گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۳۴

جان به صد داغ از تن خاکی سرشت آمد برون
جغد ازین ویرانه طاوس بهشت آمد برون
فکر رنگین جلوه دیگر کند با بخت سبز
خوش نماید لاله ای کز طرف کشت آمد برون
چون زلیخا کز پی یوسف ز خود بیرون دوید
جنت از دنبال آن حوری سرشت آمد برون
هر کجا غم نیست، آنجا زندگانی مشکل است
زین سبب آدم به تعجیل از بهشت آمد برون
پرده بیگانگی چون از میان برداشتند
برهمن از کعبه، زاهد از کنشت آمد برون
جان روشن از غبار آلودگان صائب بجو
باده چون آفتاب از زیر خشت آمد برون

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

جان به صد داغ از تن خاکی سرشت آمد برون
جغد ازین ویرانه طاوس بهشت آمد برون
هوش مصنوعی: جان انسان با بی‌حالی و زخم‌های زیاد از دنیای مادی خارج می‌شود، مانند جغدی که از ویرانه‌ای به درون می‌آید، و در مقابل، زیبایی و شکوهی همانند طاووس از بهشت ظهور می‌کند.
فکر رنگین جلوه دیگر کند با بخت سبز
خوش نماید لاله ای کز طرف کشت آمد برون
هوش مصنوعی: اگر فکر خوب و مثبت داشته باشیم، رنگ و جلوه‌ی بهتری به زندگی‌مان می‌بخشیم و در این صورت، به مانند لاله‌ای زیبا که از زمین می‌روید، خوشبختی و زیبایی در زندگی‌مان نمایان خواهد شد.
چون زلیخا کز پی یوسف ز خود بیرون دوید
جنت از دنبال آن حوری سرشت آمد برون
هوش مصنوعی: چون زلیخا به دنبال یوسف از خود بی‌خود شد، باغ بهشت نیز به دنبال آن پری‌گونه خارج شد.
هر کجا غم نیست، آنجا زندگانی مشکل است
زین سبب آدم به تعجیل از بهشت آمد برون
هوش مصنوعی: هر جایی که غم و اندوهی وجود نداشته باشد، زندگی دشوار است. به همین دلیل، انسان به سرعت از بهشت بیرون رفت.
پرده بیگانگی چون از میان برداشتند
برهمن از کعبه، زاهد از کنشت آمد برون
هوش مصنوعی: زمانی که پرده‌های جدایی و بیگانگی را کنار زدند، عالم بزرگ از کعبه خارج شد و زاهد از معبد بیرون آمد.
جان روشن از غبار آلودگان صائب بجو
باده چون آفتاب از زیر خشت آمد برون
هوش مصنوعی: زندگی و روح خود را از افرادی که در تاریکی و غبار زندگی می‌کنند، جدا کن و شادی و روشنی را مانند خورشید که از زیر خاک بیرون می‌آید، جستجو کن.