بخش ۸ - صلح شاه ماد ولیدی پس از شش سال
یکی روز سر گرم پیکار و جنگ
بشمشیر و گرز و بتیر و خدنگ
که ناگه همی برگرفت آفتاب
سر جنکجویان بر آمد بخواب
همه دست از جنگ برداشتند
چو خورشید را تیره گون یافتند
بگفتند کاین خشم پروردگار
گرفته است بر ما، گه کارزار
که این روز روشن بمانند شام
همه کار ماگشت اینک تمام
چرا خون بریزیم از یکدگر
که هرگز نبینیم روی ظفر
از این پس نمائیم ما آشتی
تو گوئی که پیکار ناداشتی
چو این قصد کردند شد آفتاب
نکردند در جنگ دیگر شتاب
دوشه صلح کردند با یکدگر
سوی ماد ولیدی شدی رهسپر
چویک سال بگذشت ز این کارزار
شه ماد رنجور گشت و نزار
بفرمود آرید آژید هاک
که بینم من آن نوجوان پور پاک
بیامد پسر چون بنزد پدر
بدو گفت : فرزانه نور بصر
بسی رنج بردم در این روزگار
گشودم بسی کشور نامدار
سپارم بتو لشکر و کشورم
که مرگ آید اینک همی در برم
تو بیدار باش و تو هشیار باش
همه کشورت را نگهدار باش
بیزدان گرای و باو پناه
چو خواهی که بر تخت باشی تو شاه
چو این گفت بفشرد دست پسر
بگفتا شد اینک زمانم بسر
بخوابید و دیگر نه بیدار شد
نه ماد و نه لیدی وراکار شد
چنین باشد این روزگار کهن
نماند بانسان بجز یک کفن
اگر نام نیکت بماند بجا
تو گوئی که پیوسته داری بفا
پس از سالها نام تو یادگار
بماند دگر هیچ ناید بکار
بخش ۷ - آتش زدن پسر بنی پال برخود و خانواده اش: چو پوربنی پال یی چاره شدبخش ۹ - بر تخت نشستن آزید هاک پادشاه ماد: پسر چون بر آمد بتخت پدر
اطلاعات
وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: گنجینه فارسی
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
یکی روز سر گرم پیکار و جنگ
بشمشیر و گرز و بتیر و خدنگ
هوش مصنوعی: روزی در میانه نبرد و جنگ بود که با شمشیر و گرز و تیر و پلنگ به جنگ مشغول بودم.
که ناگه همی برگرفت آفتاب
سر جنکجویان بر آمد بخواب
هوش مصنوعی: ناگهان خورشید از دامنه برخواست و خواب جنگجویان را برهم زد.
همه دست از جنگ برداشتند
چو خورشید را تیره گون یافتند
هوش مصنوعی: همه وقتی دیدند که خورشید کمنور و تاریک شده، از جنگ دست کشیدند.
بگفتند کاین خشم پروردگار
گرفته است بر ما، گه کارزار
هوش مصنوعی: گفتند که این خشم خداوند بر ما سایه افکنده و ما را در معرض جنگ و درگیری قرار داده است.
که این روز روشن بمانند شام
همه کار ماگشت اینک تمام
هوش مصنوعی: این روز روشنی مانند شب، تمام کارهای ما را تحت تاثیر خود قرار ندهد و حالا همه چیز به پایان رسیده است.
چرا خون بریزیم از یکدگر
که هرگز نبینیم روی ظفر
هوش مصنوعی: چرا باید از همدیگر خون بریزیم وقتی که هرگز موفقیت و پیروزی را نمیبینیم؟
از این پس نمائیم ما آشتی
تو گوئی که پیکار ناداشتی
هوش مصنوعی: از این بعد ما صلح و آشتی را در پیش میگیریم، انگار که هیچ جنگ و درگیریای وجود نداشته است.
چو این قصد کردند شد آفتاب
نکردند در جنگ دیگر شتاب
هوش مصنوعی: وقتی که آنها تصمیم به جنگ گرفتند، خورشید طلوع کرد و دیگر در جنگ عجله نکردند.
دوشه صلح کردند با یکدگر
سوی ماد ولیدی شدی رهسپر
هوش مصنوعی: دیشب دو نفر با هم صلح کردند و در مسیر ماد، یکی به دیگری اشاره کرد که راه را نشان دهد.
چویک سال بگذشت ز این کارزار
شه ماد رنجور گشت و نزار
هوش مصنوعی: پس از یک سال از این نبرد، شاه مادرش به شدت بیمار و ناتوان شد.
بفرمود آرید آژید هاک
که بینم من آن نوجوان پور پاک
هوش مصنوعی: او دستور داد که جوان پاک و نیکو را به نزد او بیاورند تا او او را ببیند.
بیامد پسر چون بنزد پدر
بدو گفت : فرزانه نور بصر
هوش مصنوعی: پسری به نزد پدرش آمد و به او گفت: ای بزرگوار، نور روشنی چشم من.
بسی رنج بردم در این روزگار
گشودم بسی کشور نامدار
هوش مصنوعی: در این روزگار سخت و پرمشقت، زمان زیادی را به زحمت گذراندهام و توانستهام کشورهای معروف و بزرگ زیادی را درک کنم.
سپارم بتو لشکر و کشورم
که مرگ آید اینک همی در برم
هوش مصنوعی: من کشور و لشکرم را به تو میسپارم، چون اکنون مرگ به من نزدیک شده است.
تو بیدار باش و تو هشیار باش
همه کشورت را نگهدار باش
هوش مصنوعی: بیدار و هشیار باش و از کشور خود محافظت کن.
بیزدان گرای و باو پناه
چو خواهی که بر تخت باشی تو شاه
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که بر تخت سلطنت بنشینی و پادشاه باشی، باید به خداوند روی بیاوری و به او پناه ببری.
چو این گفت بفشرد دست پسر
بگفتا شد اینک زمانم بسر
هوش مصنوعی: پس از گفتن این سخن، پسر دستش را فشرد و گفت: حالا زمان من به پایان رسیده است.
بخوابید و دیگر نه بیدار شد
نه ماد و نه لیدی وراکار شد
هوش مصنوعی: بخوابید و دیگر نه بیداری وجود دارد و نه خبری از مادر و نه از لیدی وراکار.
چنین باشد این روزگار کهن
نماند بانسان بجز یک کفن
هوش مصنوعی: این زندگی به گونهای است که در نهایت چیزی جز یک کفن برای انسان باقی نمیماند.
اگر نام نیکت بماند بجا
تو گوئی که پیوسته داری بفا
هوش مصنوعی: اگر نام نیک تو در یادها باقی بماند، گویا همیشه درخشان و پرثمر هستی.
پس از سالها نام تو یادگار
بماند دگر هیچ ناید بکار
هوش مصنوعی: پس از سالها، نام تو به یادگار خواهد ماند و دیگر هیچ چیز دیگری مفید نخواهد بود.