شمارهٔ ۷ - سودای حیدر
سرت گردم بیا ساقی ز می، پر ساز و ساغر را
به آب خشک پر کن از کرم، آن آتش تر را
چنانم مست کن، از باده امروز از خم وحدت
که شور مستیم از سر برد سودای محشر را
از آن می ده که قنبر خورد و شد دیوانه و شیدا
از آن می ده که زد آتش به جان، سلمان و بوذر را
از آن می ده که بزداید ز لوح سینه زنگ غم
از ان می ده که افزاید به سر، سودای حیدر را
امیر المؤمنین، یعسوب دین، عین اله ناظر
که دست قدرتش برکند از جا درب خیبر را
دو بود و چار شد از ضرب دستش راکب و مرکب
چوز دبر فرق مرحب، از غضب تیغ دو پیکر را
از آن رو نام او مشهور در آفاق شد حیدر
که در طفلی درید از یک دگر، در مهداژد را
به مردی زد به میدان چون قدم، در غزوهٔ خندق
برید از خنجر بران، سر از تن عمر کافر را
ز کف شد زهرهٔ پرخاش جویان در صف هیجا
کشیدی از جگر، چون نعرهٔ الله اکبر را
شبی که مصطفی از مکه سوی غار بیرون شد
فدایی وار خفت از شوق، در بستر پیمبر را
بود زهرای اطهر طاق چون در عصمت و خفت
به امر حق علی شد جفت آن پاکیزه گوهر را
شفاعت می تواند کرد یکسر، دوستانش را
اشارت گر کند در روز رستاخیز، قنبر را
زبان «ترکی» از مدح و ثنایش بود چون الکن
قلم را سر شکست و بر درید اوراق دفتر را
شها با این همه جاه و، جلال و، شوکت و، قدرت
که از یک حمله درهم می شکستی پشت لشگر را
کجا بودی به دشت کربلا در روز عاشورا
که تا بینی عیان، هنگامهٔ صحرای محشر را
نبودی تا ببینی بر زمین جسم حسینت را
به روی سینه اش بنشسته خصم شوم کافر را
کجا بودی که بینی بر سنان سرهای بی تن را
کجا بودی که بینی بر زمین تن های بی سر را
کجا بودی کنار دجله بینی با لب عطشان
جدا از تن دو دست عباس دلاور را
کجا بودی که ببینی خیمه گاه اهل بیتت را
زدند آتش که دودش خیره کرد این چرخ اخضر را
کجا بودی که هر دم بشنوی افغان لیلا را
به خون آغشته بینی سنبل گیسوی اکبر را
کجا بودی که تا بینی اسیر فرقهٔ کافر
زنان داغ دیده، طفل های ناز پرور را
سر از خاک نجف بیرون کن و بنگربه دشت خون
جفای ابن سعد و، خولی و،شمر ستمگر را
شمارهٔ ۶ - تخت خلافت: باد بهار می وزد ساقی ماه پیکراشمارهٔ ۸ - خورشید خاور: سرت گردم ای ساقی سیم پیکر!
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
سرت گردم بیا ساقی ز می، پر ساز و ساغر را
به آب خشک پر کن از کرم، آن آتش تر را
هوش مصنوعی: عزیزم، بیا و برای ما نوشیدنی بیاور. جامها و پیمانهها را با آب نریز و از مهربانیات به ما شراب برسان تا آتش درونمان را خاموش کنی.
چنانم مست کن، از باده امروز از خم وحدت
که شور مستیم از سر برد سودای محشر را
هوش مصنوعی: مرا آنچنان سرمست کن که با شراب امروز و از جام وحدت، حالتی به من بده که در اثر مستی، تمام دغدغهها و افکار مربوط به قیامت از سرم برود.
از آن می ده که قنبر خورد و شد دیوانه و شیدا
از آن می ده که زد آتش به جان، سلمان و بوذر را
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی بده که قنبر (یار علی) به خاطر آن دیوانه و شیدا شد و از آن نوشیدنی بده که سلمان و بوذر به خاطرش آتش در جانشان افروخته شد.
از آن می ده که بزداید ز لوح سینه زنگ غم
از ان می ده که افزاید به سر، سودای حیدر را
هوش مصنوعی: به او بگو همانطور که از دل پاک غم و اندوه را میزاید، به ما هم یاری کند تا عشق و شور حیدر (امیرالمؤمنین علی) را در دلهایمان افزون کند.
امیر المؤمنین، یعسوب دین، عین اله ناظر
که دست قدرتش برکند از جا درب خیبر را
هوش مصنوعی: امیر مؤمنان، که پیشوای دین است و نظارهگر توحید الهی، با قدرت خود دربی را از ریشه درآورد و به جای خود برنگرداند.
دو بود و چار شد از ضرب دستش راکب و مرکب
چوز دبر فرق مرحب، از غضب تیغ دو پیکر را
هوش مصنوعی: با یک ضربه دست، دو چیز به چهار تبدیل شد؛ مانند اینکه راکب و مرکب از هم جدا شدند. وقتی که به فرق دشمن (مرحب) ضربه زد، به خاطر خشم، شمشیر دو لبهاش را به کار گرفت.
از آن رو نام او مشهور در آفاق شد حیدر
که در طفلی درید از یک دگر، در مهداژد را
هوش مصنوعی: از آنجا که نام او در دنیا معروف شد، حیدر به خاطر این است که در کودکی توانست از یکدیگر جدا شود و زاده شده است.
به مردی زد به میدان چون قدم، در غزوهٔ خندق
برید از خنجر بران، سر از تن عمر کافر را
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، با قدرت و شجاعت به جلو رفت و در هنگام غزوهٔ خندق، با شمشیر تیز خود، سر عمر کافر را از تنش جدا کرد.
ز کف شد زهرهٔ پرخاش جویان در صف هیجا
کشیدی از جگر، چون نعرهٔ الله اکبر را
هوش مصنوعی: زهرهٔ کسانی که پرخاشگری میکنند از دست رفت و در میان صف هیجان، صدای نعرهٔ الله اکبر را از دل برکشیدی.
شبی که مصطفی از مکه سوی غار بیرون شد
فدایی وار خفت از شوق، در بستر پیمبر را
هوش مصنوعی: شبی که پیامبر از مکه به سمت غار حرکت کرد، کسی با عشق و فداکاری در خواب بر بستر او استراحت کرد.
بود زهرای اطهر طاق چون در عصمت و خفت
به امر حق علی شد جفت آن پاکیزه گوهر را
هوش مصنوعی: فاطمه، دختر پاک و مقدس، مانند طاقی بود که در حالت عصمت و آرامش خود، به خواست خداوند، همسر علی گشت؛ آن جوهر بینظیر و پاک را.
شفاعت می تواند کرد یکسر، دوستانش را
اشارت گر کند در روز رستاخیز، قنبر را
هوش مصنوعی: در روز رستاخیز، شفاعت میتواند دوستان را به سمت نیکی و هدایت هدایت کند، همانطور که شخصی به نام قنبر نیز در این زمینه میتواند کمک کند.
زبان «ترکی» از مدح و ثنایش بود چون الکن
قلم را سر شکست و بر درید اوراق دفتر را
هوش مصنوعی: زبان ترکی به خاطر ستایش و تعریفش مانند فردی که لال شده، قلم را شکست و کاغذهای دفتر را پاره کرد.
شها با این همه جاه و، جلال و، شوکت و، قدرت
که از یک حمله درهم می شکستی پشت لشگر را
هوش مصنوعی: ای شاه بزرگ، با این همه عظمت و قدرتی که داری، میتوانی به راحتی با یک حمله، سپاه دشمن را در هم بشکنی.
کجا بودی به دشت کربلا در روز عاشورا
که تا بینی عیان، هنگامهٔ صحرای محشر را
هوش مصنوعی: کجا بودی در دشت کربلا در روز عاشورا، زمانی که میتوانستی به وضوح سر و صدای روز قیامت را ببینی؟
نبودی تا ببینی بر زمین جسم حسینت را
به روی سینه اش بنشسته خصم شوم کافر را
هوش مصنوعی: اگر تو نبودى، نمىدیدى که چگونه جسم حسینت بر زمین افتاده و دشمن کافر بر سینهاش نشسته است.
کجا بودی که بینی بر سنان سرهای بی تن را
کجا بودی که بینی بر زمین تن های بی سر را
هوش مصنوعی: کجا بودی که ببینی بر تیغ شمشیر، سرهایی که بدن ندارند و کجا بودی که ببینی بر زمین، بدنهایی که سر ندارند؟
کجا بودی کنار دجله بینی با لب عطشان
جدا از تن دو دست عباس دلاور را
هوش مصنوعی: کجا بودی در کنار رود دجله، که با لب عطشان و جدا از بدن، دو دست عباس دلاور را ببینی؟
کجا بودی که ببینی خیمه گاه اهل بیتت را
زدند آتش که دودش خیره کرد این چرخ اخضر را
هوش مصنوعی: کجا بودی که ببینی خیمهگاه خانوادهات را آتش زدند و دودش چرخ سبز آسمان را پر کرده؟
کجا بودی که هر دم بشنوی افغان لیلا را
به خون آغشته بینی سنبل گیسوی اکبر را
هوش مصنوعی: کجا بودی که هر لحظه صدای نالههای لیلا را نشنیدی و نمیدیدی که گلهای سنبل گیسوی اکبر به خون آلوده شدهاند؟
کجا بودی که تا بینی اسیر فرقهٔ کافر
زنان داغ دیده، طفل های ناز پرور را
هوش مصنوعی: کجا بودی که حالا ببینی که زنان داغدیده و رنج کشیده، چطور بچههای معصوم و نازپروردهشان را اسیر کردهاند؟
سر از خاک نجف بیرون کن و بنگربه دشت خون
جفای ابن سعد و، خولی و،شمر ستمگر را
هوش مصنوعی: سر خود را از خاک نجف بیرون بیاور و به دشت نگاه کن که چگونه ظلم و ستم ابن سعد و خولی و شمر به انسانها رفته است.