برگردان به زبان ساده
چو سر بر زد ز خاور روز دیگر
خور تابان چو روی ویس دلبر
هوش مصنوعی: وقتی که روز جدیدی آغاز میشود و خورشید از سمت شرق طلوع میکند، مانند چهره زیبای دلبر ویس درخشندگی و روشنی به دنیا میبخشد.
به جای و عده گه شد باز دایه
نشستند او و رامین زیر سایه
هوش مصنوعی: در مکانی خاص، گروهی جمع شدند و دایهها در کنار آنها نشستهاند؛ همچنین رامین و محبوبش در زیر سایهای آرام و راحت به سر میبرند.
مرُو را دید رامین سخت خرّم
چو کشتی خشک گشته یافته نم
هوش مصنوعی: رامین با دیدن مرو، حالتی شاد و سرزنده پیدا کرد، گویی همانند کشتیای که پس از مدتها خشکی، دوباره آب و نم پیدا کرده باشد.
بدو گفت ای سزاوار فزونی
نگویی تا خود از دی باز چونی
هوش مصنوعی: به او گفت: ای شایستهی برتری، سخن مگوی که خود را از دیوانگی گذشته بیرون نخواهی آورد.
تو شادی زانکه روی ویس دیدی
ز نوشین لب سخن نوشین شنیدی
هوش مصنوعی: تو خوشحالی، زیرا که چهرهی ویس را دیدی و از لبهای شیرینش سخنهای شیرین شنیدی.
خنک چشمی که بیند روی آن ماه
خنک مغزی که یابد بوی آن ماه
هوش مصنوعی: چه خوب است چشمی که زیبایی آن ماه را ببیند و چه خوشایند ذهنی که بوی آن ماه را درک کند.
خنک چشم و دلت را با چنان روی
خنک همسایگانت را در آن کوی
هوش مصنوعی: چشمانت و دلت را با زیبایی دلپذیر او خنک کن، همسایگانت را هم در آن محله شاداب کن.
پس آنگه گفت چونست آن نگارین
که کهتر باد پیشش جان رامین
هوش مصنوعی: سپس او گفت آن زیبایی که در پیش او، جان رامین کمارزش است، چگونه است؟
رسانیدی بدو پیغام زارم
مرُو را یاد کردی حال و کارم
هوش مصنوعی: به او پیامی فرستادی که حال و روز خرابم را به یاد آوردی.
به پاسخ دایه گفت ای شیر جنگی
شکیبا باش در مهر و درنگی
هوش مصنوعی: در پاسخ به دایه، گفت: ای جنگجوی دلاور، در محبت و صبر خود آرامش داشته باش.
که نتوان برد مستی را ز مستان
گشادن بند سرما از زمستان
هوش مصنوعی: نه میتوان حال مستی را از آنها گرفت، و نه میتوان سردی زمستان را با دگرگونی فصل تغییر داد.
زمین را از گلاب و گل بشستن
بدو بر باد و دریا را ببستن
هوش مصنوعی: زمین را با عطر گلاب و گل شستشو دادن، مانند این است که آن را به باد و دریا بسپاریم و از آنها بپوشانیم.
دل ویسه به دام اندر کشیدن
ز مهر مادر و ویرو بریدن
هوش مصنوعی: دل او را با محبت همچون محبت مادر به دام انداختن و از او جدا کردن.
دلش زان بند دیرین بر گشادن
ز نو بند دگر بر وی نهادن
هوش مصنوعی: دلش میخواهد که پیوند قدیمی را قطع کند و دوباره به تازگی، پیوندی جدید ایجاد کند.
بدادم هر چه گفتی آن پیامم
بجوشید و به زشتی برد نامم
هوش مصنوعی: من به هر آنچه که گفتی پاسخ دادم، اما پیام من به شدت تلخ و ناخرسند کننده شد و باعث شد نامم به زشتی یاد شود.
ندادش پاسخ و با من بر آشفت
چنین گفت و چنین گفت و چنین گفت
هوش مصنوعی: او به پرسش من پاسخ نداد و با عصبانیت با من صحبت کرد و پیدرپی چیزهایی گفت.
چو رامین هر چه دایه گفت بشنید
به چشمش روز روشن تیره گردید
هوش مصنوعی: رامین هر چه دایه گفت را شنید و در چشمانش، روز روشن به تیرهگی گرایید.
مر و را گفت مردان جهان پاک
نه یکسر بی وفا باشند و بی باک
هوش مصنوعی: مردان دنیا همیشه وفادار و دلیر نیستند؛ بلکه ممکن است برخی از آنها بیوفا و بیپروا باشند.
نباشد هر کسی را تن پر آهو
نباشد هر کسی را دل به یک خو
هوش مصنوعی: هرکس نمیتواند به راحتی و با زیبایی مانند آهو زندگی کند و همچنین همه نمیتوانند دل و احساسی خاص به یک فرد داشته باشند.
نه هر خر را به چوبی راند باید
نه هر کس را به نامی خواند باید
هوش مصنوعی: هر کسی را نمیتوان با یک رویکرد خاص هدایت کرد و نمیتوان همه افراد را فقط با یک نام یا عنوان قضاوت کرد. هر فرد ویژگیها و شرایط خاص خود را دارد که باید در نظر گرفته شود.
گر او دیدهست راه زشتکیشان
مرا نشمرد باید هم ز ایشان
هوش مصنوعی: اگر او رفتار زشتکاران را دیده است، باید مرا نیز در شمار آنها محسوب کند.
گناهی را که من هرگز نکردم
به دل در زو گمانی هم نبردم
هوش مصنوعی: من هیچ گناهی نکردهام و حتی به دل خودم هم این فکر را خطور نکرده است.
چه باید کرد بیهوده ملامت
نه خوب آید ملامت بر سلامت
هوش مصنوعی: نباید بیهوده و بدون دلیل دیگران را سرزنش کرد، زیرا این سرزنش نه به فرد ملامتشونده کمک میکند و نه به کسی که این ملامت را میکند، سودی میبخشد.
پیام من نگو آن سیمتن را
شکسته زلفکان پر شکن را
هوش مصنوعی: پیام من را به کسی نرسان، زیرا موهای چیندار و پیچیدهات را خراب کردهاند.
بگو ماها نگارا حور چشما
پری رویا بهارا تیز خشما
هوش مصنوعی: بگو ای زیبای من! با چشمان همچون حور، در دل بهار و شتابان، پرنفوذ و جذاب هستی.
به مهر اندر بپیوند آشنایی
مبر بر من گناه بی وفایی
هوش مصنوعی: به دوستی و محبت ادامه بده و از آشنایی دور نشو، زیرا من به خاطر بیوفاییام دچار گناه و عذاب شدهام.
که من با تو خورم صد گونه سوگند
کنم با تو بدان سوگند پیوند
هوش مصنوعی: من با تو به هر طریقی سوگند میخورم و به همین قسم به تو پیوند میزنم.
که دارم تا زیم پیمان مهرت
نیاهنجم سر از فرمان مهرت
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق تو، هرگز از وعدهام دست نخواهم کشید و همچنان به دستورات تو عمل میکنم.
همی تا جان من باشد تن آرای
بدو با جان من مهر تو بر جای
هوش مصنوعی: تا زمانی که جان من هست، تن من زیبایی تو را دارد و عشق تو در قلب من باقی است.
نفرموشم ز دل یاد تو هرگز
نه روز رام نه روز هزاهز
هوش مصنوعی: یاد تو را هرگز از دل فراموش نمیکنم، نه در روزهای آرام و نه در روزهایی که پر از هیاهو هستند.
بگفت این و ز نرگس اشک چون مل
فرو بارید بر دو خرمن گل
هوش مصنوعی: او گفت این را و از نرگس، اشک مانند باران بر دو خوشه گل ریخت.
تو گفتی دیدگانش در فشان کرد
بدان مهری که اندر دل نهان کرد
هوش مصنوعی: تو گفتی که نگاههایش آشکار کرد آن محبتی را که در قلبش پنهان کرده بود.
دل دایه بدان بیدل ببخشود
کجا از بیدلی بخشودنی بود
هوش مصنوعی: دل از درد و بیتابی به آن کسی که عاطفه و محبتش را از دست داده، بخشیده شد. اما آیا از دلهای بیتابی که در این حالت هستند، میتوان انتظار بخشش داشت؟
بدو گفت ای مرا چون چشم روشن
به مهر اندر بپوش از صبر جوشن
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای کسی که مرا روشن کردهای، همچون خورشید، دلم را با صبر بپوشان.
ز گریه عشق را رسوایی آمد
ز رسوایی ترا شیدایی آمد
هوش مصنوعی: از گریه عشق، آوای رسوایی به گوش میرسد و از همین رسوایی، حالت شیدایی و شگفتی برای تو به وجود آمده است.
به جای ویس اگر خواهی روانم
ترا بخشم ز بخشش در نمایم
هوش مصنوعی: اگر به جای ویس (دوست یا محبوب) دلخواهی، میتوانم روح و جانم را به تو هدیه دهم، و از بخششهایی که دارم، برایت نمایان کنم.
شوم با آن صنم بهتر بکوشم
ز بی شرمی یکی خفتان بپوشم
هوش مصنوعی: با آن معشوق بهتر است که تلاش کنم تا از بیشرمی، لباسی بپوشم که مرا بپوشاند.
مرا تا جان بود زو بر نگردم
که جان خویش در کار تو کردم
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندهام از محبت و عشق تو دور نخواهم شد، زیرا جانم را در راه تو فدای کردهام.
ندانم راست تر زین دل که ماراست
بر آید کام دل چون دل بود راست
هوش مصنوعی: نمیدانم چیزی راستتر از دلی که خالص و درست باشد. وقتی دل راست باشد، به آرزوها و خواستههای واقعی دست مییابیم.
دگر ره شد به نزد ویس مه روی
سخن در دل نگاریده ز ده روی
هوش مصنوعی: مسیر جدیدی به سوی ویس، چهرهی زیبا و دلنشین، گشوده شده است. سخنانی که در دل نسبت به او دارم، به صورت مکتوب در آوردهام.
مرو را دید چون ماه دو هفته
میان عقدهء هجران گرفته
هوش مصنوعی: مرو را مانند ماهی دیدم که در میانهٔ دوری و جدایی، غم و اندوهی را در دل خود احساس کرده است.
دلش بریان و آن دو دیده گریان
چو تنوری کزو بر خاست طوفان
هوش مصنوعی: دلش در آتش میسوزد و چشمانش پر از اشک است، مانند تنوری که طوفانی از آن بلند میشود.
به چشمش روز روشن چون شب تار
به زیرش خز و دیبا چون سیه مار
هوش مصنوعی: درخشندگی و روشنی چشمان او به حدی است که حتی در روشنترین روزها، مانند شبهای تار به نظر میرسد. زیر او نیز نرم و لطیف است، مثل خز و پارچههای گرانبها که به سیاهی مار شباهت دارند.
دگر باره زبان بگشاد دایه
که چون دریا ز گوهر داشت مایه
هوش مصنوعی: دایه دوباره صحبت کرد و گفت که او نیز مانند دریا که از گوهرها پر است، دارای ارزش و خویشتنداری است.
همی گفت از جهان گم باد و بی جان
کسی کاو مر ترا کردهست پیچان
هوش مصنوعی: میگوید کسی که تو را به درد و دلهره انداخته، از این دنیا رفتنی و بیخبر است.
گران بادش به جان بر انده و درد
چنان کاندوه و درد تو گران کرد
هوش مصنوعی: به زندگی و روح انسان، سختی و دردهایی تحمیل میشود که به شدت او را تحت فشار قرار میدهد و اندوهش را سنگینتر میکند.
ترا از خان و مان و خویش و پیوند
جدا کرد و به دام دوری افگند
هوش مصنوعی: تو را از خانواده و آشنایانت جدا کرد و در دام دوری گرفتار ساخت.
ز نوشین مادر و فرخ برادر
یکی با جان یکی با دل برابر
هوش مصنوعی: از مادر شیرین و برادر خوشبخت، یکی با جان و دیگری با دل، همتراز و برابر هستند.
درین گیهان توی بوده همانا
در انده ناتوان و ناشکیبا
هوش مصنوعی: در این دنیا تو همیشه در حال تلاش و کوشش هستی، اما در نهایت ناامید و ناتوان به نظر میرسی.
نبرد جانت را از درد و آزار
نشوید دلت را از داغ و تیمار
هوش مصنوعی: اگر جانت را از درد و رنج نجات ندهی، دلت هم از غم و ناراحتی آرام نخواهد گرفت.
چه باید این خرد کت داد یزدان
چو دردت را نخواهد بود درمان
هوش مصنوعی: باید فکر کرد که چه باید کرد وقتی که خداوند به دردت رسیدگی نکند و برای آن درمانی نباشد.
بسوزم چون ترا سوزان ببینم
بپیچم چون ترا پیچان ببینم
هوش مصنوعی: اگر تو را در حال سوختن ببینم، خودم هم میسوزم و اگر تو را در حال پیچیدن ببینم، من هم مانند تو میپیچم.
خردمند از خرد جوید همه چار
به دست چاره بگذارد همه کار
هوش مصنوعی: انسان خردمند همیشه به دنبال عقل و اندیشه است و با استفاده از دانش خود، تمام مشکلات را حل میکند.
ترا یزدان خرد دادهست و دانش
وزین دانش ندادت هیچ رامش
هوش مصنوعی: تو از سوی خداوند خرد و دانش یافتهای، اما از این دانش هیچ بهرهای نمیبری و خود را در آرامش نمیبینی.
به خر مانی که دارد بار شمشیر
ندارد سود وی را چون رسد شیر
هوش مصنوعی: به الاغی توجه کن که بار سنگین شمشیر را به دوش دارد، فایدهای برای او نخواهد داشت چرا که وقتی شیر (به معنای قدرت یا فرصت) به او برسد، دیگر چیزی در چنته ندارد.
کنون تا کی چنین تیمار داری
چنین بیجاده بر دینار باری
هوش مصنوعی: اکنون تا چه زمانی باید این همه درد و رنج بکشی و به خاطر پول خودت را به زحمت بیندازی؟
مکن بر روز بُرنایی ببخشای
چنین اندوه بر انده میفزای
هوش مصنوعی: دلت را به اندوهی مضاعف نکن و روز خود را با غم و اندوه بیشتر خراب مکن.
به بیگانه زمین مخروش چندین
مکن بر بخت و بر اورنگ نفرین
هوش مصنوعی: به دیگران به خاطر زمین و سرزمینت دشنام نده و بخت و مقام خود را نفرین نکن.
سزوشت سال و مه اندر کنارست
به گفتارت همیشه گوش دارست
هوش مصنوعی: سرنوشت تو با سال و ماه در ارتباط است، پس همیشه به سخنانت توجه کن.
سروش و بخت را چندین میازار
به گفتاری که باشد نا سزاوار
هوش مصنوعی: سخنانی که نامناسب و ناپسند است، باعث آزار روح و شانس نیکو میشود و نباید نسبت به آنها بیتوجه بود.
توی بانوی ایران ماه توران
خداوند بتان خورشید حوران
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر زیبایی و عظمت بانوی ایرانی را با ماه و خورشید مقایسه کرده و او را مانند تجلی الهی و نماد زیبایی میداند. این توصیف نشاندهنده برجستگی و جاذبهای است که این بانو دارد و به نوعی او را به عنوان یک معجزه طبیعی و نماد نور و زیبایی معرفی میکند.
جوانی را به دریا در مینداز
تن سیمین به تاب رنج مگداز
هوش مصنوعی: جوانی را به خیال و آرزوهای بزرگ بفرست، اما رنج و سختی را از دلش دور کن.
که کوتاهست ما را زندگانی
نپاید دیر عمر این جهانی
هوش مصنوعی: زندگی ما کوتاه است و این دنیا نمیتواند مدت طولانی دوام بیاورد. عمر ما در این عالم زودگذر است.
روان بس ارجمند و بس عزیزست
چرا نزدت کم از نیمی پشیزست
هوش مصنوعی: روح و روان انسان بسیار ارزشمند و گرانقدر است. به چه دلیل آن را کماهمیتتر از یک سکه بیارزش میدانی؟
عزیزان را بدین آیین ندارند
همیشه خسته و غمگین ندارند
هوش مصنوعی: عزیزان همیشه به این روش نیستند که خسته و غمگین باشند.
روانت با تو یاری مهربانست
رفیقی با تو وی را جاودانست
هوش مصنوعی: روح تو با نیروی محبت همراه است و دوستی که همیشه در کنارت است، همیشه برای تو باقی خواهد ماند.
مگر تو سال و مه این کار داری
که یار مهربان را خوار داری
هوش مصنوعی: آیا تو توانایی و شناختی درباره زمان و ماهی که باید به یار محبت ورزی کنی، نداری که او را نادیده و بیارزش مینگاری؟
کجا رامین که با تو مهربان گشت
به چشمت خاک راه شایگان گشت
هوش مصنوعی: کجاست رامین که به خاطر تو مهربان شد؟ در چشمان تو، خاک مسیر شایگان (مردان بزرگ) شده است.
مکن با دوستان زین رام تر باش
جهان را چون درختی میوه بر باش
هوش مصنوعی: با دوستانت به آرامش و دوستی رفتار کن و در دنیا مانند درختی باش که میوه میدهد، یعنی مفید و اثرگذار باش.
بدان بُرنای دلخسته ببخشای
هم او را هم تن خود را مفرسای
هوش مصنوعی: بدان که به آن محبوب دلشکستهات ببخش و برای خودت نیز دلسوزی کن، خودت را خسته نکن.
مکن بیگانگی با آن جوانمرد
بپرور مهر آن کاو مهر پرورد
هوش مصنوعی: با این جوانمرد بیگانه مشو و محبت او را بپروران، چرا که او همواره محبت را گسترش میدهد.
چو از تو کس نیابد خوشی و کام
چه روی تو چه چشما روی بر بام
هوش مصنوعی: اگر کسی از تو خوشحالی و رضایت نگیرد، چه فایدهای دارد که تو در این دنیا چه ظاهری داشته باشی؟
چو بشنید این سخن ویسه بر آشفت
به تندی سخت گفتارش بسی گفت
هوش مصنوعی: وقتی ویسه این حرفها را شنید، به شدت ناراحت شد و با عصبانی سخنانی تند و جدی بیان کرد.
بدو گفت ای بداندیش و بنفرین
مه تو بادی و مه ویس و مه رامین
هوش مصنوعی: به او گفت: ای فرد بداندیش، تو مانند باد و همچون ماهی هستی که از مه و جادو دوری میکنی.
مه خوزان باد وارون جای و بومت
مه این گفتار و این دیدار شومت
هوش مصنوعی: ماه شب دوازدهم در حال صعود است و به محلهای که تو هستی میتابد. اما این نور و این دیدار باعث غم و رنج تو میشود.
ز شهر تو نیاید جز بد اختر
ز تخم تو نیاید جز فسونگر
هوش مصنوعی: از شهر تو جز بدی نمیآید و از نسل تو جز کسی که افسون میکند، به وجود نخواهد آمد.
اگر زایند از آن تخمه هزاران
همه دیوان بُوند و بادساران
هوش مصنوعی: اگر از آن تخم هزاران دیوانه و زورگو به وجود آید، این نشان میدهد که سرچشمهی آن بذر، ناپاک و معیوب بوده است.
نهشان کردار بتوان آزمودن
نهشان گفتارها بتوان شنودن
هوش مصنوعی: نمیتوان با رفتارشان آنها را شناخت و نمیتوان از گفتارشان چیزی را فهمید.
مبادا هیچ کس از نیک نامان
که فرزندش دهد بددایه زین سان
هوش مصنوعی: مواظب باش هیچ کس از افراد نیکنام، فرزندی به دنیا نیاورد که در چنین وضعیتی به دنیا بیاید.
چو از دایه بگیرد شیر ناپاک
به آلوده نژاد و خوی بی باک
هوش مصنوعی: زمانی که کسی شیر ناپاک را از دایهاش میگیرد، به این معناست که از ذات و خوی نادرست و بیبیقید و بند به دنیا میآید.
کند ویژه نژاد پاک گوهر
از آن گوهر که او دارد فروتر
هوش مصنوعی: افرادی که از نژاد و ویژگیهای عالی برخوردارند، هیچگاه نمیتوانند خود را با کسانی که از نظر کیفیت و ارزش پایینتر هستند، مقایسه کنند.
اگر شیرش خورد فرزند خورشید
به نور او نباید داشت امید
هوش مصنوعی: اگر فرزند خورشید، یعنی شخص با شجاعت و قدرت، در کارش شکست بخورد، نباید به نور و راهنمایی او امیدوار بود.
از ایزد شرم بادا مادرم را
که کرد آلوده ویژه گوهرم را
هوش مصنوعی: از خداوند شرمندهام که مادرم را که باعث آلودگی من شده، مورد خطاب قرار دادم.
مرا در دست چون تو جادوی داد
که با تو نیست شرم و دانش و داد
هوش مصنوعی: من از دست تو چون جادو شدهام، که با تو دیگر نه شرم دارم و نه دانشی و نه انصاف.
تو بد خواه منی نه دایهٔ من
بخواهی برد آب و سایهٔ من
هوش مصنوعی: تو دشمن من هستی و نه caregiver من؛ میخواهی من را از امنیت و آرامشم دور کنی.
مرا فرهنگ و نیکو نامی آموز
مرا پاینده باش از بد شب و روز
هوش مصنوعی: به من آموز فرهنگ و نام نیک را، و مرا در برابر بدی شب و روز پایدار نگهدار.
تو چندان خویشتن را می ستودی
به نام نیک و خود بد نام بودی
هوش مصنوعی: تو آنقدر به خودت نازیدهای و از خوبیهایت میگویی که فراموش کردهای در حقیقت، نام نیکویی نداری و خودت را بدنام کردهای.
بدان خوی سترگ و چشم بی شرم
بدین گفتار و کردار بی آزرم
هوش مصنوعی: بدان که با ویژگیهای بزرگ و چشمی بیشرم، این نوع سخن و رفتار بیشرمی از تو ناشی میشود.
همه نامت به خاک اندر فگندی
همه مهر خود از دلها بکندی
هوش مصنوعی: تمام نام و یاد تو را به خاک میسپارند و تمام محبت و محبتات را از دلها دور میکنند.
ندارد مر ترا مقدار و آزرم
جز آن کاو چون تو باشد شوخ و بی شرم
هوش مصنوعی: تو هیچ ارزش و افتخاری نداری، مگر کسی که مانند تو شوخ و بیحیا باشد.
چه گفتارت مرا چه نامهٔ مرگ
همی ریزم ازو چون از خزان برگ
هوش مصنوعی: من به سخنان تو و نامهٔ مرگ فکر میکنم و از این دو به شدت تحت تأثیر قرار گرفتهام، مانند درختی که در پاییز برگهایش را از دست میدهد.
مرا گویی به کوته زندگانی
چرا خوشی و کام دل نزانی
هوش مصنوعی: چرا در زندگی کوتاه خود، شادی و خوشبختی را از من دریغ میداری؟
اگر نیکو کنم تا زنده مانم
از آن بهتر که کام خویش رانم
هوش مصنوعی: اگر کار نیک انجام دهم و زنده بمانم، بهتر از آن است که فقط به خواستههای خودم فکر کنم.
بهشت روشن و دیدار یزدان
به کام این جهانی یافت نتوان
هوش مصنوعی: بهشت و دیدن خداوند در این دنیا امکانپذیر نیست و تنها در عالم آخرت قابل دستیابی است.
جهان در چشم دانا هست بازی
نباشد هیچ بازی را درازی
هوش مصنوعی: دنیا در نظر انسان خردمند به مانند یک بازی است و در واقع هیچ بازی نمیتواند به طور واقعی و پایدار باشد.
پس ای دایه تو جانت را مرنجان
ز بهر من مخور زنهار با جان
هوش مصنوعی: ای دایه، برای من نگرانی به جانت نیاور و به خاطر من آزرده نشو، خواهش میکنم جانت را حفظ کن.
که من ننیوشم این گفتار خامت
نیفتم هرگز اندر پایدامت
هوش مصنوعی: من هرگز به سخنان ناپختهات گوش نمیدهم و هرگز فریب تو را نخواهم خورد.
نه من طفلم که بفریبم به رنگی
و یا مرغم که بر پرم به سنگی
هوش مصنوعی: من کودک نیستم که به راحتی به وسیله رنگها فریب بخورم یا همانند پرندهای که با سنگ میتوان به دامش انداخت، به آسانی به دام بیفتم.
سخن که شنیده ای از بی خدر رام
به گوش من فسونست آن نه پیغام
هوش مصنوعی: سخنهایی که تو شنیدهای از آن بیخود، برای من مثل یک جادو به گوش میرسد، نه مثل یک پیام واقعی.
نگر تا نیز پیش من نگویی
ز من خشنودی دیوان نجویی
هوش مصنوعی: حواست باشد که در حضور من، خوشحالیات را از من ابراز نکنی، چون دیوانگان این کار را میکنند.
که من دل زین جهان بیزار کردم
خرد را بر روان سالار کردم
هوش مصنوعی: من از این دنیا دل کندهام و عقل خود را بر جان خود حاکم ساختهام.
به هر سانی خدای دانش و دین
به از دیوان خوزانی و رامین
هوش مصنوعی: در هر لحظه، خداوندی که علم و دین را به ما میآموزد، از هر دیوان و داستانهای پرزرق و برق بهتر و بالاتر است.
نه آزارم خدای آسمان را
نه بفروشم بهشت جاودان را
هوش مصنوعی: نه به خداوند آسمان آسیب میزنم و نه حاضر میشوم بهشت ابدی را بفروشم.
ز بهر دایهٔ بی شرم و بی دین
بداده هر دو گیتی را به رامین
هوش مصنوعی: برای دایهای که نه شرم دارد و نه دین، او هر دو دنیا را به خاطر رامین فدای کرده است.
چو دایه خشم ویس دلستان دید
سخنها از خدای آسمان دید
هوش مصنوعی: وقتی پرستار خشم ویس را دید، سخنان آسمانی و الهی را شنید.
زمانی با دل اندیشه همی کرد
که درمان چون پدید آرد بدین درد
هوش مصنوعی: در گذشته دل به فکر و اندیشه بود که چگونه میتواند دردی که دارد را درمان کند.
نیارامید دیو دژ به رامش
همان میبود خوی خویش کامش
هوش مصنوعی: دیو دژ نمیتواند آرام گیرد، چون طبیعت او همیشه به همین شکل است و به خواستههایش دست نمییابد.
جز آن گاهی که کار ویس و رامین
بیامیزد به هم چون چرب و شیرین
هوش مصنوعی: تنها زمانی که داستان ویس و رامین به هم گره میخورد، مانند ترکیب چربی و شیرینی است.
چو افسونها به گرد آورد بیمر
ز هر رنگ و زهر جای و ز هر در
هوش مصنوعی: وقتی جادوها را از هر رنگ و نوع به دور هم جمع کرد، بیمرز و فراگیر میشوند.
دگر باره زبان از بند بگشاد
سخنها گفت همچون نقش نوشاد
هوش مصنوعی: باز زبانم از قید و بند رها شد و سخنانی را میگویم همچون نقشی زیبا و دلنشین.
بدو گفت ای گرامی تر ز جانم
به زیب و خوبی افزون از گمانم
هوش مصنوعی: او به محبوبش گفت: "ای عزیزتر از جانم، تو به زیبایی و خوبی از آنچه تصور میکنم، بیشتر هستی."
همیشه دادجوی و راست گو باش
همیشه نیک نام و نیک خو باش
هوش مصنوعی: همیشه در طلب حق و عدالت باش و راستگو و صادق بمان. همچنین سعی کن که نام نیک و اخلاق پسندیدهای داشته باشی.
من اندر چه نیاز و چه نهیبم
که چون تو پاکزادی را فریبم
هوش مصنوعی: من در چه نیازی و چه فریادی هستم که بخواهم کسی مثل تو را فریب بدهم؟
چرا گویم سخن با تو به دستان
که بر چیز کسانم نیست دستان
هوش مصنوعی: چرا باید با تو صحبت کنم وقتی که دستم از هر چیزی خالی است؟
مرا رامین نه خویشست و نه پیوند
نه همگوهر نه همزاد و نه فرزند
هوش مصنوعی: رامین هیچ نسبتی با من ندارد، نه از نظر خویشی، نه از نظر رابطه خانوادگی، نه از نظر مشترکات و نه از نظر وابستگی.
نگویی تا چه خوبی کرد با من
که با او دوست گردم با تو دشمن
هوش مصنوعی: میتوان گفت که چه کار خوبی انجام داده که باعث شده من با او دوست شوم و با تو دشمن باشم.
مرا از دو جهان کام تو باید
وز آن کامم همی نام تو باید
هوش مصنوعی: برای دستیابی به خواستهام، باید آرزوی تو را در دو جهان داشته باشم و برای رسیدن به آن، باید نام تو را در ذهن داشته باشم.
بگویم با تو این راز آشکاره
کجا اکنون جزینم نیست چاره
هوش مصنوعی: میخواهم بگویم که این راز را با تو در میان بگذارم، چون اکنون هیچ راه دیگری جز این ندارم.
هر آیینه تو از مردم بزادی
نه دیوی نه پری نه حورزادی
هوش مصنوعی: هرگز از تو چیزی جز انسانیت نخواهد آمد، نه دیوی، نه پری و نه حور.
ز جفت پاک چون ویرو گسستی
به افسون نیز موبد را ببستی
هوش مصنوعی: چون از جفت پاک خود جدا شدی، به وسوسه و فریب، حتی موبد را هم در بند کردی.
ندیده هیچ مردی از تو شادی
که تا امروز تن کس را ندادی
هوش مصنوعی: هیچ مردی تاکنون از تو خوشحالی ندیده است، زیرا تا به حال به هیچ کس اجازه ندادهای که به تو نزدیک شود یا از وجودت بهرهمند شود.
تو نیز از کس ندیدی شادکامی
نراندی کام با مردان تمامی
هوش مصنوعی: تو هم مانند دیگران شادکامی را از کسی ندیدی و کام خود را با مردان همهجانبه تقسیم نکردی.
دو کردی شوی و هر دو از تو پدرود
چه ایشان و چه پولی زان سوی رود
هوش مصنوعی: اگر تو دوستی داشته باشی که از هر دو جنبهاش بایستی خداحافظی کنی، چه در مورد شخصیت او و چه در مورد ثروتش، هر دو را باید رها کنی.
اگر خود دید خواهی در جهان مرد
نیابی همچو رامین یک جوانمرد
هوش مصنوعی: اگر به خوبى نگاه کنى، در این دنیا مردى مانند رامین را نخواهى یافت که جوانمرد باشد.
چه سود ار تو به چهره آفتابی
که کامی زین نکو رویی نیابی
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد اگر چهرهای زیبا و روشن مانند آفتاب داشته باشی، اما از این زیبایی هیچ بهرهای نبری؟
تو این خوشی ندیدستی ندانی
که بی او خوش نباشد زندگانی
هوش مصنوعی: تو هرگز چنین شادی را تجربه نکردهای و نمیدانی که بدون او، زندگی چقدر ناخوشایند است.
خدا از بهر نر کردهست ماده
توی هم مادهٔ از نر بزاده
هوش مصنوعی: خداوند نر را برای ماده آفریده است و هر مادهای از نر به وجود میآید.
زنان مهتران و نامداران
بزرگان جهان و کامگاران
هوش مصنوعی: زنان بالاتر از همه و نامآوران و شخصیتهای بزرگ جهان و کسانی که در زندگی موفق و شاد هستند.
همه با شوهرند و با دل شاد
جوانانی چو سرو و مُرد و شمشاد
هوش مصنوعی: همه جوانان با شوهران خود خوشحالند و همچون درختان سرو و شمشاد شاداب و پرنشاط به نظر میرسند.
اگر چه شوی نام بُردار دارند
نهانی دیگری را یار دارند
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است کسی به ظاهر شهرت و اعتبار داشته باشد، اما در باطن ممکن است با فرد دیگری ارتباط داشته باشد که از دید دیگران پنهان است.
گهی دارند شوی نغز در بر
به کام خویش و گاهی یار دلبر
هوش مصنوعی: گاهی انسان در کنار محبوب خود لحظات دلپذیری را سپری میکند و از این همراهی لذت میبرد و گاهی هم تنها به دنبال خواستههای خود میگردد.
اگر گنج همه شاهان تو داری
نیابی کام چون بی شوی و یاری
هوش مصنوعی: اگر تمام ثروتها و گنجهای پادشاهان را داشته باشی، نمیتوانی به خوشبختی و رضایت واقعی برسی، اگر در کنار خود یک همدم نداشته باشی.
چه زیورهای شاهانه چه دیبا
چه گوهرهای نیکو رنگ و زیبا
هوش مصنوعی: زیورهای زیبا و گرانبهایی که مخصوص پادشاهان است، مانند پارچههای نرم و باکیفیت و جواهرات رنگارنگ و زیبا.
زنان را این ز بهر مرد باید
که مردان را نشاط دل فزاید
هوش مصنوعی: زنان باید برای مردان وجود داشته باشند تا مردان از این ارتباط شادتر و سرزندهتر شوند.
چو نه مرد از تو نازد نه تو از مرد
چرا باشی همی در سرخ و در زرد
هوش مصنوعی: اگر از تو کسی قدردانی نکند و تو هم از دیگران قدردانی نکنی، چرا باید در حالت شادی و غم متفاوت باشی؟
اگر دانی که گفتم این سخن راست
ز تو دشمان و نفرینم نه زیباست
هوش مصنوعی: اگر بدانی که این سخن را با صداقت بیان کردهام، نفرین و دشمنی از تو زیبا نیست.
من این گفتم ز روی مهربانی
ز مهر مادری و دایگانی
هوش مصنوعی: من این را به خاطر محبت و از روی مهربانی میگویم، چنان که یک مادر یا دایه برای فرزند خود سخن میگوید.
که رامین را به تو دیدم سزاوار
تو او را دوستگانی او ترا یار
هوش مصنوعی: من رامین را به خاطر تو دیدم و احساس کردم او شایستهی محبت توست. او را دوست دارند و تو را نیز به عنوان یارش میشناسند.
تو خورشیدی و او ماه دو هفته
چو او سروست و تو شاخ شکفته
هوش مصنوعی: تو همچون خورشیدی میدرخشی و او مانند ماهی است که دو هفته در آسمان است. او مانند سرو زیباست و تو مانند شاخهای هستی که شکفته و پر از زندگیست.
به مهر اندر چو شیر و می بسازید
بسازید و به یکدیگر بنازید
هوش مصنوعی: با عشق و محبت همچون شیر زندگی کنید و از لحظات شاد خود لذت ببرید و به یکدیگر افتخار کنید.
چو من بینم شما را هر دو با هم
نباشد در جهان زان پس مرا غم
هوش مصنوعی: هرگاه شما را ببینم و هر دو با هم نباشید، من در این دنیا دچار اندوه میشوم.
چو دایه این سخنها گفت با ویس
به یاری آمدش با لشکر ابلیس
هوش مصنوعی: وقتی دایه این حرفها را به ویس گفت، کمک او با لشکری از ابلیس رسید.
هزاران دام پیش ویس بنهاد
هزاران در ز پیش دلش بگشاد
هوش مصنوعی: هزاران دام و تله به خاطر ویس برای او قرار دادهاند و هزاران دروازه برای دلش باز کردهاند.
بدو گفت این زنان نامداران
نشسته شاد با دلبند و یاران
هوش مصنوعی: او به او گفت که این زنان مشهور در حال خوشگذرانی و شادی با معشوقان و دوستانشان هستند.
همه کس را به شادی دستگاهست
ترا همواره درد و وای و آهست
هوش مصنوعی: هر کسی زندگیاش پر از شادی و خوشحالی است، اما برای تو همواره تنها درد و نگرانی وجود دارد.
به پیری آیدت روز جوانی
تو نا دیده زمانی شادمانی
هوش مصنوعی: در دوران پیری، روزهای جوانیات را ناگهان فراموش خواهی کرد و لحظات شادی را که در گذشته داشتی، نخواهی دید.
هر آیینه نه سنگینی نه رویین
در انده چون توانی بود چندین
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوان به سنگینی و سختی مانند تو در اندوه و غم دچار شد.
ازین اندیشه مهرش گرمتر شد
دل سنگینش لختی نرمتر شد
هوش مصنوعی: از این فکر عشقش، دل سردش کمی نرمتر و مهربانتر شد.
نه دام آمد مهمتر جز زبانش
زبانش داشت پوشیده نهانش
هوش مصنوعی: هیچ چیزی به اندازه زبان او مهم نیست، او زبانش را پنهان کرده و درونش نهفته است.
به گفتاری چو شکر دایه را گفت
نباشد هیچ زن را چاره از جفت
هوش مصنوعی: به زبانی شیرین و ملایم گفته شده که هیچ زنی نمیتواند از companionship و همراهی با مردان بینیاز باشد.
سخنها هر چه گفتی راست گفتی
نکردی با من اندر مهر زُفتی
هوش مصنوعی: هر چه صحبت کردی، درست و راست بوده است، اما در رابطه با من، محبت و مهربانی کمتری نشان دادی.
زبان هر چند سست و نا توانند
دل آرای دلیران جهانند
هوش مصنوعی: با وجودی که ممکن است کلام ضعیف و ناتوان باشد، اما احساسات و آرزوهای دلیران را به زیبایی منتقل میکند.
هزاران خوی بد باشد در ایشان
سزد گر دل نبندد کس بر ایشان
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که در بین آنها ممکن است ویژگیهای منفی و بدی وجود داشته باشد و بنابراین، جایز است که کسی به آنها دل نبندد. به عبارتی دیگر، باید مراقب بود و به راحتی به این افراد اعتماد نکرد.
مرا نیز آنکه گفتم هم از آنست
که تندی کردن از طبع زنانست
هوش مصنوعی: من نیز از کسانی هستم که به همین دلیل گفتم؛ زیرا تندخویی و تندوارگی خاص طبیعت زنان است.
مرا بود آن سخن در گوش چونان
که در دل رفته زهر آلوده پیکان
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که حرفی که شنیدهام به اندازهای در ذهنم جا گرفته که گویی مانند زهر یک تیر در دل نفوذ کرده است.
ازیرا لختکی تندی نمودم
که گفتار از در تندی شنودم
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه به طور ناگهانی و با سرعت عمل کردم، متوجه شدم که کلمات و صحبتها را به تندی دریافت کردم.
زبان خویش را بد گوی کردم
پشیمانی کنون بسیار خوردم
هوش مصنوعی: زبانم را حرفهای ناپسند و زشت به کار بردم و حالا خیلی پشیمانم.
نبایستم ترا آن زشت گفتن
نهانت را ببایستم نهفتن
هوش مصنوعی: نباید به تو سخن زشت بگویم و رازی که بر تو پوشیدهام را هم نمیتوانم پنهان کنم.
چو من کاری نخواهم کرد با کس
جواب من خود او را درد من بس
هوش مصنوعی: اگر من کار خاصی با کسی نداشته باشم، دیگر نیازی نیست که به کسی پاسخ بدهم؛ خود او با درد و مشکلم آشناست.
کنون آن خواهم از بخشنده دادار
که باشد مر مرا از بد نگهدار
هوش مصنوعی: حال میخواهم از خالق مهربان تقاضا کنم که مرا از شر و بدیها محافظت کند.
نیالاید به آهوی زنانم
نگه دارد ز آهوشان زبانم
هوش مصنوعی: چشمانم به زنانی که شبیه آهو هستند، نمیخورد و زبانم فقط به آنها اشاره نمیکند.
بدارد تا زیم روشن تن من
به کام دوستان و درد دشمن
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که من آمادهام تا با زندگی روشن و شادابم، خوشی و رضایت را برای دوستانم به ارمغان بیاورم و در عین حال، سختیها و مشکلات را به دشمنانم تحمیل کنم.
مرا دوری دهد از تو بد آمروز
که شاگردان تو باشند بدروز
هوش مصنوعی: عدم حضور تو باعث میشود که من امروز حال خوبی نداشته باشم، چون افرادی که نزد تو تحصیل کردهاند، حال و روز خوبی ندارند.
چو دیگر روز گیتی بوستان شد
فروغ مهر در وی گلستان شد
هوش مصنوعی: وقتی روز دیگری فرامیرسد، دنیا تبدیل به باغی زیبا میشود و نور خورشید آن را گلستان میکند.
به جای وعده شد آزاده رامین
بیامد دایه پس با درد و غمگین
هوش مصنوعی: رامین که وعدهاش به آزادی بود، به ناگاه به دایهاش که داغدار و غمگین است، سر میزند.
مرُو را گفت راما چند گویی
در آتش آب روشن چند جویی
هوش مصنوعی: به مرو گفتند: ای رام، چرا مدام درباره آتش صحبت میکنی در حالی که آب روشن را جستجو میکنی؟
نه شاید باد را در بر گرفتن
نه دریا را به مشتی برگرفتن
هوش مصنوعی: نه میتوان باد را در آغوش گرفت و نه میتوان دریا را با یک مشت در دست گرفت.
نه ویس سنگ دل را مهر دادن
نه با او سر به یک بالین نهادن
هوش مصنوعی: نه به سنگ دل باید محبت کرد و نه میتوان در یک بستر با او آرامش داشت.
ز خارا آب مهر آید وزو نه
به مهر اندر که خارا ازو به
هوش مصنوعی: از سنگ سخت، آب محبت بیرون میآید و از آنجا که محبت واقعی نیست، به خود سنگ بستگی ندارد.
چو برداری میان شورم آواز
مر آواز ترا پاسخ دهد باز
هوش مصنوعی: اگر در میانهی شوروغوغا صدایی بلند کنی، صدای تو با همان شور و حال پاسخ خواهد داد.
دل ویسه بسی سختر ز شورم
به خوی بد همی ماند به کژدم
هوش مصنوعی: دل او به مراتب سختتر از شور و شوق من است و مانند کژدمی به خوی بد خود ادامه میدهد.
ترا پاسخ نداد آن سرو آزاد
بلی دشنام صد گونه به من داد
هوش مصنوعی: آن درخت زیبا و آزاد به من پاسخی نداد، بلکه با هزاران حرف زشت به من بیاحترامی کرد.
عجب ماندم من از فرهنگ آن ماه
که در وی نیست افسون مرا راه
هوش مصنوعی: من از فرهنگ آن ماه بسیار تعجب کردهام، چرا که در وجود او هیچ جادو و افسون خاصی وجود ندارد که مرا به خود جلب کند.
فریب و حیله و نیرنگ و دستان
بود پیشش چو حکمت نزد مستان
هوش مصنوعی: فریب و نیرنگ او برایش مانند دانایی و حکمت در نظر دیگران است.
نه او خواهش پذیرد هرگز از من
نه آغارش پذیرد ز آب آهن
هوش مصنوعی: او هرگز از من خواستهای نمیپذیرد و محبتش را مانند آب و آهن نمیفهمد.
چو بشنید این سخن ازاده رامین
چو کبگ خسته شد در چنگ شاهین
هوش مصنوعی: وقتی آزاد رامین این سخن را شنید، مانند کبکی که در چنگال شاهین گرفتار شده، ناراحت و نالان شد.
جهان در پیش چشمش تنگ و تاریک
امیدش دور و نیم مرگ نزدیک
هوش مصنوعی: دنیا برای او کوچک و تاریک به نظر میرسد و امیدش دور از دسترس و نزدیک به مرگ احساس میشود.
تنش ابر بلا را گشته منزل
نم اندر دیدگان و برق در دل
هوش مصنوعی: تنش ابر مصیبت بر سر او سایه افکنده و در چشمانش اشک و در دلش التهاب و نگرانی وجود دارد.
هم از خشم و هم از گفتار جانان
زده بر جان و دل دو گونه پیکان
هوش مصنوعی: از خشم و کلام محبوب، بر جان و دل من دو نوع تیر فرود آمده است.
به فریاد آمد از سختی دگر بار
مگر صد بار گفت ای دایه زنهار
هوش مصنوعی: جوانی که بارها از سختیها و مشکلات زندگی به تنگ آمده، با صدای بلند فریاد میزند و از دایهاش درخواست کمک و نجات میکند. او به شدت به راهنمایی و حمایت نیاز دارد و امیدوار است که این بار بتواند از درد و رنج خود رهایی یابد.
مرا فریاد رس یک بار دیگر
که من چون تو ندارم یار دیگر
هوش مصنوعی: من به یک کمک و حمایت دیگر نیاز دارم؛ زیرا مثل تو هیچ دوستی ندارم.
نگیرم باز دست از دامن تو
منم با خون خود در گردن تو
هوش مصنوعی: هرگز دست از تو نکشیدم، حتی با وجود اینکه عشق و تعلق خاطر من به تو با تمام وجودم و با سختیهای زیادی همراه است.
گر از امّید تو نومید گردم
بساط زندگانی در نوردم
هوش مصنوعی: اگر از امید تو ناامید شوم، زندگیام را بیثمر و بیمعنا میکنم.
شوم بر راز خود پرده بدرّم
هم از جان و هم از گیتی ببرّم
هوش مصنوعی: من به راز خود پرده میزنم و همه چیز را از جان و دنیایم جدا میکنم.
اگر رنجه شوی یک بار دیگر
بگویی حال من با آن سمن بر
هوش مصنوعی: اگر برای بار دیگر رنجیدهخاطر شوی، میتوانی حالی را که با آن دختر زیبا داشتی، بیان کنی.
سپاس جاودان باشدت بر من
که آهرمن نیابد راه در من
هوش مصنوعی: برای همواره از تو سپاسگزارم که شیطان نتوانسته به من دسترسی پیدا کند.
مگر سنگین دلش بر من بسوزد
چراغ مهربانی بر فروزد
هوش مصنوعی: آیا دلی که سنگین است، نمیتواند برای من سوختی از محبت فراهم کند و نوری از مهربانی بتاباند؟
مگر زین خوی بد گردد پشیمان
نریزد خون و نستاند ز من جان
هوش مصنوعی: آیا از این خصیصه زشت خود پشیمان میشوی؟ آیا نمیخواهی که خونم بریزی و جانم را از من بگیری؟
درودش ده درود مهربانان
بگو ای کام پیران و جوانان
هوش مصنوعی: به او سلام بفرست و محبت را نثار کن و بگو که خواسته تو برای همه عزیزان، چه پیر و چه جوان، برآورده شود.
دل من داری و شاید که داری
که بر دل داشتن چابک سواری
هوش مصنوعی: دل من را در اختیار داری و ممکن است که از این احساس آگاه باشی، چرا که توانایی تسلط بر دلها همچون سواری چابک است.
توریزی خون من شاید که ریزی
که جان عاشقان را رستخیزی
هوش مصنوعی: شاید وجود خون من، در حقیقت همان نشانهای باشد که روح عاشقان را به زندگی دوباره برمیگرداند.
تو بر جان و تن من پادشایی
به چونین پادشایی هم تو شایی
هوش مصنوعی: تو در حقیقت فرمانروای جان و بدن من هستی و با چنین سلطنتی، تنها تو سزاوار این مقام هستی.
اگر جان مرا با من بمانی
گذارم در پرستش زندگانی
هوش مصنوعی: اگر همراه من باشی و در کنارم بمانی، زندگی را با عشق و احترام عبادت میکنم.
تو دانی من پرستش را بشایم
نه آن باشم که مردم را ربایم
هوش مصنوعی: من میدانم که باید پرستش و عبادت کنم، نه اینکه مانند دیگران به دنبال جلب توجه و جذابیت باشم.
اگر بسیار کس باشند یارت
یکی چون من نباشد دوستدارت
هوش مصنوعی: اگر افرادی زیاد باشند، هیچکس مانند من یار و دوست تو نخواهد بود.
اگر با من در آمیزی بدانی
که چون باشد وفا و مهربانی
هوش مصنوعی: اگر با من نزدیکی کنی، متوجه میشوی که وفا و مهربانی چگونه است.
تو خورشیدی وگر بر من بتابی
مرا یاقوت مهر خویش یابی
هوش مصنوعی: تو مانند خورشیدی و اگر بر من نورافشانی کنی، من به جواهر عشق و محبت تو دست پیدا میکنم.
اگر شایم به مهر و دوستداری
ز من بردار بار گرم و خواری
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به من محبت و دوستی نشان دهی، پس از من این بار سنگین و خفت را بردار.
مرا زنده بمان تا زندگانی
کنم در کار مهرت رایگانی
هوش مصنوعی: از من خواهش میکند که زنده بمانی تا من بتوانم در عشق و محبت تو زندگی کنم و از آن لذت ببرم.
پس ار خواهی که جان من ستانی
هر آن روزی که خواهی خود توانی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی که روح من را بگیری، هر زمانی که بخواهی میتوانی این کار را انجام دهی.
و گر با خوی تو بیچار گردم
ز جان خویشتن بیزار گردم
هوش مصنوعی: اگر با خودت دچار مشکل شوم و به زحمت بیفتم، حتی از جان خودم هم متنفر میشوم.
فرو افتم ز کوه تند بالا
جهم در موج آب ژرف دریا
هوش مصنوعی: من از کوه بلند سقوط کرده و در عمق آبهای عمیق دریا غوطهور میشوم.
گرفتاری ترا باشد به جانم
بدان سر جان خویش از تو ستانم
هوش مصنوعی: اگر تو در مشکلاتی قرار گرفته باشی، من با جان و دل برایت آمادهام و از صمیم قلب علاقهدارم که جان خود را برایت فدای کنم.
به پیش داوری کاو داد خواهد
همه داد جهان او داد خواهد
هوش مصنوعی: هرکس که به قضاوت درباره امور میپردازد، در واقع مایل است که عدالت و حق را برقرار کند و بر پایه آنچه در جهان وجود دارد، بر اساس انصاف قضاوت کند.
بگفتم آنچه دانستم تو به دان
گوا بر ما دو تن بس باد یزدان
هوش مصنوعی: من آنچه را که میدانستم به تو گفتم، تو هم آن را تأیید کن. بر ما دو نفر، تنها باد یزدان میوزد.
ز بس زاری و از بس اشک خونین
دل دایه به درد آورد رامین
هوش مصنوعی: به خاطر شدت غم و اشکهای زلالی که رامین ریخته، دل دایه به شدت زخم خورده و دردکشیده شده است.
بشد دایه ز پیشش با دل ریش
مرو را درد بر دل زان او بیش
هوش مصنوعی: داشتهام دایهای که با دل شکسته و نگران به سوی او رفته بود. درد و رنجی که از او میکشیدم، بر من فشار بیشتری میآورد.
چو پیش ویس شد بنشست خاموش
دل از تیمار و اندیشه پر از جوش
هوش مصنوعی: وقتی به دیدن ویس رسید، با سکوت نشسته بود و دلش از نگرانی و فکرهای فراوان آرام گرفته بود.
دگر باره سخنهای نگارین
چو درپیوسته کرد از بهر رامین
هوش مصنوعی: سخنان زیبا و دلنشینی که نجواکنان به گوش میرسند، دوباره از سوی نگار آغاز شد به خاطر رامین.
بگفت ای شاه خوبان ماه حوران
ترا مردند نزدیکان و دوران
هوش مصنوعی: ای شاه خوبان، زیبای ماه و پریها، نزدیکان تو به خاطر تو جان خود را فدای تو کردند و از دنیا رفتند.
بخواهم گفت با تو یک سخن راز
مرا شرمت فرو بستهست آواز
هوش مصنوعی: میخواهم با تو رازی را در میان بگذارم، اما شرم من مانع بیان آن میشود.
همی ترسم ازین از شاه موبد
که ترسد هر کسی از مردم بد
هوش مصنوعی: من از ترس شاه موبد میترسم، چون او هم از مردم بد میترسد.
ز ننگ و سرزنش پرهیز دارم
کزیشان تیره گردد روزگارم
هوش مصنوعی: از شرم و سرزنش دوری میکنم، چون اینها میتوانند روزهایم را تیره و دلسرد کنند.
ز دوزخ نیز ترسانم به فرجام
که در دوزخ شوم بد روز و بدنام
هوش مصنوعی: من از عذاب دوزخ هم وحشت دارم، زیرا میترسم که سرانجام به آنجا بروم و در روزهای سخت و با نامی ناپسند روبهرو شوم.
و لیکن چون براندیشم ز رامین
وزآن رخسار زرد و اشک خونین
هوش مصنوعی: هرچند که به رامین فکر میکنم و به چهرهی زرد او و اشکهای خونینش، دلام پر از اندوه و غم میشود.
وزآن گفتن مرا ای دایه زنهار
که شدجان و جهان بر چشم من خوار
هوش مصنوعی: ای پرورشدهنده، از تو میخواهم مرا نجات دهی، زیرا جان و دنیا در نظر من بیارزش شدهاند.
خرد را در دو دیده او بدوزد
دگر باره دلم بر وی بسوزد
هوش مصنوعی: عقل و درک را در چشمان او جستجو میکنم و دوباره دلم برای او حسرت میخورد.
بدان مسکین چنان بخشایش آرم
که با زاریش جان را خوار دارم
هوش مصنوعی: بدان بیچاره آنقدر مهربانی کنم که با درخواستش، جانم را به ذلت بیفکنم.
بسی دیدم به گیتی عاشق زار
مژه پراشک خون و دل پر آزار
هوش مصنوعی: در جهان افرادی را دیدهام که احساس عاشقانه آنها به حدی عمق دارد که مژههایشان از اشک و دلشان پر از درد است.
ندیدستم بدین بیچارگی کس
به صد عاشق یکی تیمار او بس
هوش مصنوعی: من هیچکس را در این اندازه بیچاره ندیدهام؛ حتی اگر صد عاشق هم داشته باشی، یک نفر که به حال تو رسیدگی کند، کافی است.
سخنهایش تو پنداری که تیغست
همان چشمش تو پنداری که میغست
هوش مصنوعی: سخنان او را به گونهای تصور میکنی که تیز و برندهاند، و نگاه او را طوری میبینی که مانند شراب است.
بریده شد قرار من بدان تیغ
نگون شد خانهٔ صبرم بدان میغ
هوش مصنوعی: قرار و آرامشم با آن تیغ تیز قطع شد و خانهٔ صبر و تحمل من به خاطر آن غم و دشواری ویران گردید.
همی ترسم که او ناگه بمیرد
به مرگ او مرا یزدان بگیرد
هوش مصنوعی: میترسم که او به صورت ناگهانی بمیرد و از این فاجعه شاید خدا مرا نیز مورد بازخواست قرار دهد.
مکن ماها بدان مسکین ببخشای
به خون او روانت را میالای
هوش مصنوعی: هرگز به خاطر دوستی و محبت به دیگران، خودت را در درد و رنج آنها غرق نکن. زندگیات را به خاطر غم آنها آلوده نکن.
چه بفزایدت گر خونش بریزی
که باشد درخورت چون زو گریزی
هوش مصنوعی: اگر خون او را بریزی، چه چیزی به تو اضافه میشود، در حالی که ارزش تو به دوری از او بستگی دارد.
نه اکنون و نه زین پس تا به صد سال
جوان باشد بدان برز و بدان یال
هوش مصنوعی: نه حالا و نه در آینده تا صد سال دیگر کسی به آن زیبایی و جوانی نخواهد بود.
جوان و چابک و راد و سخندان
بدو پیدا نشان فر یزدان
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک جوان شاداب و توانا میپردازد که دارای هوش و ذکاوت است. او به وضوح نشانههای زیبایی و قدرت خاصی را از خداوند در خود دارد.
ترا یزدان چو این روی نکو داد
به جان من که خود از بهر او داد
هوش مصنوعی: خداوند چهره زیبای تو را به من بخشیده است، و من هم به خاطر او جانم را فدای تو میکنم.
ترا چون حور و دیبا روی بنگاشت
پس اندر مهر و در سایه همی داشت
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و شکوه یک فرد اشاره دارد که مانند حوریان و پارچههای نرم و باکیفیت است. در سایه و محبت آن شخص، آرامش و عشق را تجربه میکند.
بدان تا مهر تو بخشد به رامین
پس او خسرو بود ما را تو شیرین
هوش مصنوعی: بدان که اگر مهر تو به رامین افزوده شود، او به مانند خسرو برای ما خواهد بود و تو همچون شیرین.
به جان من که جز چونین نباشد
ترا سالار جز رامین نباشد
هوش مصنوعی: به جان من، هیچ کس به جز تو نمیتواند این مقام را داشته باشد و هیچ سالاری جز رامین وجود ندارد.
همی تا دایه سوگندان همی خورد
یکایک ویس را باور همی کرد
هوش مصنوعی: تا زمانی که دایه قسم و سوگند میخورد، یکایک ویس را باور میکرد.
فزون شد در دلش بخشایش رام
گرفت از دوستی آرایش رام
هوش مصنوعی: در دل او محبت و بخشش افزایش یافت و آرامش به واسطه دوستی و زیبایی درون او شکل گرفت.
ستیزش کم شد و مهرش بیفزود
پدید آمد از آتش لختکی دود
هوش مصنوعی: نزاع و خشونت کاهش یافت و محبت افزایش پیدا کرد، از این وضعیت، دود ناشی از آتش بوجود آمد.
وفا چون صبح در جانش اثر کرد
وزان پس روز مهرش سر برآورد
هوش مصنوعی: وفا مانند صبح در دل او جلوهگر شد و از آن پس روز عشقش درخشان و روشن گردید.
بشد در پاسخش چیره زبانی
که بودش خامشی همداستانی
هوش مصنوعی: در پاسخ او، زبانی با استعداد و توانمندی به وجود آمد که سکوت آن نیز به نوعی همسو و هماهنگ بود.
همی پیچید سر را بر بهانه
گهی دیدی زمین گه آسمانه
هوش مصنوعی: گاهی اوقات بهانههایی پیش میآید که ما را به چرخش و تردید میاندازد، گاه زمین را میبینیم و گاه آسمان را.
رخش از شرم دو گونه برشتی
گهی میگون و گاهی زرد گشتی
هوش مصنوعی: اسب از شرم دو رنگ میشود؛ گاهی رنگش مانند آسمان میشود و گاهی زرد رنگ میگردد.
تنش از شرم همچون چشمهٔ آب
چکان زو خوی چو مروارید خوشاب
هوش مصنوعی: شرم او همچون یک چشمهٔ پیوسته و آرام به نظر میرسد و زیبایی و لطافت او مانند مروارید درخشنده است.
چنین باشد روان مهرداران
که بخشایش کنند بر نیک یاران
هوش مصنوعی: افراد بزرگ و نیک-hearted اینگونه هستند که به دوستان و یارانی که رفتار خوبی دارند، بخشش و محبت میکنند.
دل اندر مهر، میبرهنجد از تن
چنان چون سنگ مغناطیس زاهن
هوش مصنوعی: دل در محبت غرق میشود و از بدن جدا میشود، مانند اینکه سنگ مغناطیس آهن را جذب میکند.
به یک دل مهر پیوستن نشاید
چو خر کش بار بر یک سو نپاید
هوش مصنوعی: دوست داشتن و محبت ورزیدن به یک دل کار آسانی نیست، زیرا مانند آن است که باری سنگین را بر دوش کشیده باشی که هیچ وقت برگردد و برطرف نشود.
همی دانست جادو دایهٔ پیر
کزین بار از کمانش راست شد تیر
مصرع نخست بیت شماره 30: یاد تو را هرگز از دل فراموش نمیکنم.
رمیده گور در داهولش افتاد
وز افسونش به بند آمد سر باد
هوش مصنوعی: گور وحشی در دام افتاد و با جادوگریاش، باد را دچار مشکل کرد.