گنجور

بخش ۱۲ - جواب

زهی پاکیزه قول و نیک تحقیق
سؤالی سودمند از روی تدقیق
سؤالی رسته از آلایش فرش
بفرش آورده رو از باطن عرش
گل از گل گر بروید پاک روید
چه جای آنکه از افلاک روید
سؤالاتی چو دسته غنچه گل
چو باز آید دل از آن گلشن و کل
ز بهر هدیه ارباب تکمیل
فرستد بر صراط وحی و تنزیل
ثماری رسته از شاخ درایت
که بالیدست از بیخ ولایت
بهاری روح پرور چون دم روح
نجات ماسوی چون کشتی نوح
بهشتی طره حورش دلاویز
نظر گاه قصورش معرفت خیز
گلستانی ترست و سبز و خرم
گلست و یاسمینش اسم اعظم
جهانی از قیود ملک خالی
زمین و آسمان او مثالی
زمینی پادشاهش دولت دوست
سپهری کافتابش طلعت اوست
دیاری حاکم او جلوه یار
که در او نیست غیر از یار دیار
نباشد کس درینجا یار تنهاست
چه باشد اینکه گفتم حاکم ماست
مر این گفتار بر ما حتم کردن
سخن را در ولایت ختم کردن
خدایا ده بمن نور هدایت
مرا ده غوص در بحر ولایت
ازین دریا گهر باید ربودن
پس از آن گوهر تحقیق سودن
بپای این سؤال گوهر افشان
فشاندن گوهر شهوار غلتان
سؤال از درج اللهیست گوهر
جواب از بحر دل لولوی دیگر
بگنج ای در سؤالت صد معالی
بنه عقد ل آلی بر ل آلی
بگیر ای در فقیری برده بس رنج
بنه این گنج دولت بر سر گنج
سؤال از بحر علمست و جوابش
ز دریائی که لاهوتست آبش
زدی سر خدا را حلقه بر در
گشودندت در اسرار مضمر
بیا ای دیده در فرقت بسی گاز
بگیر این گوهر گنجینه راز
در آ ای کرده بر قانون ما سیر
ببزم ما گشودندت در خیر
بیا ساقی از آن صهبای بیغش
بیاور تازنم بر آب و آتش
من و دل برق سیر و باد ساریم
که خضر بر و الیاس بحاریم
ازین دست و ازین می هر دو مستیم
بدور چشم ساقی می پرستیم
که دریای ولایت بی کنارست
کسی داند که سباح بحارست
مرا زین بحر امکان گذر نیست
ولیکن چاره ئی از این سفر نیست
می استی ناخدای قلزم روح
بساغر کن که باشد کشتی نوح
بدریای دل ای یار بهشتی
بغیر از ساغر می نیست کشتی
چو نوح من بدریا افکند فلک
ب آهنگ ملک از خطه ملک
کند طی بحار عالم دل
رود تا مجمع البحرین کامل
زند از ساغر لا صاف الا
بگیرد کار او از نفی بالا
که مرد نیستی در دار مستی
بود دائر مدار دور هستی
می من عشق آن یار قلندر
که ایجادش باطوارست مضمر
بود او نقطه و ادوار و اکوار
باو پیوسته چونان خط پرگار
مرا او در سرست و سینه و دل
کجا باشد که او را نیست منزل
بوحی دل کند ما را هدایت
بما آموزد اسرار ولایت
نهد در جیب جانم رشته در
ز گوهر دامن دل را کند پر
مرا بنشسته بر صدر سویدا
بچشم سر من چون روز پیدا
دو چشم من بروی او بود باز
دو گوشم یار را باشد ب آواز
زبان اوست قیوم بیانم
تو گوئی جای دارد بر زبانم
بقول قدسی انکس را که با اوست
زبان و چشم و گوش و دست و پا اوست
بدرس معرفت استاد تعلیم
ولایت را کند بر چار تقسیم
بدرک و دید بی انکار و تردید
بعام و خاص و بر اطلاق و تقیید
بود مرعام ظل اسم رحمن
که عیسی راست در آن حکم و فرمان
ولی خاصست ظل اسم الله
که احمد راست در او رتبه و جاه
و لیستی خدا مر مؤمنین را
ز قرآن کرد بتوان درک این را
ولایت قرب و قرب امر اضافیست
دو سو دارد مگو یک سوی کافیست
ولی هم خدا و مؤمنینند
خداوندان دل بر طبق اینند
بود عیسی ولی ختم مطلق
بایمان نی باسم ذاتی حق
که این دولت بدین معراج اسعد
بود معراج درویشان احمد
دثار احمد والامقامست
پس از او خرقه اول امامست
رسد از دوش بر دوش این تلبس
رساند فیض بر آفاق و انفس
فشاند نور بر ایجاد دائم
بود دائم ردای دوش قائم
بود بی سر بکرو صورت عمرو
طراز کشف سر صاحب الامر
چو عنوان دوئی بر خاست از بین
یکی ماند که باشد بود را عین
کسی کو صاحب الامرست مطلق
بود در امر هستی صاحب حق
که عین بود باشد ذات وحدت
عیان هستیست از مرآت وحدت
وجود از وحدت خود نیست منفک
خدا موجود بی همتاست بی شک
خدا تا هست همراهست مهدی
ولی اسم اللهست مهدی
بهر دور و بهر کورش سرایت
که در چرخست گردون ولایت
ز شرق مهدی این شید جهانتاب
دمید و شد پدید از جان اقطاب
که اقطابند در تعلیم وارث
قوای نفس را در بعث باعث
ادیب عشق را شاگرد هوشند
بوحی غیب استاد سروشند
شدند از فضل فیض ختم مرسل
ز کل انبیا این قوم افضل
مکین بزم جمع الجمع ذاتند
باسماء الهی امهاتند
رجال بارگاه جمع جمعند
تمام بود بزم اقطاب شمعند
مدام از نشاه توحید مستند
سر افرازان سر مست الستند
ز سر تا پای دریای وجودند
چو گوهر در تک عمان جودند
بنه از خود سر مستکبری را
بکن از بیخ اصل منکری را
ز علم عشق کن در راه مرکب
چه تازی مرکب جهل مرکب
مقام علم را از جهل بشناس
اگر دانشوری از جهل بهراس
چو دیدی کاملی در سرزمینی
بصیری کار دانی راز بینی
بخلوتخانه او خاک در باش
بنه سر پیش پای او و سر باش
ز دنبالش بپوی این هفت وادی
که در این راه بینی روی هادی
بدون علم در خلوت نشستن
در تعلیم را بر روی بستن
بود از کوی هادی دور بودن
ز دیدار حقیقت کور بودن
بودهم بزم و همزانوی مهدی
ولی جاهل نبیند روی مهدی
که او قطبست مرا قطاب حق را
ازو آموخت قطبیت سبق را
بجان هر دلی از او تجلیست
دل مقصود را از او تسلیست
جمال وصف را او حسن ذاتست
که ذات ختم موضوع صفاتست
صفات ذات وصف خاتم ماست
که از نقصان اسمائی مبراست
ببازوی محمد زور بازوست
علی را در ولایت هم ترازوست
محمد ختم و او ختم و علی ختم
تجلی های او در کاملی ختم
نباشد معنی ختم ای برادر
که بعد از او نباشد ختم دیگر
ندارد ختم جز این معنی و بس
که بر حق نیست زو نزدیکتر کس
که ختمستی علی بعد از پیمبر
پس از او خاتمند اولاد یکسر
که ختمند اولیای احمد پاک
همه پاکند از آلایش خاک
که در هر دور غوشستی مهذب
که از او بر خدا کس نیست اقرب
اگر مجموعه مجموع اسماست
بود او ختم مطلق بی کم و کاست
اگر بر جزء اسمای محمد
مسمی شد بود ختم مقید
نباشد گر وجود غوث مشهود
کمال اسم اعظم نیست موجود
شنیدستم بدرس مدرس دل
که اسم اعظمست انسان کامل
خدا پیدا و اسم اوست پیدا
باسم اوست قائم کل اشیا
اگر انسان نباشد دل نباشد
چو دل نبود ره و منزل نباشد
چو نبود منزل و ره ارتقا نیست
که جز طی منازل در خدا نیست
خدای لم یزل در دل مقیمست
که این بیت از بناهای قدیمست
نگنجد در زمین ها و اسمانها
بدل گنجد که فردست از مکانها
نه قطره ست و نه جودریاست ایندل
که درج گوهر یکتاست ایندل
دل عارف چو آید در طلاطم
ازو زاید هزاران بحر قلزم
هزاران بحر چبود کل هستی
ز دل خیزد بگاه ذوق و مستی
ببام دل زند شاه ابد کوس
نه بر هر بام بی بنیان منکوس
مقام اسم اعظم نیست جز دل
نگین خاتم جم نیست جز دل
نباشد آنی از موجود انسان
نباشد حق و در حق نیست نقصان
بهر آنیست انسان فرد و قائم
ولی الله باشد آن دائم
نباشد آن دائم کن فکان نیست
ولی نبود زمین و آسمان نیست
زمین و آسمان را ظل دل دان
ولی دل را بدلبر متصل دان
نه آن وصلت که از ما و توئی زاد
من و ما و تو از مام دوئی زاد
بعینیت رسید از این توصل
خداوند بقا شد از تبدل
بعین ذات اسما را مدد شد
مدیر و احدیت شد احد شد
نهاد از موطن تفصیل مجمل
شه آخر قدم بر صدر اول
فنای ذات او در عین توحید
رهاند او را ز امکانات تحدید
چو از تحدید رست آن ظل ممتد
فرو پیوست با انوار بیحد
ز ظل عاشقی آن ماه ممشوق
تسلط یافت بر خورشید معشوق
پس از بیگانگیها آشنا شد
گذشت از عاشقی معشوق ما شد
ولی ختم خاص سر محمود
بفرق ما سوی الله ظل ممدود
بود هم مهدی و هم هادی کل
باطلاق از مقامات تبدل
بود موجود در ادوار و اکوار
نباشد غیر او در دار دیار
وجود مطلق از او در ترانه
تو میگوئی که موجودست یا نه
مباد از جامه بینش کسی عور
تواند ظلمت و عالم پر از نور
کسی کز جلوه مهدیست بی بهر
بود در ده اگر شاهست در شهر
کسی کز این تجلی کامگارست
اگر در ده بود شاه دیارست
خدایا بینش ما را قوی کن
صراط ما صراط مستوی کن
که انوار حقیقت در کنارست
میان ما منیت پرده دارست
اگر این پرده را پرداختم من
باقلیم حقیقت تاختم من
اگر این پرده هستی بجاماند
خدا رفت و هدی رفت و هوا ماند
تو ماندی بی خدا ای خفته بر گنج
که بر گنج از گدائی میبری رنج
طلب رحمن عرش از قلب انسان
که باشد قلب انسان عرش رحمن
منه پا از در دل جای دیگر
بفرق ماسوی نه پای دیگر
که چون شد دل بعزم خویش جازم
ولی الله باشد بلکه خاتم
شه ذوالامر النصرست گو باش
ولی و والی عصرست گو باش
ز دل بادا درود از روح تحسین
بجان اولیاء احمدیین
که سر غیب را فصل الخطابند
ظهور باطن ختمی م آبند
زدند از دولت ختم رسالت
ببام لم یزل کوس جلالت
نگردد سیر احمد تا ابدگم
بود این بحر دائم در تلاطم
بود گه جام و گه می گاه ساقی
ولی الله مادامست باقی
دوئی بر کند بند و بیخ خرگاه
علم زد آیت الملک لله
بدل شد کائنات پیچ در پیچ
بیکتائی خدا ماند و دگر هیچ
که گر بیننده با چشم صفا دید
بدیوار و بدر نور خدا دید
جزین تقسیم در قسطاس اکبر
ولایت را بود تقسیم دیگر
دو قسمست این غنی الذات مفرد
نخستین مطلق و ثانی مقید
بود وصف الهی سر مطلق
مقید گردد از اقطاب بر حق
بذات هر ولی آن مطلق الذات
شود مخصوص چونان شخص و مرآت
ولی مرآت پیش شخص منفیست
عیان شخصست و بس مرآت مخفیست
که باشد حکم مرآت اینکه او را
نبیند کس چو در او دید رو را
ولایت بود مطلق شد مقید
بقید ذات انسان مؤید
بعین رتبه اطلاق حی بود
بتقلید آمد و بالذات وی بود
ز اطلاق ازل آن سر سرشار
بتقلید مؤید شد گرفتار
گرفتاران تقلید نهایت
بدام افتاده بند ولایت
ز قید ما سوای یار رسته
ز خود بگسسته و با یار بسته
برون زد خیمه از آفاق و انفس
مبرا شد ز تشبیه و تقدس
شد از وارستن تقیید و اطلاق
امیر انفس و سلطان آفاق
سر سلطان کل بیگانه اوست
دل درویش دولتخانه اوست
شه ار بی او بود نقشیست برگاه
شه برگاه نقش جان آگاه
که بشناسد مقام احمد و آل
دهد تمییز مهدی را ز دجال
زند زین نفس چون دجال گردن
نهد گردن بعشق هادی من
که باشد هادی من سر توحید
ز تقییدات امکانی بتجرید
که در فن نظر هادیست برهان
بقانون مکاشف جذبه جان
براهین از بدایات شهودند
علوم حقه انحاء وجودند
مکاشف را براهین از بدایت
کند در تیه حیرانی هدایت
چو برهان هادی این صعب وادیست
بود روشن که برهان نور هادیست
نظر با کشف همراز قدیمند
که سلطان ولایت را ندیمند
ندیم پادشاهند این دو کامل
مکین لامکان صفه دل
نظر بی کشف لا حق معتبر نیست
چنو کشفی که مسبوق نظر نیست
بدون یکدگر چون خاک خوارند
ولی با هم چو گردون استوارند
که در تفریق عباد عبادند
بجمعیت خداوند رشادند
اگر در فرق سرگردان و پستند
بجمعیت سرافراز الستند
بصحرای دوئی صید نزارند
بنیزار احد شیر شکارند
زاثنینیت خود در حجابند
بچرخ واحدیت آفتابند
چو یکتا نیستند این هر دو هیچند
دو راه خوفناک پیچ پیچند
بوحدت شاهراه مستقیمند
صراط ربط حادث با قدیمند
کسی کو مجمع این هر دو دریاست
اگر باشد برون از حصر یکتاست
بوحدت رازداری نیست جزوی
نهان آشکاری نیست جزوی
چنینست آنکه سلطان دیارست
که سر او نهان و آشکارست
بود پیدا ولی غیب الغیوبست
که آبسکون امکان و وجوبست
نشسته در مقام قاب قوسین
نه قابش در متی نه قوس در این
ز وضعست و متی و این بیرون
بود در چون و باشد سر بیچون
ولی خاص ختم المرسلینست
سزای رفع اثنینیت اینست
بگردون ولایت نیز گه گاه
یکی خورشید باشد دیگری ماه
بدین سیرند ارباب مکارم
که این شمس و قمر راهست خاتم
یکی چون آفتاب بی کسوفست
یکی ماه مبرا از خسوفست
ولایات شموسی را صف حی
بود در پیش و اقماریست از پی
فروغ شمس شرق هوست بالذات
قمر را شمس برهاند ز ظلمات
بدین تاء/سیس و این تحقیق لابد
بود خاتم پذیرای تعدد
ولایت چار باشد ختم او چار
یکی گردند در توحید ناچار
که آن یک باشد از تعداد بیرون
منزه باشد از چند و چه و چون
عدد کمست و او وارسته از کم
گرفته دامن توحید محکم
کشیده رخت در بنگاه تجرید
که عریانیست رخت گاه تجرید
کند چون گردد از هر جامه عریان
حقیقت را برون سر از گریبان

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

زهی پاکیزه قول و نیک تحقیق
سؤالی سودمند از روی تدقیق
هوش مصنوعی: چه خوب است که کسی با گفتار پاک و تفکر نیکو سوالی مفید و زیرکانه بپرسد.
سؤالی رسته از آلایش فرش
بفرش آورده رو از باطن عرش
هوش مصنوعی: سوالی که از زشتی‌های دنیا نشأت گرفته، به زودی از عمق آسمان به زمین می‌رسد.
گل از گل گر بروید پاک روید
چه جای آنکه از افلاک روید
هوش مصنوعی: اگر گلی از گلزار به عمل آید، نشان از پاکی و نیکی آن دارد، چه برسد به اینکه از آسمان‌ها و جهانی دیگر به وجود آید.
سؤالاتی چو دسته غنچه گل
چو باز آید دل از آن گلشن و کل
هوش مصنوعی: سوالاتی مانند گل‌های غنچه هستند که زمانی که شکوفا می‌شوند، دل را شاداب می‌کنند و انسان را به باغی خوشبو و زیبا هدایت می‌کنند.
ز بهر هدیه ارباب تکمیل
فرستد بر صراط وحی و تنزیل
هوش مصنوعی: برای جلب رضایت بزرگان، هدیه‌ای همراه با کامل‌ترین پیغام‌ها به سوی راستایی که از وحی و نزول آمده است، فرستاده می‌شود.
ثماری رسته از شاخ درایت
که بالیدست از بیخ ولایت
هوش مصنوعی: میوه‌ای که از درخت فهم و دانش به بار آمده و از ریشه‌ی علم و حکمت رشد کرده است.
بهاری روح پرور چون دم روح
نجات ماسوی چون کشتی نوح
هوش مصنوعی: بهار، روح را زنده و شاداب می‌کند، مانند نفس نجات‌بخش که به موجودات تسکین می‌دهد؛ مثل کشتی نوح که از طوفان نجات‌بخش بود.
بهشتی طره حورش دلاویز
نظر گاه قصورش معرفت خیز
هوش مصنوعی: موهای زیبا و تابناک او مانند بهشتی است که نگاه کردن به آن دل هر بیننده‌ای را می‌برد و در دلش آگاهی و معرفت را برمی‌انگیزاند.
گلستانی ترست و سبز و خرم
گلست و یاسمینش اسم اعظم
هوش مصنوعی: باغی پر از گل و خوشبوست، که در آن گل‌ها و یاسمن‌ها به زیبایی می‌درخشند و نماد بزرگی و عظمت هستند.
جهانی از قیود ملک خالی
زمین و آسمان او مثالی
هوش مصنوعی: در این دنیا، زمین و آسمان از محدودیت‌های مادی خالی است و او در این فضا، نمونه‌ای از بی‌نهایت را به نمایش می‌گذارد.
زمینی پادشاهش دولت دوست
سپهری کافتابش طلعت اوست
هوش مصنوعی: سرزمین او به عنوان پادشاهی دوست داشتنی است و آسمانش به خاطر وجود چهره نورانی او درخشان و پر از brightness می‌باشد.
دیاری حاکم او جلوه یار
که در او نیست غیر از یار دیار
هوش مصنوعی: سرزمینی که در آن فقط محبوب وجود دارد و هیچ کس دیگری نیست، به نوعی با روح و صفای او شناخته می‌شود.
نباشد کس درینجا یار تنهاست
چه باشد اینکه گفتم حاکم ماست
هوش مصنوعی: در اینجا هیچ کس نیست و یار من تنهاست. چه اهمیتی دارد که من بگویم او حاکم ماست؟
مر این گفتار بر ما حتم کردن
سخن را در ولایت ختم کردن
هوش مصنوعی: این سخن را برای ما الزامی کرده‌اند که در سرزمین خود به پایان رساندن کلام را ترجیح دهیم.
خدایا ده بمن نور هدایت
مرا ده غوص در بحر ولایت
هوش مصنوعی: خدایا، نور راهنمایی را به من ببخش و اجازه ده تا در عمق دریای ولایت فرو بروم.
ازین دریا گهر باید ربودن
پس از آن گوهر تحقیق سودن
هوش مصنوعی: از این دریا باید گوهری به دست آورد و بعد از آن به تحقیق و جستجوی حقیقت پرداخت.
بپای این سؤال گوهر افشان
فشاندن گوهر شهوار غلتان
هوش مصنوعی: باید به این موضوع عمیق‌تر نگاه کرد و در مورد آن به‌خوبی تفکر کرد، زیرا در این سؤال، حقیقت‌های ارزشمندی نهفته است.
سؤال از درج اللهیست گوهر
جواب از بحر دل لولوی دیگر
هوش مصنوعی: سؤال کردن درباره‌ی چیزهای عالی و الهی، مثل جواهر گرانبها است، و پاسخ دادن به آن، همچون جریان عمیق و وسیع دریا است که باید با عمق دل و احساسات واقعی دیگران ارتباط برقرار کند.
بگنج ای در سؤالت صد معالی
بنه عقد ل آلی بر ل آلی
هوش مصنوعی: به گنجی که در سوالت نهفته است، صدها ارزش و خواص بگذار، و بر افکار و اندیشه‌هایت تاکید کن.
بگیر ای در فقیری برده بس رنج
بنه این گنج دولت بر سر گنج
هوش مصنوعی: ای در فقر و بی‌نوایی، این را بپذیر که باید رنج و زحمت بکشی تا به این گنج و نعمت دست یابی.
سؤال از بحر علمست و جوابش
ز دریائی که لاهوتست آبش
هوش مصنوعی: پرسش درباره علم مانند دریایی است و پاسخ آن از عمق لاهوتی و الهی این دریا سرچشمه می‌گیرد.
زدی سر خدا را حلقه بر در
گشودندت در اسرار مضمر
هوش مصنوعی: تو در تلاش برای درک عمیق هستی، به نقطه‌ای رسیدی که درهای اسرار بسته شده به رویت گشوده می‌شود.
بیا ای دیده در فرقت بسی گاز
بگیر این گوهر گنجینه راز
هوش مصنوعی: ای چشم، در این دوری و جدایی، به یادگاری از آن رازهای پنهان، زیاد گاز بگیر و در آن غوطه‌ور شو.
در آ ای کرده بر قانون ما سیر
ببزم ما گشودندت در خیر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که ای کسی که بر اساس قوانین ما قرار گرفته‌ای، در اینجا به ما خوش آمدی و درهای خوبی بر روی تو باز شده است.
بیا ساقی از آن صهبای بیغش
بیاور تازنم بر آب و آتش
هوش مصنوعی: بیا، ای ساقی، از آن می خالص و بی‌نقص بیاور تا من بتوانم از آن بنوشم و در آتش و آب زندگی‌ام غرق شوم.
من و دل برق سیر و باد ساریم
که خضر بر و الیاس بحاریم
هوش مصنوعی: من و دل در مسیر تند و پرتحرک زندگی هستیم و در بودن خود به مانند خضر و الیاس، روحانیاتی را تجربه می‌کنیم.
ازین دست و ازین می هر دو مستیم
بدور چشم ساقی می پرستیم
هوش مصنوعی: ما هر دو از این نوشیدنی و حال خوش مست شده‌ایم و دور از چشم ساقی، به نوشیدنی عشق می‌ورزیم.
که دریای ولایت بی کنارست
کسی داند که سباح بحارست
هوش مصنوعی: دریای امامت و رهبری بی‌پایان است و تنها کسی می‌تواند عمق آن را درک کند که در مسير علم و دانش به کاوش و جستجو پرداخته باشد.
مرا زین بحر امکان گذر نیست
ولیکن چاره ئی از این سفر نیست
هوش مصنوعی: من نمی‌توانم از این دریا و دنیای ممکنات عبور کنم، اما چاره‌ای جز ادامه این سفر ندارم.
می استی ناخدای قلزم روح
بساغر کن که باشد کشتی نوح
هوش مصنوعی: اینجا در اشاره به روح انسان و نیاز به هدایت و هدایتگری صحبت می‌شود. به نوعی، از یک معلم یا راهنما خواسته شده که به مانند ناخدای یک کشتی عمل کند و به کمک معرفت و علم، به فرد کمک کند تا از دریای مشکلات و چالش‌ها عبور کند. در اینجا همچنین به تصویر کشتی نوح اشاره می‌شود که نماد نجات و حفاظت در برابر طوفان‌ها و فتنه‌هاست. به عبارت دیگر، دعوت به رهبری و هدایت در مسیر زندگی و معنویت است.
بدریای دل ای یار بهشتی
بغیر از ساغر می نیست کشتی
هوش مصنوعی: ای عشق من، در دریای دل بهشتی جز با ساغر نمی‌توان به سفر رفت.
چو نوح من بدریا افکند فلک
ب آهنگ ملک از خطه ملک
هوش مصنوعی: وقتی که نوح کشتی خود را به دریا انداخت، آسمان نیز به سوی سرزمین پادشاهی حرکت کرد.
کند طی بحار عالم دل
رود تا مجمع البحرین کامل
هوش مصنوعی: دل در مسیر زندگی و در گذر از حوادث و تجارب گوناگون، به سوی جایی می‌رسد که در آن کمال و حقیقت را می‌یابد.
زند از ساغر لا صاف الا
بگیرد کار او از نفی بالا
هوش مصنوعی: زندگی از ساغر صاف نیست، مگر اینکه کار او از نفی و عدم به وجود و حقیقت منتقل شود.
که مرد نیستی در دار مستی
بود دائر مدار دور هستی
هوش مصنوعی: مرد واقعی کسی نیست که تنها در حال شادی و مستی به سر ببرد. او باید درک کند که زندگی یک دایره بزرگ است و باید مسیر خود را به درستی انتخاب کند.
می من عشق آن یار قلندر
که ایجادش باطوارست مضمر
هوش مصنوعی: نوشیدنی من عشق آن دوست ولنگاری است که وجودش با حالتی پنهان و رازآلود است.
بود او نقطه و ادوار و اکوار
باو پیوسته چونان خط پرگار
هوش مصنوعی: او مانند نقطه‌ای است که از آن دایره‌ها و عرصه‌ها شکل می‌گیرند و همیشه به او متصل‌اند، مانند خطی که در پرگار رسم می‌شود.
مرا او در سرست و سینه و دل
کجا باشد که او را نیست منزل
هوش مصنوعی: او در وجود من است و در قلب و سینه‌ام جا دارد، اما نمی‌دانم کجا می‌تواند باشد که جایی برای او نیست.
بوحی دل کند ما را هدایت
بما آموزد اسرار ولایت
هوش مصنوعی: دل ما را رها کن، تا ما را به راه راست هدایت کند و به ما رازهای ولایت را بیاموزد.
نهد در جیب جانم رشته در
ز گوهر دامن دل را کند پر
هوش مصنوعی: عزت و ارزش دل را برمی‌افرازد و آن را از زیبایی‌های درون خود پر می‌کند.
مرا بنشسته بر صدر سویدا
بچشم سر من چون روز پیدا
هوش مصنوعی: من را بر جایگاه سیاه نشسته‌اند، و چشم من مانند روز روشن پیداست.
دو چشم من بروی او بود باز
دو گوشم یار را باشد ب آواز
هوش مصنوعی: چشمان من همیشه به سوی او است و گوش‌هایم آماده شنیدن صدای یار است.
زبان اوست قیوم بیانم
تو گوئی جای دارد بر زبانم
هوش مصنوعی: سخن او با زبان من در ارتباط است و می‌توانی بگویی که حرف‌های او بر زبان من نشسته است.
بقول قدسی انکس را که با اوست
زبان و چشم و گوش و دست و پا اوست
هوش مصنوعی: آنچه که بر اساس گفته‌های قدسی است، به این معناست که هر انسانی که با خداوند ارتباط دارد، تمام ابزارهای ادراکی و حرکتی او، یعنی زبان، چشم، گوش، دست و پا، متعلق به خود اوست. به عبارتی، اگر کسی در نزدیکی خداوند باشد، تمامی حواس و توانایی‌های او، نشان‌دهنده‌ی حضور و ارتباط او با خداست.
بدرس معرفت استاد تعلیم
ولایت را کند بر چار تقسیم
هوش مصنوعی: درسی درباره معرفت به ما می‌آموزد که استاد آن را به چهار بخش تقسیم کرده است.
بدرک و دید بی انکار و تردید
بعام و خاص و بر اطلاق و تقیید
هوش مصنوعی: با نهایت وضوح و بدون هیچ شک و تردیدی، آنچه را که برای همه افراد و در تمام موارد درست است، مشاهده و درک کن.
بود مرعام ظل اسم رحمن
که عیسی راست در آن حکم و فرمان
هوش مصنوعی: حضرت عیسی (ع) تحت حمایت و سایه نام خداوند رحمن قرار داشت و در آن شرایط، دارای مقام و اختیارات ویژه‌ای بود.
ولی خاصست ظل اسم الله
که احمد راست در او رتبه و جاه
هوش مصنوعی: اما خاصیت سایه نام خدا این است که مقام و جایگاه احمد در آن وجود دارد.
و لیستی خدا مر مؤمنین را
ز قرآن کرد بتوان درک این را
هوش مصنوعی: خداوند در قرآن به مؤمنان نشانه‌ها و راهنماهایی داده است که با استفاده از آن‌ها می‌توانند حقایق و معانی عمیق دین را درک کنند.
ولایت قرب و قرب امر اضافیست
دو سو دارد مگو یک سوی کافیست
هوش مصنوعی: ولایت به معنای نزدیک شدن به حق و حقیقت است و این نزدیکی دارای ابعاد و جنبه‌های مختلفی است. نباید فکر کرد که تنها یک جنبه از آن کافی است؛ بلکه برای درک درست، باید به هر دو سوی آن توجه کرد.
ولی هم خدا و مؤمنینند
خداوندان دل بر طبق اینند
هوش مصنوعی: ولی هم خدا و مؤمنین هستند که صاحبان دل‌ها، مطابق با این موضوع هستند.
بود عیسی ولی ختم مطلق
بایمان نی باسم ذاتی حق
هوش مصنوعی: حضرت عیسی وجود داشت اما ایمان به او تمامی نیست، بلکه حقیقت نامی خداوندی است که تنها به خود او مربوط می‌شود.
که این دولت بدین معراج اسعد
بود معراج درویشان احمد
هوش مصنوعی: این دولت با این اوج و تعالی، نیازی به شک و تردید ندارد و این اوج و ترقی، نشانه‌ای از خوشبختی درویشان و نزدیک‌ترین حال به حضرت احمد (پیامبر اسلام) است.
دثار احمد والامقامست
پس از او خرقه اول امامست
هوش مصنوعی: پوشش و زیبایی احمد، که از مقام بالایی برخوردار است، پس از او، لباس و مکتب اولیاء و امامان است.
رسد از دوش بر دوش این تلبس
رساند فیض بر آفاق و انفس
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که یک حالت خاص یا احساس عمیق، به دیگران منتقل می‌شود و بر جهان و دوستی‌ها تأثیر می‌گذارد. در واقع، این وضعیت یا تجربه به افراد و مکان‌ها نفوذ می‌کند و بر زندگی آنان تأثیر می‌گذارد.
فشاند نور بر ایجاد دائم
بود دائم ردای دوش قائم
هوش مصنوعی: نور همواره بر جهانی که همیشه وجود دارد، می‌تابد و قائم (پادشاه یا امام) آن را همچون ردای خود بر دوش می‌کشد.
بود بی سر بکرو صورت عمرو
طراز کشف سر صاحب الامر
هوش مصنوعی: بدون وجود سر و چهره‌ی خود، نقش و جلوه‌ای از صاحب الامر را به نمایش می‌گذارد.
چو عنوان دوئی بر خاست از بین
یکی ماند که باشد بود را عین
هوش مصنوعی: زمانی که واژه دوگانگی به میان آمد، از آن لحظه، تنها همان یک حقیقت باقی ماند که وجود را به طور کامل نمایان می‌کند.
کسی کو صاحب الامرست مطلق
بود در امر هستی صاحب حق
هوش مصنوعی: کسی که دارای مقام و اختیار کامل است، در امور هستی حقی مطلق دارد.
که عین بود باشد ذات وحدت
عیان هستیست از مرآت وحدت
هوش مصنوعی: حقیقت وجود، همانند آینه‌ای است که وحدت را به وضوح نشان می‌دهد. در واقع، ذات و هستی به شکل روشن و آشکاری در اتحاد و یکی بودن تجلی یافته‌اند.
وجود از وحدت خود نیست منفک
خدا موجود بی همتاست بی شک
هوش مصنوعی: وجود هیچ‌گاه از یگانگی‌اش جدا نیست، زیرا خداوند بی‌همتا و بی‌چون و چراست.
خدا تا هست همراهست مهدی
ولی اسم اللهست مهدی
هوش مصنوعی: خداوند همیشه وجود مهدی را همراه خود دارد، اما مهدی به اسم خداوند، یعنی با نام خدا شناخته می‌شود.
بهر دور و بهر کورش سرایت
که در چرخست گردون ولایت
هوش مصنوعی: به خاطر دوری و نادانی‌اش، سرنوشت او مانند گردشی در آسمان است که در هر جایی تأثیرگذار است.
ز شرق مهدی این شید جهانتاب
دمید و شد پدید از جان اقطاب
هوش مصنوعی: از شرق، مهدی نور امید و روشنی را به جهان بخشید و نورش از وجود مقدس او نمایان شد.
که اقطابند در تعلیم وارث
قوای نفس را در بعث باعث
هوش مصنوعی: در اینجا به افرادی اشاره می‌شود که در تعلیم و تربیت نقش مهمی دارند و به نوعی می‌توان آنها را افرادی دانست که قدرت‌ها و قابلیت‌های درونی انسان را شکوفا می‌کنند و به رشد و توسعه روحی و معنوی افراد کمک می‌کنند. آنها به منظور بیدار کردن و تقویت این توانایی‌ها در دیگران فعالیت می‌کنند.
ادیب عشق را شاگرد هوشند
بوحی غیب استاد سروشند
هوش مصنوعی: عاشقانی که در دل فاخر و ادب قرار دارند، همچون شاگردانی هستند که تحت نظر استادانی بزرگ، آموزش می‌بینند و از الهاماتی الهی بهره‌مند می‌شوند.
شدند از فضل فیض ختم مرسل
ز کل انبیا این قوم افضل
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که این قوم، به خاطر فضل و رحمت خداوند که در خاتمیت پیامبر محسوس است، از همه پیامبران دیگر برتر شده‌اند.
مکین بزم جمع الجمع ذاتند
باسماء الهی امهاتند
هوش مصنوعی: به جمعیتی که در این بزم حاضرند، نگاهی بینداز؛ آنها تجلیاتی از ذات الهی هستند و نام‌های خداوند، مادر این موجوداتند.
رجال بارگاه جمع جمعند
تمام بود بزم اقطاب شمعند
هوش مصنوعی: مردان بزرگی که در دربار حضور دارند، همگی کنار هم جمع شده‌اند و بزم آنها مانند چراغی است که نورافشانی می‌کند.
مدام از نشاه توحید مستند
سر افرازان سر مست الستند
هوش مصنوعی: بیشتر اوقات، از حالت مستی توحید افرادی که سرشان را بلند کرده‌اند غرق در شادی و سرخوشی هستند.
ز سر تا پای دریای وجودند
چو گوهر در تک عمان جودند
هوش مصنوعی: همه‌ی وجود انسان‌ها مانند گوهرهایی هستند که در دریای وجود پراکنده‌اند و هر یک به نوعی درخشش و ارزش خاص خود را دارند.
بنه از خود سر مستکبری را
بکن از بیخ اصل منکری را
هوش مصنوعی: خود را از خودپسندی دور کن و ریشه‌ی فساد را قطع کن.
ز علم عشق کن در راه مرکب
چه تازی مرکب جهل مرکب
هوش مصنوعی: از دانش عشق بهره‌مند شو، زیرا که در مسیر عشق، جهل همچون اسبی سوار بر مرکب است.
مقام علم را از جهل بشناس
اگر دانشوری از جهل بهراس
هوش مصنوعی: برای شناخت مقام علم، باید جهل را بشناسی. اگر فردی دانا باشی، از جهل باید بترسی.
چو دیدی کاملی در سرزمینی
بصیری کار دانی راز بینی
هوش مصنوعی: اگر در جایی فردی با کمال و دانش را دیدی، بدان که او درک و بینش عمیقی دارد و می‌تواند رازها را درک کند.
بخلوتخانه او خاک در باش
بنه سر پیش پای او و سر باش
هوش مصنوعی: در خانه تنهایی او، مانند خاک دراز کشیده و سر را در پیش پایش بگذار.
ز دنبالش بپوی این هفت وادی
که در این راه بینی روی هادی
هوش مصنوعی: به دنبال او برو و این هفت دره را جستجو کن که در این مسیر، چهره‌ی راهنما را خواهی دید.
بدون علم در خلوت نشستن
در تعلیم را بر روی بستن
هوش مصنوعی: نشستن در تنهایی بدون داشتن دانش و علم، به معنای بی‌فایده‌ی بستن درِ آموزش و یادگیری است.
بود از کوی هادی دور بودن
ز دیدار حقیقت کور بودن
هوش مصنوعی: برای دیدار با حقیقت، باید از مسیر درست دور نشد؛ در غیر این صورت، انسان به تاریکی و نادانی دچار می‌شود.
بودهم بزم و همزانوی مهدی
ولی جاهل نبیند روی مهدی
هوش مصنوعی: جمعی در حال جشن و شادی هستند و در کنار آن چیزی از مهدی که همگان در انتظارش هستند، وجود دارد. اما کسانی که نادان‌اند، نمی‌توانند زیبایی و نور مهدی را ببینند.
که او قطبست مرا قطاب حق را
ازو آموخت قطبیت سبق را
هوش مصنوعی: او محور وجود من است و من از او آموختم که چگونه در مسیر حقیقت راه بروم و رهبری را از او یاد گرفتم.
بجان هر دلی از او تجلیست
دل مقصود را از او تسلیست
هوش مصنوعی: به جان هر کسی که عشق را احساس می‌کند، جلوه‌ای از او وجود دارد و دل‌های دردمند از او آرامش می‌یابند.
جمال وصف را او حسن ذاتست
که ذات ختم موضوع صفاتست
هوش مصنوعی: زیبایی او همان زیبایی نهفته در وجودش است که این وجود، اصل و بنیاد تمامی صفات زیبایی است.
صفات ذات وصف خاتم ماست
که از نقصان اسمائی مبراست
هوش مصنوعی: ویژگی‌های وجودی ما صفات خالی از نقص و کاستی هستند که به ختم و پایان می‌رسند.
ببازوی محمد زور بازوست
علی را در ولایت هم ترازوست
هوش مصنوعی: در این شعر به این معنا اشاره شده است که قدرت و توانمندی محمد به مانند نیرویی است که علی در اداره و رهبری جامعه و ولایت خود دارد. هر دو شخصیت از قوت و برابری در موقعیت‌های مختلف برخوردار هستند.
محمد ختم و او ختم و علی ختم
تجلی های او در کاملی ختم
هوش مصنوعی: محمد پیامبر نهایی و او را به عنوان آخرین رسول می‌شناسند. علی تجلی کامل و برجسته‌ای از اوست و در واقع، او نیز به عنوان کامل‌ترین نماینده خداوند در این جهان شناخته می‌شود.
نباشد معنی ختم ای برادر
که بعد از او نباشد ختم دیگر
هوش مصنوعی: ای برادر، معنای پایان نمی‌تواند وجود داشته باشد، زیرا پس از آن پایان دیگری نخواهد بود.
ندارد ختم جز این معنی و بس
که بر حق نیست زو نزدیکتر کس
هوش مصنوعی: تنها همین مطلب را باید در نظر داشته باشیم که هیچ‌کس به اندازه خدا به ما نزدیک نیست.
که ختمستی علی بعد از پیمبر
پس از او خاتمند اولاد یکسر
هوش مصنوعی: بعد از پیامبر، تو آخرین پیامبری و نسل تو نیز تمام می‌شود.
که ختمند اولیای احمد پاک
همه پاکند از آلایش خاک
هوش مصنوعی: همه اولیای پاک و برگزیده احمد، از هر گونه آلودگی دنیوی و مادی پاک هستند.
که در هر دور غوشستی مهذب
که از او بر خدا کس نیست اقرب
هوش مصنوعی: در هر زمانی که به خودت توجه می‌کنی، بیاد داشته باش که هیچ‌کس به خدا نزدیک‌تر از تو نیست.
اگر مجموعه مجموع اسماست
بود او ختم مطلق بی کم و کاست
هوش مصنوعی: اگر همه نام‌ها و اسامی در یک جا جمع شده باشند، او می‌شود بی‌نقص‌ترین و کامل‌ترین موجود.
اگر بر جزء اسمای محمد
مسمی شد بود ختم مقید
هوش مصنوعی: اگر تنها یک اسم از اسامی محمد وجود داشت که ختم‌کننده همه چیز بود، آن اسم به صورت مشخص و تعیین‌شده می‌بود.
نباشد گر وجود غوث مشهود
کمال اسم اعظم نیست موجود
هوش مصنوعی: اگر وجود غوث (سرپرست بزرگ) در دسترس نباشد، نشان‌دهنده این است که کمال اسم اعظم به‌شکل کامل وجود ندارد.
شنیدستم بدرس مدرس دل
که اسم اعظمست انسان کامل
هوش مصنوعی: شنیده‌ام که معلم دل می‌گوید اسم اعظم، انسان کامل است.
خدا پیدا و اسم اوست پیدا
باسم اوست قائم کل اشیا
هوش مصنوعی: خداوند آشکار است و نام او نیز مشخص است. با نام او، تمام موجودات وجود دارند و به حیات ادامه می‌دهند.
اگر انسان نباشد دل نباشد
چو دل نبود ره و منزل نباشد
هوش مصنوعی: اگر انسان وجود نداشته باشد، دل نیز وجود نخواهد داشت. وقتی دل نباشد، راه و مقصدی هم نیست.
چو نبود منزل و ره ارتقا نیست
که جز طی منازل در خدا نیست
هوش مصنوعی: اگر جایی برای آرامش و پیشرفت وجود نداشته باشد، امکان دست‌یابی به خداوند تنها در صورت طی کردن مراحل و گام به گام بودن است.
خدای لم یزل در دل مقیمست
که این بیت از بناهای قدیمست
هوش مصنوعی: خداوند همیشه و همواره در دل انسان‌ها حضور دارد و این موضوع مانند یک حقیقت قدیمی و مستحکم است.
نگنجد در زمین ها و اسمانها
بدل گنجد که فردست از مکانها
هوش مصنوعی: در اینجا گفته می‌شود که آنچه که در حقیقت و وجود وجود دارد فراتر از محدودیت‌های مادی و مکان‌های قابل مشاهده است. این مفهوم به ما یادآوری می‌کند که چیزهای با ارزش و مهم‌تر از آنچه در جهان مادی می‌بینیم، وجود دارد و فراتر از مرزهای جغرافیایی و فیزیکی است.
نه قطره ست و نه جودریاست ایندل
که درج گوهر یکتاست ایندل
هوش مصنوعی: این دل نه مانند یک قطره آب است و نه یک جودری (نوعی ظرف)؛ بلکه این دل تنها به خاطر گوهر و ارزش یکتایش اهمیت دارد.
دل عارف چو آید در طلاطم
ازو زاید هزاران بحر قلزم
هوش مصنوعی: دل عارف وقتی در شرایط پرتنش و آشفته قرار می‌گیرد، از آن هزاران دریا و عمق عظیم به وجود می‌آید.
هزاران بحر چبود کل هستی
ز دل خیزد بگاه ذوق و مستی
هوش مصنوعی: هزاران دریا از عمق وجود انسان سرچشمه می‌گیرد، زمانی که لذت و شوق در دل او جاری می‌شود.
ببام دل زند شاه ابد کوس
نه بر هر بام بی بنیان منکوس
هوش مصنوعی: در دلم پادشاهی جا گرفته که صدای او در تمام دنیا طنین‌انداز است و این صدا فقط در جاهایی به گوش می‌رسد که ارزش و اعتبار دارند، نه در هر مکانی که بی‌پایه و بی‌معنا باشد.
مقام اسم اعظم نیست جز دل
نگین خاتم جم نیست جز دل
هوش مصنوعی: در اینجا گفته می‌شود که جایگاه واقعی و ارزشمند اسم اعظم (که نماد قدرت و عظمت است) تنها در دل انسان یافت می‌شود. همچنین، نگین خاتم (نماد برتری و زیبایی) نیز تنها در قلب و درون انسان معنا و ارزش پیدا می‌کند. به عبارت دیگر، ارزش‌های برتر و زیبایی‌های واقعی فقط در درون ما وجود دارند و در ظاهر نیستند.
نباشد آنی از موجود انسان
نباشد حق و در حق نیست نقصان
هوش مصنوعی: انسان همواره به وجود حق وابسته است و نقصان یا کمبودی در حقیقت وجود ندارد.
بهر آنیست انسان فرد و قائم
ولی الله باشد آن دائم
هوش مصنوعی: انسان در هر لحظه و آنی می‌تواند فرد و مستقل باشد، اما تنها در صورتی که به خداوند متصل باشد و در مسیر او حرکت کند، وجود او پایدار و دائم خواهد بود.
نباشد آن دائم کن فکان نیست
ولی نبود زمین و آسمان نیست
هوش مصنوعی: اگر چیزی که دائمی نیست، وجود ندارد، پس نبودن آن به معنای عدم وجود آن چیز است. اما در مورد زمین و آسمان، نمی‌توان گفت که هیچ‌وقت نبوده‌اند.
زمین و آسمان را ظل دل دان
ولی دل را بدلبر متصل دان
هوش مصنوعی: زمین و آسمان را همچون سایه‌ای از دل در نظر بگیر، اما دل را به معشوق متصل و پیوسته بدان.
نه آن وصلت که از ما و توئی زاد
من و ما و تو از مام دوئی زاد
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که پیوند عشق و ارتباط میان ما از یک منبع مشترک شکل نمی‌گیرد، بلکه ما هر کدام دارای هویت‌های جداگانه‌ای هستیم و از این رو، این ارتباط به وجود نخواهد آمد. در واقع، وجود دو خود مستقل باعث می‌شود که اتصال واقعی به وجود نیاید.
بعینیت رسید از این توصل
خداوند بقا شد از تبدل
هوش مصنوعی: با ارتباط به خداوند، به حقیقتی دست یافتیم که باقی‌بودن را از تغییر و دگرگونی به ما عطا کرد.
بعین ذات اسما را مدد شد
مدیر و احدیت شد احد شد
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به مفهوم وجود و تجلی اشاره دارد. می‌توان آن را به این شکل تعبیر کرد که در حقیقت، نام‌ها و صفات الهی به وجود آمده‌اند و از یک منبع واحد نشئت می‌گیرند که همان "احدیت" است. در واقع، همه چیز از یک ذات و حقیقت واحد به ظهور می‌آید.
نهاد از موطن تفصیل مجمل
شه آخر قدم بر صدر اول
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در نهایت، کسی که از سرزمین تفصیل و توضیحات رفته و به عمق موضوع پی برده، می‌تواند در نهایت به جایگاه والایی دست یابد. یعنی با درک صحیح از مسائل، می‌تواند به اوج موفقیت و مقام برسد.
فنای ذات او در عین توحید
رهاند او را ز امکانات تحدید
هوش مصنوعی: اگر وجود شخصی با ذات پروردگار گم شود و در عین حال به یکتایی او برسد، این باعث آزاد شدن او از محدودیت‌ها و امکانات دنیا خواهد شد.
چو از تحدید رست آن ظل ممتد
فرو پیوست با انوار بیحد
هوش مصنوعی: زمانی که از محدودیت‌ها آزاد شود، آن سایه‌ی گسترده به نورهای نامحدود ملحق می‌شود.
ز ظل عاشقی آن ماه ممشوق
تسلط یافت بر خورشید معشوق
هوش مصنوعی: از خاطر عاشقی، آن معشوق زیبا بر خورشید معشوق چیرگی یافت.
پس از بیگانگیها آشنا شد
گذشت از عاشقی معشوق ما شد
هوش مصنوعی: بعد از تجربه‌های دوری و بی‌تفاوتی، دوباره با عشق آشنا شدم و از مرحله عاشقی عبور کردم تا اینکه محبوبم شد.
ولی ختم خاص سر محمود
بفرق ما سوی الله ظل ممدود
هوش مصنوعی: اما سر خاص محمود، برتری و سایه‌ای دارد که تنها شامل خداوند است و هیچ چیزی غیر از او را در برنمی‌گیرد.
بود هم مهدی و هم هادی کل
باطلاق از مقامات تبدل
هوش مصنوعی: مهدی و هادی یکی هستند، همه‌چیز تحت کنترل و تغییر است.
بود موجود در ادوار و اکوار
نباشد غیر او در دار دیار
هوش مصنوعی: در طول زمان و در تمام جهان، هیچ چیز جز او وجود ندارد که در این دنیا باشد.
وجود مطلق از او در ترانه
تو میگوئی که موجودست یا نه
هوش مصنوعی: آیا می‌توانی بگویی که وجود بی‌نهایت در آهنگ تو وجود دارد یا نه؟
مباد از جامه بینش کسی عور
تواند ظلمت و عالم پر از نور
هوش مصنوعی: کسی که از دیدگاه دیگران، بدون درک صحیح و عمیق، قضاوت کند، ممکن است دچار جهالت و نادانی شود، حتی در حالی که در دنیا علم و روشنی وجود دارد.
کسی کز جلوه مهدیست بی بهر
بود در ده اگر شاهست در شهر
هوش مصنوعی: کسی که از زیبایی مهدی بهره‌ای ندارد، حتی اگر در ده باشد و شاه باشد، در شهر بی‌قدر و اهمیت است.
کسی کز این تجلی کامگارست
اگر در ده بود شاه دیارست
هوش مصنوعی: کسی که از این نور و زیبایی بهره‌مند است، حتی اگر در یک دهکده باشد، همچون پادشاه سرزمین خود است.
خدایا بینش ما را قوی کن
صراط ما صراط مستوی کن
هوش مصنوعی: پروردگارا، بینش و درک ما را قوی کن و راه ما را درست و مستقیم ساز.
که انوار حقیقت در کنارست
میان ما منیت پرده دارست
هوش مصنوعی: حقیقت و روشنایی در کنار ماست، اما خودخواهی و منیت همچنان مانع از درک آن است.
اگر این پرده را پرداختم من
باقلیم حقیقت تاختم من
هوش مصنوعی: اگر من این راز را فاش کنم، باقی‌مانده حقیقت را هم به شما می‌گویم.
اگر این پرده هستی بجاماند
خدا رفت و هدی رفت و هوا ماند
هوش مصنوعی: اگر این دنیای مادی باقی بماند، پس خدا و راهنمایی‌اش رفتند و فقط هوا و فضای این دنیا باقی مانده است.
تو ماندی بی خدا ای خفته بر گنج
که بر گنج از گدائی میبری رنج
هوش مصنوعی: تو در حالتی هستی که به ثروتی بزرگ دسترسی داری، اما از خداوند دوری و غافل. در حقیقت، با وجود این ثروت، زندگی‌ات پُر از رنج و درد است، چون به درک واقعی از آنچه که باید، یعنی خداوند، نرسیده‌ای.
طلب رحمن عرش از قلب انسان
که باشد قلب انسان عرش رحمن
هوش مصنوعی: خواستن رحمت و نعمت‌های خداوند از دل انسان، نشان از آن دارد که دل انسان خود معراج و جایگاه خداوند است.
منه پا از در دل جای دیگر
بفرق ماسوی نه پای دیگر
هوش مصنوعی: نگذار که قدم‌هایت به جای دیگری برود، در دل خود فقط به عشق من فکر کن و از غیر ما چیزی نگو.
که چون شد دل بعزم خویش جازم
ولی الله باشد بلکه خاتم
هوش مصنوعی: زمانی که دل انسان به اراده خود قوی و مصمم شود، به مقام ولی‌الله و در آخر به بالاترین رتبه می‌رسد.
شه ذوالامر النصرست گو باش
ولی و والی عصرست گو باش
هوش مصنوعی: ای پادشاه و حاکم، تو تنها نباش و پیروان و ولی‌عهدت را نیز در نظر داشته باش.
ز دل بادا درود از روح تحسین
بجان اولیاء احمدیین
هوش مصنوعی: از دل به خلوص نیت، سلامی به روح تحسین بر جان امروزیان اولیاء احمدی تقدیم می‌شود.
که سر غیب را فصل الخطابند
ظهور باطن ختمی م آبند
هوش مصنوعی: سرّ غیب را مشخص می‌کنند و ظهور باطن، مانند آب پایان‌دهنده‌ای است که همه چیز را تکمیل می‌کند.
زدند از دولت ختم رسالت
ببام لم یزل کوس جلالت
هوش مصنوعی: از عرش بی‌پایان حکومت، صدای عظمت و شکوه بلند شد که به خاطر پایان رسالت پیامبر است.
نگردد سیر احمد تا ابدگم
بود این بحر دائم در تلاطم
هوش مصنوعی: حرکت احمد هرگز به پایان نمی‌رسد، زیرا این دریا همیشه در حال تلاطم است.
بود گه جام و گه می گاه ساقی
ولی الله مادامست باقی
هوش مصنوعی: گاهی مجال خمر و می‌نوشی است، اما وجود ساقی همیشه و در همه حال باقی است.
دوئی بر کند بند و بیخ خرگاه
علم زد آیت الملک لله
هوش مصنوعی: دوگانگی و جدایی را از خود دور کن و پایه‌های دانش و علم را بر اساس نشانه‌های الهی بنا کن.
بدل شد کائنات پیچ در پیچ
بیکتائی خدا ماند و دگر هیچ
هوش مصنوعی: تمام آنچه که در جهان وجود دارد، به صورت پیچیده و در هم تنیده است، اما در این میان تنها حقیقت مطلق و بی‌نظیر خداوند باقی مانده و هیچ چیز دیگری نیست.
که گر بیننده با چشم صفا دید
بدیوار و بدر نور خدا دید
هوش مصنوعی: اگر بیننده با چشمی پاک و صاف، به دیوار نگاه کند، می‌تواند نور خدا را ببیند.
جزین تقسیم در قسطاس اکبر
ولایت را بود تقسیم دیگر
هوش مصنوعی: به جز این تقسیم، در مقیاس بزرگتر، تقسیم دیگری از ولایت وجود دارد.
دو قسمست این غنی الذات مفرد
نخستین مطلق و ثانی مقید
هوش مصنوعی: این وجود غنی و بی‌نظیر به دو نوع تقسیم می‌شود: نوع اول مطلق و آزاد از هر قید و شرط است و نوع دوم تحت تاثیر محدودیت‌ها و قیود قرار دارد.
بود وصف الهی سر مطلق
مقید گردد از اقطاب بر حق
هوش مصنوعی: توصیف خداوند کلّی و بی‌حد است و نمی‌توان آن را به ویژگی‌های خاص و محدود نسبت داد، چرا که از نظر حقیقت، درک و وصف خداوند از تمام موجودات و احاطه‌های جهان بالاتر و فراتر است.
بذات هر ولی آن مطلق الذات
شود مخصوص چونان شخص و مرآت
هوش مصنوعی: هر ولی به ماهیت خود به گونه‌ای خاص و منحصر به فرد می‌شود، مانند یک شخص که در آینه منعکس می‌شود.
ولی مرآت پیش شخص منفیست
عیان شخصست و بس مرآت مخفیست
هوش مصنوعی: در این بیت بیان شده که در مقابل یک فرد منفی، حقیقت او به وضوح مشخص است و نمی‌تواند پنهان بماند؛ اما در مورد دیگران، ممکن است واقعیت‌ها پنهان و نهان بمانند.
که باشد حکم مرآت اینکه او را
نبیند کس چو در او دید رو را
هوش مصنوعی: این سخن به این مفهوم است که مانند آینه‌ای که نمی‌تواند خود را ببیند، انسانی که در عمق وجودش تنها به آگاهی و نیروی درونی‌اش توجه دارد، نمی‌تواند خود را ببیند و فقط دیگران می‌توانند او را درک کنند. زمانی که آدمی به این درک برسد که حقیقتش در دیگران نیز بازتاب می‌یابد، می‌تواند به عمق و زیبایی وجود خود پی ببرد.
ولایت بود مطلق شد مقید
بقید ذات انسان مؤید
هوش مصنوعی: ولایت به طور کامل وجود دارد، اما وجود آن به ویژگی‌های ذاتی انسان وابسته شده است.
بعین رتبه اطلاق حی بود
بتقلید آمد و بالذات وی بود
هوش مصنوعی: به طور واضح، این ابیات به بیان مفهوم وجود و وجود ذاتی می‌پردازد. در اینجا، به جای تقلید، وجود اصلی و ذاتی در نظر گرفته شده است و تأکید بر این است که به طور طبیعی و به صورت مستقیم، وجود دارد. در واقع، مفهوم این است که وجود واقعی و اصلی با تقلید و پیروی جداست و از خود آن وجود نشأت می‌گیرد.
ز اطلاق ازل آن سر سرشار
بتقلید مؤید شد گرفتار
هوش مصنوعی: از آغاز بی‌پایان، آن نیرویی که به تکرار و تقلید دامن می‌زند، به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است.
گرفتاران تقلید نهایت
بدام افتاده بند ولایت
هوش مصنوعی: افرادی که به تقلید از دیگران می‌پردازند، نهایتاً به دام قدرت و سرپرستی کسانی که مورد تقلید قرار داده‌اند، گرفتار می‌شوند.
ز قید ما سوای یار رسته
ز خود بگسسته و با یار بسته
هوش مصنوعی: از بند ما خارج شده و به یار دست یافته، از خود جدا شده و به محبت یار پیوسته است.
برون زد خیمه از آفاق و انفس
مبرا شد ز تشبیه و تقدس
هوش مصنوعی: خیمه‌ای از عالم و درون انسان‌ها بیرون آمد که از قیاس و تقدس آزاد و خالی شده است.
شد از وارستن تقیید و اطلاق
امیر انفس و سلطان آفاق
هوش مصنوعی: با رها کردن محدودیت‌ها و قیدهای زمینی، امیر جان‌ها و سلطان عالم وجود شده است.
سر سلطان کل بیگانه اوست
دل درویش دولتخانه اوست
هوش مصنوعی: سرانجام، قدرت و سلطه شاه به خود او تعلق دارد، اما دل و احساس درویش در حقیقت در درون کاخ و مرکز قدرت اوست.
شه ار بی او بود نقشیست برگاه
شه برگاه نقش جان آگاه
هوش مصنوعی: اگر حاکم بدون وجود محبوبش باشد، مانند تصویری است که بر دیوار قصر نقش بسته است، اما بدون روح و جان.
که بشناسد مقام احمد و آل
دهد تمییز مهدی را ز دجال
هوش مصنوعی: کسی که مقام احمد و خانواده‌اش را بشناسد، می‌تواند مهدی را از دجال تشخیص دهد.
زند زین نفس چون دجال گردن
نهد گردن بعشق هادی من
هوش مصنوعی: زندگی مانند دجال است که بر خودخواهی‌ها و نفس‌های ما تسلط دارد، اما در این میان عشق به هدایت من می‌تواند راه را برایم روشن کند.
که باشد هادی من سر توحید
ز تقییدات امکانی بتجرید
هوش مصنوعی: کیست که مرا به سوی یکتایی هدایت کند، از قید و بندهای دنیوی و محدودیت‌های موجود رها سازد؟
که در فن نظر هادیست برهان
بقانون مکاشف جذبه جان
هوش مصنوعی: در دنیای مشاهده، دلیلی است که به وسیله آن می‌توان به فهم عمیق‌تری رسید و جذبه‌ای از روح را تجربه کرد.
براهین از بدایات شهودند
علوم حقه انحاء وجودند
هوش مصنوعی: استدلال‌ها و دلایل نشانه‌های ابتدایی ادراکات روحانی هستند و دانش‌های واقعی به انواع وجود وابسته‌اند.
مکاشف را براهین از بدایت
کند در تیه حیرانی هدایت
هوش مصنوعی: آشکار شدن حقایق، با دلایل و شواهد به انسانهایی که در جستجوی حقیقت هستند، کمک می‌کند تا از سردرگمی خارج شوند و به سوی راه صحیح هدایت شوند.
چو برهان هادی این صعب وادیست
بود روشن که برهان نور هادیست
هوش مصنوعی: اگر دلیلی و راهنمایی در این مسیر دشوار وجود داشته باشد، روشن است که دلیل مانند نوری است که راه را نمایان می‌کند.
نظر با کشف همراز قدیمند
که سلطان ولایت را ندیمند
هوش مصنوعی: نگاه و بصیرت با شهود و درک عمیق، به یکدیگر تعلق دارند و از زمان‌های قدیم با هم همراه بوده‌اند، که این نشان می‌دهد افرادی که به معنویت و ولایت دست یافته‌اند، همواره در کنار یکدیگر هستند.
ندیم پادشاهند این دو کامل
مکین لامکان صفه دل
هوش مصنوعی: دوستداران و همراهان پادشاهند، این دو نفر که در مقام کمال هستند، آنها مانند فضای بی‌نهایت در دل من جای دارند.
نظر بی کشف لا حق معتبر نیست
چنو کشفی که مسبوق نظر نیست
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که بدون درک و شناخت درست، هیچ نظری نمی‌تواند معتبر باشد. همانطور که یک درک و کشف واقعی نمی‌تواند بدون داشتن زمینه و دانسته‌های قبلی شکل بگیرد، نظری که بدون این شرایط ارائه شود نیز از ارزش چندانی برخوردار نیست.
بدون یکدگر چون خاک خوارند
ولی با هم چو گردون استوارند
هوش مصنوعی: اگر کنار هم نباشند، ضعیف و بی‌ارزش می‌شوند، اما زمانی که با هم باشند، مانند یک دایره محکم و منسجم عمل می‌کنند.
که در تفریق عباد عبادند
بجمعیت خداوند رشادند
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در بین انسان‌ها، هر فردی ممکن است به تنهایی در دنیا زندگی کند و احساس جدایی از دیگران داشته باشد، اما وقتی به جمع خداوند نگاه می‌کنیم، همگی در یک خانواده بزرگ و معنوی قرار داریم و در کنار هم، با حکمت و عقل، به سمت حقیقت و کمال حرکت می‌کنیم.
اگر در فرق سرگردان و پستند
بجمعیت سرافراز الستند
هوش مصنوعی: اگر در جایی از سرگردانی و در ذهن و احساس خود ناآرام هستید، کافی است به جمعی بپیوندید که با عزت و شکوه هستند.
بصحرای دوئی صید نزارند
بنیزار احد شیر شکارند
هوش مصنوعی: در بیابان دوگانگی، شکار نمی‌کنند و تنها کشتن یک تراژدی است؛ اما در دنیای واحد، قدرت به گونه‌ای است که می‌توان شیر را شکار کرد.
زاثنینیت خود در حجابند
بچرخ واحدیت آفتابند
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که برخی افراد به علت دوگانگی و تفاوت‌هایشان در پنهان‌کاری به سر می‌برند، در حالی که باید به سوی وحدت و یکپارچگی حرکت کنند که همچون آفتاب روشن و فراگیر است.
چو یکتا نیستند این هر دو هیچند
دو راه خوفناک پیچ پیچند
هوش مصنوعی: وقتی که این دو (دو فرقه یا دو مسیر) یکی نیستند، هردو بی‌ارزش و بی‌معنا هستند و این دو مسیر ترسناک و پرپیچ‌وخم به نظر می‌رسند.
بوحدت شاهراه مستقیمند
صراط ربط حادث با قدیمند
هوش مصنوعی: در مسیر حقیقت و واقعیت، ارتباط بین موجودات نوظهور و جاودانی وجود دارد. این ارتباط، راهی مستقیم به سوی فهم بهتر و عمیق‌تر از هستی است.
کسی کو مجمع این هر دو دریاست
اگر باشد برون از حصر یکتاست
هوش مصنوعی: کسی که بتواند هر دو دریا را در یک مکان جمع کند، اگر وجود داشته باشد، باید خارج از محدودیت‌ها و تنها باشد.
بوحدت رازداری نیست جزوی
نهان آشکاری نیست جزوی
هوش مصنوعی: راز وحدت پنهان است و جزئی از آن آشکار نمی‌شود.
چنینست آنکه سلطان دیارست
که سر او نهان و آشکارست
هوش مصنوعی: این شخص در حقیقت مالک این سرزمین است که نه تنها در دیدگاه عموم قرار دارد، بلکه ویژگی‌های او در خفا نیز مشهود است.
بود پیدا ولی غیب الغیوبست
که آبسکون امکان و وجوبست
هوش مصنوعی: آشکار است، اما او رازهای نهان را می‌داند؛ مانند آب ساکن که امکان و ضرورت وجود دارد.
نشسته در مقام قاب قوسین
نه قابش در متی نه قوس در این
هوش مصنوعی: نشسته در مقام نزدیک‌ترین حالت به خداوند، نه حدودش مشخص است و نه شکلش قابل دیدن.
ز وضعست و متی و این بیرون
بود در چون و باشد سر بیچون
هوش مصنوعی: وضع و حالت و زمان در خارج از وجود است و اینجا به طور یقین و بدون تردید وجود دارد.
ولی خاص ختم المرسلینست
سزای رفع اثنینیت اینست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که مقام و جایگاه ویژه آخرین پیام‌آور الهی به گونه‌ای است که به رفع دوگانگی و تفکیک در هستی کمک شایانی می‌کند. به عبارت دیگر، او به عنوان یک شخصیت بزرگ و منحصر به فرد، موجب وحدت و هماهنگی در جهان می‌شود و باعث از بین رفتن هرگونه تقسیم و دوگانگی می‌گردد.
بگردون ولایت نیز گه گاه
یکی خورشید باشد دیگری ماه
هوش مصنوعی: هر زمانی در این دنیا، ممکن است که یک جایگاه یا منطقه، مانند خورشید درخشان و دیگری مانند ماه، کم فروغ باشد. زندگی و شرایط در هر لحظه تغییر می‌کند و گاهی اوج و گاهی افت را تجربه می‌کند.
بدین سیرند ارباب مکارم
که این شمس و قمر راهست خاتم
هوش مصنوعی: این افراد با کرامت و نیک‌سیرت هستند که به مانند خورشید و ماه، راه و روش زندگی را روشن می‌کنند.
یکی چون آفتاب بی کسوفست
یکی ماه مبرا از خسوفست
هوش مصنوعی: کسی که مانند آفتاب است، هیچ سایه یا مانعی ندارد، و کسی که مانند ماه است، از هر گونه گرفتگی و مخفی شدن دور است.
ولایات شموسی را صف حی
بود در پیش و اقماریست از پی
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده است که ولایت (رهبری یا سرپرستی) همچون خورشیدهایی است که جلوه‌ای از نور و صفا دارند و در پی آنها، مانند ماه‌هایی هستند که به دنبال نور خورشید حرکت می‌کنند. این تصویر نمادی از فرمانروایی و تأثیرگذاری شخصیتی است که دیگران به او پیوسته و از نور او بهره‌مند می‌شوند.
فروغ شمس شرق هوست بالذات
قمر را شمس برهاند ز ظلمات
هوش مصنوعی: نور خورشید شرق به خودی خود چنان درخشان است که می‌تواند ماه را هم از تاریکی‌ها آزاد کند.
بدین تاء/سیس و این تحقیق لابد
بود خاتم پذیرای تعدد
هوش مصنوعی: به طور کلی، در این متن اشاره به این است که با وجود تمام تلاش‌ها و بررسی‌ها، لازم است که به نتیجه‌ای نهایی و جامع دست یافت که بتواند به تفکرات متنوع پاسخ دهد و در واقع همه ابعاد موضوع را پوشش دهد.
ولایت چار باشد ختم او چار
یکی گردند در توحید ناچار
هوش مصنوعی: ولایت دارای چهار پایه است و در نهایت همه آن چهار پایه به یگانگی خداوند منتهی می‌شوند.
که آن یک باشد از تعداد بیرون
منزه باشد از چند و چه و چون
هوش مصنوعی: آن موجود واحدی که فراتر از شمارش است و از ویژگی‌های متعدد و شرایط مختلف پاک و منزه است.
عدد کمست و او وارسته از کم
گرفته دامن توحید محکم
هوش مصنوعی: این جمله به این مفهوم اشاره دارد که در دنیای عدد و شمارش، او (که به نوعی به خداوند یا حقیقت مطلق اشاره دارد) از محدودیت‌ها و کمبودها آزاد است و به همین دلیل، به اصولی محکم و بنیادی چون وحدت و توحید وابسته است. در واقع، او از محدودیت‌های عددی فراتر رفته و به حقیقتی بی‌نهایت و واحد دست یافته است.
کشیده رخت در بنگاه تجرید
که عریانیست رخت گاه تجرید
هوش مصنوعی: به محفل تفکر و دور از دنیا آمده‌ای که در آن جا هر گونه تزیین و آرایشی وجود ندارد و تنها حقیقت و خالص بودن باقی می‌ماند. در اینجا، بی‌پرده و بدون تصنع، باید خود واقعی‌ات را نشان دهی.
کند چون گردد از هر جامه عریان
حقیقت را برون سر از گریبان
هوش مصنوعی: وقتی انسان از هر محدودیتی آزاد شود و خود را عریان کند، حقیقت درونش به آرامی ظاهر می‌شود و از درونش بیرون می‌آید.