غزل شمارهٔ ۲۴۶
بر گل رفتم از غالیه تر زدهای باز
گل را به خط نسخ قلم در زدهای باز
گل را ز رهی ساختهای از گره زلف
تا راه کدامین دل غمخور زدهای باز
بر گل زدهای حلقه و بر تنگ شکر قفل
امروز همه بر گل و شکر زدهای باز
آن ژاله صبح است و یا آب حیات است
یا آب گل ترکه به گل بر زدهای باز
گل را به چه دل خنده برآید ز خجالت؟
بس خنده که بر روی گل تر زدهای باز
هر سیم سرشکم که روان بود به سودا
بر سکه رویم همه با زر زدهای باز
بر ساغر ما سنگ جفا میزنی ای دوست!
با تو چه توان گفت که ساغر زدهای باز؟
همچون قلم اندر خطم از زلف تو زیراک
بیواسطهام همچو قلم سرزدهای باز
گفتی که به هم بر نزنم کار تو، سلمان!
در هم زدهای زلف و به هم برزدهای باز
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ساوهسرا
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
بر گل رفتم از غالیه تر زدهای باز
گل را به خط نسخ قلم در زدهای باز
هوش مصنوعی: من بر روی گل قدم گذاشتم، تو هم گل را به روغن خوشبو آغشته کردهای و باز هم با قلم خود بر روی گل نوشتهای.
گل را ز رهی ساختهای از گره زلف
تا راه کدامین دل غمخور زدهای باز
هوش مصنوعی: حالا که گل را با گرههای موهایت تزئین کردهای، به کدام دل د پر از غم و اندوه، محبت و عشق خود را تقدیم کردهای؟
بر گل زدهای حلقه و بر تنگ شکر قفل
امروز همه بر گل و شکر زدهای باز
هوش مصنوعی: امروز روی گلها حلقهای قرار دادهای و بر ظرف شکر قفلی انداختهای، اما در حال حاضر همه چیز بر گرد گل و شکر باز است.
آن ژاله صبح است و یا آب حیات است
یا آب گل ترکه به گل بر زدهای باز
هوش مصنوعی: این جمله به تصویر کشیدن زیباییهای طبیعی است. در آن به قطرات آب اشاره شده که ممکن است نظیر شبنم صبحگاهی یا آب حیات باشد، همچنین به گلهای تازه و شکوفا شدهای که در دل طبیعت قرار دارند، اشاره دارد. به طور کلی، این متن حس شادابی و تازگی را به مخاطب منتقل میکند.
گل را به چه دل خنده برآید ز خجالت؟
بس خنده که بر روی گل تر زدهای باز
هوش مصنوعی: چطور ممکن است گل از خجالت بخندد؟ که تو اینقدر بر روی او لبخند زدهای.
هر سیم سرشکم که روان بود به سودا
بر سکه رویم همه با زر زدهای باز
هوش مصنوعی: این بیت به احساسات و افکار عمیق اشاره دارد. هر قطرهای از اشکم که جاری میشود، حس و حال افسوس و غم را به تصور میکشد. در حالی که به سکهای که با طلا ساخته شده نگاه میکنم، درمییابم که همه چیز، حتی تلخیها و غمها، به نوعی با زیبایی و ارزش در هم آمیخته است. این معجون احساسات، نشاندهنده تحولی درونی است که بر اثر تجربههای زندگی به وجود آمده.
بر ساغر ما سنگ جفا میزنی ای دوست!
با تو چه توان گفت که ساغر زدهای باز؟
هوش مصنوعی: ای دوست، تو بر لیوان ما سنگ میزنی و به ما آسیب میرسانی! چه میتوان گفت وقتی خودت هم دوباره لیوان را پر کردهای؟
همچون قلم اندر خطم از زلف تو زیراک
بیواسطهام همچو قلم سرزدهای باز
هوش مصنوعی: مانند قلمی هستم که در خط تو مینویسد، زیرا من به طور مستقیم از زلف تو تأثیر گرفتهام، درست مانند قلمی که به طور ناگهانی روی کاغذ حرکت میکند.
گفتی که به هم بر نزنم کار تو، سلمان!
در هم زدهای زلف و به هم برزدهای باز
هوش مصنوعی: شما گفتید که بین کارهای من مداخله نکنم، اما خودتان با پیچ و تاب زلفتان همه چیز را به هم ریختهاید.
حاشیه ها
1388/08/17 00:11
mareshtani
mesraje awal tschenin bajad bashad(barbargrgol as ghalejaje tar)
---
پاسخ: مصرع مشکل دارد ولی پیشنهاد شما معنی کاملی ندارد.
1388/08/17 00:11
mareshtani
barbargegol as ghalejaje tar sadjie bas
1398/10/22 19:12
گل را زرهی ساخته ای.....-----
آن ژاله صبح است و آین آب حیات است---
درست بنظر میرسد
1398/10/22 19:12
گفتی که به هم بر نزنم کار تو سلمان------درست است
1400/02/28 04:04
کاظم ایاصوفی
مصراع اول بیت اول رقم باید درست باشد نه رفتم