گنجور

بخش ۱۴ - خبردار شدن موبد از خواستن ویرو ویس را و رفتن به جنگ

چو داد آن آگهی مر شاه را زرد
رخان از خشم شد مر شاه را زرد
رخی کز سرخیش گفتی نبیدست
بدان سانی که گفتی شنبلیدست
ز بس خوی کز سر و رویش همی تاخت
تنش گفتی ز تاب خشم بگداخت
ز بس کینه همی لرزید چون بید
چو در آب رونده عکس خورشید
بپرسید از برادر کاین تو دیدی
به چشم خویش یا جایی شنیدی
مرا آن گوی کش تو دیده باشی
نه آن کز دیگری بشنیده باشی
خبر هرگز نه مانند عیانست
یقین دل نه همتای گمانست
بیفگن مر مرا از دل گمانی
مرا آن گو که تو دیدی عیانی
برادر گفت شاها من نه آنم
که چیزی با تو گویم کش ندانم
به چشم خویش دیدم هر چه گفتم
شنیده نیز بسیاری نهفتم
ازین پیشم چو مادر بود شهرو
مرا همچون برادر بود ویرو
کنون هرگز نخواهم‌شان که بینم
که از بهر تو با ایشان به کینم
تن من جان شیرین را نخواهد
اگر در جان من مهرت بکاهد
اگر خواهی خورم صد باره سوگند
به یزدان و به جان تو خداوند
که مهمانی به چشم خویش دیدم
ولیکن زان نه خوردم نه چشیدم
کجا آن سور و آن آراسته بزم
گرانتر بود در چشمم من از رزم
همیدون آن سرای خسروی گاه
به چشم من چو زندان بود و چون چاه
ز بانگ مطربان گشتم بی آرام
نواشان بود در گوشم چو دشنام
من آن گفتم که دیدم پس تو به دان
که تو فرمان دهی من بنده فرمان
چو بشنید این سخن موبد دگر بار
فزون از غم دلش را بار بر بار
گهی چون مار سر خسته بپیچید
گهی چون خُم پر شیره بجوشید
بزرگانی که پیش شاه بودند
همه دندان به دندان بربسودند
که شهرو این چرا یارست کردن
زن شه را به دیگر کس سپردن
چه زَهره بود ویرو را که می‌خواست
زنی را کاو زن شاهنشه ماست
همی گفتند از این پس کام بدخواه
برآرد شاه ما از کشور ماه
کنون در خانهٔ ویروی و قارن
ز چشم بد برآید کام دشمن
چنان گردد جهان بر چشم شهرو
که دشمن‌تر کسی باشدْش ویرو
نه تنها ویس بی ویرو بماند
و یا آن شهر بی شهرو بماند
کجا بسیار جفت و شهرِ نامی
شود بی جفت و بی شاه گرامی
دمان ابری که سیل مرگ آرد
به بوم ماه تا ماهی ببارد
منادی زد قضا بر هر چه آنجاست
که چیز آن فلان اکنون فلان راست
بر آن کشور بلا پرواز دارد
کجا لشکر که وی را باز دارد
بسا خونا که می‌جوشد در اندام
بسا جانا که می‌لرزد بی آرام
چو شاهنشه زمانی بود پیچان
دل اندر آتش اندیشه سوزان
دبیرش را همانگه پیش خود خواند
سخنهای چو زهر از دل برافشاند
فرستادش به هر راهی سواری
به هر شهری که بودش شهریاری
ز شهرو با همه شاهان گله کرد
که بی دین چون شد و زنهار چون خورد
یکایک را به نامه آگهی داد
که خواهم شد به بوم ماه آباد
ازیشان خواند بهری را به یاری
ز بهری خواست مرد کارزاری
ز طبرستان و گرگان و کهستان
ز خوارزم و خراسان و دهستان
ز بوم سند و هند و تبت و چین
ز سغد و حدّ توران تا به ماچین
چنان شد درگهش ز انبوه لشکر
که دشت مرو شد چون دشت محشر

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: دانشگاه فرانکفورت

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چو داد آن آگهی مر شاه را زرد
رخان از خشم شد مر شاه را زرد
هوش مصنوعی: زمانی که خبر آن به شاه رسید، او به خاطر خشم چهره‌اش زرد شد.
رخی کز سرخیش گفتی نبیدست
بدان سانی که گفتی شنبلیدست
هوش مصنوعی: چهره‌ای که از سرخی آن می‌گویی مثل شراب است، اما بدان که آنچه گفتی مانند سنبل خوشبو است.
ز بس خوی کز سر و رویش همی تاخت
تنش گفتی ز تاب خشم بگداخت
هوش مصنوعی: به خاطر ویژگی‌های ظاهری و چهره‌اش، انگار که از شدت خشمش، جانش در حال سوختن است.
ز بس کینه همی لرزید چون بید
چو در آب رونده عکس خورشید
هوش مصنوعی: به دلیل شدت دشمنی و کینه‌ای که در دل کسی وجود دارد، او همچون درخت بید که در آب می‌لرزد، در حالتی بی‌ثبات و ناپایدار قرار می‌گیرد. این بی‌ثباتی باعث می‌شود که او نتواند آرامش را تجربه کند، مشابه انعکاس آفتاب در آب که همیشه متزلزل و جاری است.
بپرسید از برادر کاین تو دیدی
به چشم خویش یا جایی شنیدی
هوش مصنوعی: از برادر بپرس که آیا این را خودت با چشمانت دیده‌ای یا اینکه فقط جایی شنیده‌ای؟
مرا آن گوی کش تو دیده باشی
نه آن کز دیگری بشنیده باشی
هوش مصنوعی: من آن چیزی را که خودت دیده‌ای، ارزشمندتر از آنچه دیگران برایم گفته‌اند، می‌دانم.
خبر هرگز نه مانند عیانست
یقین دل نه همتای گمانست
هوش مصنوعی: خبر هیچ‌وقت به وضوح و روشنی واقعیات نیست؛ یقینِ دل هم هیچ وقت مشابه گمان نیست.
بیفگن مر مرا از دل گمانی
مرا آن گو که تو دیدی عیانی
هوش مصنوعی: دلم را از خیال‌های بیهوده پاک کن و به من بگو آنچه را که خودت دیده‌ای و درکش کرده‌ای.
برادر گفت شاها من نه آنم
که چیزی با تو گویم کش ندانم
هوش مصنوعی: برادر گفت: ای شاه، من آن شخص نیستم که بخواهم چیزی به تو بگویم، چرا که خودم چیزی نمی‌دانم.
به چشم خویش دیدم هر چه گفتم
شنیده نیز بسیاری نهفتم
هوش مصنوعی: من به چشم خودم دیده‌ام و هر آنچه که گفته‌ام، شنیده شده است و بیش از آنچه که می‌بینید و می‌دانید، در دل نگه داشته‌ام.
ازین پیشم چو مادر بود شهرو
مرا همچون برادر بود ویرو
هوش مصنوعی: پیش از این، شهر من مانند مادر برایم بود و او همچون برادر نزد من بود.
کنون هرگز نخواهم‌شان که بینم
که از بهر تو با ایشان به کینم
هوش مصنوعی: حال دیگر هرگز نخواهم دیدشان، زیرا نمی‌خواهم ببینم که به خاطر تو با آنها دشمنی کنم.
تن من جان شیرین را نخواهد
اگر در جان من مهرت بکاهد
هوش مصنوعی: بدن من زندگی‌ام را نمی‌خواهد اگر محبتی که به تو دارم در وجودم کم شود.
اگر خواهی خورم صد باره سوگند
به یزدان و به جان تو خداوند
هوش مصنوعی: اگر بخواهی، به خاطر تو و به نام خدا قسم می‌خورم که بارها برایت فدا شوم.
که مهمانی به چشم خویش دیدم
ولیکن زان نه خوردم نه چشیدم
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به تجربه‌ای اشاره می‌کند که در آن کسی را ملاقات کرده که به نظرش جذاب و دلنشین بوده، اما خود او از آن تجربه به اندازه‌ای لذت نبرده است که بتواند احساس واقعی‌اش را درک کند. به عبارتی، اگرچه او مهمان را دیده و ظاهراً جذاب بوده، اما در واقع نتوانسته از آن لحظه لذت ببرد.
کجا آن سور و آن آراسته بزم
گرانتر بود در چشمم من از رزم
هوش مصنوعی: کجا آن جشن و مهمانی با شکوه بود که برای من از جنگ و نبرد ارزش بیشتری داشت؟
همیدون آن سرای خسروی گاه
به چشم من چو زندان بود و چون چاه
هوش مصنوعی: همانطور که می‌دانید، آن مکان سلطنتی برای من گاه همچون زندان و گاه مانند چاهی به نظر می‌رسید.
ز بانگ مطربان گشتم بی آرام
نواشان بود در گوشم چو دشنام
هوش مصنوعی: صدای نوازندگان مرا بی‌قرار کرده است، نوایشان در گوشم همچون دشنامی شنیده می‌شود.
من آن گفتم که دیدم پس تو به دان
که تو فرمان دهی من بنده فرمان
هوش مصنوعی: من چیزی را که از تجربه و مشاهده‌ام می‌گویم، پس بدان که تو رهبر و فرمانده‌ای و من بنده‌ای هستم که به فرمان تو عمل می‌کنم.
چو بشنید این سخن موبد دگر بار
فزون از غم دلش را بار بر بار
هوش مصنوعی: وقتی موبد این حرف را شنید، از شدت غم، دلش را چنان پربار کرد که احساس سنگینی بیشتری کرد.
گهی چون مار سر خسته بپیچید
گهی چون خُم پر شیره بجوشید
هوش مصنوعی: گاهی به شکل یک مار زخمی و خسته به خود می‌پیچد و گاهی هم مثل یک خمره پر از شیره به جوش و خروش درمی‌آید.
بزرگانی که پیش شاه بودند
همه دندان به دندان بربسودند
هوش مصنوعی: بزرگان و اشرافی که در دربار شاه بودند، همه با نگرانی و تنش به یکدیگر نگاه می‌کردند و نمی‌توانستند حرف بزنند.
که شهرو این چرا یارست کردن
زن شه را به دیگر کس سپردن
هوش مصنوعی: چرا این شهر را برای جدایی از یار انتخاب کرده‌اند، که او را به دیگری بسپارند؟
چه زَهره بود ویرو را که می‌خواست
زنی را کاو زن شاهنشه ماست
هوش مصنوعی: چه کسی جرأت دارد به خواستگاری زنی برود که همسر شاهنشاه ماست؟
همی گفتند از این پس کام بدخواه
برآرد شاه ما از کشور ماه
هوش مصنوعی: می‌گفتند پس از این، دشمنان ما به چنگال شاه خواهند افتاد و او از سرزمین ماه انتقام خواهد گرفت.
کنون در خانهٔ ویروی و قارن
ز چشم بد برآید کام دشمن
هوش مصنوعی: اکنون در خانی که ویروی و قارن در آنجا هستند، دشمن نمی‌تواند به خیال خود آسیب برساند و چشم بدی به آنجا نیفتد.
چنان گردد جهان بر چشم شهرو
که دشمن‌تر کسی باشدْش ویرو
هوش مصنوعی: جهان در نظر مردم به گونه‌ای خواهد بود که کسی که دشمن‌تر است، مانند برجسته‌ترین فرد در میان آنها به نظر می‌رسد.
نه تنها ویس بی ویرو بماند
و یا آن شهر بی شهرو بماند
هوش مصنوعی: نه تنها ویس بدون محبت و عشق نمی‌ماند، بلکه شهر نیز بدون وجود یک فرمانده و رهبری نمی‌تواند ادامه حیات دهد.
کجا بسیار جفت و شهرِ نامی
شود بی جفت و بی شاه گرامی
هوش مصنوعی: در کجا می‌شود که شهری بزرگ و معروف پیدا شود، بدون اینکه همسر و پادشاهی عزیز در آنجا وجود داشته باشد؟
دمان ابری که سیل مرگ آرد
به بوم ماه تا ماهی ببارد
هوش مصنوعی: زمانی که ابرها به شدت ببارند و سیل مرگبار بر سرزمین بیفتد، آنقدر باران می‌بارد که حتی ماهی‌ها هم به زمین می‌ریزند.
منادی زد قضا بر هر چه آنجاست
که چیز آن فلان اکنون فلان راست
هوش مصنوعی: صدایی از قضا اعلام کرد که هر چیزی در آنجا، در حال حاضر به آنچه هست تبدیل شده است.
بر آن کشور بلا پرواز دارد
کجا لشکر که وی را باز دارد
هوش مصنوعی: این کشور پر از مشکلات است و نمی‌توان مانع پرواز کسی به سوی آن شد.
بسا خونا که می‌جوشد در اندام
بسا جانا که می‌لرزد بی آرام
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد هستند که در درونشان احساسات شدید و شور و شوق می‌جوشد، در حالی که برخی از محبوبان و عزیزان به خاطر این احساسات، ناپایداری و اضطراب دارند.
چو شاهنشه زمانی بود پیچان
دل اندر آتش اندیشه سوزان
هوش مصنوعی: زمانی بود که مانند شاهینی می‌چرخید و دلش در آتش افکار سوزان می‌سوخت.
دبیرش را همانگه پیش خود خواند
سخنهای چو زهر از دل برافشاند
هوش مصنوعی: دبیر را در همان لحظه نزد خود احضار کرد و از دلش کلماتی تلخ و سمی را بیرون ریخت.
فرستادش به هر راهی سواری
به هر شهری که بودش شهریاری
هوش مصنوعی: او را به هر مسیری فرستادند و به هر شهری که می‌رفت، بر نشانه‌ای از فرمانروایی برخورد می‌کرد.
ز شهرو با همه شاهان گله کرد
که بی دین چون شد و زنهار چون خورد
هوش مصنوعی: او از شهر و همه پادشاهان شکایت کرد که چرا بی‌دین شده‌اند و چگونه از این موضوع بی‌خبرند.
یکایک را به نامه آگهی داد
که خواهم شد به بوم ماه آباد
هوش مصنوعی: هر فردی را با نامه‌ای مطلع کرد که به زودی در سرزمین زیبا و آباد زندگی خواهد کرد.
ازیشان خواند بهری را به یاری
ز بهری خواست مرد کارزاری
هوش مصنوعی: از آنها خواست که به یاری او بیایند، چون او برای نبرد نیاز به کمک داشت.
ز طبرستان و گرگان و کهستان
ز خوارزم و خراسان و دهستان
هوش مصنوعی: از سرزمین‌های طبرستان، گرگان، و کوهستان، همچنین از خوارزم و خراسان و مناطق دهستان.
ز بوم سند و هند و تبت و چین
ز سغد و حدّ توران تا به ماچین
هوش مصنوعی: از سرزمین‌های سند، هند، تبت و چین، تا سرزمین سغد و مرزهای توران و ماچین.
چنان شد درگهش ز انبوه لشکر
که دشت مرو شد چون دشت محشر
هوش مصنوعی: به قدری جمعیت و لشکر در آن مکان زیاد بود که دشت مرو به حالتی شبیه دشت محشر درآمد.

حاشیه ها

1389/05/07 10:08
منصور محمدزاده

خواهشمند است ابیات زیر را بدین صورت اصلاح فرمایید:
چو داد آن آگهی مر شاه را زرد
رخان از خشم شد مر شاه را زرد
زبس خون کز سر و رویش همی تاخت
تنش گفتی ز تاب خشم بگداخت
بیفگن مرمرا از دل گمانی
مرا آن گو که تو دیدی عیانی
کجا آن سور و آن آراسته بزم
گرانتر بود در چشم من از رزم
بزرگانی که پیش شاه بودند
همه دندان به دندان بر بسودند
همی گفتند از این پس کام بدخواه
برادر شاه ما از کشور ماه
چنان گردد جهان بر چشم شهرو
که دشمن تر کسی باشدی ویرو(؟)
مندی(؟) زد قصا(؟) بر هر چه آنجاست
که چیز آن فلان اکنون فلان راست
بر آن کشور بلا پرواز دارد
کجا لشکر که وی را باز دارد

---
پاسخ: با تشکر از زحمت شما برای ذکر غلطهای چند بخش، متأسفانه شیوه‌ای که شما در ذکر اغلاط داشتید تصحیحش بسیار زمانبر بود و از عهدهٔ من خارج بود، چون باید شعر را کامل می‌خواندم تا محل بیتهایی را که ذکر می‌فرمودید پیدا کنم. لطفاً از این به بعد برای تصحیح غلطها، محل بیت مشکلدار (شمارهٔ بیت)، مورد غلط و درستش را ذکر کنید تا بدون نیاز به بازخوانی شعر بشود آن را تصحیح کرد.