بخش ۱ - یمدح السلطان الاعظم مالک رقاب الامم سلطان سلاطین العالم یمین الدّولة و امین الملّة کهف الإسلام و المسلمین ابا الحارث بهرامشاهبن مسعود نوّر اللّٰه مضجعه
ای سنایی به گرد رضوان پوی
دَرِ آن از ثنای سلطان جوی
شاه بهرامشاه مسعود آن
که به حق اوست پادشاه جهان
ای سنایی کمِ سنایی گیر
با ثنای شه آشنایی گیر
کانکه گوید به مدح او سخنی
چون صدف پرگهر کند دهنی
نام او گر کند به کام گذر
راست چون گل شود دهان پر زر
بر درش گر کسی مقام کند
عقل کلی بر او سلام کند
در آن جان که مدح او گوید
جان آن دل گل بقا بوید
همچو گل چون ز جودش آری نام
ریزهٔ زر شود سخن در کام
همچو هدهد کنم زمین پر بوس
تا مرا مرغ گیرد از سالوس
دوست گل را نه رایگان دارد
کو زر و سیم در دهان دارد
همچو گل تازهروی و خوش بویست
پشت و رویش ببین همه رویست
از پی عدل شاه شاخ چمن
گل عمامه است و چرخ پیراهن
از پی ملک چرخ در تدبیر
ماه حکمست و آفتاب ضمیر
هست بر رای روشنش جاوید
همه پنهان چرخ چون خورشید
چرخ تمکین کنست پایش را
شرع تلقین کنست رایش را
کرده یکسان به جد و حشمت خود
صفحهٔ تیغ و صفحهٔ کاغذ
ملک را جزم و عزم او جوشن
راز چون روز پیش او روشن
زآنکه سلطان عادل اعظم
ملک و دین را چو کرد با هم ضم
کرد از آن نیزهٔ زبان باریک
دیدهٔ عمر دشمنان تاریک
گر فرستد به روم نامهٔ خویش
تو نبینی به روم یک بد کیش
چرخ را جود او گدای کند
بوم را فرّ او همای کند
ملک او نقشبند عدل و یقین
کلک او خامهدار معنی و دین
تیغ در دست پادشاه جهان
هم فلک رنگ و هم ملک فرمان
راز چون آشکار نزدیکش
زان دل دوربین باریکش
چون خرد صدهزار گونهش رای
همچو جان در دو عالم او را جای
چون علی هم شجاع و هم عالم
نه چو حجّاج باغی و ظالم
رای او چون شهاب ثاقب دان
روی او تختهٔ مناقب دان
منظر و مخبرش لطیف و بدیع
صورت و سیرتش ظریف و رفیع
هر شهی کو ز جاه بر ماهست
بندهٔ خاک درگه شاهست
ملک او پایبند دشمن اوست
کلک او دستیار با تن اوست
همه چشمش به روی محرومان
همه گوشش به سوی مظلومان
شاه ما گر نشاط صید کند
عزم او پای گور قید کند
دشمنش دل نهاد بر کم دل
بیبها رایگان خورد غم دل
صورت سهمش ار کمین سازد
ز آسمانِ عدو زمین سازد
آن کسانی که در سرای غمان
مانده بودند بیسر و سامان
ذلّت و غربت و مهانت چرخ
میکشیدند از خیانت چرخ
چون بدین بارگاه پیوستند
از غریبی و غبن و غم رستند
بست از بهر قدر خرمن برخ
بر گریبان روز دامن چرخ
شب او گرچه مستمند بُوَد
از پی روز پایبند بُوَد
خسرو شرق شاه بهرامست
که بدو تند مملکت رامست
صبح ملکش چو بر دمید از شرق
جز ثبات و بقا ندید از شرق
در رخ خسرو خردمندان
خندهای کرد بیلب و دندان
ماه نو بود روی فرّح اوی
خنده زد زان سپهر در رخ اوی
صبح و مه زین سبب فزایندهست
ملک او زین دو روی پایندهست
نه که چون آفتاب رخشانست
نعل اسبش چو مه دُر افشانست
رای او همچو دین جهانآرای
وهم او همچو مه فلک پیمای
عزم او تیزرو بسان قضا
حزم او دوربینتر از زرقا
پیش عدلش میان خلق جهان
ظلم گشتست عدل نوشروان
تن او چون قمر فلک پیمای
جانش چون مشتری همایون رای
بر کشندهٔ فگندگانست او
کارفرمای بندگانست او
از پی گفت و کرد دون و ظریف
گوش و چشمش شده چو عقل شریف
خصم شد کور چون خرد نگریست
ملک خندید چون قلم بگریست
دون که او را زمان گرفت زبون
تیغ سلطان برو بگرید خون
تیغ را بر عدو چنین کرمست
بر ولی فضل شاه ازو چه کمست
هرکه یکدم نشست بر خوانش
عقل برخاست از پی جانش
از شمر آب هرکسی ببرد
چون به دریا رسد کسش نخورد
تا بجویست اگرچه خاین نیست
زآب جوی آبِ جوی ایمن نیست
چون به دریا رسد ز جوی و ز دشت
ماغ هم گرد او نیارد گشت
گه غریب ارچه ذوفنون باشد
هم به دست جهان زبون باشد
خشک و زارا که کشتزار بود
هرکجا غول غولهدار بود
اهل غزنین کنون برآسودند
وز زیانی که بود بر سودند
هرکه در دولت تو پیوستند
از غریبی و غبن و غم رستند
هرکه از بهر شاه رنج کشید
رنج او سوی خانه گنج کشید
پس تو چون آفتاب شاه آثار
در افق گم شود سلیمانوار
شاه کو تاج پر گهر جوید
گهر تیغ را به خون شوید
بر درِ قصر شاه دین پرور
از پی نام و ننگ و کسب هنر
تیغداران چو نیزه و چو سنان
همه برجسته و ببسته میان
کی نماید به مرد نوک سنان
سایهٔ دوک و دوکدان زنان
جان فدی کرده پیش شاه همه
گرچه بیگانه خویش شاه همه
خصم را از سنان گردون سوز
بنموده ستاره اندر روز
دست شه راد و با بسیچ بود
کابر بیآب و آتش ایچ بود
دست و تیغش به دشمن آتش داد
کابر بر ابر سود آتش زاد
دست او آتشیست گوهر بار
پای او همچو بحر گوهردار
آتش انگیخت در دل دشمن
دست آن گرز گیر قلعه شکن
درگه او پناه را شاید
تخت او تاج ماه را شاید
گر به روز مصاف و کین باشد
آسمان زیر او زمین باشد
دست و تیغش زد آتش اندر گبر
برق زاید چو ساید ابر بر ابر
مینماید ز گرز کوه گداز
وز خدنگ چو مرگ جان پرداز
گرزها ابرهای مرجان نم
نیزهها اژدهای آتشدم
اوست چون کوه پر ز زرّ عیار
مایهٔ ابر خیزد از کهسار
اشهب اندر میان میدان تاز
دُم عقرب ز زهره چوگان ساز
برگسسته طویلههای گزاف
بر دریده مظلّههای مصاف
ملک بر خود به تیغ کردی راست
خه بنامیزد اینت دل که تراست
نتوان گفت دلت دریاییست
خلق را مأمن است و ملجاییست
مشتری تات پیش تخت آید
التماس ترا همی پاید
ماه جاه از پناه ملک تو برد
زجل این حلّ و عقد بر تو شمرد
آن چنان آمدی ز راه سفر
که ز معراج روح پیغامبر
دست در مغز مرکز سفلی
پای بر فرق عالم علوی
ناگذشته از آن طریق نفس
لشکر شه گذشت از آن ره و بس
زیر زیر آسمان برو خندد
کز پی رزم تو کمر بندد
زار زار از فلک فرو ریزد
ماه اگر از درت بپرهیزد
بختم امروز رهنمای آمد
که ثنای توام به جای آمد
خدمت من بهشت را ماند
حور زیبا سرشت را ماند
شاخ طوبی است از همه رویی
شهر عیسی است از همه سویی
همچو مریم رو معانی من
همه دوشیزگان آبستن
خود نماند نهان بر اهل هنر
گوهر به بها ز مُهرهٔ خر
اطلاعات
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: محمودرضا رجایی
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای سنایی به گرد رضوان پوی
دَرِ آن از ثنای سلطان جوی
هوش مصنوعی: سنایی، در باغ رضوان بگرد و در آنجا به ستایش سلطان بپرداز.
شاه بهرامشاه مسعود آن
که به حق اوست پادشاه جهان
هوش مصنوعی: بهرامشاه مسعود، پادشاهی است که به درستکاری و عدالت شناخته شده و به حق مالکیت و سلطنت بر جهان را دارد.
ای سنایی کمِ سنایی گیر
با ثنای شه آشنایی گیر
هوش مصنوعی: ای سنایی، به مقدار سنایی بودن خود اهمیت بده و با ستایش از پادشاه آشنا شو.
کانکه گوید به مدح او سخنی
چون صدف پرگهر کند دهنی
هوش مصنوعی: هر کس بخواهد درباره او صحبت کند، باید مانند صدفی باشد که دهن خود را برای پنهان کردن گوهر باز میکند.
نام او گر کند به کام گذر
راست چون گل شود دهان پر زر
هوش مصنوعی: اگر نام او را بر زبان بیاوری، درست همانند این است که دهانت پر از طلا شود.
بر درش گر کسی مقام کند
عقل کلی بر او سلام کند
هوش مصنوعی: اگر کسی به در خانهاش بیاید و مقام رفیعی داشته باشد، عقل کل به او سلام میکند.
در آن جان که مدح او گوید
جان آن دل گل بقا بوید
هوش مصنوعی: جانی که در ستایش او سخن بگوید، دلش همیشه درخشان و پر از بوی خوش زندگی خواهد بود.
همچو گل چون ز جودش آری نام
ریزهٔ زر شود سخن در کام
هوش مصنوعی: اگر مثل گلی باشی و از بخشش او سخن بگویی، کلامت مانند زرتابی ارزشمند خواهد شد.
همچو هدهد کنم زمین پر بوس
تا مرا مرغ گیرد از سالوس
هوش مصنوعی: مانند هدهدی که زمین را پر از بوسه میکند، تا پرندهای مرا از فریب و نیرنگ نجات دهد.
دوست گل را نه رایگان دارد
کو زر و سیم در دهان دارد
هوش مصنوعی: دوست داشتن گل، به خاطر زیبایی و ارزش آن است و نه به خاطر اینکه او چیزی را به آسانی و رایگان به دست آورده باشد. در حقیقت، کسی که زر و سیم در دهان دارد، همواره از ثروت و ارزش خود بهرهمند است.
همچو گل تازهروی و خوش بویست
پشت و رویش ببین همه رویست
هوش مصنوعی: شما مانند گلی تازه و خوشبو هستید، به طوری که اگر به چهرهتان نگاه کنید، زیباییتان چشمگیر است.
از پی عدل شاه شاخ چمن
گل عمامه است و چرخ پیراهن
هوش مصنوعی: در پی برقراری عدالت شاه، گلهای زیبای چمن نماد خوشحالی و جشن هستند و دنیای پیرامون نیز به نوعی زینت و زیبایی میبخشد.
از پی ملک چرخ در تدبیر
ماه حکمست و آفتاب ضمیر
هوش مصنوعی: در پی دستیابی به قدرت و سلطنت، برنامهریزی و تدبیر ماه و آفتاب به کار گرفته میشود.
هست بر رای روشنش جاوید
همه پنهان چرخ چون خورشید
هوش مصنوعی: بر اساس نظر روشن او، تمام چیزهای پنهان مانند چرخش خورشید همواره در دسترس و مشخص هستند.
چرخ تمکین کنست پایش را
شرع تلقین کنست رایش را
هوش مصنوعی: چرخ زندگی با نظم و انضباطی که به آن داده شده، به حرکت خود ادامه میدهد و باید قوانین و اصول را مورد توجه قرار داد.
کرده یکسان به جد و حشمت خود
صفحهٔ تیغ و صفحهٔ کاغذ
هوش مصنوعی: در زندگی، برخی افراد با قدرت و عظمت خود میتوانند تأثیرگذار باشند، اما در نهایت، هر دو در یک موقعیت قرار میگیرند و سرنوشت مشترکی دارند، همانطور که تیغ و کاغذ هر دو میتوانند در موقعیتهای مختلف مورد استفاده قرار بگیرند.
ملک را جزم و عزم او جوشن
راز چون روز پیش او روشن
هوش مصنوعی: پادشاه با اراده و تصمیم قاطع، مانند زرهای از راز و پنهانی است که مانند روز روشن در برابر او نمایان میشود.
زآنکه سلطان عادل اعظم
ملک و دین را چو کرد با هم ضم
هوش مصنوعی: چون فرمانروای بزرگ و عادل، ملک و دیانت را با یکدیگر پیوند داد، موجب خیر و برکت شد.
کرد از آن نیزهٔ زبان باریک
دیدهٔ عمر دشمنان تاریک
هوش مصنوعی: عمر با زبان تند و نیشدارش به دشمنتان آسیب میزند و در واقع دیدگاه و آرزوهای شما را به تیرگی میکشاند.
گر فرستد به روم نامهٔ خویش
تو نبینی به روم یک بد کیش
هوش مصنوعی: اگر نامهای از خودت به روم بفرستی، باز هم نخواهی دید که در روم کسی با نیّتی بد وجود دارد.
چرخ را جود او گدای کند
بوم را فرّ او همای کند
هوش مصنوعی: حرکت دنیا به لطف اوست که انسان را به حقارت و نیازمندی دچار میکند و موجودات دیگر را به سوی علو و بزرگی سوق میدهد.
ملک او نقشبند عدل و یقین
کلک او خامهدار معنی و دین
هوش مصنوعی: پادشاه او به زیبایی و عدالت نقش میزند و قلم او به نگارش معانی و دین مشغول است.
تیغ در دست پادشاه جهان
هم فلک رنگ و هم ملک فرمان
هوش مصنوعی: تیغ در دست فرمانروای جهان نشاندهنده قدرت و تسلط او بر آسمان و زمین است. این تصویر به روشنی بیانگر آن است که او بر همه چیز، چه در آسمان و چه در زمین، اقتدار دارد.
راز چون آشکار نزدیکش
زان دل دوربین باریکش
هوش مصنوعی: وقتی رازها آشکار میشود، نزدیک میآیند، اما از دل تیزبین او دور میمانند.
چون خرد صدهزار گونهش رای
همچو جان در دو عالم او را جای
هوش مصنوعی: عقل و خرد در دنیای بیپایان، به طور بیشماری شکل و فرم میگیرد و همچون جان که جایگاهش در هر دو عالم است، در هر عرصهای جلوهای دارد.
چون علی هم شجاع و هم عالم
نه چو حجّاج باغی و ظالم
هوش مصنوعی: علی شخصیت یکتایی است که هم در علم و دانش برتر است و هم در شجاعت، بر خلاف حجّاج که فردی ستمگر و باغی بوده است.
رای او چون شهاب ثاقب دان
روی او تختهٔ مناقب دان
هوش مصنوعی: اندیشه و نظر او مانند شهابی درخشان و روشن است، و چهرهاش به گونهای است که نشانگر ویژگیهای برجسته و مهم اوست.
منظر و مخبرش لطیف و بدیع
صورت و سیرتش ظریف و رفیع
هوش مصنوعی: چهره و خبر او بسیار زیبا و تازه است، و رفتار و سیرت او هم شگفتانگیز و بلندمرتبه است.
هر شهی کو ز جاه بر ماهست
بندهٔ خاک درگه شاهست
هوش مصنوعی: هر کسی که به مقام و مرتبهای دست یافته باشد، در اصل از جنس انسان و خاکیست و در برابر پادشاهان باید humble و فروتن باشد.
ملک او پایبند دشمن اوست
کلک او دستیار با تن اوست
هوش مصنوعی: به این معنی است که مقام و موقعیت او به دلیل خصومتی که با دشمنش دارد، محدود شده است و در عین حال، استعداد و توانمندیهای او به یاری و حمایت از او در برابر این چالشها میپردازد.
همه چشمش به روی محرومان
همه گوشش به سوی مظلومان
هوش مصنوعی: او همیشه به نیازمندان نگاه میکند و به صدای ستمدیدگان توجه دارد.
شاه ما گر نشاط صید کند
عزم او پای گور قید کند
هوش مصنوعی: اگر پادشاه ما به شکار بگردد، عزم او باعث میشود که گور را در تنگنا قرار دهد.
دشمنش دل نهاد بر کم دل
بیبها رایگان خورد غم دل
هوش مصنوعی: دشمن او دل را بر کسی گذاشت که خود ارزش زیادی ندارد و به طور رایگان غم و اندوهی را متحمل میشود.
صورت سهمش ار کمین سازد
ز آسمانِ عدو زمین سازد
هوش مصنوعی: اگر چهره دشمن از آسمان به کمین بیفتد، زمین را به زیر سلطه خود درمیآورد.
آن کسانی که در سرای غمان
مانده بودند بیسر و سامان
هوش مصنوعی: آن افرادی که در دنیای پر از غم و اندوه گرفتار شده بودند و دچار بینظمی و آشفتگی بودند.
ذلّت و غربت و مهانت چرخ
میکشیدند از خیانت چرخ
هوش مصنوعی: ناملایمات و سختیها به خاطر خیانت، همواره بر زندگیام سایه افکندهاند و مرا در وضعیتی ذلیل و بیپناه قرار دادهاند.
چون بدین بارگاه پیوستند
از غریبی و غبن و غم رستند
هوش مصنوعی: وقتی به این مکان مقدس و ارزشمند وارد شدند، از تنهایی، ظلم و غم رهایی پیدا کردند.
بست از بهر قدر خرمن برخ
بر گریبان روز دامن چرخ
هوش مصنوعی: به خاطر ارزش و اهمیت محصول خود، باید در برابر ناملایماتی که زندگی پیش میآورد، ایستادگی کرد و از آنچه داریم محافظت کنیم.
شب او گرچه مستمند بُوَد
از پی روز پایبند بُوَد
هوش مصنوعی: اگرچه شب به تنهایی و بیچیز است، اما به دنبال روز، از قید و بندهای خود رهایی نمییابد.
خسرو شرق شاه بهرامست
که بدو تند مملکت رامست
هوش مصنوعی: خسرو شرق، شاهی است به نام بهرام که به واسطه او کشور آرام و سرزنده است.
صبح ملکش چو بر دمید از شرق
جز ثبات و بقا ندید از شرق
هوش مصنوعی: زمانی که صبح سلطنتش از سمت شرق آغاز شد، جز پایداری و ماندگاری چیزی را از آن سو مشاهده نکرد.
در رخ خسرو خردمندان
خندهای کرد بیلب و دندان
هوش مصنوعی: در چهرهی خسرو، خردمندان لبخندی زدند، حتی بدون لب و دندان.
ماه نو بود روی فرّح اوی
خنده زد زان سپهر در رخ اوی
هوش مصنوعی: ماه نو بر روی زیبایی او درخشید و از آسمان به چهرهاش لبخند زد.
صبح و مه زین سبب فزایندهست
ملک او زین دو روی پایندهست
هوش مصنوعی: صبح و ماه به خاطر او همیشه در حال افزایش هستند و به همین دلیل، این سرزمین به واسطه این دو، همیشه پایدار و برقرار است.
نه که چون آفتاب رخشانست
نعل اسبش چو مه دُر افشانست
هوش مصنوعی: نه به خاطر این که چهرهاش مانند آفتاب درخشان است، بلکه به این دلیل که نعل اسبش مانند مروارید میدرخشد.
رای او همچو دین جهانآرای
وهم او همچو مه فلک پیمای
هوش مصنوعی: نظر او مانند دین، جهانی زیبا و جذاب است و تخیل او مانند ماهی که در آسمان میچرخد، درخشان و دلکش است.
عزم او تیزرو بسان قضا
حزم او دوربینتر از زرقا
هوش مصنوعی: عزمی که او دارد، مانند تقدیر سریع و قاطع است و تدبیرش از شجاعت و هوشمندی بیشتری برخوردار است.
پیش عدلش میان خلق جهان
ظلم گشتست عدل نوشروان
هوش مصنوعی: در برابر عدالت او، در میان مردم، ظلم در جهانی برقرار شده است، مانند عدل نوشروان.
تن او چون قمر فلک پیمای
جانش چون مشتری همایون رای
هوش مصنوعی: بدن او مانند ماه است و روحش همچون سیاره مشتری با شکوه و بزرگوار است.
بر کشندهٔ فگندگانست او
کارفرمای بندگانست او
هوش مصنوعی: او کسی است که بر کسانی که خود را به او سپردهاند، سلطه دارد و در واقع رهبری و سرپرستی بندگان را به عهده دارد.
از پی گفت و کرد دون و ظریف
گوش و چشمش شده چو عقل شریف
هوش مصنوعی: شخصی که به دنبال گفت و شنود و رفتار ظریف است، گوش و چشمش مانند عقل انسانیاش حساس و دقیق شده است.
خصم شد کور چون خرد نگریست
ملک خندید چون قلم بگریست
هوش مصنوعی: زمانی که دشمن در برابر عقل و خرد ناتوان شد و کور گشت، در همین حال، ملک (حکومت) از گریه قلم به خنده آمد.
دون که او را زمان گرفت زبون
تیغ سلطان برو بگرید خون
هوش مصنوعی: زمان باعث شد که او (دون) به دست تیغ سلطان گرفتار شود و از شدت درد و رنج، خونش را به زمین بریزد و بگرید.
تیغ را بر عدو چنین کرمست
بر ولی فضل شاه ازو چه کمست
هوش مصنوعی: تیغ بر دشمن چنین ملایم است، پس بر دوستی که ولی است، بخت و نعمت شاه از این کمتر نیست.
هرکه یکدم نشست بر خوانش
عقل برخاست از پی جانش
هوش مصنوعی: هر کسی که فقط لحظهای بر سر سفره عقل و دانش نشسته باشد، باید برای نجات جانش تلاش کند و به دنبال فهم و درک بیشتر برآید.
از شمر آب هرکسی ببرد
چون به دریا رسد کسش نخورد
هوش مصنوعی: هر شخصی که از شمر آب (یعنی چیزهای سطحی و زودگذر) بگیرد، وقتی به دریا (یعنی عمق و حقیقت زندگی) برسد، دیگر کسی به او اهمیتی نخواهد داد.
تا بجویست اگرچه خاین نیست
زآب جوی آبِ جوی ایمن نیست
هوش مصنوعی: اگرچه شخص جویای آب خیانتکار نیست، اما هیچکس نمیتواند از آب جوی ایمن باشد.
چون به دریا رسد ز جوی و ز دشت
ماغ هم گرد او نیارد گشت
هوش مصنوعی: زمانی که کسی به دریا برسد، حتی اگر از جوی و دشت آمده باشد، در اطراف او از آن کثرت و عظمت دریایی کاسته نخواهد شد.
گه غریب ارچه ذوفنون باشد
هم به دست جهان زبون باشد
هوش مصنوعی: گاهی اوقات، حتی اگر کسی در هنرها و مهارتهای مختلف و شاخص باشد، باز هم در برابر دنیای بیرون و مشکلات آن آسیبپذیر است و نمیتواند از سختیها و ناملایمات زندگی دور بماند.
خشک و زارا که کشتزار بود
هرکجا غول غولهدار بود
هوش مصنوعی: هردیاری که در آنجا برکت و رشد وجود ندارد، محل خشکی و بیثمری است.
اهل غزنین کنون برآسودند
وز زیانی که بود بر سودند
هوش مصنوعی: مردم غزنین اکنون آرامش یافتهاند و از ضرری که متحمل شده بودند، به سود رسیدهاند.
هرکه در دولت تو پیوستند
از غریبی و غبن و غم رستند
هوش مصنوعی: هر کسی که به دولت و حکومت تو ملحق شد، از دردهای ناشی از بیگانگی، ضرر و اندوه رهایی پیدا کرد.
هرکه از بهر شاه رنج کشید
رنج او سوی خانه گنج کشید
هوش مصنوعی: هر کسی که برای خدمت به شاه زحمتی را متحمل شود، در عوض آن زحمت، پاداش و ثروت به دست میآورد.
پس تو چون آفتاب شاه آثار
در افق گم شود سلیمانوار
هوش مصنوعی: شما مانند آفتاب در آسمان، در حالی که همچنان درخشان و قدرتمند هستید، ممکن است در دوردستها و نامرئی شوید، همانطور که سلیمان به عنوان پادشاهی بزرگ شناخته میشود.
شاه کو تاج پر گهر جوید
گهر تیغ را به خون شوید
هوش مصنوعی: پادشاهی که به دنبال تاج و جواهرات باارزش است، باید مراقب باشد که در مسیر این آرزو، به خونریزی و خشونت دچار نشود.
بر درِ قصر شاه دین پرور
از پی نام و ننگ و کسب هنر
هوش مصنوعی: در نزدیکی قصر شاهی که به پرورش دین معروف است، به دنبال اعتبار و شهرت و کسب هنر هستم.
تیغداران چو نیزه و چو سنان
همه برجسته و ببسته میان
هوش مصنوعی: شمشیرزنها مانند نیزه و تیر به شدت آماده و مسلح هستند و در میانه میدان میایستند.
کی نماید به مرد نوک سنان
سایهٔ دوک و دوکدان زنان
هوش مصنوعی: کیست که میتواند به مردی که بر نوک سنان ایستاده، سایه دوک و دوکدان را بیفکند؟
جان فدی کرده پیش شاه همه
گرچه بیگانه خویش شاه همه
هوش مصنوعی: جان خود را فدای شاه میکنم، حتی اگر او باعث شود که من احساس بیگانگی کنم.
خصم را از سنان گردون سوز
بنموده ستاره اندر روز
هوش مصنوعی: دشمن را مانند ستارهای در روز نمایان ساخته که با تیر تیغ آتشین از یک طرف به سمت او برخورد میکند.
دست شه راد و با بسیچ بود
کابر بیآب و آتش ایچ بود
هوش مصنوعی: دست شاه دولتمدار و باهوش است، زیرا بدون نیاز به آب و آتش، کارها را انجام میدهد.
دست و تیغش به دشمن آتش داد
کابر بر ابر سود آتش زاد
هوش مصنوعی: دست و تیغ او، به دشمنانش آسیب و آتش زد و او بر فراز ابرها، به این آتش دامن زد.
دست او آتشیست گوهر بار
پای او همچو بحر گوهردار
هوش مصنوعی: دست او مانند آتش ارزشمند است و پای او همچون دریا پر از گوهرهاست.
آتش انگیخت در دل دشمن
دست آن گرز گیر قلعه شکن
هوش مصنوعی: دست آن کسی که با قدرت و توان خود، قلعهها را ویران میکند، شعلهای در دل دشمن به وجود آورد.
درگه او پناه را شاید
تخت او تاج ماه را شاید
هوش مصنوعی: میتوان گفت که درگاه او مکانی امن و محافظتشده است و شاید سلطنت او به مانند تاجی زیبا و درخشان باشد.
گر به روز مصاف و کین باشد
آسمان زیر او زمین باشد
هوش مصنوعی: اگر در روز جنگ و نبرد، آسمان زیر پای او قرار گیرد و زمین هم در اختیار او باشد.
دست و تیغش زد آتش اندر گبر
برق زاید چو ساید ابر بر ابر
هوش مصنوعی: تیغ او چنان شعلهور است که آتش به پا میکند و هنگامی که بر کسی فرود آید، همچون رعد و برق در روز بارانی، تأثیر میگذارد.
مینماید ز گرز کوه گداز
وز خدنگ چو مرگ جان پرداز
هوش مصنوعی: از دمی که کوه بر اثر گرز و ضربه خرد میشود و همچنین از تیر زدن به هدفی که جان را میگیرد، احساس میشود که این خطرات چقدر میتوانند ویرانگر باشند.
گرزها ابرهای مرجان نم
نیزهها اژدهای آتشدم
هوش مصنوعی: سلاحها مانند ابرهای مرجانی در آسمانند و نیزهها مانند اژدهایی با دم آتشین به نظر میرسند.
اوست چون کوه پر ز زرّ عیار
مایهٔ ابر خیزد از کهسار
هوش مصنوعی: او مانند کوهی پر از زر و جواهر است، که از دل آن ابرها به وجود میآیند و به آسمان میافتند.
اشهب اندر میان میدان تاز
دُم عقرب ز زهره چوگان ساز
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، اسبی زخمخورده همانند دم عقرب، خطرناک و زهردار است.
برگسسته طویلههای گزاف
بر دریده مظلّههای مصاف
هوش مصنوعی: در این بیت، به وضعیت ناگوار و دشوار اتاقهای قفسمانند اشاره شده که نگهداری از آنها به صورت بیحساب و کتاب بوده و در عین حال به تواضع و زحمتهایی که در عرصه نبرد و مبارزه کشیده شده، پرداخته میشود. به نوعی میتوان گفت که فضای آشفته و پر هرج و مرج بیانگر شرایط سخت و پرچالش است که فرد با آن روبرو است.
ملک بر خود به تیغ کردی راست
خه بنامیزد اینت دل که تراست
هوش مصنوعی: سلطان با شمشیر بر خود مسلط شده، و دل را به نام تو میخواند.
نتوان گفت دلت دریاییست
خلق را مأمن است و ملجاییست
هوش مصنوعی: نمیتوان گفت که دل تو مانند دریاست، زیرا این دل برای مردم پناهگاهی امن و refuge ای است.
مشتری تات پیش تخت آید
التماس ترا همی پاید
هوش مصنوعی: مشتری به نزد تو میآید و برایت دعا و التماس میکند.
ماه جاه از پناه ملک تو برد
زجل این حلّ و عقد بر تو شمرد
هوش مصنوعی: ماه جاه، یعنی درخشش و بزرگی، از پناه و حمایت ملک تو دور شده است و با نگاهی به این وضعیت، تمام امور و تصمیمات به تو وابسته شده است.
آن چنان آمدی ز راه سفر
که ز معراج روح پیغامبر
هوش مصنوعی: به گونهای به زندگی ما وارد شدی که همچون سفر آسمانی پیامبر، روح ما را تحت تأثیر قرار دادی.
دست در مغز مرکز سفلی
پای بر فرق عالم علوی
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که فردی با دست در حال به دست آوردن دانش و آگاهی عمیق و درونی از دنیای پایین و مادی است، در حالی که پای او بر بالای سر و در دنیای بالاتر و معنوی قرار دارد. این تصویر نشاندهندهی ارتباط و توازن بین دنیای مادی و معنوی است.
ناگذشته از آن طریق نفس
لشکر شه گذشت از آن ره و بس
هوش مصنوعی: نفس انسان مانند لشکری است که از مسیری خاص عبور کرده و تنها همان مسیر را پیموده است.
زیر زیر آسمان برو خندد
کز پی رزم تو کمر بندد
هوش مصنوعی: زیر آسمان قدم بزن و بخند، زیرا دلیلی برای شاد بودن و رهایی از دغدغههای جنگ و جدلهای زندگی وجود دارد.
زار زار از فلک فرو ریزد
ماه اگر از درت بپرهیزد
هوش مصنوعی: اگر ماه از در تو دوری کند، آسمان به شدت ناله میکند و به شدت تحت تاثیر قرار میگیرد.
بختم امروز رهنمای آمد
که ثنای توام به جای آمد
هوش مصنوعی: امروز بخت من راهنما آمده و به جای زیادی که تو را ستایش کردم، به من خبر داده است.
خدمت من بهشت را ماند
حور زیبا سرشت را ماند
هوش مصنوعی: خدمت من بهشت را شبیه حوریان زیبا است.
شاخ طوبی است از همه رویی
شهر عیسی است از همه سویی
هوش مصنوعی: شاخ طوبی نماد برکت و زیبایی است، و اشاره به این دارد که این شاخ در میان همه زیباییها و ویژگیها قرار دارد. همچنین، شهر عیسی نمایانگر فضیلت و معنویت است که از همه جهات قابل توجه و مورد احترام است. بنابراین، این بیان به نوعی از زیبایی و فضیلت در یکدیگر ترکیب شده و بیانگر ارزشهای بالای معنوی و فرهنگی است.
همچو مریم رو معانی من
همه دوشیزگان آبستن
هوش مصنوعی: معانی من مانند مریم، پاک و بیگناه هستند و همچون دختران جوان، پر از قابلیت و استعداد.
خود نماند نهان بر اهل هنر
گوهر به بها ز مُهرهٔ خر
هوش مصنوعی: خود را در میان اهل هنر پنهان نگهندار، چرا که ارزش و زیباییات کمتر از یک مهرهی خر نیست.