گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۳۰

عاصیان را گریه از شرم گناه آرد برون
روی نورانی ز زیر ابر ماه آرد برون
برنمی آید ز تن بی همت مردانه دل
رستمی باید که بیژن را ز چاه آرد برون
عزم صادق را مده از کف که با خوابیدگی
سر ز جیب منزل مقصود راه آرد برون
در کمان سخت نتواند اقامت کرد تیر
دردمندی از جگر بی خواست آه آرد برون
از دل صافم خجل گردید خصم بد گمان
این زر خالص محک را روسیاه آرد برون
جای حیرت نیست، خون بسیار گردیده است مشک
آن لب میگون اگر خط سیاه آرد برون
ریشه جوهر برون ز آیینه آسان می کشد
هر سبکدستی که از دل حب جاه آرد برون
می رسد صائب به وصل آفتاب بی زوال
هر که آهی از جگر چون صبحگاه آرد برون

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

عاصیان را گریه از شرم گناه آرد برون
روی نورانی ز زیر ابر ماه آرد برون
هوش مصنوعی: گناهکاران با احساس شرم، اشک می‌ریزند و این اشک‌ها باعث می‌شود تا زیبایی و نورانیّت از زیر ابرهای غفلت نمایان شود.
برنمی آید ز تن بی همت مردانه دل
رستمی باید که بیژن را ز چاه آرد برون
هوش مصنوعی: تن بدون اراده و همت، ناتوان است و برای انجام کارهای بزرگ، همچون نجات بیژن از چاه، به دل و شجاعت رستمی نیاز دارد.
عزم صادق را مده از کف که با خوابیدگی
سر ز جیب منزل مقصود راه آرد برون
هوش مصنوعی: نیت و اراده‌ي قوی خود را از دست نده، چون با غفلت و بی‌توجهی، نمی‌توانی به هدفی که در نظر داری، دست یابی.
در کمان سخت نتواند اقامت کرد تیر
دردمندی از جگر بی خواست آه آرد برون
هوش مصنوعی: تیر دردی که در دل انسان نشسته و بیرون می‌آید، نمی‌تواند در کمان بماند و بی‌توجهی به آن باعث می‌شود که آهی از دل برآید.
از دل صافم خجل گردید خصم بد گمان
این زر خالص محک را روسیاه آرد برون
هوش مصنوعی: از دل پاک و بی‌آلایش من، دشمن بدگمان خجالت زده شد. این طلاي ناب به خاطر آزمایش، می‌تواند فردی ناپاک و بی‌لیاقت را رسوا کند.
جای حیرت نیست، خون بسیار گردیده است مشک
آن لب میگون اگر خط سیاه آرد برون
هوش مصنوعی: جای تعجب نیست که خون زیادی ریخته شده، چرا که اگر خط سیاه بر لبان آن معشوق زیبا بیافتد، نشان از درد و غم عمیق دارد.
ریشه جوهر برون ز آیینه آسان می کشد
هر سبکدستی که از دل حب جاه آرد برون
هوش مصنوعی: هر کسی که از دل حب و عشق به مقام و جاه و قدرت رهایی یابد، به آسانی می‌تواند جوهر وجود خود را از دل آیینه بیرون بکشد.
می رسد صائب به وصل آفتاب بی زوال
هر که آهی از جگر چون صبحگاه آرد برون
هوش مصنوعی: هر کسی که از دلش آهی به بلندای صبح بیرون می‌آید، به وصل و پیوندی جاودانه با آفتاب دست می‌یابد.