شمارهٔ ۸۳ - در مدح سعدالدوله
سعد دولت را بسعدالدوله بازآمد نیاز
هردو بهر بندگی در پیش استادند باز
هست با وی نیک ساز ایام از روی خرد
تا که خواهد بود چون با وی نباشد نیک ساز
باز چون رأی رفیع و همت سعد دول
رایت اقبال سعدالملکیان شد سرفراز
هم کنون باشد که گردن بردگان از امر او
پیش درگاه تو آرند از بن دندان غاز
بی نیازان جهانرا باز بینی پیش او
بسته و بگشاده بند خدمت و دست نیاز
نیکخواه او اگر چون زر شود اقبال او
دارد آن قوت که آن زر را ببرد زیر گاز
بدسگال دولت او گر ز روی و آهن است
هست پیش او چو زآتش موم و روغن درگداز
گر بود بر تخت پنجه پایه جای حاسدش
باشد او را تحت پنجه پایه چاه شصت باز
حاش لله گر بود در چاه جای ناصحش
شصت بازی چاه دارد تخت پنجه پایه باز
دایه وار اعدای او را چرخ چندان شیر داد
تا چو پستان گر شود آنگه کندشان شیر باز
وقت آن آمد که اعدا را بکوبد سر چو سیر
تا یکایک آگهی یابند از نرخ پیاز
حاسد او گفت کاید هر فرازیرا نشیب
ناصح او گفت کاید هر نشیبی را فراز
از پس عمر درازی کاندر آن پیمان بدند
ناصحش را شد زبان و دست بر حاسد دراز
گفت کای بدخواه سعدالدوله میبینی که گشت
گفت من جد و حقیقت گفت تو هزل و مجاز
آستان سعد دولت را ز عالم قبله کن
تا در اقبال سعدالدوله آید بر تو باز
خاک پای سعد دولت توتیای چشم کن
تا شوی بر چشم در او بیدریغ و پاکباز
ای خداوندی که بر صدر خداوندان جاه
بدر صدری تکیه کرده بر سریر عز و ناز
تا بباشی بدر صدر سروران دهر باش
در سر کلک تو کار دهر را منع و جواز
دوستان و دشمنانرا آب و آتش فعل باش
بدسگالانرا بسوز و نیکخواهانرا بساز
تا پدید آید بناگوش بتانرا خط سبز
همچو بر دیبای از مشک تاتاری طراز
گاه با زیبا رخان و گاه با مشگین خطان
جام می نوش از بتان چین و تاتار و طراز
تا بگیرد باز بازان کش خرامیدن ز کبک
تا بیاموزد خرامان کبک بازیدن ز باز
دست در زلف چو چنگ یار یار کبک زن
وز شکار بوسه چون بازان بسوی کبک یاز
شمارهٔ ۸۲ - در مدح ابراهیم رکن الدین حبیب: ز گرد راه چو عنقا باشیانه بازشمارهٔ ۸۴ - در مدح وجیه الدین: این منم یارب بصدر مهتر کهتر نواز
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
سعد دولت را بسعدالدوله بازآمد نیاز
هردو بهر بندگی در پیش استادند باز
هوش مصنوعی: سعد به نزد سعدالدوله بازگشت و هر دو به خاطر خدمت و بندگی پیش استاد ایستادند.
هست با وی نیک ساز ایام از روی خرد
تا که خواهد بود چون با وی نباشد نیک ساز
هوش مصنوعی: با او بودن باعث خوشی و سازگاری روزگار میشود، اما وقتی او نباشد، خوشی و سازگاری از بین میرود.
باز چون رأی رفیع و همت سعد دول
رایت اقبال سعدالملکیان شد سرفراز
هوش مصنوعی: دوباره چون افکار بلند و ارادهی نیک سعد، باعث شد که کشور سعدالملکیان در اوج و موفقیت قرار بگیرد و آنها سرآمد و سربلند شوند.
هم کنون باشد که گردن بردگان از امر او
پیش درگاه تو آرند از بن دندان غاز
هوش مصنوعی: شاید اکنون به این فکر باشی که بندگان در برابر تو به خاطر فرمان او به زانو درآمدهاند و از دل و جان به او نیاکانند.
بی نیازان جهانرا باز بینی پیش او
بسته و بگشاده بند خدمت و دست نیاز
هوش مصنوعی: برای بینیازان دنیا، به راحتی میتوانی ببینی که در برابر او، درها بسته و باز است؛ او بند خدمت را گشوده و نیاز را برطرف کرده است.
نیکخواه او اگر چون زر شود اقبال او
دارد آن قوت که آن زر را ببرد زیر گاز
هوش مصنوعی: اگر نیکوکار باشد، حتی اگر در زندگی به موفقیت برسد، باید قدرت و توانایی داشته باشد تا از چالشها و سختیها عبور کند و بر مشکلات فائق آید.
بدسگال دولت او گر ز روی و آهن است
هست پیش او چو زآتش موم و روغن درگداز
هوش مصنوعی: اگرچه دولت و سرنوشت او اگر از جنس سنگ و فلز باشد، اما پیش او مانند موم و روغن در برابر آتش نرم میشود و تغییر شکل میدهد.
گر بود بر تخت پنجه پایه جای حاسدش
باشد او را تحت پنجه پایه چاه شصت باز
هوش مصنوعی: اگر کسی بر تخت قدرت و ثروت تکیه کند، باید مراقب باشد که حسودان او را به پایین بکشند و باعث سقوطش شوند.
حاش لله گر بود در چاه جای ناصحش
شصت بازی چاه دارد تخت پنجه پایه باز
هوش مصنوعی: به هیچوجه در چاه نباید جایی برای نصیحتکننده وجود داشته باشد. اگر چنین باشد، این چاه چهل برابر بیشتر از عیب و نقص خود را نشان میدهد و برای نصیحتکننده، پایگاهی برای روشنگری ایجاد میکند.
دایه وار اعدای او را چرخ چندان شیر داد
تا چو پستان گر شود آنگه کندشان شیر باز
هوش مصنوعی: چرخ زندگی دشمنانش را به اندازهای پرورش میدهد و فراموش نمیکند که زمانی که آنها قوی شدند، دوباره به سراغشان میآید و به آنها سختی میزند.
وقت آن آمد که اعدا را بکوبد سر چو سیر
تا یکایک آگهی یابند از نرخ پیاز
هوش مصنوعی: زمانی فرارسیده که دشمنان را مثل سیر زیر ضرب بگیرد تا هر یک از آنها از بهای پیاز آگاه شوند.
حاسد او گفت کاید هر فرازیرا نشیب
ناصح او گفت کاید هر نشیبی را فراز
هوش مصنوعی: حسود گفت که هر بلندی ممکن است به افت و نشیب منجر شود، ولی ناصح (مشاور) گفت که هر نشیب و پایینی نیز میتواند به بلندی و موفقیتی جدید منتهی شود.
از پس عمر درازی کاندر آن پیمان بدند
ناصحش را شد زبان و دست بر حاسد دراز
هوش مصنوعی: بعد از سالها زندگی که در آن به وعدههایی عمل شده بود، ناصح (مشاور) بهجای انتقاد، زبان و دستانش را به سوی حسود دراز کرد و تلاشی برای نیکی و کمک به او داشت.
گفت کای بدخواه سعدالدوله میبینی که گشت
گفت من جد و حقیقت گفت تو هزل و مجاز
هوش مصنوعی: شخصی به سعدالدوله میگوید: «ای نابخرد، آیا نمیبینی که حقیقت در حال روشن شدن است؟» و او در پاسخ میگوید: «تو در حال گفتن بیاساس و دروغ هستی، چون حقیقت را نمیشناسی.»
آستان سعد دولت را ز عالم قبله کن
تا در اقبال سعدالدوله آید بر تو باز
هوش مصنوعی: در آستانهی این دولت خوشبخت، به جای عالم، توجه کن تا بر تو دوباره خوشبختی و شانس دولتمردان خوب برگردد.
خاک پای سعد دولت توتیای چشم کن
تا شوی بر چشم در او بیدریغ و پاکباز
هوش مصنوعی: اگر خاک پای سعدی را بر چشم خود بکشی، به بیپروایی و بزرگی میرسی.
ای خداوندی که بر صدر خداوندان جاه
بدر صدری تکیه کرده بر سریر عز و ناز
هوش مصنوعی: ای خداوندی که بر فراز و در کنار بزرگترین آقایان نشستهای و بر تخت عزت و زیبایی تکیه کردهای.
تا بباشی بدر صدر سروران دهر باش
در سر کلک تو کار دهر را منع و جواز
هوش مصنوعی: برای اینکه در بهترین جایگاه و در میان بزرگان زمانه قرار بگیری، باید نوشتار تو بتواند سرنوشت و وقایع روزگار را تغییر دهد یا آنها را تایید کند.
دوستان و دشمنانرا آب و آتش فعل باش
بدسگالانرا بسوز و نیکخواهانرا بساز
هوش مصنوعی: با دوستان و دشمنان مانند آب و آتش رفتار کن؛ بدسگالان را بسوزان و نیکخواهان را بساز.
تا پدید آید بناگوش بتانرا خط سبز
همچو بر دیبای از مشک تاتاری طراز
هوش مصنوعی: تا هنگامی که خطوط سبز بر گوشهای بتان نمایان شود، مانند طرحزن بر پارچه مشکی تاتاری زیبا و دلنواز است.
گاه با زیبا رخان و گاه با مشگین خطان
جام می نوش از بتان چین و تاتار و طراز
هوش مصنوعی: گاهی با دختران زیبا و گاه با کسانی که خطهای مشکی دارند، از جام مینوشم که از بتهای چینی و تاتاری و زیبا به دست آمده است.
تا بگیرد باز بازان کش خرامیدن ز کبک
تا بیاموزد خرامان کبک بازیدن ز باز
هوش مصنوعی: تا وقتی که جانداران بزرگ و قوی (مثل باز) تند و نرم برقصند و زیبا حرکت کنند، جانداران کوچکتر (مثل کبک) هم به حرکت آنها وادار میشوند و از آنها یاد میگیرند. به عبارت دیگر، رفتار و شیوه حرکتی قویترها بر روی دیگران تأثیر میگذارد و آنها نیز در همان راستا عمل میکنند.
دست در زلف چو چنگ یار یار کبک زن
وز شکار بوسه چون بازان بسوی کبک یاز
هوش مصنوعی: دستت را در موهای او مثل چنگال پرندهای بگذار و مثل شکارچیان به سوی بوسهای که مانند شکار پرندگان است، برو.