گنجور

شمارهٔ ۵۱

پنجه خطاست با بتان خسته دل خراب را
خاصه بتی که بشکند پنجه آفتاب را
ای به دو لعل آتشین آب حیات تشنگان
بی تو قرار کی بود تشنه دل کباب را
روز قیامت ای پری، هوش بری زآدمی
گر زبهشت روی خود برفکنی نقاب را
نیست زعشقت ای صنم خواب و خوری چو صورتم
عشق بتان حرام شد عاشق خورد و خواب را
حلقه کعبه گو بهل حاجت خویش عرضه ده
هرکه بصدق بوسه زد حلقه آن رکاب را
گرد وجودم ای صبا چند حجاب ره بود
خیز میان ما و او رفع کن این حجاب را
اهلی پیر ناتوان سوخت ز سر گرانیت
رطل گران دگر مده پیر تنک شراب را

اطلاعات

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

پنجه خطاست با بتان خسته دل خراب را
خاصه بتی که بشکند پنجه آفتاب را
هوش مصنوعی: دست خود را از ارتباط با افرادی که دل‌شکسته‌اند دور کن، به‌ویژه وقتی که آن فرد می‌تواند به راحتی زیبایی یا قدرت تو را تحت تأثیر قرار دهد.
ای به دو لعل آتشین آب حیات تشنگان
بی تو قرار کی بود تشنه دل کباب را
هوش مصنوعی: ای کسی که با لب‌های سرخ و آتشینت، جان تازه‌ای به تشنگان می‌بخشی، بی‌تو، آرامش و سکون برای دل‌های تشنه وجود نخواهد داشت و دل‌ها همچنان در آتش عشق می‌سوزند.
روز قیامت ای پری، هوش بری زآدمی
گر زبهشت روی خود برفکنی نقاب را
هوش مصنوعی: در روز قیامت، ای زیبای دلربا، اگر از بهشت چادر خود را کنار بزنی، عقل آدمی از این زیبایی فراموش خواهد شد.
نیست زعشقت ای صنم خواب و خوری چو صورتم
عشق بتان حرام شد عاشق خورد و خواب را
هوش مصنوعی: عشق تو خواب و خوراک را از من گرفته است، ای محبوب، چون چهره‌ام به خاطر عشق به تو حرام شده، عاشق دیگر نمی‌تواند بخوابد و غذا بخورد.
حلقه کعبه گو بهل حاجت خویش عرضه ده
هرکه بصدق بوسه زد حلقه آن رکاب را
هوش مصنوعی: به گردن حلقه کعبه برو و خواسته‌ات را مطرح کن، زیرا هرکس با صداقت به حلقه این در می‌زند، به خواسته‌اش خواهد رسید.
گرد وجودم ای صبا چند حجاب ره بود
خیز میان ما و او رفع کن این حجاب را
هوش مصنوعی: ای نسیم خوش، چند حجاب و مانع در میان من و محبوب وجود دارد، برخیز و این موانع را از میان بردار.
اهلی پیر ناتوان سوخت ز سر گرانیت
رطل گران دگر مده پیر تنک شراب را
هوش مصنوعی: اهلی پیر و ناتوان از درد و رنج به شدت آسیب دیده است و از سنگینی بار زندگی به تنگ آمده. او دیگر نمی‌تواند بار سنگین دیگری را تحمل کند و از نوشیدن شراب که حالش را بهتر می‌کرد، خسته شده است.