گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۴۲

غم ز محنت خانه من شاد می آید برون
سیل از ویرانه ام آباد می آید برون
دامن دولت به آسانی نمی آید به دست
این هما از بیضه فولاد می آید برون
از غم عشاق حسن لاابالی فارغ است
با هزاران طوق، سرو آزاد می آید برون
تا گشاید عقده ای از زلف آن مشکین غزال
خون ز چشم شانه شمشاد می آید برون
در دل سنگین شیرین جای خود وا می کند
هر شرر کز تیشه فرهاد می آید برون
از خشن پوشان فریب نرم گفتاری مخور
کاین صفیر از خانه صیاد می آید برون
خنده دلهای بی غم می کند دل را سیاه
عاشق از سیر چمن ناشاد می آید برون
هر که زانو ته کند چون زلف در دیوان حسن
در فنون دلبری استاد می آید برون
از در و دیوار محنت خانه من چون جرس
صائب از شور جنون فریاد می آید برون

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

غم ز محنت خانه من شاد می آید برون
سیل از ویرانه ام آباد می آید برون
هوش مصنوعی: غم و اندوه ناشی از مشکلات و مصائب زندگی در واقع برای من خوشحالی به ارمغان می‌آورد، چرا که از ویرانی‌ها و ناکامی‌هایم، چیزهای جدید و مثبت به وجود می‌آید.
دامن دولت به آسانی نمی آید به دست
این هما از بیضه فولاد می آید برون
هوش مصنوعی: دولت و خوشبختی به سادگی به دست نمی‌آید، بلکه باید با تلاش و سخت‌کوشی به دست آورد. مانند اینکه جوجه‌ ای از تخم فولاد به سختی بیرون می‌آید، موفقیت نیز نیاز به زحمت بسیار دارد.
از غم عشاق حسن لاابالی فارغ است
با هزاران طوق، سرو آزاد می آید برون
هوش مصنوعی: از غم و دل‌مشغولی‌های عاشقان بی‌خبر است، و با وجود هزاران زنجیر و سختی، مانند یک سرو آزاد و رها وارد می‌شود.
تا گشاید عقده ای از زلف آن مشکین غزال
خون ز چشم شانه شمشاد می آید برون
هوش مصنوعی: زیبایی زلف سیاه آن غزال دلربا باعث می‌شود که اشک از چشمانم همچون شانه‌ای برآمده از شمشاد بریزد.
در دل سنگین شیرین جای خود وا می کند
هر شرر کز تیشه فرهاد می آید برون
هوش مصنوعی: در دل سنگین و سخت، شیرینی به راحتی جایی برای خود پیدا می‌کند، هر شعله‌ای که از تیشه فرهاد بیرون می‌آید.
از خشن پوشان فریب نرم گفتاری مخور
کاین صفیر از خانه صیاد می آید برون
هوش مصنوعی: از افرادی که به ظاهر مهربان و نرم‌زبان هستند فریب نخور، زیرا این لطافت و خوش‌گویی ممکن است در واقع تله‌ای باشد که از سوی کسی برای شکار و فریب دادن تو ایجاد شده است.
خنده دلهای بی غم می کند دل را سیاه
عاشق از سیر چمن ناشاد می آید برون
هوش مصنوعی: دلهای بی غم می‌خندند و این خنده باعث می‌شود دل عاشق، غمگین و سیاه شود، زیرا او از دشت سرسبز و شاداب بیرون می‌آید و احساس خوبی ندارد.
هر که زانو ته کند چون زلف در دیوان حسن
در فنون دلبری استاد می آید برون
هوش مصنوعی: هر کس که در عشق تو تسلیم شود و خود را در برابر زیبایی‌ات خاضع کند، به زیبایی و فنون دلبری به کمال می‌رسد و در آن ماهر می‌شود.
از در و دیوار محنت خانه من چون جرس
صائب از شور جنون فریاد می آید برون
هوش مصنوعی: محنت و رنج‌های زندگی من به قدری زیاد است که انگار از همه جا، مثل صدای زنگ، به گوش می‌رسد و فریاد می‌زند.