گنجور

باب هفتم در تطبیق آفاق و انفس

بدان که مجموع عالم بعضی ظاهر است و بعضی باطن. آنچه ظاهر است از عالم، افلاک است و عناصر و موالید؛ و آنچه باطن است از عالم، نفوس است و عقول و مردم را نیز ظاهری و باطنی هست، ظاهر چون بدن و باطن چون قوّت​ها که بدان ادراک اشیا کند مثل قوّت بینائی و شنوائی و گویائی و غیرهم و آنچه حق سبحانه و تعالی فرموده: «سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتّی یتبیّن لهم انّه الحق»؛ مراد از آفاق، عالم ظاهر است یعنی عالم اجسام و مراد از انفس، عالم باطن است یعنی عالم ارواح و آن آیات نزد محققان نُه آیت است که حق تعالی به موسی داده قوله تعالی: «ولقد آتینا موسی تسع آیات بینات». و ما نیز در این کتاب همان نه آیت را بیان کنیم در عالم ظاهر و باطن و عالم ظاهر را مُلک خوانیم و عالم باطن را ملکوت، پس بحقیقت آن آیات هجده باشد نه در عالم ملک و نه در عالم ملکوت.

اکنون بدان که این نه آیت که در عالم مُلک است کدام است، از آن جمله یکی افلاک است و چهار عنصر و معدن و نبات و حیوان و انسان، و این نه آیت است در عالم مُلک. و همچنین نه آیت ملکوت یکی از آن جمله نفس کل است و او ملکوت افلاک است و چهار ملک مقربند چون جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل و این چهار، ملکوت چهار عناصرند. و ملکوت انسانی نفس او است و آن سه موالید را ملکوت هر یکی نفس ایشان است ونه آیات در عالم ملکوت به تمامی این است که گفته شد و چون گفته بودیم که آدم نسخه​ای است از مجموع عالم که هرچه در مجموع عالم است در آدم موجود است و ما این نه آیات ظاهر ونه آیات باطن در آدم بنمائیم.

اکنون بدان که از این نه آیات ظاهری دو گوش است و دو چشم و دو بینی و یک دهان و دو دست. و این نه آیات به جای افلاک و چهار عنصر است، چنانکه بیان کنیم اما نه آیات باطن در آدم قوت شنوائی و بینائی و گویائی و بویائی و ادراک لمس و فکر و حفظ و وهم و خیال است. این است نه آیات که در باطن گفته شده بود.

بدان که اکنون ظاهر عالم را آفاق بزرگ گوئیم و باطن عالم را نفس بزرگ و ظاهر آدم را آفاق کوچک و باطن آدم را نفس کوچک و بعد از آن آیات آفاق بزرگ را با آفاق کوچک مطابق کنیم تا هر دو یکی شوندو آیات انفس بزرگ را با نفس کوچک مطابق کنیم تا هر دو یکی شود. آنگاه به تمامی معلوم شود که آدم بحقیقت عالم است اما کوچک و عالم بحقیقت آدم است اما بزرگ. آنگاه از عالم کثرت به عالم وحدت رسیم و معنی این آیت که: «هوالاوّل و الآخر و الظّاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم» بدانیم و محققان چون بدین مقام رسیده​اند گفته​اند:

جان مغز حقیقت است و تن پوست ببین
در کسوت روح، صورت دوست ببین
هر چیز که آن نشان هستی دارد
یا پرتو نور اوست یا اوست ببین

اکنون بدان که به جای افلاک و چهار عناصر، پنج حس ظاهر است در وجودآدم، چنانکه گوش بجای افلاک و چشم به جای آتش و بینی به جای هوا و دهان به جای آب و دست به جای خاک و این مناسبت را دلایل بسیار است از آن مجموع یکی آنست که اگر افلاک نگردد از آب، حیوان حاصل نگردد و همچنین گوش که به جای افلاک است اگر نباشد در ذایقه آب نطق حاصل نشود، بجهت آنکه کر مادرزاد گنگ باشد، از آنکه هر حدیث که از راه گوش در نرود از زبان بیرون نیاید و از جهت آنست که هر گروهی که در کودکی زبانی شنیده​اند همان زبان می​دانند و می​گویند، چنانکه عرب هندی نداند و ترک عربی نداند تا نشنود.

پس معلوم شد که تا کلام به سمع درنرود از زبان بدر نیاید، یعنی اگر گوش نباشد سخن نباشد و مناسبت چشم با آتش آنست که اگر آتش نباشد هیچ نبات از زمین نروید و به کمال نرسد؛ و همچنین اگر چشم نباشد از دست هیچ کفایت نیاید. پس در عالم بزرگ به واسطۀ افلاک از آب و حیوان و نبات پیدا شوند و به واسطۀ آتش به کمال رسند و این حالت به میانجی هوا باشد همچنین در عالم کوچک نیز به واسطۀ سمع و بصر وذوق و لمس، نطق و کتابت حاصل شود و این نیز به میانجی بینی باشد که اگر بینی نباشد نفس نتوان زدن و این حالات میسر نگردد.

پس بدین مثال معلوم شد که گوش به جای افلاک و چشم به جای آتش و بینی و ذایقه به جای هوا و آب و دست به جای خاک است.

اکنون بدان که به جای عدد یک انسان است و به جای عدد ده حیوان و به جای عدد صد نبات و به جای عدد هزار معادن. چنانکه عدد یک از دیگر عددها کمتر است انسان نسبت با سایر حیوانات کمتر است و همچنانکه ده از صد کمتر است حیوان از نبات کمتر است و همچنانکه صد از هزار کمتر است نبات ازمعادن کمتر است. پس معلوم شد که عالم بزرگ مطابق عالم کوچک است و بحقیقت این عالم کوچک نسخۀ عالم بزرگ است چنانکه تقریر کرده شد و همچنین فکر به جای عدد یک و حفظ به جای عدد ده و نطق به جای عدد صد و کتابت به جای عدد هزار است؛ بجهت آنکه چون چیزی را در فکر وجود پیدا شد آن وجود را چندان بقائی نباشد و چون به حفظ رسد آن چیز را وجود و بقا ده چندان شود و چون به نطق رسد صد چندان شود و چون به کتابت رسد وجود آن هزار چندان شود که در فکر بود.

و همچنین قوت نطق به جای جبرئیل است و کار جبرئیل وحی گزاردن است و نطق نیز از عالم باطن خبر می​دهد و قوت کتابت به جای عزرائیل است و کار عزرائیل آنست که روح از تن جدا کندو قوّت کتابت نیز معنی را از لفظ جدا می​کند و بی صوت و لفظ آن معنی را به دیگری می​رساند و حفظ به جای میکائیل است که ارزاق را محافظت می​کند و حفظ نیز آنچه بدو می​رسد محافظت می​کند وفکر به جای اسرافیل است و کار اسرافیل آنست که صور خواهد دمید تا اموات از قبور سربرآرند و فکر نیز در مقدمات تصرف کند و نتیجه برانگیزد و این مقدار در این مقام کافی باشد از مطابق کردن عالمین با یکدیگر.

اکنون بدان که اگر در عالم بزرگ ملایکه نباشند افلاک و انجم و عناصر را تأثیر و تصرف نباشد و بیکار باشند؛ و آن چهار نفس نیز اگر نباشد از آن انواع حیوانات و نباتات پیدا نشود و اگر پیدا شود چون مرده بی خبر باشند همچنین در عالم کوچک نیز اگر چشم و گوش و بینی و دهن نباشدو دست، این حواس نیز که سامعه و باصره و ذایقه و شامّه و لامسه​اند فارغ و بی خبر باشند و هیچ کاری از ایشان نیاید. پس بقای حواس بدان قوّت​ها است و بقای قوّت​ها به نفس انسانی، و همچنین بقای عالم بزرگ به واسطۀ نفوس و عقول است و بقای نفوس و عقول به واسطۀ ذات حق است و همچنان اگر به اجزا و اعضا و حواس و قوّت​های جسمانی نظر کنیم در تن شخص کثرت بسیار واقع باشد و حال آنکه یک تن بُوَد. همچنین نیز چون در عالم بزرگ نظر کنیم کثرت بسیار باشد به واسطۀ افلاک و عناصر و موالید و مفردات و مرکبات، اما چون نظر به ذات حق کنیم همه رادرتصرف امر و قدرت یک ذات ببینیم، اینجا معنی وحدت روی نماید ان شاءاللّه تعالی.

تمّت رسالة مرآة المحقّقین من تصانیف قدوة الواصلین الشیخ الاکمل محمودالجبستری علی یدالعبد الفقیر عبدالرّحیم الخوارزمی فی عشرین الربیع الاوّل سنة خمس و تسعین و ثمانمائة.

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
قالب شعری: رباعی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بدان که مجموع عالم بعضی ظاهر است و بعضی باطن. آنچه ظاهر است از عالم، افلاک است و عناصر و موالید؛ و آنچه باطن است از عالم، نفوس است و عقول و مردم را نیز ظاهری و باطنی هست، ظاهر چون بدن و باطن چون قوّت​ها که بدان ادراک اشیا کند مثل قوّت بینائی و شنوائی و گویائی و غیرهم و آنچه حق سبحانه و تعالی فرموده: «سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتّی یتبیّن لهم انّه الحق»؛ مراد از آفاق، عالم ظاهر است یعنی عالم اجسام و مراد از انفس، عالم باطن است یعنی عالم ارواح و آن آیات نزد محققان نُه آیت است که حق تعالی به موسی داده قوله تعالی: «ولقد آتینا موسی تسع آیات بینات». و ما نیز در این کتاب همان نه آیت را بیان کنیم در عالم ظاهر و باطن و عالم ظاهر را مُلک خوانیم و عالم باطن را ملکوت، پس بحقیقت آن آیات هجده باشد نه در عالم ملک و نه در عالم ملکوت.
هوش مصنوعی: جهان به دو قسمت تقسیم می‌شود: بخش ظاهر و بخش باطن. قسمت ظاهر شامل ستاره‌ها، عناصر طبیعی و موجودات است، در حالی که بخش باطن شامل نفس‌ها، عقل‌ها و روح‌های انسان‌ها می‌باشد. در اینجا، بخش ظاهر به بدن انسان و بخش باطن به قوای ادراکی او، مانند بینایی، شنوایی و گویایی اشاره دارد. آنچه خداوند فرموده که «آیات خود را در آسمان‌ها و در وجود خودشان به آنها نشان خواهیم داد تا حق برایشان روشن شود»، به این معناست که آسمان‌ها به عنوان نمایانگر جهان ظاهر و وجود خودشان به عنوان نمایانگر جهان باطن است. آیات الهی، که به موسی داده شده، شامل نُه نشانه واضح است. در این کتاب، ما نیز به تبیین این نُه آیه در هر دو دنیا یعنی جهان ظاهر و باطن خواهیم پرداخت. وقتی که جهان ظاهر را "ملک" و جهان باطن را "ملکوت" نامیدیم، در واقع این آیات به هجده مورد تقسیم می‌شوند که نه عدد در دنیای ملک و نه عدد دیگر در دنیای ملکوت وجود دارد.
اکنون بدان که این نه آیت که در عالم مُلک است کدام است، از آن جمله یکی افلاک است و چهار عنصر و معدن و نبات و حیوان و انسان، و این نه آیت است در عالم مُلک. و همچنین نه آیت ملکوت یکی از آن جمله نفس کل است و او ملکوت افلاک است و چهار ملک مقربند چون جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل و این چهار، ملکوت چهار عناصرند. و ملکوت انسانی نفس او است و آن سه موالید را ملکوت هر یکی نفس ایشان است ونه آیات در عالم ملکوت به تمامی این است که گفته شد و چون گفته بودیم که آدم نسخه​ای است از مجموع عالم که هرچه در مجموع عالم است در آدم موجود است و ما این نه آیات ظاهر ونه آیات باطن در آدم بنمائیم.
هوش مصنوعی: اکنون باید بدانید که نه نشانه‌ای که در جهان مادی وجود دارد، شامل چه چیزهایی است. از جمله این نشانه‌ها می‌توان به آسمان‌ها، چهار عنصر، معادن، گیاهان، حیوانات و انسان اشاره کرد. همچنین در دنیای ملکوت هم یکی از این نشانه‌ها «نفس کل» است که مرتبط با ملکوت آسمان‌ها می‌باشد و چهار ملک مقرب مانند جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل نیز به چهار عنصر مربوط هستند. در مورد انسان، ملکوت او نفس اوست و هر یک از سه نوع تولید (موجودات) دارای ملکوت خاص خود هستند. بنابراین، تمامی این نشانه‌ها در دنیای ملکوت به شرحی که گفته شد، وجود دارند. همچنین، یادآوری کردیم که آدم نمایی از کل جهان است و همه آنچه در جهان وجود دارد، در آدم نیز موجود است. ما این نشانه‌های ظاهری و باطنی را در انسان نشان خواهیم داد.
اکنون بدان که از این نه آیات ظاهری دو گوش است و دو چشم و دو بینی و یک دهان و دو دست. و این نه آیات به جای افلاک و چهار عنصر است، چنانکه بیان کنیم اما نه آیات باطن در آدم قوت شنوائی و بینائی و گویائی و بویائی و ادراک لمس و فکر و حفظ و وهم و خیال است. این است نه آیات که در باطن گفته شده بود.
هوش مصنوعی: اکنون بدان که در وجود انسان نه نشانه ظاهری وجود دارد: دو گوش، دو چشم، دو بینی، یک دهان و دو دست. این نشانه‌ها به جای عناصر و آسمان‌ها قرار دارند. همچنین می‌توان به نشانه‌های باطنی اشاره کرد که شامل قدرت شنوایی، بینایی، گفتار، بویایی، حس لامسه، تفکر، حافظه، وهم و خیال هستند. این نشانه‌های باطنی همان چیزی است که در ابتدا به آن اشاره شده بود.
بدان که اکنون ظاهر عالم را آفاق بزرگ گوئیم و باطن عالم را نفس بزرگ و ظاهر آدم را آفاق کوچک و باطن آدم را نفس کوچک و بعد از آن آیات آفاق بزرگ را با آفاق کوچک مطابق کنیم تا هر دو یکی شوندو آیات انفس بزرگ را با نفس کوچک مطابق کنیم تا هر دو یکی شود. آنگاه به تمامی معلوم شود که آدم بحقیقت عالم است اما کوچک و عالم بحقیقت آدم است اما بزرگ. آنگاه از عالم کثرت به عالم وحدت رسیم و معنی این آیت که: «هوالاوّل و الآخر و الظّاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم» بدانیم و محققان چون بدین مقام رسیده​اند گفته​اند:
هوش مصنوعی: اکنون به این نکته توجه داشته باش که دنیای بیرونی را می‌توان به عنوان جهانی بزرگ تلقی کرد و دنیای درونی انسان را به عنوان نفس بزرگ. در مقابل، ظاهر انسان را جهانی کوچک می‌دانیم و باطن او را نفس کوچک. سپس باید آیات و نشانه‌های جهان بزرگ را با نشانه‌های جهان کوچک تطبیق دهیم تا هر دو به یک نتیجه برسند و همچنین آیات و نشانه‌های جهان بزرگ را با نفس کوچک هماهنگ کنیم تا به یک حقیقت واحد دست پیدا کنیم. در این صورت، مشخص می‌شود که انسان در واقع تجلی کوچکی از جهان است و جهان نیز تجلی بزرگی از انسان. به این ترتیب، از دنیای کثرت به دنیای وحدت منتقل می‌شویم و معنای آیاتی از جمله «او اول و آخر و ظاهری و باطنی است و به هر چیزی آگاه است» را درک می‌کنیم. پژوهشگران که به این مرتبه رسیده‌اند، چنین مطالبی را بیان کرده‌اند.
جان مغز حقیقت است و تن پوست ببین
در کسوت روح، صورت دوست ببین
هوش مصنوعی: جان مانند مغز است که حقیقت را در خود دارد و جسم همانند پوست است. اگر به روح نگاه کنی، زیبایی و حقیقت دوست را خواهی دید.
هر چیز که آن نشان هستی دارد
یا پرتو نور اوست یا اوست ببین
هوش مصنوعی: هر چیزی که نشانه وجود دارد، یا جلوه‌ای از نور اوست یا خود اوست، پس دقت کن.
اکنون بدان که به جای افلاک و چهار عناصر، پنج حس ظاهر است در وجودآدم، چنانکه گوش بجای افلاک و چشم به جای آتش و بینی به جای هوا و دهان به جای آب و دست به جای خاک و این مناسبت را دلایل بسیار است از آن مجموع یکی آنست که اگر افلاک نگردد از آب، حیوان حاصل نگردد و همچنین گوش که به جای افلاک است اگر نباشد در ذایقه آب نطق حاصل نشود، بجهت آنکه کر مادرزاد گنگ باشد، از آنکه هر حدیث که از راه گوش در نرود از زبان بیرون نیاید و از جهت آنست که هر گروهی که در کودکی زبانی شنیده​اند همان زبان می​دانند و می​گویند، چنانکه عرب هندی نداند و ترک عربی نداند تا نشنود.
هوش مصنوعی: اکنون می‌دانیم که به جای آسمان‌ها و چهار عنصر، پنج حس در وجود انسان قرار دارد. به این صورت که گوش به جای آسمان‌ها، چشم به جای آتش، بینی به جای هوا، دهان به جای آب و دست به جای خاک عمل می‌کند. دلایل متعددی برای این ارتباط وجود دارد. یکی از آن‌ها این است که اگر آسمان‌ها به وجود آب نرسند، حیوانی به وجود نخواهد آمد. همچنین، اگر گوش که نماد آسمان‌هاست وجود نداشته باشد، شخص نمی‌تواند صدایی را بشنود و زبان بگشاید، زیرا انسان‌های ناشنوا قادر به صحبت نیستند. این موضوع به این دلیل است که هر گروهی که در کودکی زبانی را شنیده باشد، همان زبان را یاد می‌گیرد و به همان زبان صحبت می‌کند. به عنوان مثال، فرد هندی نمی‌تواند عربی صحبت کند مگر اینکه آن را بشنود و یاد بگیرد.
پس معلوم شد که تا کلام به سمع درنرود از زبان بدر نیاید، یعنی اگر گوش نباشد سخن نباشد و مناسبت چشم با آتش آنست که اگر آتش نباشد هیچ نبات از زمین نروید و به کمال نرسد؛ و همچنین اگر چشم نباشد از دست هیچ کفایت نیاید. پس در عالم بزرگ به واسطۀ افلاک از آب و حیوان و نبات پیدا شوند و به واسطۀ آتش به کمال رسند و این حالت به میانجی هوا باشد همچنین در عالم کوچک نیز به واسطۀ سمع و بصر وذوق و لمس، نطق و کتابت حاصل شود و این نیز به میانجی بینی باشد که اگر بینی نباشد نفس نتوان زدن و این حالات میسر نگردد.
هوش مصنوعی: در این متن بیان شده است که گفتار برای شنیده شدن باید به گوش برسد و در غیر این صورت به زبان نخواهد آمد. همچنین اشاره شده که رابطه بین چشم و آتش این است که بدون آتش، گیاهان نمی‌رویند و به کمال نمی‌رسند. به همین شکل، در صورتی که چشم نباشد، دست نمی‌تواند به تنهایی کاری انجام دهد. در دنیای بزرگ، موجودات از آب و زندگی و گیاه به وجود می‌آیند و با کمک آتش به کمال می‌رسند، و این امر به واسطه‌ی هوا امکان‌پذیر است. در دنیای کوچک نیز، حس‌های شنوایی، بینایی، چشایی و لامسه باعث ایجاد گفتار و نوشتار می‌شوند و این موضوع به بینی مرتبط است، زیرا بدون بینی، نفس کشیدن ممکن نیست و این فرآیندها نمی‌توانند اتفاق بیفتند.
پس بدین مثال معلوم شد که گوش به جای افلاک و چشم به جای آتش و بینی و ذایقه به جای هوا و آب و دست به جای خاک است.
هوش مصنوعی: پس با این مثال مشخص شد که گوش به عنوان نماد آسمان‌ها، چشم به عنوان نماد آتش، بینی و زبان به عنوان نماد هوا و آب و دست به عنوان نماد خاک در نظر گرفته شده‌اند.
اکنون بدان که به جای عدد یک انسان است و به جای عدد ده حیوان و به جای عدد صد نبات و به جای عدد هزار معادن. چنانکه عدد یک از دیگر عددها کمتر است انسان نسبت با سایر حیوانات کمتر است و همچنانکه ده از صد کمتر است حیوان از نبات کمتر است و همچنانکه صد از هزار کمتر است نبات ازمعادن کمتر است. پس معلوم شد که عالم بزرگ مطابق عالم کوچک است و بحقیقت این عالم کوچک نسخۀ عالم بزرگ است چنانکه تقریر کرده شد و همچنین فکر به جای عدد یک و حفظ به جای عدد ده و نطق به جای عدد صد و کتابت به جای عدد هزار است؛ بجهت آنکه چون چیزی را در فکر وجود پیدا شد آن وجود را چندان بقائی نباشد و چون به حفظ رسد آن چیز را وجود و بقا ده چندان شود و چون به نطق رسد صد چندان شود و چون به کتابت رسد وجود آن هزار چندان شود که در فکر بود.
هوش مصنوعی: بدان که در این متن به نمادهایی برای نمایش انواع موجودات و مراحل وجود اشاره شده است. عدد یک نمایانگر انسان است و عدد ده زبان را نشان می‌دهد، عدد صد بیانگر نوشتار و عدد هزار نمایانگر معادن یا امکانات بی‌پایان است. هر یک از این موجودات و مراحل به نوعی به یکدیگر مرتبط هستند. انسان نسبت به حیوانات و حیوانات نسبت به گیاهان و گیاهان نسبت به معادن ارزش کمتری دارند. این ارتباط نشان می‌دهد که جهان بزرگ و کوچک به یکدیگر وابسته هستند و یک الگوی مشابه را دنبال می‌کنند. به طور کلی، فکر به مرحله ابتدایی وجود مربوط می‌شود، در حالی که نوشتن، اوج وجود و بقای اندیشه را به تصویر می‌کشد.
و همچنین قوت نطق به جای جبرئیل است و کار جبرئیل وحی گزاردن است و نطق نیز از عالم باطن خبر می​دهد و قوت کتابت به جای عزرائیل است و کار عزرائیل آنست که روح از تن جدا کندو قوّت کتابت نیز معنی را از لفظ جدا می​کند و بی صوت و لفظ آن معنی را به دیگری می​رساند و حفظ به جای میکائیل است که ارزاق را محافظت می​کند و حفظ نیز آنچه بدو می​رسد محافظت می​کند وفکر به جای اسرافیل است و کار اسرافیل آنست که صور خواهد دمید تا اموات از قبور سربرآرند و فکر نیز در مقدمات تصرف کند و نتیجه برانگیزد و این مقدار در این مقام کافی باشد از مطابق کردن عالمین با یکدیگر.
هوش مصنوعی: نطق به عنوان نماینده جبرئیل شناخته می‌شود و وظیفه جبرئیل ارسال وحی است. نطق هم اطلاعاتی از عالم باطن ارائه می‌دهد. همچنین، قدرت نوشتن به عزرائیل نسبت داده می‌شود و کار عزرائیل جداسازی روح از بدن است؛ قدرت نوشتن نیز معنا را از کلمات تفکیک کرده و آن را بی‌صدا و بی‌لفظ به دیگران منتقل می‌کند. حفظ به مقام میکائیل ارتباط دارد که متولی نگهداری روزی‌هاست و حفظ نیز آنچه به او می‌رسد را نگهداری می‌کند. فکر، مانند اسرافیل عمل می‌کند؛ وظیفه اسرافیل دمیدن در صور برای برانگیختن مردگان از قبرهاست و فکر نیز مقدمات کارها را سامان‌دهی کرده و نتایج را به وجود می‌آورد. این مطالب برای درک بهتر ارتباط بین دو عالم کافی است.
اکنون بدان که اگر در عالم بزرگ ملایکه نباشند افلاک و انجم و عناصر را تأثیر و تصرف نباشد و بیکار باشند؛ و آن چهار نفس نیز اگر نباشد از آن انواع حیوانات و نباتات پیدا نشود و اگر پیدا شود چون مرده بی خبر باشند همچنین در عالم کوچک نیز اگر چشم و گوش و بینی و دهن نباشدو دست، این حواس نیز که سامعه و باصره و ذایقه و شامّه و لامسه​اند فارغ و بی خبر باشند و هیچ کاری از ایشان نیاید. پس بقای حواس بدان قوّت​ها است و بقای قوّت​ها به نفس انسانی، و همچنین بقای عالم بزرگ به واسطۀ نفوس و عقول است و بقای نفوس و عقول به واسطۀ ذات حق است و همچنان اگر به اجزا و اعضا و حواس و قوّت​های جسمانی نظر کنیم در تن شخص کثرت بسیار واقع باشد و حال آنکه یک تن بُوَد. همچنین نیز چون در عالم بزرگ نظر کنیم کثرت بسیار باشد به واسطۀ افلاک و عناصر و موالید و مفردات و مرکبات، اما چون نظر به ذات حق کنیم همه رادرتصرف امر و قدرت یک ذات ببینیم، اینجا معنی وحدت روی نماید ان شاءاللّه تعالی.
هوش مصنوعی: بدان که اگر در جهان بزرگ فرشتگان وجود نداشته باشند، آسمان‌ها و ستاره‌ها و عناصر نیز تأثیر و تأثر نخواهند داشت و بی‌فایده خواهند بود. همچنین اگر آن چهار نفس (نفس حیوانی، نباتی و...) نباشند، انواع حیوانات و گیاهان به وجود نخواهند آمد و اگر هم به وجود بیایند، مانند مردگان بی‌خبر خواهند بود. در دنیای کوچک نیز، اگر چشم‌ها، گوش‌ها، بینی‌ها و دهان‌ها وجود نداشته باشند و این حواس (شنیداری، بینایی، چشایی، بویایی و لامسه) بی‌کار باشند و نتوانند چیزی انجام دهند، دیگر حیات و شناختی وجود نخواهد داشت. بنابراین، وجود این حواس نیازمند قوای مختلف است و بقای این قوای مختلف به نفس انسانی وابسته است. در همان راستا، بقای جهان بزرگ نیز به نفس‌ها و عقل‌ها برمی‌گردد و بقای این نفس‌ها و عقل‌ها به ذات حق بستگی دارد. وقتی به اجزا و اعضا و حواس و قوای جسمانی یک فرد نظر کنیم، ظاهراً کثرت زیادی وجود دارد، اما در حقیقت همچنان یک وجود واحد است. به همین ترتیب، وقتی نگاهی به جهان بزرگ می‌اندازیم، به نظر می‌رسد کثرت بسیاری از افلاک و عناصر و موجودات وجود دارد، اما اگر به ذات حق بنگریم، همه چیز در اختیار و قدرت یک ذات واحد خواهد بود. اینجا مفهوم وحدت به وضوح نمایان می‌شود.
تمّت رسالة مرآة المحقّقین من تصانیف قدوة الواصلین الشیخ الاکمل محمودالجبستری علی یدالعبد الفقیر عبدالرّحیم الخوارزمی فی عشرین الربیع الاوّل سنة خمس و تسعین و ثمانمائة.
هوش مصنوعی: کتاب "مرآة المحقّقین" که تألیف شیخ محمود جبستری، یکی از بزرگ‌ترین عالمان است، به پایان رسید. این اثر به دست عبد الرحیم خوارزمی، فردی فقیر، در دهمین روز از ماه ربیع الاول سال 598 هجری قمری به اتمام رسید.