غزل شمارهٔ ۶۱۲۷
آن که ننشیند کنون از ناز در پهلوی من
تکیه گاهش بود در مستی سر زانوی من
این زمان بی اعتبارم، ورنه آن سیب ذقن
در سر مستی مکرر بود دستنبوی من
گل نمی زد بر قفس مرغ گرفتار مرا
آن که حرف سخت می گوید کنون بر روی من
من که در دستم کمان آسمان ها بود نرم
سست گردید از کمان سخت او بازوی من
چون هدف آغوش رغبت عالمی وا کرده اند
تا که را از خاک بردارد کمان ابروی من
چشم پاک من بود از خاک دامنگیرتر
سرو نتواند گذشتن از کنار جوی من
کلک من دارد در انشای سخن دست دگر
آب صائب می شود چون تاک می در جوی من
غزل شمارهٔ ۶۱۲۶: می زند از گریه موج خوشدلی ابروی منغزل شمارهٔ ۶۱۲۸: بر رخ کس نیست رنگ وحدتی در انجمن
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
آن که ننشیند کنون از ناز در پهلوی من
تکیه گاهش بود در مستی سر زانوی من
هوش مصنوعی: کسی که اکنون از روی جمال و ناز و خوشحالی کنار من ننشیند، همان کسی است که در حال شیدایی و مستی، سرش را بر زانوی من گذاشته بود.
این زمان بی اعتبارم، ورنه آن سیب ذقن
در سر مستی مکرر بود دستنبوی من
هوش مصنوعی: در این لحظه، به نظر میرسد که برای دیگران اهمیت چندانی ندارم، در حالی که در زمانهای دیگر، آن سیب خوشرنگ در سرم، مظهر شادی و سرخوشی بودند.
گل نمی زد بر قفس مرغ گرفتار مرا
آن که حرف سخت می گوید کنون بر روی من
هوش مصنوعی: گل نمیزد بر قفس مرغ گرفتار من، آن کسی که سخنان سخت و تلخی میگوید اکنون بر چهرهام نمایان شده است.
من که در دستم کمان آسمان ها بود نرم
سست گردید از کمان سخت او بازوی من
هوش مصنوعی: شخصی که در دستانش قدرت و تسلط زیادی داشته، اکنون به خاطر نیرویی قویتر و محکمتر، احساس ضعف و ناتوانی میکند.
چون هدف آغوش رغبت عالمی وا کرده اند
تا که را از خاک بردارد کمان ابروی من
هوش مصنوعی: همچون که هدف و خواسته من، جهانی را برای خود گشودهاند، تا ببیند چه کسی را از زمین برمیدارد کمان ابروی من.
چشم پاک من بود از خاک دامنگیرتر
سرو نتواند گذشتن از کنار جوی من
هوش مصنوعی: چشم من پاک و با صفا بود و هرگز سرو زیبایی نمیتواند از کنار جوی من عبور کند و در دامان زندگی من بماند.
کلک من دارد در انشای سخن دست دگر
آب صائب می شود چون تاک می در جوی من
هوش مصنوعی: قلم من در نوشتن حرفهایم به شکلی دیگر عمل میکند، و مانند دُرّی در آب، زیبایی خاصی به کلماتم میبخشد.

صائب