شمارهٔ ۱
ای نقش بسته نام خطت با سرشت ما
این حرف شد ز روز ازل سرنوشت ما
کارم بسینه تخم وفای تو کشتن است
خود عقل خنده میزند از کار و کشت ما
ما شرمسار مانده ز تقصیرهای خویش
لطف تو خود نمینگرد خوب و زشت ما
ای شیخ شهر اگر بخرابات بگذری
رشک آیدت ز کلبه همچون بهشت ما
بخرام سوی تربت شاهی که بشنوی
بوی وفا ز طینت عنبر سرشت ما
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای نقش بسته نام خطت با سرشت ما
این حرف شد ز روز ازل سرنوشت ما
هوش مصنوعی: ما از ابتدا سرنوشتمان به نام خط تو گره خورده و این موضوع بخشی از سرنوشت ما شده است.
کارم بسینه تخم وفای تو کشتن است
خود عقل خنده میزند از کار و کشت ما
هوش مصنوعی: من در دل خود بذر وفای تو را میکاشتم، اما همین عقل خودم به این کارم میخندد و به نتایج آن مینگرد.
ما شرمسار مانده ز تقصیرهای خویش
لطف تو خود نمینگرد خوب و زشت ما
هوش مصنوعی: ما به خاطر اشتباهات خود شرمندهایم، اما تو به خوبی و بدیهای ما توجهی نمیکنی.
ای شیخ شهر اگر بخرابات بگذری
رشک آیدت ز کلبه همچون بهشت ما
هوش مصنوعی: ای شیخ شهر، اگر از کوچه خراباتیها عبور کنی، به اندازهای که از کلبهی سادهمان حسادت میکنی، مانند حسودی به بهشت خواهد بود.
بخرام سوی تربت شاهی که بشنوی
بوی وفا ز طینت عنبر سرشت ما
هوش مصنوعی: به سوی محل descanso (آرامگاه) شاه برو تا رایحه وفا و صداقت را از وجود ما که مانند عنبر است، استشمام کنی.