روشن میکنم که پیشتر کسی انرا ندانسته باشد ، open انگلیسی ،
بند را بن اگر بگیریم مانند ان اوایشی که در لری است با الف منفی می شود یعنی ابن aban ، ب هم به پ تبدیل شده اپن و اوپن شده است ، بند یعنی بسته و ابند یعنی باز ! به دانمارکی هم تلفظ و نگارش به ابن شبیه است ! شکار امشبم بود

1392/05/26 01:07
جهان

سپاس امین جان ما صدها واژه به شما بدهکاریم

1393/06/11 02:09
Feza

سلام بر همۀ دوستان
اولا برای نادانی ام عذر خواهی می کنم بعدا می خواهم از استادان گرامی بپرسم که در بیت نهم عبارۀ "هشتم چرخ" وجود دارد, چرا? این خطا است یا نه?
بدرود

1394/09/11 13:12

با سلام
من با سایت شما به تازگی آشنا شدم و بسیار خوشحالم از اینکه می بینم هنوز هم هستند کسانی که دلشان برای پر بار تر شدن فرهنگ و ادب کشورمان می تپد . ضمن تبریک به شما به خاطر این گام مثبت درخواست دارم که نسبت به ویرایش یادگارهای بزرگانمان تلاش بفرمایید زیرا در روزگار ما شاید کسانی باشند که از پس این کار برآیند ولی در آینده نه چندان دور فکر نمی کنم کسی باشد که بخواهد یا بتواند این یادبودهای پر ارزش را ویراستاری کند . نمونه یکی از جا افتادگی ها در بیت 54:
به گودش زنده پیلان ستوده
به پرخاش و دلیری آه
که فکر می کنم که واژه پایانی بیت (آزموده )باید باشد که جا افتاده در پایان از گردانندگان و پدید آورندگان این سایت پر بار سپاسگزاری می کنم.

1396/01/30 06:03
محمد تقی صابری

با سلام ، اغلاط بسیاری در متن آمده که اصلاج آنها زمان بسیاری می طلبد و اگر توفیق رفیق شد ، خدمتگزار خواهم بود . عجالتا در بیت سوم ، تصور این ناچیز این است که باید به این صورت نوشته شود : همه شاهان ، مر او را بنده بودند . والله اعلم .

1399/04/23 23:06
س ش

این شعر با دستکاری های زیاد آورده شده و جای ترمیم و اصلاح دارد
برای نمونه بیت چهارم باید حذف شود چون تکراری ست.
در بیت سوم مر او را اشتباهی بشکل مورا درج شده...

1400/08/26 15:10
جهن یزداد

ز ری دینارگیس و هم زرن گیس
زبوم کوه شیرین و فرنگیس
زرن  چون فرن  تجن است - نام فرنگیس را هم  برخی فریگیس میگفتند که فرن و فری با هم برابر هستند زری . زرن نیز

1402/04/03 03:07
جهن یزداد

 خورشید درفشان/ خورشید درخشان - درپارسی پهلوی خ -ف بهم میگردند درفشنده درخشنده  سفت سخت  شاهنامه نیز بسیار درفشنده درفشان را اورده

1402/04/03 05:07
جهن یزداد

شگفتا اینهمه استادی و بزرگی سخنور گرگان بویژه  هرجا که سخنش پارسیتر است آنگاه  آغاز داستانش را با چنین بیتی سست اورده

نوشته یافتم اندر سمرها
ز گفت راویان اندر خبرها

اینرا با  آغازه های فردوسی و نظامی دراندازید -با انکه بیتهای سپسین بسیار شاهکارند و ارج این گرامینامه ویس و رامین بر کسی پوشیده نیست -

1402/04/03 15:07
علی میراحمدی

نظریه ای است در ادبیات که:« متن خودش را به وجود می آورد »
یعنی یک نویسنده یا شاعر وقتی شروع به نوشتن متنی یا سرودن شعری میکند در ابتدا از کلمات و عبارات ساده استفاده میکند چون به قول معرف هنوز قلمش گرم نشده و قوای فکر و خیالش تمام و عیار در میدان آفرینش هنری در نیامده است و یا زمینه مطلب کشش لازم برای هنرنمایی را ندارد. ولی کم کم و به تدریج قوای ذهنی ،فکری و هنری صاحب اثر جان میگیرد و آن جاست که میتواند از تشبیهات و استعارات شگرف و شگفت بهره بگیرد و به اثر خویش قوت ببخشد. 
حتی در اثار فروسی و نظامی و مولوی هم همینطور است. حالا شما مقایسه کنید اوج های داستانهای فردوسی را با ابتدای داستانهای او.میبینید آنجا که زمینه آماده بوده و داستان به اوج خود رسیده شاعر هم به نسبت اشعار هنرمندانه تری سروده است.