گنجور

شمارهٔ ۳۱۴

ز حرف دوست اگر کار من نرفت از دست
ز دست رفتم و دست سخن نرفت از دست
گل بهار وفا ساخت زخم تیشه خویش
به حیرتم که چرا کوهکن نرفت از دست
ثبات کامل دیر وفای کو این است
غبار شد صنم و برهمن نرفت از دست
شراب عشق بتان را کباب می بایست
کسی زبیم جگر سوختن نرفت از دست
حسنا نبسته مگر گل تعجبی دارم
که دید دشمن و رنگ چمن نرفت از دست
خیال گرد رهت گرد در چمن شده است
اسیر از سمن و یاسمن نرفت از دست

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ز حرف دوست اگر کار من نرفت از دست
ز دست رفتم و دست سخن نرفت از دست
هوش مصنوعی: اگر از سخن دوست کارم پیش نرود، از دست خودم کاری نمی‌توانم بکنم، اما کلام دوست همچنان در یادم باقی می‌ماند.
گل بهار وفا ساخت زخم تیشه خویش
به حیرتم که چرا کوهکن نرفت از دست
هوش مصنوعی: گل در بهار به عهده وفا آمد و به زخم تیشه‌ای که به آن زده شده، شگفت‌زده‌ام، زیرا نمی‌فهمم چرا کوه‌کن از دست نرفت.
ثبات کامل دیر وفای کو این است
غبار شد صنم و برهمن نرفت از دست
هوش مصنوعی: ثبات و پایداری کامل وفایی که در دیر به وجود آمده، این است که با گذشت زمان، حتی زیبایی و مجسمه‌ها هم دچار زوال می‌شوند، اما عشق و دلبستگی حقیقی همواره باقی می‌ماند و از دست نخواهد رفت.
شراب عشق بتان را کباب می بایست
کسی زبیم جگر سوختن نرفت از دست
هوش مصنوعی: عشق و شوق به معشوقان باید به گونه‌ای باشد که مثل آتش، دل را بسوزاند و کسی که از درد این عشق رنج می‌برد، نباید از آن دوری کند.
حسنا نبسته مگر گل تعجبی دارم
که دید دشمن و رنگ چمن نرفت از دست
هوش مصنوعی: عزیزم را نمی‌توانم به کسی نشان دهم، زیرا تنها گل زیبایی که در دلم دارم، تعجبی است که دشمن از دیدن آن کرده است و رنگ سبز چمن هنوز از دست نرفته است.
خیال گرد رهت گرد در چمن شده است
اسیر از سمن و یاسمن نرفت از دست
هوش مصنوعی: ذهنم به یاد تو در باغ و بستان پرسه می‌زند و از عطر گل‌های سمن و یاسمن این خیال رهایی نمی‌یابد.