غزل شمارهٔ ۶۱۳۸
نیست ممکن پخته کس زین خاکدان آید برون
از تنور سرد هیهات است نان آید برون
جسم سوزان مرا خاک از دهن بیرون فکند
چون هما از عهده این استخوان آید برون؟
هر کجا بی پرده گردد روی آتشناک او
خود به خود آیینه از آیینه دان آید برون
ای که می خندی چو گل بر سینه صد چاک من
باش تا آن شاخ گل دامن کشان آید برون
تازه خواهد شد ز خجلت زخم دیرین ساله اش
گر به دعوی ماه با آن دلستان آید برون
شاخ گل بی تاب چون دست زلیخا می شود
یوسف ما چون ز طرف بوستان آید برون
تا دل از زلفش برآمد روی آسایش ندید
وای بر مرغی که شب از آشیان آید برون
راست سازد در کمان آهو نفس را همچو تیر
چون به عزم صید، آن ابرو کمان آید برون
لاف عشق بوالهوس ظاهر شد از آه دروغ
تیر کج رسوا شود چون از کمان آید برون
بی تأمل هر که دست از آستین بیرون کند
زردرو از باغ صائب چون خزان آید برون
غزل شمارهٔ ۶۱۳۷: شمع را شب تیغ روشن از نیام آید برونغزل شمارهٔ ۶۱۳۹: چون ز طرف باغ آن سرو روان آید برون
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
نیست ممکن پخته کس زین خاکدان آید برون
از تنور سرد هیهات است نان آید برون
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از این خاکدان (دنیا) به مقداری پخته و کامل خارج شود؛ عجب است اگر از این تنور سرد، نان خوشمزهای بیرون بیاید.
جسم سوزان مرا خاک از دهن بیرون فکند
چون هما از عهده این استخوان آید برون؟
هوش مصنوعی: این جمله به تصویر کشیدن وضعیتی است که بدن سوخته و آسیب دیدهای وجود دارد که نمیتواند به حال خود ادامه دهد، مانند پرندهای به نام هما که از عهده چالشها و مشکلات برمیآید. در واقع، تصویر میکند که چگونه قسمتهای فرسوده یا آسیبدیده نمیتوانند ادامه دهند و نیاز به رهایی و خروج از شرایط سخت دارند.
هر کجا بی پرده گردد روی آتشناک او
خود به خود آیینه از آیینه دان آید برون
هوش مصنوعی: هر جا که زیبایی و جذابیت او آشکار باشد، مانند اینکه آینهای از آینهای دیگر بیرون میآید، هوش و فهمی را به همراه دارد که به راحتی میتوان آن را دید.
ای که می خندی چو گل بر سینه صد چاک من
باش تا آن شاخ گل دامن کشان آید برون
هوش مصنوعی: ای کسی که مانند گل میخندی، بیا و در کنار من باش تا آن شاخه گل با زیبایی و حلاوتش از دامن زمین بیرون بیاید.
تازه خواهد شد ز خجلت زخم دیرین ساله اش
گر به دعوی ماه با آن دلستان آید برون
هوش مصنوعی: اگر کسی که زخم قدیمی در دل دارد، به خاطر زیبایی و جذابیت ماه، از خجالت خود بیرون بیاید، دوباره حس تازگی و طراوت را تجربه خواهد کرد.
شاخ گل بی تاب چون دست زلیخا می شود
یوسف ما چون ز طرف بوستان آید برون
هوش مصنوعی: شاخ گل از آنقدر زیبایی و لطافت به تاب و تپش میافتد، مانند دستان زلیخا که از عشق یوسف به تلاطم درآمد. یوسف ما نیز وقتی از سوی باغ بیرون میآید، در نهایت شوق و جذبه خود را نشان میدهد.
تا دل از زلفش برآمد روی آسایش ندید
وای بر مرغی که شب از آشیان آید برون
هوش مصنوعی: تا وقتی که دل از زلف محبوبش جداست، آرامش را نخواهد دید. افسوس به حال پرندهای که شب از لانهاش بیرون میآید.
راست سازد در کمان آهو نفس را همچو تیر
چون به عزم صید، آن ابرو کمان آید برون
هوش مصنوعی: نفس آهو با کمانش راست میشود، مانند تیر. هنگامی که به قصد شکار میآید، ابرویش همچون کمان بیرون میآید.
لاف عشق بوالهوس ظاهر شد از آه دروغ
تیر کج رسوا شود چون از کمان آید برون
هوش مصنوعی: عشق حقیقی از دلِ رنجیده و احساسات واقعی برمیآید و دروغ و ظاهربینی نمیتواند آن را پنهان کند. وقتی عشق واقعی بهطور صادقانه ابراز شود، مانند تیرِ کمان درخشان و راست، قدرت خود را نشان میدهد و هرگونه نیرنگ و فریب را رسوا میکند.
بی تأمل هر که دست از آستین بیرون کند
زردرو از باغ صائب چون خزان آید برون
هوش مصنوعی: هر کس که بدون فکر و تأمل از آستین خود دست بیرون بیاورد، مانند برگهای زردی که در فصل پاییز از باغ صائب میریزد، به زودی با مشکلات مواجه خواهد شد.

صائب