مسمط در نعت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها
برخاست به آیین کهن مرغ شبآویز
ای ترک ختاخیز به طبع طرب انگیز
بر بند طرب را زین بر توسن شبدیز
کن جام جم از گوهر می مخزن پرویز
ای خط تو پاکیزهتر از سبزهٔ نوخیز
بر سبزهٔ نوخیز که شد باغچه مینو
بنهاد به سر گلبن نو اختر جمشید
تابید ز گل بر فلک باغچه ناهید
بگشای در میکده یعنی در امید
بردار ز رخ پرده که تا دیدهٔ من دید
چون روی تو رخشنده ندیدم من خورشید
چون موی تو آشفته ندیدم من هندو
بگذشت مه آذر و پیش آمد آزار
ابر آمد و بیژادهٔ تر ریخت به کهسار
باد آمد و بگشود در دکهٔ عطار
آراسته شد باغ چو روی بت فرخار
نرگس که بود پادشه کوچه و بازار
زد خیمه سلطانی در برزن و در کو
دانی به چه میماند ارکان دمن را
از لاله نعمانی تر کان یمن را
ای ترک ختایی که بلایی دل من را
ای موی تو بشکسته بها مشک ختن را
از لالهٔ می تازه کن آثار کهن را
ای روی و برت تازهتر از لالهٔ خودرو
آراست به تن باغ ز دیبا سلب نو
خورشید گل افکند به چار ارکان پرتو
از ماه سمن بر مه و خورشید رسد ضو
دهقان سمن زار من است اختر شبرو
گلبن به سر باغ نهاد افسر خسرو
نسرین بپراکند به گل مخزن منکو
ای ماه من ای چون تو نیاراسته مانی
تو اول و خورشید بلند اختر ثانی
شد خاک سیه از گل سوری زر کانی
ای لعل تو شاداب تو از سنگ یمانی
گر باده چون سوده یاقوت رمانی
در ده که زد از سرو سهی فاخته کوکو
سار و بسر سرودم از دین بهی زد
بازیر ستا بر زبر سرو سهی زد
طاوس سرا نوبت نوروز مهی زد
هدهد به سر از پر علم پادشهی زد
بلبل غزلی خواند و بدو راه رهی زد
آباد بدان مرغ غزلخوان غزلگو
ماهی چو تو من دلبر جانانه ندیدم
شاهی چو تو در برزن و کاشانه ندیدم
ترکی چو تو در تبت و فرغانه ندیدم
رندی چو تو در مسجد و میخانه ندیدم
هر دل که من از عشق تو دیوانه ندیدم
دل نیست جمادست گران سنگ ترازو
بر روی فروهشته سر زلف تو زنجیر
زنجیر تو بگسسته مرا رشتهٔ تدبیر
مفتون سر زلف جوانت فلک پیر
مویی که توان بست بدو پنجهٔ تقدیر
زلفی که چو پرواز گرفت از پی نخجیر
زد بر دل سودا زده چون باز به تیهو
روزی که درِ میکدهٔ عشق گشادند
بر من رقم بندگی عشق تو دادند
جان و دل سوداییام از عشق تو زادند
این است که بس پاکرو و پاکنهادند
در بادیهٔ عشق تو همپویهٔ بادند
ور گرگ هوا حمله کند هم تک آهو
خورشید چو رویت به سما و به سمک نیست
چون روی تو پیداست که خورشید فلک نیست
از جشن تو در سینهٔ عشاق تو شک نیست
شور لب شیرین تو در کان نمک نیست
ای زادهٔ انسان که به خوبیت فلک نیست
از عشق تو برپاست به کونین هیاهو
ابر هنری گوهر تر ریخت به هامون
از خاک برون آمد گنجینه قارون
مرغ از زبر شاخ زند گنج فریدون
ای روت چو آیینهٔ اسکندر ایدون
در پیش غم از باده چون عقل فلاطون
آراسته کن سدی چون رای ارسطو
قمری به کلیسای چمن راهب ترساست
زُنّار به گردن پی تعظیم کلیساست
این بلبل شوریده چو ناقوس به آواست
ای ماه مسیحی که اسیرت همه دلهاست
آن شیشه که مرغ طرب بزم مسیحاست
پیش آر که زد مرغ چو نصرانی مولو
ای گوهر یکدانه بریز از خم لاهوت
در ساغر بلور صفا سوده یاقوت
مرغ ملکوت است زجاجی که دهد قوت
قوت جبروتیست که در خطهٔ ناسوت
نوشم می مدح گهر نه یم فرتوت
صدیقهٔ کبری صدف یازده لؤلؤ
مشکات چراغ ازلی مهبط تنزیل
خوانندهٔ تورات و سرایندهٔ انجیل
دانندهٔ اسرار قدیم بیدم جبریل
فیاض بری از علل و رسته ز تعطیل
مولود نبوت که به طفلی شده تکمیل
تولید ولایت که به سفلی زده پهلو
انسیهٔ حورا سبب اصل اقامت
اصلی که ببالید بدو نخل امامت
نخلی که ز تولید قدش زاد قیامت
گنجینهٔ عرفان گهر بحر کرامت
در باغ نبی طوبی افراخته قامت
در ساحت بستان ولی سرو لب جو
سر سند کل اثر صادر اول
نه عقل درین یک اثر پای معطل
نفس فلک پیر درین مرحله مختل
برتر بودش پایه ز موهوم و مخیل
بالاتر ازین چار خشیجان بهی یل
صد مرتبه بالاتر ازین گنبد نه تو
این گنبد نه توی بدان پایه نباشد
این عقل و خیالات بدان مایه نباشد
آن را که ز خورشید فلک سایه نباشد
بر عرش به جز نورش پیرایه نباشد
قطبی که کراماتش اگر دایه نباشد
نز معجزه پیداست علامت نه ز جادو
مرآت خدا عالمهٔ نکته توحید
کش خیمه عصمت زده بر عرصهٔ تجرید
آن جلوه که بالذات برون است ز تحدید
مولود محمد که بدان نادره تابید
ذات احدی کرد پدید این سه موالید
این چار زن حامله وین هفت تن شو
بالای مکان فوق زمان ذات ممجد
کز نقص زمانی و مکانیست مجرد
فرزند نبی جفت ولی طاق مؤید
طاق حرم عصمت او قصر مشید
آن شافعه کان رایحه کز خلد مخلد
جویند نیابند جز از خاک در او
ذاتش سبب هستی بینایی و فرهنگ
عشقش به دل سوخته چون کوه گرانسنگ
او پادشه است و دل سودازده اورنگ
آیینهٔ او سینهٔ پرداخته از زنگ
طی خلواتش نکند وهم به نیرنگ
بر کُنْهِ مقامش نرسد عقل به نیرو
هرگز نشنیدیم خدا را بودی ام
ای ام الوهیین ای در تو خرد گم
باز آی که ما مردم افروخته انجم
در دیده نشانیمت بر دیدهٔ مردم
دل بیتو به جان آمد بنمای تبسم
تا بشکفد از خاک گل و خندد خیرو
اوصاف خدا از تو هویداست کماهی
علم تو محیط است به معلوم الهی
ذاتت متعالی صفتت نامتناهی
سر تا قدمت آینهٔ طلعت شاهی
خورشید گهی تاخت به مه گاه به ماهی
با گرد سمند تو نیارست تکاپو
من با تو به توحید دل یکدله دارم
از عشق تو بر گردن جان سلسله دارم
من قطره که از بحر فزون حوصله دارم
از بحر عنایات تو چشم صله دارم
من عشق تو را پیشرو قافله دارم
تا بار گشایم به حریم حرم هو
ای پیش رواق تو به خم طاقهٔ نه طاق
زیر فلک قوسی ابروی کجت طاق
بنمود چو خورشید که از مشرق آفاق
از شرق تو خورشید الوهیت اشراق
این شش جهت و چار عنصر به تو مشتاق
چون عاشق دلباخته بر طلعت نیکو
ای بر سر شاهان زمین از قدمت تاج
بر خیل ملک خاک سر کوی تو معراج
آنی که انانیت او رفته به تاراج
آن قطره که گردید غریق یم مواج
بحریست که میزاید ازو لجّه و امواج
آبیست که میروید از او عرعر و ناژو
ای ذات خدا را رخ نیکوی تو مرآت
فانی تو به قول و اثر و وصف در آن ذات
نفی من درویش بود پیش تو اثبات
بر حجهٔ قائم که بود شاه خرابات
حاجات مرا ای تو برارندهٔ حاجات
بسرای که از درد بود حشمت دارو
در هر صفتی اعظم اسمای الهی
اندر فلک صورت نبود چو تو ماهی
عالم همگی بندهٔ شرمنده تو شاهی
نه غیر تو حقی نه ملاذی نه پناهی
محتاج توییم از ره الطاف نگاهی
یا فاطمه الزهرا انا بک نشکو
پیران خرابات که در فقر دلیلند
بر کشت گدایان طلب لجه نیلند
رندان صفا پیشه که در قدس خلیلند
در لطف سخن همنفس رب جلیلند
پیش تو که سلطان دلی عبد ذلیلند
با آنکه حشمشان زده بر نه فلک اردو
ای پای تو پهلو زده خورشید سما را
بر فرق من خسته بسای آن کف پا را
ای دست خدا دست صفاگیر خدا را
از دیده بیننده مینداز صفا را
ای آنکه بود از مدد دست تو ما را
آرام تن و قوت دل و قوت بازو
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: مسمط
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
برخاست به آیین کهن مرغ شبآویز
ای ترک ختاخیز به طبع طرب انگیز
هوش مصنوعی: پرندهای که در شب زیبایی میخواند، به روش قدیمی خود برخاسته است تا با صدای خوش و طربانگیزش، فضایی دلانگیز و شاداب ایجاد کند.
بر بند طرب را زین بر توسن شبدیز
کن جام جم از گوهر می مخزن پرویز
هوش مصنوعی: بند و زنجیر شادی را برمیدارم و بر روی اسب تندرو مینشینم. سپس جام جمشید که پر از گوهر و نعمات است را از مخزن پرویز میآورم.
ای خط تو پاکیزهتر از سبزهٔ نوخیز
بر سبزهٔ نوخیز که شد باغچه مینو
هوش مصنوعی: ای نگارش تو از سبزههای تازهتر و تمیزتر است. وقتی بر روی سبزههای تازهای که در باغچهای زیبا میرویند، نقش ببندی، جلوهای خاص و دلنشین پیدا میکند.
بنهاد به سر گلبن نو اختر جمشید
تابید ز گل بر فلک باغچه ناهید
هوش مصنوعی: به بالای گلستان، ستارهای نو و درخشان همچون اختر جمشید نمایان شد که از میان گلها بر آسمان باغ ناهید میدرخشد.
بگشای در میکده یعنی در امید
بردار ز رخ پرده که تا دیدهٔ من دید
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به کسی میگوید که درِ میکده را باز کن و امید را در دل داشته باش. پرده را از چهرهات کنار بزن تا من نیز بتوانم تو را ببینم و از زیباییات بهرهمند شوم.
چون روی تو رخشنده ندیدم من خورشید
چون موی تو آشفته ندیدم من هندو
هوش مصنوعی: من هیچگاه چهرهای به زیبایی تو ندیدهام، همچنان که هیچ خورشیدی به درخشش تو را ندیدهام و همچنین موهایی به پریشانی و زیبایی تو را.
بگذشت مه آذر و پیش آمد آزار
ابر آمد و بیژادهٔ تر ریخت به کهسار
هوش مصنوعی: ماه آذر سپری شد و آزارها شروع شدند. ابرها آمدند و باران بیشتری بر کوهها ریختند.
باد آمد و بگشود در دکهٔ عطار
آراسته شد باغ چو روی بت فرخار
هوش مصنوعی: باد به دکهٔ عطاری آمد و در را باز کرد، باغ مانند چهرهٔ بت زیبا و دلانگیز شد.
نرگس که بود پادشه کوچه و بازار
زد خیمه سلطانی در برزن و در کو
هوش مصنوعی: نرگس، که به عنوان زیباترین گل شناخته میشود، در حیات اجتماعی خود مانند یک پادشاه در بین مردم دیده میشود. او در جایی مشخص و با شکوه خود را نشان میدهد و در قلب کوچهها و بازارها جاودانه است.
دانی به چه میماند ارکان دمن را
از لاله نعمانی تر کان یمن را
هوش مصنوعی: میدانی که پایههای باغ به چه چیزی شبیهاند؟ آیا از گلهای لاله نعمانی زیباتر و نیکوتر هستند، مثل سرزمین یمن که خود سرشار از زیبایی است؟
ای ترک ختایی که بلایی دل من را
ای موی تو بشکسته بها مشک ختن را
هوش مصنوعی: ای دختر ترک که زیباییات دل مرا نابود کرده است، موی تو به اندازهای خوشبوست که ارزش آن با مشک ختن برابر است.
از لالهٔ می تازه کن آثار کهن را
ای روی و برت تازهتر از لالهٔ خودرو
هوش مصنوعی: ای چهرهٔ زیبا، آثار کهنه و قدیمی را از لالهٔ تازهٔ شراب بگیر. تو زیباتر و شادابتر از لالههای وحشی هستی.
آراست به تن باغ ز دیبا سلب نو
خورشید گل افکند به چار ارکان پرتو
هوش مصنوعی: باغ به زیبایی و با پارچهای نرم تزئین شده است و نور خورشید همچون گلی در چهار نقطهاش میتابد.
از ماه سمن بر مه و خورشید رسد ضو
دهقان سمن زار من است اختر شبرو
هوش مصنوعی: نور ماه سمن به ماه و خورشید میتابد، و کشاورز سمنزار من، مانند ستارهای در شب، درخشان و جالب توجه است.
گلبن به سر باغ نهاد افسر خسرو
نسرین بپراکند به گل مخزن منکو
هوش مصنوعی: گلستان به سر باغ تاج خسرو را بر سر گذاشت و گلهای نسرین را به دور پخش کرد تا زیبایی و عطر خود را به همه جا ببخشد.
ای ماه من ای چون تو نیاراسته مانی
تو اول و خورشید بلند اختر ثانی
هوش مصنوعی: ای ماه من، تو همانی که مانند تو وجود ندارد. تو نخستین و بهترین هستی و خورشید بلند نیز در مرتبه دوم قرار دارد.
شد خاک سیه از گل سوری زر کانی
ای لعل تو شاداب تو از سنگ یمانی
هوش مصنوعی: از گل سرخ رنگی به زمین سیاه تبدیل شد و ای لعل ارزشمند تو از سنگ یاقوت زندهتر و شادابتری.
گر باده چون سوده یاقوت رمانی
در ده که زد از سرو سهی فاخته کوکو
هوش مصنوعی: اگر میخواهی بادهای همچون یاقوت بنوشی، در دهان بگذار و بگذار صدای زنگ دلیری از سرو برآید که کوکوی خوشی سر میدهد.
سار و بسر سرودم از دین بهی زد
بازیر ستا بر زبر سرو سهی زد
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و لطافت اشاره میکند و از سرود و نغمهای که برپا کرده است سخن میگوید. او از زیباییهای طبیعت و خصوصاً درختان سرو سخن به میان میآورد و ارتباطی میان عشق و دیانت برقرار میکند. همچنین به فضایی دلنشین و سرزنده اشاره دارد که در آن، زبانی شیرین و دلکش وجود دارد.
طاوس سرا نوبت نوروز مهی زد
هدهد به سر از پر علم پادشهی زد
هوش مصنوعی: در این بیت آمده است که طاووس در عید نوروز به پرواز در آمده و هدهد به اوج میرسد و از علم و دانش پادشاه سخن میگوید. به طور کلی، این شعر به زیبایی و شکوه عید نوروز و جستوجوی علم و دانش اشاره دارد.
بلبل غزلی خواند و بدو راه رهی زد
آباد بدان مرغ غزلخوان غزلگو
هوش مصنوعی: بلبل شعری را با آواز دلنشین خواند و راهی نشان داد که به دیاری سرسبز و آباد میرسد، زادگاهی برای آن پرنده عاشق شعر و موسیقی.
ماهی چو تو من دلبر جانانه ندیدم
شاهی چو تو در برزن و کاشانه ندیدم
هوش مصنوعی: من هیچکس را مانند تو، که دلبر و محبوب من است، ندیدهام. هیچ پادشاهی را هم مانند تو، در کوچه و خانهها ندیدهام.
ترکی چو تو در تبت و فرغانه ندیدم
رندی چو تو در مسجد و میخانه ندیدم
هوش مصنوعی: من هیچکس را با سرشتی چون تو در ترکستان و فرغانه ندیدم و هیچ رندی را با شخصیت تو در مساجد و میخانهها نشناختم.
هر دل که من از عشق تو دیوانه ندیدم
دل نیست جمادست گران سنگ ترازو
هوش مصنوعی: هر دلی که من از عشق تو دیوانه ندیدم، دل نیست و مانند سنگی بیروح و سنگین است.
بر روی فروهشته سر زلف تو زنجیر
زنجیر تو بگسسته مرا رشتهٔ تدبیر
هوش مصنوعی: مشغول تماشای موهای فرو افتادهات هستم و زنجیرهای زیبای تو باعث شده است که تدبیر و فکر من گسسته و بینظم شود.
مفتون سر زلف جوانت فلک پیر
مویی که توان بست بدو پنجهٔ تقدیر
هوش مصنوعی: من به زیبایی و جذابیت موهای جوانت به شدت علاقهمند شدهام، حتی اگر زمانهای پیر و فرسوده باشد، نمیتوانم سرنوشتم را از این زیبایی دور کنم.
زلفی که چو پرواز گرفت از پی نخجیر
زد بر دل سودا زده چون باز به تیهو
هوش مصنوعی: زلفی که مانند پرندهای در جستجوی شکار در پرواز است، بر دل عاشق و دلتنگی که آرزوهایش را دنبال میکند، همچون باز شکارچی، هجوم میآورد.
روزی که درِ میکدهٔ عشق گشادند
بر من رقم بندگی عشق تو دادند
هوش مصنوعی: روزی که درهای میخانهٔ عشق به روی من باز شد، در همان لحظه تقدیر من به بندگی عشق تو نوشته شد.
جان و دل سوداییام از عشق تو زادند
این است که بس پاکرو و پاکنهادند
هوش مصنوعی: وجود من، با عشق تو جان گرفته است و به همین خاطر خالص و نیکنهاد شدهام.
در بادیهٔ عشق تو همپویهٔ بادند
ور گرگ هوا حمله کند هم تک آهو
هوش مصنوعی: در بیابان عشق، تو همنوا با باد هستی و اگر گرگ هوا به تو حمله کند، تو همچنان مثل آهوی تنها در حرکت خواهی بود.
خورشید چو رویت به سما و به سمک نیست
چون روی تو پیداست که خورشید فلک نیست
هوش مصنوعی: خورشید وقتی که بالای آسمان و درخشان است، نمیتواند با زیبایی و روشنی چهرهی تو مقایسه شود. چون نور و جذابیت تو فراتر از هر چیز دیگر در آسمان است.
از جشن تو در سینهٔ عشاق تو شک نیست
شور لب شیرین تو در کان نمک نیست
هوش مصنوعی: شک و تردیدی وجود ندارد که عشق و شادی از جشن تو در دل عاشقان جریان دارد و طعم دلپذیر لبهای تو مانند نمک در دلها احساس نمیشود.
ای زادهٔ انسان که به خوبیت فلک نیست
از عشق تو برپاست به کونین هیاهو
هوش مصنوعی: ای انسان، تو که در خوبی و نیکی جاودانهای و هیچ چیز به اندازه عشق تو نمیتواند این جهان را پر سر و صدا کند.
ابر هنری گوهر تر ریخت به هامون
از خاک برون آمد گنجینه قارون
هوش مصنوعی: ابر مانند هنرمندی است که زیبایی و جوهر خود را بر دشت هامون میپاشد و از دل خاک گنجینهای به ارزش قارون به وجود میآید.
مرغ از زبر شاخ زند گنج فریدون
ای روت چو آیینهٔ اسکندر ایدون
هوش مصنوعی: پرندهای از بالای درخت به خوشههای گنج فریدون پرواز میکند و ای چهرهات همچون آیینهای صاف و درخشان مثل اسکندر است.
در پیش غم از باده چون عقل فلاطون
آراسته کن سدی چون رای ارسطو
هوش مصنوعی: برای مقابله با غم، باید مانند عقل فلسفی فلاطون به خود باده بنوشی و خود را با اندیشهای چون نظر آگاهانه ارسطو تجهیز کنی.
قمری به کلیسای چمن راهب ترساست
زُنّار به گردن پی تعظیم کلیساست
هوش مصنوعی: قمری به باغ کلیسا راه یافته و نگاهی به آن دارد، در حالی که زنگاری به دور گردنش آویخته است که نشاندهندهی احترام و ارادتی به کلیساست.
این بلبل شوریده چو ناقوس به آواست
ای ماه مسیحی که اسیرت همه دلهاست
هوش مصنوعی: این بلبل پرشور همچون ناقوسی در صداست ای ماه مسیحی که همه دلها به تو وابستهاند.
آن شیشه که مرغ طرب بزم مسیحاست
پیش آر که زد مرغ چو نصرانی مولو
هوش مصنوعی: اینکه شیشهای که پرندهی شادمانی در جشن مسیحیهاست، بیاورید؛ زیرا وقتی که پرندهای با نام نصرانی پرواز میکند، شگفتی ایجاد میکند.
ای گوهر یکدانه بریز از خم لاهوت
در ساغر بلور صفا سوده یاقوت
هوش مصنوعی: ای گوهری بینظیر، از ظرف عرش، در جام شفاف بریز و آن را با یاقوت خالص بیامیز.
مرغ ملکوت است زجاجی که دهد قوت
قوت جبروتیست که در خطهٔ ناسوت
هوش مصنوعی: پرندهای که در عرش و ملکوت ساکن است، مانند شیشهای است که قدرتی را به ارمغان میآورد. این قدرت از جبروت و عظمت الهی سرچشمه میگیرد که در دنیای مادی وجود دارد.
نوشم می مدح گهر نه یم فرتوت
صدیقهٔ کبری صدف یازده لؤلؤ
هوش مصنوعی: من شراب مینوشم و از صفات درخشانی که مانند مروارید در صدفی بزرگ نهفتهاند، سخن میگویم، نه از چیزهای کهنه و فرسوده.
مشکات چراغ ازلی مهبط تنزیل
خوانندهٔ تورات و سرایندهٔ انجیل
هوش مصنوعی: چراغی که نورش فراگیر است و از کهنهترین زمانها نشأت میگیرد، به عنوان منبع روشنی و دانایی، مؤلفهای است که کتاب مقدس تورات را نازل کرده و نویسندهٔ انجیل نیز از آن بهره برده است.
دانندهٔ اسرار قدیم بیدم جبریل
فیاض بری از علل و رسته ز تعطیل
هوش مصنوعی: دانندهٔ اسرار قدیم که از روح قدسی بهرهمند است، از دلیلها و موانع رهاست و هیچ چیزی او را متوقف نمیکند.
مولود نبوت که به طفلی شده تکمیل
تولید ولایت که به سفلی زده پهلو
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که تولد پیامبر، که نقش مهمی در تکمیل امر ولایت دارد، به نوعی به پایینتر از خود نیز اشاره دارد. در واقع، این تولد به آغاز یک مسیر معنوی و هدایتگر اشاره میکند که بر روی جامعه تأثیر گذار بوده و از نقطه نظر زیرین و اولیه نیز درک میشود.
انسیهٔ حورا سبب اصل اقامت
اصلی که ببالید بدو نخل امامت
هوش مصنوعی: موجودی از جنس حور به عنوان دلیل و سبب اصلی وجود و ثبات در مقام امامت است که به خاطر او درخت امامت شکوفا شده است.
نخلی که ز تولید قدش زاد قیامت
گنجینهٔ عرفان گهر بحر کرامت
هوش مصنوعی: نخلی که از میوههای خودش در روز قیامت به وجود آمده، به عنوان خزانهای پر از معرفت و دریاچهای از کرامت شناخته میشود.
در باغ نبی طوبی افراخته قامت
در ساحت بستان ولی سرو لب جو
هوش مصنوعی: در باغ نبی، درخت خوشبو و زیبای طوبی سر به آسمان بلند کرده و در فضای سرسبز بستان، درخت سرو کنار جوی آب ایستاده است.
سر سند کل اثر صادر اول
نه عقل درین یک اثر پای معطل
هوش مصنوعی: فکر و اندیشه در زندگی به عنوان پایه و اساس همهی فعالیتها و تصمیمگیریها محسوب میشود، اما گاهی ممکن است در یک اثر یا موضوع خاص، تفکر و عقل به تنهایی کافی نباشد و باعث تعلل و تأخیر شود.
نفس فلک پیر درین مرحله مختل
برتر بودش پایه ز موهوم و مخیل
هوش مصنوعی: هوا و فضای گرداگرد ما در این مرحله دچار اختلال و ناپایداری است، اما با این حال، توانسته است از خیال و تصورات فراتر رود و به جایگاه بالاتری دست یابد.
بالاتر ازین چار خشیجان بهی یل
صد مرتبه بالاتر ازین گنبد نه تو
هوش مصنوعی: فراتر از این چهار دیوار، درخت بهشت است که صد بار ارزشش بیشتر از این گنبد است. تو این را نمیدانی.
این گنبد نه توی بدان پایه نباشد
این عقل و خیالات بدان مایه نباشد
هوش مصنوعی: این گنبدی که بالای سر ماست، باید بر پایهای محکم باشد و این فکر و خیالها باید بر اساس حقیقت و واقعیات شکل بگیرند.
آن را که ز خورشید فلک سایه نباشد
بر عرش به جز نورش پیرایه نباشد
هوش مصنوعی: اگر کسی از نور خورشید الهی بیبهره باشد، در عرش الهی جز نور او چیزی نمیدرخشد و هیچ چیز دیگری به آن زینت نمیبخشد.
قطبی که کراماتش اگر دایه نباشد
نز معجزه پیداست علامت نه ز جادو
هوش مصنوعی: اگر کرامات یک شخصیت بزرگ بهتنهایی وجود نداشته باشد و به وسیلهی دایه یا سرپرستی دیگر نشود، به وضوح نشاندهندهی معجزهای است که به جادو ارتباطی ندارد.
مرآت خدا عالمهٔ نکته توحید
کش خیمه عصمت زده بر عرصهٔ تجرید
هوش مصنوعی: آینهای از وجود خداست که نکات وحدت را میآموزد و خیمهای از پاکی و عصمت بر دشت معنویت برپا کرده است.
آن جلوه که بالذات برون است ز تحدید
مولود محمد که بدان نادره تابید
هوش مصنوعی: این جلوهای که به خودی خود از محدودیتها خارج است، نور و روشنیای است که از تولد محمد پدید آمده و همچون نادری میدرخشد.
ذات احدی کرد پدید این سه موالید
این چار زن حامله وین هفت تن شو
هوش مصنوعی: خداوند به وجود آورد سه نوع موجود را: چهار زن حامله و همچنین هفت نفر دیگر.
بالای مکان فوق زمان ذات ممجد
کز نقص زمانی و مکانیست مجرد
هوش مصنوعی: در بالای هر مکان و فرای زمان، ذات مقدسی وجود دارد که از نقصهای مربوط به زمان و مکان آزاد است.
فرزند نبی جفت ولی طاق مؤید
طاق حرم عصمت او قصر مشید
هوش مصنوعی: فرزند پیامبر، همتای ولی، تأیید کنندهی مقام و جایگاه اوست. خانهی بزرگ و با عظمت عصمت او همچون کاخی است شگفتانگیز.
آن شافعه کان رایحه کز خلد مخلد
جویند نیابند جز از خاک در او
هوش مصنوعی: این شعر درباره جستجوی چیزی زیبا و خوشبو از بهشت صحبت میکند، اما بیان میکند که این زیبایی و عطر را نمیتوان جز در خاک و زمین یافت. به عبارت دیگر، اشیاء و زیباییهای دنیوی تنها در همین دنیای مادی و خاکی قابل تجربهاند و از عالم معنوی و ابدی قابل دسترسی نیستند.
ذاتش سبب هستی بینایی و فرهنگ
عشقش به دل سوخته چون کوه گرانسنگ
هوش مصنوعی: وجود او موجب پیدایش بینایی و فرهنگ است و عشق او به دلهای سوخته، مانند کوهی با ارزش و استحکام است.
او پادشه است و دل سودازده اورنگ
آیینهٔ او سینهٔ پرداخته از زنگ
هوش مصنوعی: او پادشاهی است و دل عاشقش مانند تختی است که از روشنایی آینه پر شده و سینهاش از کدورت خالی شده است.
طی خلواتش نکند وهم به نیرنگ
بر کُنْهِ مقامش نرسد عقل به نیرو
هوش مصنوعی: در زمان خلوت و آرامشش، ذهن او نمیتواند به یاد آورد و با حیله و فریب به مقام والایش دست پیدا کند و عقل نیز به قدرت این مقام نخواهد رسید.
هرگز نشنیدیم خدا را بودی ام
ای ام الوهیین ای در تو خرد گم
هوش مصنوعی: هرگز نشنیدیم که خداوند در تو وجود دارد، ای مظهر الاهیت، ای موجودی که خرد در تو گم شده است.
باز آی که ما مردم افروخته انجم
در دیده نشانیمت بر دیدهٔ مردم
هوش مصنوعی: برگرد و به ما بپیوند که ما مردمی هستیم با شور و شوقی آتشین. ما در چشمان تو نشانههایی داریم که میتوانی آنها را بر چشمان دیگران نیز ببینی.
دل بیتو به جان آمد بنمای تبسم
تا بشکفد از خاک گل و خندد خیرو
هوش مصنوعی: دل من بدون تو به تنگ آمده است، با یک لبخند خود را نشان بده تا زندگی دوباره به اوج خود بازگردد و از دل خاک گل جوانه بزند و شادی سر دهد.
اوصاف خدا از تو هویداست کماهی
علم تو محیط است به معلوم الهی
هوش مصنوعی: ویژگیهای خداوند در تو نمایان است، همانطور که علم تو بر همه چیزهایی که خداوند میداند، احاطه دارد.
ذاتت متعالی صفتت نامتناهی
سر تا قدمت آینهٔ طلعت شاهی
هوش مصنوعی: ذات تو والا و برتر است، صفاتت بینهایت و بیپایان است، و از سر تا پا، وجود تو همانند آینهای است که زیبایی و رعنایی یک شاه را منعکس میکند.
خورشید گهی تاخت به مه گاه به ماهی
با گرد سمند تو نیارست تکاپو
هوش مصنوعی: خورشید گاهی به سرعت به سوی ماه حرکت میکند و گاهی هم با نرمی و آرامش مانند سنجاقک در آسمان پرواز میکند، اما تو، با قدرت و زیبایی نه میتوانی در تکاپو باشی.
من با تو به توحید دل یکدله دارم
از عشق تو بر گردن جان سلسله دارم
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق تو، دل و جانم را به یکپارچگی و اتحاد تقدیم کردهام و به این عشق، پیوند محکمی دارم.
من قطره که از بحر فزون حوصله دارم
از بحر عنایات تو چشم صله دارم
هوش مصنوعی: من مانند یک قطره هستم که از دریا بیشتر از حد انتظار دارم و از دریای محبت و توجه تو امید دریافت هدیه و پاداش دارم.
من عشق تو را پیشرو قافله دارم
تا بار گشایم به حریم حرم هو
هوش مصنوعی: من عشق تو را در جلو قرار دادهام تا با آن، به دروازههای حریم امن و مقدس وارد شوم و بار سنگین عشق را بر دوش بگذارم.
ای پیش رواق تو به خم طاقهٔ نه طاق
زیر فلک قوسی ابروی کجت طاق
هوش مصنوعی: ای در جلوی آستان تو، قوس ابروی کجت مانند طاقی زیر آسمان است که به زیبایی جلب توجه میکند.
بنمود چو خورشید که از مشرق آفاق
از شرق تو خورشید الوهیت اشراق
هوش مصنوعی: خورشید درخشان از سمت مشرق جهان نمایان شد و این جلوه از وجود تو همان نور الهی است که در تازهترین آغازها تابید.
این شش جهت و چار عنصر به تو مشتاق
چون عاشق دلباخته بر طلعت نیکو
هوش مصنوعی: شش جهت و چهار عنصر به تو بسیار مشتاقند، مانند عاشقانی که به چهره زیبا و دلانگیزت غش میکنند.
ای بر سر شاهان زمین از قدمت تاج
بر خیل ملک خاک سر کوی تو معراج
هوش مصنوعی: ای که بر بالای شاهان زمین ایستادهای و از قدمت تو تاجی بر سرت دارد، سلطنت خاک بر سر کوی تو به اوج و اعتلا رسیده است.
آنی که انانیت او رفته به تاراج
آن قطره که گردید غریق یم مواج
هوش مصنوعی: کسی که ego و خودخواهیاش از بین رفته، مانند قطرهای است که در امواج دریا غرق شده است.
بحریست که میزاید ازو لجّه و امواج
آبیست که میروید از او عرعر و ناژو
هوش مصنوعی: در اینجا به دریا اشاره میشود که از آن طوفانها و امواجی به وجود میآید، و همچنین به سیگنالهایی که از میانه آبها برمیخیزند اشاره شده است. این توصیف نشاندهندهی قدرت و عظمت دریا و تأثیراتی است که بر اطراف خود میگذارد.
ای ذات خدا را رخ نیکوی تو مرآت
فانی تو به قول و اثر و وصف در آن ذات
هوش مصنوعی: خداوند، چهره نیکوی تو بازتابی از خود را در جهان فانی نشان میدهد و در کلام، اثر و وصف تو، ذات او تجلی مییابد.
نفی من درویش بود پیش تو اثبات
بر حجهٔ قائم که بود شاه خرابات
هوش مصنوعی: درویش بودن من نزد تو به معنای تایید وجود حجت و ولی خداوند است که در مرتبهای بالا قرار دارد، همانطور که او همردیف و رئیس اهل خرابات و دلسوزان است.
حاجات مرا ای تو برارندهٔ حاجات
بسرای که از درد بود حشمت دارو
هوش مصنوعی: ای کسی که نیازهایم را برآورده میسازی، به خاطر درد و رنجی که دارم، برایم دعا کن و برای رفع مشکلاتم بخوان.
در هر صفتی اعظم اسمای الهی
اندر فلک صورت نبود چو تو ماهی
هوش مصنوعی: در هر ویژگی و صفتی از نامهای بزرگ الهی، در آسمان صورت و شمایلی چون تو، ای ماه، وجود ندارد.
عالم همگی بندهٔ شرمنده تو شاهی
نه غیر تو حقی نه ملاذی نه پناهی
هوش مصنوعی: تمام موجودات دنیا، همه در برابر تو به نوعی بنده و خاضع هستند. هیچکس به جز تو حقی ندارد و هیچ پناهی جز تو وجود ندارد.
محتاج توییم از ره الطاف نگاهی
یا فاطمه الزهرا انا بک نشکو
هوش مصنوعی: ما به لطف و نگاه تو محتاجیم، ای زهرا، ما به تو شکایت میکنیم.
پیران خرابات که در فقر دلیلند
بر کشت گدایان طلب لجه نیلند
هوش مصنوعی: پیران خرابات که در فقر زندگی میکنند، نشانهای هستند بر این که گدایان در جستجوی خواستههای خود به دریاچه نیل نمیرسند.
رندان صفا پیشه که در قدس خلیلند
در لطف سخن همنفس رب جلیلند
هوش مصنوعی: افرادی که با صفا و ریا از حقایق زندگی برخورد میکنند، در نزد خداوند و فرستادگان او مقام والایی دارند و در کلام و سخن خود، همچنان در رحمت و محبت الهی هستند.
پیش تو که سلطان دلی عبد ذلیلند
با آنکه حشمشان زده بر نه فلک اردو
هوش مصنوعی: در حضور تو که فرمانروای دلها هستی، حتی بندگان و نوکران نیز در عین عظمت و قدرت به ذلت و خضوع میافتند؛ هرچند که آنها در آسمان قدرت و شکوه زیادی دارند.
ای پای تو پهلو زده خورشید سما را
بر فرق من خسته بسای آن کف پا را
هوش مصنوعی: ای پای تو به اندازهای درخشان است که مانند خورشید بر سر من تابیده است، لطفاً آن کف پایت را بر سر خستهام بمال.
ای دست خدا دست صفاگیر خدا را
از دیده بیننده مینداز صفا را
هوش مصنوعی: ای دست خدا، لطف و صفای خداوند را از چشم بیننده دور نکن.
ای آنکه بود از مدد دست تو ما را
آرام تن و قوت دل و قوت بازو
هوش مصنوعی: ای کسی که با کمک تو، ما آرامش جسم و قوت قلب و قدرت دستانمان را داریم.
حاشیه ها
1401/09/13 14:12
مسعود جمالی
بند ۲۹ مصراع آخر: چشمشان غلط است و باید حشمشان باشد. من نفهمیدم چطور این غلط املایی را تصحیح کنم
بند ۲۰: اولین مصراع: ذات محمد غلط و ذات ممجد درست است