گنجور

بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم

سپاس و آفرین آن پادشا را
که گیتی را پدید آورد و ما را
بدو زیباست ملک و پادشایی
که هرگز ناید از ملکش جدایی
خدای پاک و بی همتا و بی یار
هم از اندیشه دور و هم ز دیدار
نه بتواند مرو را چشم دیدن
نه اندیشه درو داند رسیدن
نه نقصانی پذیرد همچو جوهر
نه زان گردد مرو را حال دیگر
نه هست او را عَرَض با جوهری یار
که جوهر پس از او بوده‌ست ناچار
نشاید وصف او گفتی که چون است
که از تشبیه و از وصف او برون است
به وصفش چند گفتن هم نه زیباست
که چندی را مقادیرست و احصاست
کجا وصفش به گفتن هم نشاید
که پس پیرامنش چیزی بباید
به وصفش هم نشاید گفت کی بود
کجا هستیش را مدت نپیمود
وگر کی بودن اندر وصفش آید
پس او را اول و آخر بباید
نه با چیزی بپیوسته‌ست دیگر
که پس باشند در هستی برابر
نه هست او را نهاد و حد و مقدار
که پس باشد نهایاتش پدیدار
نه ذات او بود هرگز مکانی
نه علم ذات او باشد نهانی
زمان را مبدع او بوده‌ست زآغاز
نبایستش در ان مبداع انباز
زمان از وی پدید آمد به فرمان
به نزد برترین جوهر ز گیهان
بدان جایی که جنبش گشت پیدا
وز آن جنبش زمانه شد هویدا
مکان را نیز حد آمد پدیدار
میان هر دوان اجسام بسیار
نفرمایی که آراید سرایی
بدین سان جز حکیمی پادشایی
که قوت را پدید آورد بی یار
به هستی نیستی را کرد قهار
خداوندی که فرمانش روایی
چنین دارد همی در پادشایی
نخستین جوهر روحانیان کرد
که او را نز مکان و نز زمان کرد
برهنه کرد صورت‌شان ز مادت
سراسر رهنمایان سعادت
به نور خویش ایشان را بیاراست
وزیشان کرد پیدا هر چه خود خواست
نخستین آنچه پیدا شد ملک بود
وزان پس جوحری کرد آن فلک بود
وزیشان آمد این اجرام روشن
به سان گل میان سبز گلشن
بهین شکلیست ایشان را مدور
چنان چون بهترین لونی منور
چو صورتهای ایشان صورتی نیست
که ایشان را نهیب و آفتی نیست
نه یکسانند همواره به مقدار
به دیدار و به کردار و به رفتار
اگر بی اخترستی چرخ گردان
نگشتی مختلف اوقات گیهان
نبودی این عللهای زمانی
کزو آید نباتی زندگانی
چو این مایه نبودی رستنی را
نبودی جانور روی ز می را
وگر بی آسمان بودی ستاره
جهان پر نور بودی هامواره
فروغ نور ظلمت را زدودی
پس این کون و فساد ما نبودی
وگر نه کرده بودی چرخ مایل
بدین سان لختکی میل معدل
نبودی فصلهای سال گردان
نه تابستان رسیدی نه زمستان
بزرگا کامگارا کردگارا
که چندین قدرتش بنمود ما را
چنان کش زور و قوت بی کرانست
عطابخشی و جودش همچنانست
نه گر قدرت نماید آیدش رنج
نه گر بخشش کند پالایدش گنج
چو خود قدرت نمای جاودان بود
مرو را جود و قدرت بی کران بود
به قدرت آفرید اندازه‌گیری
ز دادار جهان قدرت‌پذیری
هیولی خواند او را مرد دانا
به قوتها پذیرفتن توانا
چو ایزد را دهشها بی کران است
پذیرفتن مرو را همچنان است
پذیرد افرینشها ز دادار
چو از سکه پذیرد مهر دینار
مثال او به زر ماند که از زر
کند هر گونه صورت مرد زرگر
چو ایزد خواست کردن این جهان را
کزو کون و فسادست این و آن را
همی دانست کاین آن گاه باشد
که ارکانش فرود ماه باشد
یکی پیوند بَرباید به گوهر
منور گردد آن را در برابر
یکی را در کژی صورت به فرمان
یکی بر راستی او را نگهبان
پدید آورد آن را از هیولی
چهار ارکان بدین هر چار معنی
از آن پیوندها آمد حرارات
دگر پیوند کز وی شد برودت
رطوبت جسمها را کرد چونان
که گاه شکل بستن بد به فرمان
یبوست همچنان او را فرو داشت
بدان تقویم و آن تعدیل کاو داشت
چو گشتند این چهار ارکان مهیا
ازان گرمی بر آمد سوی بالا
وگر سردی به بالا بر گذشتی
ز جنبشهای گردون گرم گشتی
پس آنگه چیره گشتی هر دو گرمی
برفتی سردی و تری و نرمی
لطیف آمد ازیشان باد و آتش
ازیرا سوی بالا گشت سرکش
بگردانید مثل چرخ گردان
همه نوری گذر یابد دریشان
بدان تا نور مهر و دیگر اجرام
رسد ز انجا بدین الوان و اجسام
زمین را نیست با لطف آشنایی
که تا بر وی بماند روشنایی
وگر چونین نبودی او به گوهر
نماندی روشنایی از برابر
چو هستی یافتند این چار مادر
هوا و خاک پاک و آب و آذر
ازیشان زاد چندین گونه فرزند
ز گوهرها و از تخم برومند
هزاران گونه از هر جنس جان‌ور
همیشه حال گردانند یکسر
و لیکن عالم کون و تباهی
دگر گون یافت فرمان الهی
کجا در عالم مبدا و بالا
به ترتیب آنچه بد به گشت پیدا
در این عالم نه چونان بود فرمان
که اول گشت پیدا گوهر از کان
به ترتیب آنچه به بد باز پس ماند
طبیعت اعتدال از پیش می‌راند
چه آن مادت کزو مردم همی خاست
خدای ما نخست آن را بپیراست
فزونیهای آن را کرد اجسام
یکایک را دگر جنس و دگر نام
به کان اندر مرو را زرعیان است
و لیک از دیدهٔ مردم نهان است
نحستین جنس گوهر خاست از کان
به زیرش نوع گوهرهای الوان
دوم جنس نبات آمد به گیهان
سیم جنس هزاران گونه حیوان
چو یزدان گوهر مردم بپالود
از آن با اعتدالی کاندر او بود
پدید آورد مردم را ز گوهر
برآن هم‌گوهران بر، کرد مهتر
غرض زیشان همه خود آدمی بود
که اورا فصلهای مردمی بود
نبات عالم و حیوان و گوهر
سراسر آدمی را شد مسخر
چو او را پایه زیشان برتر آمد
تمامی را جهانی دیگر آمد
بدو داده است ایزد گوهر پاک
که نز بادست و نز آبست نز خاک
یکی گوید مرو را روح قدسا
یکی گوید مرو را نفس گویا
نداند علم کلی را نهایت
برون آرد صناعت از صناعت
چو دانش جوید و دانش پسندد
بیاموزد پس آن را کار بندد
زُدوده گردد از زنگِ تباهی
به چشمش خوار گردد شاه و شاهی
شود پالوده از طبع بهیمی
به دست آرد کتبهای حکیمی
نخواهد هیچ اجسام زمین را
همیشه جوید آیات برین را
بلندی جوید آنجا نه مکانی
و لیک از قدر و عز جاودانی
چو رسته گردد از چنگال اضداد
شود آنجا که او را هست میعاد
شود ماننده آن پیشینگان را
کزیشان مایه آمد این جهان را
چنین دان کردگارت را چنین دان
بیفگن شک و دانش را یقین دان
مکن تشبیه او را در صفاتش
که از تشبیه پاکیزه است ذاتش
بگفتم آنچه دانستم ز توحید
خدای خویش را تمجید و تحمید

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: دانشگاه فرانکفورت

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

سپاس و آفرین آن پادشا را
که گیتی را پدید آورد و ما را
هوش مصنوعی: شکر و ستایش برای آن فرادستی که جهان را خلق کرد و ما را در آن قرار داد.
بدو زیباست ملک و پادشایی
که هرگز ناید از ملکش جدایی
هوش مصنوعی: این سرزمین و حکومت بسیار زیبا و دل‌انگیز است که هرگز جدایی و دوری از آن را تجربه نکنیم.
خدای پاک و بی همتا و بی یار
هم از اندیشه دور و هم ز دیدار
هوش مصنوعی: خداوند پاک و یگانۀ بی‌همتا نه تنها از فکر و اندیشه‌مان دور است، بلکه فراتر از آن است که با چشمان ما دیده شود.
نه بتواند مرو را چشم دیدن
نه اندیشه درو داند رسیدن
هوش مصنوعی: نه کسی قادر است مرو را ببیند، نه فکر کسی به درک آن می‌رسد.
نه نقصانی پذیرد همچو جوهر
نه زان گردد مرو را حال دیگر
هوش مصنوعی: هیچ عیبی را نمی‌پذیرد مثل جوهر و به واسطه آن، مروارید حالتی متفاوت به خود نمی‌گیرد.
نه هست او را عَرَض با جوهری یار
که جوهر پس از او بوده‌ست ناچار
هوش مصنوعی: او را هیچ‌گونه وجودی نیست که در کنار یارش قرار گیرد، زیرا جوهر و ماهیت او پس از یار بوده و از این رو، ناچارا او وجود ندارد.
نشاید وصف او گفتی که چون است
که از تشبیه و از وصف او برون است
هوش مصنوعی: زیبایی و عظمت او آن‌قدر فراتر از کلمات و تشبیه‌هاست که هیچ‌کس نمی‌تواند به درستی او را توصیف کند.
به وصفش چند گفتن هم نه زیباست
که چندی را مقادیرست و احصاست
هوش مصنوعی: توصیف و بیان اوصافش زیبا نیست، زیرا برای بعضی از چیزها، کمیت و اندازه‌ای وجود دارد که باید شمرده و بررسی شود.
کجا وصفش به گفتن هم نشاید
که پس پیرامنش چیزی بباید
هوش مصنوعی: وصف او به قدری والاست که هیچ کلامی نمی‌تواند حق او را ادا کند، بنابراین باید در اطرافش چیزهایی وجود داشته باشد که نشان‌دهنده‌ی عظمتش باشد.
به وصفش هم نشاید گفت کی بود
کجا هستیش را مدت نپیمود
هوش مصنوعی: در مورد او نود می‌شود، نه می‌توان گفت که کیست و نه می‌توان مشخص کرد که کجا زندگی می‌کند، زیرا زمان آن را نادیده گرفته است.
وگر کی بودن اندر وصفش آید
پس او را اول و آخر بباید
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد درباره‌ی او سخن بگوید، باید زمان و مکان او را در نظر بگیرد.
نه با چیزی بپیوسته‌ست دیگر
که پس باشند در هستی برابر
هوش مصنوعی: دیگر چیزی در این دنیا وجود ندارد که با آن پیوسته باشد و در هستی با آن برابر باشد.
نه هست او را نهاد و حد و مقدار
که پس باشد نهایاتش پدیدار
هوش مصنوعی: او هیچ‌گونه محدودیت و اندازه‌ای ندارد، بنابراین نمی‌توان انتها و نهایتش را شناسایی کرد.
نه ذات او بود هرگز مکانی
نه علم ذات او باشد نهانی
هوش مصنوعی: ذات خداوند نه در مکان و زمان محدود است و نه علمش پنهان و مخفی.
زمان را مبدع او بوده‌ست زآغاز
نبایستش در ان مبداع انباز
هوش مصنوعی: زمان از آغاز، خالق و آغازگر خود را دارد و نباید در این خلق و آغاز، کسی شریک باشد.
زمان از وی پدید آمد به فرمان
به نزد برترین جوهر ز گیهان
هوش مصنوعی: زمان به فرمان او به وجود آمد و به سوی برترین و با ارزش‌ترین چیز در جهان رفت.
بدان جایی که جنبش گشت پیدا
وز آن جنبش زمانه شد هویدا
هوش مصنوعی: بفهم که در جایی که حرکت و تغییرات آغاز می‌شود، و از آن حرکت زمان و وقایع مشخص می‌گردند.
مکان را نیز حد آمد پدیدار
میان هر دوان اجسام بسیار
هوش مصنوعی: مکان نیز با وجود دو جسم متفاوت، به وضوح مشخص می‌شود.
نفرمایی که آراید سرایی
بدین سان جز حکیمی پادشایی
هوش مصنوعی: می‌فرمایید که هیچ‌کس جز یک حکیم توانایی ندارد چنین محیطی را به زیبایی و شکوه بیاراید.
که قوت را پدید آورد بی یار
به هستی نیستی را کرد قهار
هوش مصنوعی: قدرت و توانایی را با وجود یار به وجود آورد و در واقع، اوست که بر هستی و نیستی مسلط است.
خداوندی که فرمانش روایی
چنین دارد همی در پادشایی
هوش مصنوعی: خداوندی که قدرت و فرمانروایی‌اش این‌چنین گسترده و بی‌نظیر است، در سلطنت و پادشاهی خود همین‌طور عمل می‌کند.
نخستین جوهر روحانیان کرد
که او را نز مکان و نز زمان کرد
هوش مصنوعی: نخستین ویژگی در روحانیون این است که آن‌ها را از مکان و زمان مستقل می‌سازد.
برهنه کرد صورت‌شان ز مادت
سراسر رهنمایان سعادت
هوش مصنوعی: صورتشان را از مادیات عاری کرد، کسانی که همواره راهنمای سعادت بودند.
به نور خویش ایشان را بیاراست
وزیشان کرد پیدا هر چه خود خواست
هوش مصنوعی: با نور خود آن‌ها را تزئین کرد و هر چیزی را که خود می‌خواست، از آن‌ها نمایان ساخت.
نخستین آنچه پیدا شد ملک بود
وزان پس جوحری کرد آن فلک بود
هوش مصنوعی: اوایل، نخستین چیزی که نمایان شد، ملک (کشور و سرزمین) بود و پس از آن، آسمان به عنوان یک جواهری درخشان شکل گرفت.
وزیشان آمد این اجرام روشن
به سان گل میان سبز گلشن
هوش مصنوعی: از آن‌ها این موجودات درخشان به مانند گل در میان چمنزار سرسبز پدید آمده‌اند.
بهین شکلیست ایشان را مدور
چنان چون بهترین لونی منور
هوش مصنوعی: این افراد به قدری زیبا و خوش‌فرم هستند که ظاهری گرد و بهترین رنگ و درخشانی دارند.
چو صورتهای ایشان صورتی نیست
که ایشان را نهیب و آفتی نیست
هوش مصنوعی: چهره‌های آن‌ها هیچ عیبی ندارند و بر آن‌ها آسیبی وارد نمی‌شود.
نه یکسانند همواره به مقدار
به دیدار و به کردار و به رفتار
هوش مصنوعی: همیشه انسان‌ها در میزان ملاقات، رفتار و کردار خود یکسان نیستند.
اگر بی اخترستی چرخ گردان
نگشتی مختلف اوقات گیهان
هوش مصنوعی: اگر خوش‌بختی و موفقیت نصیب تو نشود، زندگی‌ات در نوسان و تغییرات مداوم خواهد بود.
نبودی این عللهای زمانی
کزو آید نباتی زندگانی
هوش مصنوعی: اگر نبودند این عوامل زمانه، زندگی مانند گیاهی زنده نمی‌ماند.
چو این مایه نبودی رستنی را
نبودی جانور روی ز می را
هوش مصنوعی: اگر این شرایط و منابع وجود نداشت، هیچ جانداری نمی‌توانست به حیات خود ادامه دهد.
وگر بی آسمان بودی ستاره
جهان پر نور بودی هامواره
هوش مصنوعی: اگر بدون آسمان بودی، ستاره‌ای روشن و درخشان در جهان می‌شدی.
فروغ نور ظلمت را زدودی
پس این کون و فساد ما نبودی
هوش مصنوعی: نور حقیقت، تاریکی را از بین برد و اگر این نور نبود، هستی و فساد ما وجود نداشت.
وگر نه کرده بودی چرخ مایل
بدین سان لختکی میل معدل
هوش مصنوعی: اگر نبود که تقدیر این طور پیش می‌رفت، چرخ فلک به این حالت، نمی‌چرخید و اختلالی در نظم آن ایجاد نمی‌شد.
نبودی فصلهای سال گردان
نه تابستان رسیدی نه زمستان
هوش مصنوعی: در این دنیا، هیچ چیز پایدار نیست و زمان به سرعت می‌گذرد. نه تابستان و نه زمستان هیچ کدام به خیال و آرزوهایم نمی‌رسند و انگار که فصلی در کار نیست.
بزرگا کامگارا کردگارا
که چندین قدرتش بنمود ما را
هوش مصنوعی: بزرگان با یاری خداوند به موفقیت‌های زیادی دست یافتند و نشان دادند که چقدر توانمند و قدرت‌مند هستند.
چنان کش زور و قوت بی کرانست
عطابخشی و جودش همچنانست
هوش مصنوعی: قدرت و توان او به اندازه‌ای وسیع و بی‌پایان است که بخشندگی و سخاوتش نیز به همین اندازه بی‌حد و حصر می‌باشد.
نه گر قدرت نماید آیدش رنج
نه گر بخشش کند پالایدش گنج
هوش مصنوعی: اگر کسی قدرتی را نشان دهد، هیچ دردی به او نمی‌رسد و اگر بخششی کند، ثروتش پاک و خالص می‌شود.
چو خود قدرت نمای جاودان بود
مرو را جود و قدرت بی کران بود
هوش مصنوعی: هرگاه خود را قوی و جاودانه ببینی، دیگر هیچ تردیدی در بخشش و توانایی نامحدود خود نداشته باش.
به قدرت آفرید اندازه‌گیری
ز دادار جهان قدرت‌پذیری
هوش مصنوعی: قدرت و توانایی خداوند به گونه‌ای است که هیچ چیزی نمی‌تواند آن را اندازه‌گیری کند، زیرا او خالق جهان و تمامی موجودات است و قدرت او فراتر از درک ماست.
هیولی خواند او را مرد دانا
به قوتها پذیرفتن توانا
هوش مصنوعی: او را که به عنوان یک مرد عاقل می‌خوانند، قدرت‌های طبیعی را به راحتی می‌پذیرد و قادر است با آن‌ها کنار بیاید.
چو ایزد را دهشها بی کران است
پذیرفتن مرو را همچنان است
هوش مصنوعی: چون خداوند بخشش‌های بی‌پایانی دارد، بنابراین برای دریافت نعمت‌ها نباید دچار تردید شد.
پذیرد افرینشها ز دادار
چو از سکه پذیرد مهر دینار
هوش مصنوعی: آفریدگار، مخلوقات را همان‌طور که سکه‌های نقره، از سکه‌های طلا می‌پذیرد، می‌پذیرد.
مثال او به زر ماند که از زر
کند هر گونه صورت مرد زرگر
هوش مصنوعی: او مانند طلاست که از طلا می‌تواند هر شکلی بسازد، همان‌طور که زرگر (طلاکار) از طلا اشکال و صورت‌های مختلف ایجاد می‌کند.
چو ایزد خواست کردن این جهان را
کزو کون و فسادست این و آن را
هوش مصنوعی: زمانی که خداوند اراده کرد که این جهان را به وجود آورد، این جهانی که پر از موجودات و ناپایداری است، به وجود آمد.
همی دانست کاین آن گاه باشد
که ارکانش فرود ماه باشد
هوش مصنوعی: او می‌دانست که این زمان زمانی است که حالات و نشانه‌هایش به مانند آن است که ماه در آسمان پایین آمده باشد.
یکی پیوند بَرباید به گوهر
منور گردد آن را در برابر
هوش مصنوعی: اگر چیزی به درستی و به پیوندی خوب درآید، می‌تواند باعث درخشش و زیبایی آن شود.
یکی را در کژی صورت به فرمان
یکی بر راستی او را نگهبان
هوش مصنوعی: یک نفر به خاطر نادرستی ظاهری خود، تحت فرمان کسی قرار می‌گیرد که او را در مسیر راست هدایت و مراقبت می‌کند.
پدید آورد آن را از هیولی
چهار ارکان بدین هر چار معنی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که آن چیزی که خلق شده، از ماده و عناصر بنیادین چهارگانه‌ای تشکیل شده است، و هر یک از این چهار عنصر به‌طور خاص معنای متفاوتی دارد.
از آن پیوندها آمد حرارات
دگر پیوند کز وی شد برودت
هوش مصنوعی: از آن ارتباط‌ها و پیوندها، حرارتی جدید به وجود آمده است که از آن، سرما و سردی به وجود آمده است.
رطوبت جسمها را کرد چونان
که گاه شکل بستن بد به فرمان
هوش مصنوعی: رطوبت موجود در اجسام را به گونه‌ای تغییر داد که مانند زمانی شد که شکل‌گیری اشیاء تحت تأثیر اراده و فرمان خاصی قرار می‌گیرد.
یبوست همچنان او را فرو داشت
بدان تقویم و آن تعدیل کاو داشت
هوش مصنوعی: یبوست او را به آن تقویم و تنظیمی که داشت، مجبور و مشغول کرده بود.
چو گشتند این چهار ارکان مهیا
ازان گرمی بر آمد سوی بالا
هوش مصنوعی: زمانی که این چهار رکن آماده شدند، گرما از آن‌ها به سمت بالا آمد.
وگر سردی به بالا بر گذشتی
ز جنبشهای گردون گرم گشتی
هوش مصنوعی: اگر از حالت سردی خود عبور کنی و به سمت بالا بروی، از حرکات زندگی و دنیای اطرافت هم به گرمایی دست خواهی یافت.
پس آنگه چیره گشتی هر دو گرمی
برفتی سردی و تری و نرمی
هوش مصنوعی: سپس تو بر هر دو جانب قوی شدی و از بین خشم و شوق، سردی و رطوبت و نرمی ناپدید شد.
لطیف آمد ازیشان باد و آتش
ازیرا سوی بالا گشت سرکش
هوش مصنوعی: باد به نرمی از آن‌ها وزید و آتش به خاطر گرما و شدت خود به سمت بالا روانه شد.
بگردانید مثل چرخ گردان
همه نوری گذر یابد دریشان
هوش مصنوعی: همه چیز در حال چرخش و تغییر است و نور و زندگی به همه جا می‌رسد.
بدان تا نور مهر و دیگر اجرام
رسد ز انجا بدین الوان و اجسام
هوش مصنوعی: بدان که نور خورشید و سایر اجرام آسمانی از آنجا به این اشکال و اجسام می‌رسند.
زمین را نیست با لطف آشنایی
که تا بر وی بماند روشنایی
هوش مصنوعی: زمین با تمام زیبایی‌ها و خوبی‌هایش، نمی‌تواند همیشه درخشان و روشن بماند، زیرا به دلیل عدم آشنایی با محبت و رحمت، این روشنایی زود به زود از بین می‌رود.
وگر چونین نبودی او به گوهر
نماندی روشنایی از برابر
هوش مصنوعی: اگر او اینچنین نبود، نور و روشنی از درخشندگی‌اش باقی نمی‌ماند.
چو هستی یافتند این چار مادر
هوا و خاک پاک و آب و آذر
هوش مصنوعی: وقتی وجود انسان شکل گرفت، چهار عنصر اصلی یعنی هوا، خاک، آب و آتش به او اختصاص یافتند.
ازیشان زاد چندین گونه فرزند
ز گوهرها و از تخم برومند
هوش مصنوعی: از آن‌ها فرزندان زیادی به وجود آمدند که از مواد با ارزش و نسل‌های خوب هستند.
هزاران گونه از هر جنس جان‌ور
همیشه حال گردانند یکسر
هوش مصنوعی: انواع مختلفی از موجودات زنده همیشه در حال تغییر و تحول هستند.
و لیکن عالم کون و تباهی
دگر گون یافت فرمان الهی
هوش مصنوعی: اما جهان هستی و نابودی، تغییر و تحولی پیدا کرده است که بر اساس اراده و فرمان الهی شکل گرفته است.
کجا در عالم مبدا و بالا
به ترتیب آنچه بد به گشت پیدا
هوش مصنوعی: در کجا در این جهان می‌توان جایی را یافت که اصل و ریشه‌اش مشخص باشد و همه چیز به ترتیب و درستی دست یافته باشد؟
در این عالم نه چونان بود فرمان
که اول گشت پیدا گوهر از کان
هوش مصنوعی: در این دنیا، هیچ فرمانی مانند آن نیست که نخستین بار، جواهر از معدن پیدا شود.
به ترتیب آنچه به بد باز پس ماند
طبیعت اعتدال از پیش می‌راند
هوش مصنوعی: طبیعت به طور متعادل و منظم، هر چه را که به خوبی نیست، به عقب می‌فرستد و به تدریج از آن فاصله می‌گیرد.
چه آن مادت کزو مردم همی خاست
خدای ما نخست آن را بپیراست
هوش مصنوعی: خداوند ابتدا آن چیزی را که مردم از آن به وجود آمدند، پاک و حیات‌بخش قرار داد.
فزونیهای آن را کرد اجسام
یکایک را دگر جنس و دگر نام
هوش مصنوعی: از لحاظ زیادی و تنوع، اجسام را به گونه‌ای دیگر و با نام‌های متفاوتی ساخت.
به کان اندر مرو را زرعیان است
و لیک از دیدهٔ مردم نهان است
هوش مصنوعی: در گودال‌ها (کان‌ها) زمین، زراعت و محصولات کشاورزی وجود دارد، اما این ثروت از دید مردم پنهان است.
نحستین جنس گوهر خاست از کان
به زیرش نوع گوهرهای الوان
هوش مصنوعی: اولین نوع گوهر از دل زمین بیرون آمد و زیر آن انواع مختلفی از گوهرهای رنگارنگ وجود دارد.
دوم جنس نبات آمد به گیهان
سیم جنس هزاران گونه حیوان
هوش مصنوعی: در دنیای ما، گیاهان با دو نوع مختلف ظاهر می‌شوند و در کنار آن‌ها، هزاران نوع مختلف از حیوانات وجود دارد.
چو یزدان گوهر مردم بپالود
از آن با اعتدالی کاندر او بود
هوش مصنوعی: وقتی خداوند جوهر وجود انسان را پاکیزه و زیبا می‌سازد، این زیبایی و کمال در اعتدال و توازن او نهفته است.
پدید آورد مردم را ز گوهر
برآن هم‌گوهران بر، کرد مهتر
هوش مصنوعی: خداوند انسان‌ها را از مایه‌ای ویژه خلق کرد و بر این اساس به آن‌ها مقام و افتخار ویژه‌ای بخشید.
غرض زیشان همه خود آدمی بود
که اورا فصلهای مردمی بود
هوش مصنوعی: مقصود از آن‌ها همگی انسان بود که او ویژگی‌های بشری دارد.
نبات عالم و حیوان و گوهر
سراسر آدمی را شد مسخر
هوش مصنوعی: تمام موجودات زنده و عناصر طبیعی به خدمت انسان درآمده‌اند و زیر فرمان او هستند.
چو او را پایه زیشان برتر آمد
تمامی را جهانی دیگر آمد
هوش مصنوعی: وقتی او از آن‌ها بالاتر رفت، همه چیز برایشان به کلی تغییر کرد و واقعیتی تازه برایشان ایجاد شد.
بدو داده است ایزد گوهر پاک
که نز بادست و نز آبست نز خاک
هوش مصنوعی: خداوند گوهر پاکی را به او داده است که نه از باد، نه از آب و نه از خاک سرچشمه می‌گیرد.
یکی گوید مرو را روح قدسا
یکی گوید مرو را نفس گویا
هوش مصنوعی: یک نفر می‌گوید که بگذار روح مقدس تو را ببیند، و دیگری می‌گوید که بگذار نفس تو صحبت کند.
نداند علم کلی را نهایت
برون آرد صناعت از صناعت
هوش مصنوعی: کسی که به علم کلی آگاهی ندارد، نمی‌تواند به درستی از هنر برتر و دانش‌های دیگر بهره‌برداری کند.
چو دانش جوید و دانش پسندد
بیاموزد پس آن را کار بندد
هوش مصنوعی: وقتی کسی به دنبال علم و دانش باشد و آن را پسندیده ببیند، باید آن را یاد بگیرد و سپس در زندگی‌اش به کار ببندد.
زُدوده گردد از زنگِ تباهی
به چشمش خوار گردد شاه و شاهی
هوش مصنوعی: از دل و چهره‌اش غبار ناپاکی زدوده می‌شود و در چشمانش، مقام شاه و سلطنت بی‌اهمیت و خوار می‌شود.
شود پالوده از طبع بهیمی
به دست آرد کتبهای حکیمی
هوش مصنوعی: انسانی که از طبیعت حیوانی خود فاصله بگیرد و به تعقل و حکمت بپردازد، می‌تواند آثار و نوشته‌های دانشمندان بزرگ را به دست آورد.
نخواهد هیچ اجسام زمین را
همیشه جوید آیات برین را
هوش مصنوعی: هیچ چیزی از دنیای مادی نمی‌تواند همیشه در پی یافتن نشانه‌های الهی باشد.
بلندی جوید آنجا نه مکانی
و لیک از قدر و عز جاودانی
هوش مصنوعی: عظمت و بلندی در جایی نه تنها به مکان بستگی ندارد، بلکه به ارزش و احترام جاودانی و پایدار وابسته است.
چو رسته گردد از چنگال اضداد
شود آنجا که او را هست میعاد
هوش مصنوعی: وقتی انسان از چنگال مشکلات و تضادها رهایی یابد، به جایی می‌رسد که هدف و سرنوشت او در آنجا قرار دارد.
شود ماننده آن پیشینگان را
کزیشان مایه آمد این جهان را
هوش مصنوعی: شخص به گونه‌ای خواهد شد که مانند گذشتگانش خواهد بود و از آنها سرچشمه گرفته است، چرا که این جهان به واسطه آن‌ها به وجود آمده است.
چنین دان کردگارت را چنین دان
بیفگن شک و دانش را یقین دان
هوش مصنوعی: اگر معلم تو به تو آموزش داده، پس از او با یقین آموخته‌ای و به هیچ شکی در دانش خود تبدیل نکن.
مکن تشبیه او را در صفاتش
که از تشبیه پاکیزه است ذاتش
هوش مصنوعی: او را از نظر ویژگی‌ها و صفاتش مقایسه نکن، زیرا ذات او از هرگونه شباهت و تشبیه پاک و دور است.
بگفتم آنچه دانستم ز توحید
خدای خویش را تمجید و تحمید
هوش مصنوعی: آنچه از شناخت خدا و یکتایی او می‌دانستم را بیان کردم و به ستایش و شکرگزاری او پرداختم.

حاشیه ها

1389/05/06 10:08
منصور محمدزاده

خواهشمند است موارد زیر را اصلاح فرمایید:
1ـ بیت نهم را به صورت زیر اصلاح فرمایید:
کجا وصفش به گفتن هم نشاید
که پس پیرامنش چیزی بباید
2ـ این بیت را به صورت زیر اصلاح فرمایید:
نه یکسانند همواره به مقدار
به دیدار و به کردار و به رفتار
3ـ این بیت را به صورت زیر اصلاح فرمایید:
و گر سردی به بالا بر گذشتی
ز جنبشهای گردون گرم گشتی
4ـ این بیت را به صورت زیر اصلاح فرمایید:
چو رسد گردد از چنگال اضداد
شود آنجا که او را هست میعاد
---
پاسخ: با تشکر، مواردی که اشاره فرمودید تصحیح شدند. ضمن آن که در مورد آخر به استناد این نسخهٔ اسکن شده، کلمهٔ موهوم «رسد» با «رسته» جایگزین شد.

1392/01/20 15:04
امین کیخا

فخر الدین اسعد پهلوی دان بوده است و سر سایی به استانه خداوند را مانند فردوسی میبینیم باز

1392/03/11 00:06
امین کیخا

لغت ملک به معنی شاه در دوره ساسانیان هم در فارسی بوده است و یک وامواژه کهن است گویی پادشاه را ملکان ملک می گفته اند

1392/03/11 00:06
امین کیخا

اینجا گوهر دارای تغییر و دیگرگونی دانسته نشده است و عرض را متغیر و ناایستار انگاشته اند چیزی که با امدن ملاصدرا دیگرگون شد

1392/03/11 00:06
امین کیخا

با خواندن این شعرها ادم بیگمان می شود که فخر الدین یک دانا و فرزانه و باورمند به کردگار است

1392/03/11 00:06
شکوه

پینودن به چه معناست؟

1392/03/11 01:06
المفهرس

پینود شاید پیمود باشد و ان اندازه گرفتن باشد

1392/03/11 01:06
شکوه

با سپاس المفهرس جان

1394/09/20 15:12
مرتضی جمال لیوانی

برهنه کرد صورت شان زمادت
در این مصراع زمادت یعنی چه؟

1394/09/20 15:12
همیشه بیدار

برهنه کرد صورت شان زمادت
زمادت= از ماده
ماده =Material

1394/12/13 15:03
الهام

سلام:)
اگربی اخترستی چرخ گردان نگشتی مختلف اوقات گیهان
یعنی چه؟لطفامعنیش روبگین ومعنی کل شعرهم اگه کسی میتونه بذاره:)

1394/12/13 18:03
سمانه ، م

الهام جان
سلام
اگر بی اختر ستی چرخ گردان
نگشتی مختلف اوقات گیهان
نبودی این عللهای زمانی
کزو آید نباتی زندگانی
در بیت دوم توضیح بیت قبل را داده
میگوید : اگر ماه و خورشید و ستارگان در آسمان نبودند اختلاف شب و روز و گردش ایام در جهان پدیدار نمی شد
شاد باشی

1395/06/19 09:09
عین. ح

سلام
در بیت نهم واژۀ «هستش» اشتباه است و باید «هستیش» باشد

1396/08/05 17:11
حمیدرضا اسماعیلی

در بسیاری از ابیات این مثنوی مثل بیت 9 کلمه (کجا) معنی (که) میدهد.

1399/10/27 10:12
افسانه چراغی

سلام و سپاس از گنجور عزیز. لطفا بیت 10 تصحیح شود:
به وصفش هم نشاید گفت کی بود
کجا هستیش را مدت نپیمود

1402/05/15 03:08
مسعود قانعی

باعث افتخار من هست که همشهری فخرالدین اسعد گرگانی هستم. مسعود قانعی از گرگان.

1403/07/07 20:10
موهبت بعل

البته دوست من، فخرالدین اسعد گرگانی متولد شهر گرگان(گنبد کاووس) است. اگر ایشان زاده استرآباد(گرگان امروزی) بودند آنگاه میشدند همشهری شما :))

بهتر است بگویید هم منطقه ای چون اهل منطقه گرگان هم به حساب می آیند. :))