غزل شمارهٔ ۶۱۴۰
ساقی از میخانه عالمتاب می آید برون
گوهر شهوار خوب از آب می آید برون
عشق سرگردانیی دارد، ولی خون می خورد
کشتی هر کس ازین گرداب می آید برون
در فروغ عشق نور عقل گردیده است محو
وای بر شمعی که در مهتاب می آید برون
پیچ و تاب از جوهر شمشیر اگر بیرون رود
جان عاشق هم ز پیچ و تاب می آید برون
گریه ما بی قراران را عیار دیگرست
جای اشک از چشم ما سیماب می آید برون
صبح از خون شفق دامان خود را پاک کرد
همچنان از زخم ما خوناب می آید برون
بی ظهور عشق عاشق در حجاب نیستی است
ذره با خورشید عالمتاب می آید برون
دست تا بر ساز زد مطرب، دل ما خون گریست
از زمین ما به ناخن آب می آید برون
عقل در هر آب سهلی دست و پا گم می کند
عشق صائب سالم از غرقاب می آید برون
غزل شمارهٔ ۶۱۳۹: چون ز طرف باغ آن سرو روان آید برونغزل شمارهٔ ۶۱۴۱: گوهر راز از دل بی تاب می آید برون
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ساقی از میخانه عالمتاب می آید برون
گوهر شهوار خوب از آب می آید برون
هوش مصنوعی: ساقی از میخانه بیرون میآید و نوشیدنی خوشگلی را به همراه دارد که به مانند جواهر از آب میجوشد.
عشق سرگردانیی دارد، ولی خون می خورد
کشتی هر کس ازین گرداب می آید برون
هوش مصنوعی: عشق حالت بلاتکلیفی و سرگشتگی دارد، اما افرادی که از این بلای سرگردانی خلاص میشوند، باید هزینه و رنج آن را بپردازند.
در فروغ عشق نور عقل گردیده است محو
وای بر شمعی که در مهتاب می آید برون
هوش مصنوعی: در روشنایی عشق، نور عقل به طور کامل تحت تأثیر قرار گرفته است. وای بر شمعی که در نور مهتاب ظاهر میشود.
پیچ و تاب از جوهر شمشیر اگر بیرون رود
جان عاشق هم ز پیچ و تاب می آید برون
هوش مصنوعی: اگر جوهر شمشیر از حالت پیچ و تاب خود خارج شود، جان عاشق نیز از این پیچ و تاب رهایی مییابد.
گریه ما بی قراران را عیار دیگرست
جای اشک از چشم ما سیماب می آید برون
هوش مصنوعی: گریه ما کسانی که دل ناآرامی داریم شکل و حالتی متفاوت دارد. اشکهای چشمان ما مانند مایعی زنده و متغیر به بیرون میریزد.
صبح از خون شفق دامان خود را پاک کرد
همچنان از زخم ما خوناب می آید برون
هوش مصنوعی: صبح به زیبایی از رنگ خون غروب پاک شد، اما جراحتهای ما همچنان خون خود را به بیرون میفرستد.
بی ظهور عشق عاشق در حجاب نیستی است
ذره با خورشید عالمتاب می آید برون
هوش مصنوعی: عشق واقعی بدون ظهور و نمایان شدن در دنیای مادی وجود ندارد. همچون ذرهای که به سمت خورشید روشن و تابان میآید و از تاریکی دور میشود، عشق نیز با نور خود از حجابهای مادی فراتر میرود.
دست تا بر ساز زد مطرب، دل ما خون گریست
از زمین ما به ناخن آب می آید برون
هوش مصنوعی: وقتی که نوازنده شروع به نواختن ساز کرد، دل ما از غم و اندوه به درد آمد. از زمین ما به خاطر اشکهایمان، آب به ناخنهایمان میرسد.
عقل در هر آب سهلی دست و پا گم می کند
عشق صائب سالم از غرقاب می آید برون
هوش مصنوعی: عقل در هر شرایطی ممکن است دچار سردرگمی شود و نتواند تصمیم درستی بگیرد، اما عشق با قدرت و شجاعت از مشکلات و چالشها عبور میکند و موفق به خروج از بحرانها میشود.

صائب