گنجور

شمارهٔ ۲ - قصیده

عنان همت مخلوق اگر به دست قضاست
چرا دل تو چراگاه چون و چند و چراست؟
گر اعتقاد درست است، اعتراض محال
ور اعتراض ثواب است، اضطراب خطاست
بلاست جستن بیشی و پیشدستی باز
همیشه همت ما مبتلای این دو بلاست
به جدّ و جَهد نگردد زیادت و نُقصان
هر آنچه بر من و بر تو ز روزگار قضاست
کمال جویی و دانی که مرد راست کمال
ز راستی و درستی چنین کی آید راست؟
صفات خاص خداوند بنده را نسزد
به هیچ حال خدایی و بندگی نه رواست
طریق آز دراز است و بار حرص گران
به زیر هر نفسی صد هزارگونه بلاست
اگر به دندان ذره کنی هزاران کوه
هر آینه نشود غیر آنچه یزدان خواست
قضا قضاست و شاهد درست، قاضی عدل
ترا بدانچه قضا اقتضا نمود رضاست
به هیچ حال من از زیر بند او نجهم
به هر صفت که بر آرد مرا، رضا و سزاست
جز آنکه طعنه و تعریض دوستان نشاط
برین دلم بتر از صد هزار تیر جفاست
بپریم همه کس سرزنش کنند همی
گناه من چه درین؟ از خدای باید خواست
نه اختیار من است این، چو اختیار کسی‌ست
که هر چه بر من و تو حکم کرد، حکم رواست
نماز شام، شب عید، چون طلایهٔ ماه
بر آمد از فلک و نور شمع روز بکاست
سپهر تیره بیاراست رخ به مروارید
چنانکه گفتی دریای لؤلؤ لالاست
مه وثاق من، از بهر دیدن مه نو
دُژَم نمود سر زلف و از برم برخاست
دو دیده چون دو گهر بر رخ فلک بر دوخت
رخ سپهر به شمع رخان خود آراست
به چشم نیک بدید آخر، آن مه خندان
مهی که سایهٔ موی است، یا سهیل و سهاست
چون ماه دید، به عادت بگفت: آنک ماه
به شرم گفتمش: ای ماه‌چهره، ماه کجاست؟
به نوک آن قلم سیمگون اشارت کرد
بگفت: آنک، در زیر زهرهٔ زهراست
نگاه کردم، نی ماه دیدم و نه فلک
بدین چه گفتم و گویم همی خدای گواست
نگار من ز سر کودکی و تنگدلی،
چه گفت؟ گفت که: بینایی از خدای عطاست
حقیقت است که پیری رسول عاقبت است
همیشه از بر پیری نهایت است و فناست
به شوخ‌چشمی نگذاشتی جوانی و عمر
کنون که پیر شدی، در دلت همان سوداست
ترا چه وقت تماشا و عشرت است و سفر؟
ترا نه پایهٔ آسایش و نماز و دعاست
ز خویشتن تو برنجی همی و ما ز عنا
نصیب ما همه از دولت تو رنج و عناست
جهان بمان به جوانان و درد سر بگسل
که کار عالم، تا هست، خار با خرماست
چو پرده حرم حرمت از میان برخاست
دهن ببستم، چونانکه عادت حکماست
ز راه دین سخن تلخ او نمودم خوش
از آنکه در سخن راست راستی پیداست
غلام پیر شهی‌ام، که صد هزاران پیر
ز فرّ بخت جوانش جوان دل و برناست
شنیدم که: به ده سال جور و ظلم ملوک
به از دو روزهٔ سرسام و فتنه و غوغاست
کنون شد این مثل، ای پادشه، مرا معلوم
به امتی که هلاک است و ملکتی که هباست
به هفته‌ای که مثال و خطاب تو بگسست
از آن طرف حداوش و او ز جندونساست
بر اهل قبله بر، از کافران رسید آن ظلم
کز آتش و تف خورشید روی بسته گیاست
نجست هیچ کس، الا اسیر یا مجروح
نماند هیچ ظن، الا فضیحت و رسواست
سواد ساحت فرغانهٔ بهشت‌آیین
چو کربلا همه آثار مشهد شهراست
کز آب چشم اسیران و موج خون شهید
نبات‌هاش تبر خون و خاک‌هاش حناست
هزار مسجد و محراب خالی‌ست و خراب
هزار منبر اسلام بی‌دعا و ثناست

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

عنان همت مخلوق اگر به دست قضاست
چرا دل تو چراگاه چون و چند و چراست؟
هوش مصنوعی: اگر تلاش و مسئولیت کارها بر اساس سرنوشت مقدر شده است، پس چرا دل تو درگیر سوالات و نگرانی‌ها درباره خیلی از مسائل و نامعلومی‌هاست؟
گر اعتقاد درست است، اعتراض محال
ور اعتراض ثواب است، اضطراب خطاست
هوش مصنوعی: اگر اعتقاد و باور صحیح باشد، پس اعتراض غیرممکن است و اگر اعتراض وجود داشته باشد، پاداشی در پی دارد، اما احساس نگرانی و اضطراب نادرست است.
بلاست جستن بیشی و پیشدستی باز
همیشه همت ما مبتلای این دو بلاست
هوش مصنوعی: ما همیشه درگیر دو مشکل هستیم؛ یکی توانایی فرار از خطر و دیگری پیشدستی در کارها.
به جدّ و جَهد نگردد زیادت و نُقصان
هر آنچه بر من و بر تو ز روزگار قضاست
هوش مصنوعی: هر آنچه که در زندگی ما اتفاق می‌افتد، چه خوب و چه بد، بر اساس تقدیر و قضا روزگار است و هیچ تلاشی نمی‌تواند آن را تغییر دهد.
کمال جویی و دانی که مرد راست کمال
ز راستی و درستی چنین کی آید راست؟
هوش مصنوعی: اگر به دنبال کمال هستی، باید بدان که مردان واقعی به واسطه راست‌گویی و صداقت به کمال نائل می‌شوند. آیا می‌دانی چگونه می‌توان به این ویژگی دست یافت؟
صفات خاص خداوند بنده را نسزد
به هیچ حال خدایی و بندگی نه رواست
هوش مصنوعی: خداوند دارای ویژگی‌هایی است که هیچ بنده‌ای نمی‌تواند به آن دست یابد و همچنین نمی‌توان در هیچ شرایطی خداوند و بنده بودن را با یکدیگر مقایسه کرد.
طریق آز دراز است و بار حرص گران
به زیر هر نفسی صد هزارگونه بلاست
هوش مصنوعی: راه آز و آزمایش بسیار طولانی و دشوار است و در هر لحظه از زندگی، بار سنگین حرص و طمع به انسان فشار می‌آورد و او را با انواع مشکلات و مصائب مواجه می‌سازد.
اگر به دندان ذره کنی هزاران کوه
هر آینه نشود غیر آنچه یزدان خواست
هوش مصنوعی: اگر بخواهی با تلاش و کوشش خود کوه‌های بزرگ را از جا بکنی، باز هم نمی‌توانی برخلاف اراده خداوند عمل کنی. هر چیزی طبق خواست و تقدیر او انجام می‌شود.
قضا قضاست و شاهد درست، قاضی عدل
ترا بدانچه قضا اقتضا نمود رضاست
هوش مصنوعی: سرنوشت از پیش تعیین شده است و شاهد حقیقت هم روشن است. قاضی عادل بر اساس آنچه که سرنوشت حکم کرده، باید رضایت بدهد.
به هیچ حال من از زیر بند او نجهم
به هر صفت که بر آرد مرا، رضا و سزاست
هوش مصنوعی: به هیچ عنوان من از دامی که او برایم تدارک دیده نجات نمی‌یابم و هر ویژگی که از من نشان دهد، رضایت و شایستگی آن را می‌پذیرم.
جز آنکه طعنه و تعریض دوستان نشاط
برین دلم بتر از صد هزار تیر جفاست
هوش مصنوعی: فقط اینکه طعنه و کنایه‌های دوستان بیشتر از صد هزار تیر جفا به دل من آزار می‌زند.
بپریم همه کس سرزنش کنند همی
گناه من چه درین؟ از خدای باید خواست
هوش مصنوعی: اگر همه به ما انتقاد کنند و عیب جویی نمایند، من چه گناهی کرده‌ام؟ از خدا باید کمک بخواهیم.
نه اختیار من است این، چو اختیار کسی‌ست
که هر چه بر من و تو حکم کرد، حکم رواست
هوش مصنوعی: این تصمیم به من مربوط نیست و شبیه به این است که کسی دیگر دربارهٔ من و تو تصمیم می‌گیرد و هر آنچه که او بخواهد، درست و قابل قبول است.
نماز شام، شب عید، چون طلایهٔ ماه
بر آمد از فلک و نور شمع روز بکاست
هوش مصنوعی: نماز شام در شب عید، با طلوع ماه از آسمان آغاز می‌شود و نور شمع روز به تدریج محو می‌شود.
سپهر تیره بیاراست رخ به مروارید
چنانکه گفتی دریای لؤلؤ لالاست
هوش مصنوعی: آسمان تاریک را با چهره‌ای زیبا زینت داده مثل مروارید، به‌گونه‌ای که گویی دریا پر از مروارید خاموش است.
مه وثاق من، از بهر دیدن مه نو
دُژَم نمود سر زلف و از برم برخاست
هوش مصنوعی: ماه من اسیر زیبایی‌اش شده و به خاطر دیدن ماه نو، موهایش را به طرز زیبایی آراسته و از کنارش برخاستم.
دو دیده چون دو گهر بر رخ فلک بر دوخت
رخ سپهر به شمع رخان خود آراست
هوش مصنوعی: چشمانش مانند دو جواهر بر آسمان دوخته شده و چهره سپهر را با نور و جذابیت رخسار خود زینت داده است.
به چشم نیک بدید آخر، آن مه خندان
مهی که سایهٔ موی است، یا سهیل و سهاست
هوش مصنوعی: در نهایت، آن دختر زیبا و خندان را با دقت و نیک‌نگاه مشاهده کرد، که موهایش مانند سایه‌ای نرم و دلنشین هستند، یا شاید به ستاره‌های درخشان مانند سهیل و سها شباهت دارد.
چون ماه دید، به عادت بگفت: آنک ماه
به شرم گفتمش: ای ماه‌چهره، ماه کجاست؟
هوش مصنوعی: وقتی که ماه را دید، به طور طبیعی گفت: آن ماه است! به او گفتم: ای کسی که چهره‌اش همچون ماه است، ماه کجاست؟
به نوک آن قلم سیمگون اشارت کرد
بگفت: آنک، در زیر زهرهٔ زهراست
هوش مصنوعی: با نوک قلم نقره‌ای‌اش اشاره کرد و گفت: آن‌جا، در زیر زیبایی و درخشش زهره، سرشار از عظمت و زیبایی است.
نگاه کردم، نی ماه دیدم و نه فلک
بدین چه گفتم و گویم همی خدای گواست
هوش مصنوعی: به اطرافم نگاه کردم و چیزی از زیبایی‌های آسمان و ماه ندیدم. در این لحظه، تنها چیزی که به زبان آوردم و می‌توانم بگویم، گواهی خداوند است که شاهد این وضعیت است.
نگار من ز سر کودکی و تنگدلی،
چه گفت؟ گفت که: بینایی از خدای عطاست
هوش مصنوعی: عزیز من از زمان کودکی و ناآرامی‌هایش گفت و تأکید کرد که بینایی نعمت و موهبتی از سوی خداوند است.
حقیقت است که پیری رسول عاقبت است
همیشه از بر پیری نهایت است و فناست
هوش مصنوعی: پیری حقیقتی است که نشان‌دهنده پایانی است و همواره به نابودی و زوال منتهی می‌شود.
به شوخ‌چشمی نگذاشتی جوانی و عمر
کنون که پیر شدی، در دلت همان سوداست
هوش مصنوعی: با چشمان بازیگوش خود، اجازه ندادید که جوانی و زمان شما بگذرد و اکنون که به پیری رسیده‌اید، در دل هنوز همان آرزوها و خواسته‌ها را دارید.
ترا چه وقت تماشا و عشرت است و سفر؟
ترا نه پایهٔ آسایش و نماز و دعاست
هوش مصنوعی: چه زمانی را برای لذت بردن و سفر انتخاب کرده‌ای؟ تو که در مقام آرامش و عبادت نیستی.
ز خویشتن تو برنجی همی و ما ز عنا
نصیب ما همه از دولت تو رنج و عناست
هوش مصنوعی: تو از خودت ناراحت و نگران هستی، اما ما آنچه نصیب‌مان شده، فقط رنج و زحمت از سوی توست.
جهان بمان به جوانان و درد سر بگسل
که کار عالم، تا هست، خار با خرماست
هوش مصنوعی: دنیا را به جوانان بسپار و مشکلات را حل کن؛ زیرا تا زمانی که دنیا موجود است، زحمت و ناملایمات به همراه خوشی‌ها خواهد بود.
چو پرده حرم حرمت از میان برخاست
دهن ببستم، چونانکه عادت حکماست
هوش مصنوعی: زمانی که پرده‌ی احترام و حجاب از میان برداشته شد، من سکوت کردم، همان‌طور که معمول عاقلانه است.
ز راه دین سخن تلخ او نمودم خوش
از آنکه در سخن راست راستی پیداست
هوش مصنوعی: من از آنجا که به اصول دین پایبند هستم، حتی اگر سخن تلخی بگویم، خوشحال هستم. زیرا در حرف راست، حقیقت به وضوح نمایان است.
غلام پیر شهی‌ام، که صد هزاران پیر
ز فرّ بخت جوانش جوان دل و برناست
هوش مصنوعی: من خدمت‌گزار و بنده‌ی یک پادشاه پیر هستم، اما به دلیل نعمت و شادکامی او، دل جوانی و شادابی دارم و حس جوانی را همیشه در خود احساس می‌کنم.
شنیدم که: به ده سال جور و ظلم ملوک
به از دو روزهٔ سرسام و فتنه و غوغاست
هوش مصنوعی: شنیده‌ام که زندگی تحت ظلم و فساد پادشاهان به مدت ده سال بهتر از دو روز سرسام، آشفتگی و جنجال است.
کنون شد این مثل، ای پادشه، مرا معلوم
به امتی که هلاک است و ملکتی که هباست
هوش مصنوعی: اکنون این مثال برای من روشن شده است، ای پادشاه، درباره ی امتی که در حال نابودی است و سرزمینی که به باد رفته است.
به هفته‌ای که مثال و خطاب تو بگسست
از آن طرف حداوش و او ز جندونساست
هوش مصنوعی: در هفته‌ای که تو به یاد من نیستی و از من دوری، زندگی‌ام به شدت تحت تاثیر قرار گرفته است.
بر اهل قبله بر، از کافران رسید آن ظلم
کز آتش و تف خورشید روی بسته گیاست
هوش مصنوعی: کافران بر اهل قبله ظلمی روا داشته‌اند که همچون آتش و گرمای شدید خورشید بر گیاهان سایه می‌افکند و آنها را می‌سوزاند.
نجست هیچ کس، الا اسیر یا مجروح
نماند هیچ ظن، الا فضیحت و رسواست
هوش مصنوعی: هیچ‌کس را نمی‌توان پیدا کرد که در این موقعیت دچار آسیب یا بدبختی نشده باشد و هیچ زنی هم نیست که در این شرایط شایستگی و آبرویش حفظ شده باشد.
سواد ساحت فرغانهٔ بهشت‌آیین
چو کربلا همه آثار مشهد شهراست
هوش مصنوعی: سایه‌سار فرغانه، جایی که بهشت است، مانند کربلا همه جا را به یاد مشهد و آن مکان مقدس می‌آورد.
کز آب چشم اسیران و موج خون شهید
نبات‌هاش تبر خون و خاک‌هاش حناست
هوش مصنوعی: از اشک چشمان اسیران و موج خون شهیدان، گیاهانش با تبر خونین و خاکش با حنا رنگین شده است.
هزار مسجد و محراب خالی‌ست و خراب
هزار منبر اسلام بی‌دعا و ثناست
هوش مصنوعی: هزاران مسجد و مکان عبادت خالی و ویران است و هزاران منبر اسلامی بدون دعا و ستایش است.

حاشیه ها

1400/08/18 13:11
افسانه چراغی

ور اعتراض صوابست