گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۲۳

چون زند دامان وحشت بر کمر سودای من
خاک ساکن پر برون آرد ز نقش پای من
گرم رفتاری چو من دشت جنون هرگز نداشت
موی آتش دیده گردد خار زیر پای من
راست می سازد دل شبها نفس موج سراب
راحت منزل ندارد شوق بی پروای من
چون فلک باشد مسلسل دور سرگردانیم
گردباد انگشت حیرت گشت در صحرای من
عشق عالمسوز هر داغی که سوزد بر دلم
عینک دیگر شود بهر دل بینای من
گفتگوی سخت رویان بر دل من بار نیست
هیچ جا لنگر نمی گیرد به خود دریای من
با کمال ناگواریها، گوارا کرده است
محنت امروز را اندیشه فردای من
باده من جام را بی ساقی اندازد به دور
شیشه را چون نار خندان می کند صهبای من
بندهای سست را صائب توان آسان گسیخت
سهل باشد گر نباشد منتظم دنیای من

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چون زند دامان وحشت بر کمر سودای من
خاک ساکن پر برون آرد ز نقش پای من
هوش مصنوعی: وقتی که احساس ترس و وحشتی بر زندگی من سایه می‌افکند، عشق و آرزوهای من همچنان بر روی زمین باقی می‌مانند و به راحتی می‌توانند از طریق رد پای من به بیرون بیایند.
گرم رفتاری چو من دشت جنون هرگز نداشت
موی آتش دیده گردد خار زیر پای من
هوش مصنوعی: اگر کسی به اندازه من در عشق و جنون ذوق و شوق داشته باشد، هرگز چنین حالتی نخواهد داشت. مویی که مثل آتش می‌سوزد، می‌تواند خارهایی را که زیر پای من است، نرم و شکننده کند.
راست می سازد دل شبها نفس موج سراب
راحت منزل ندارد شوق بی پروای من
هوش مصنوعی: دل شب‌ها را با نفس‌های دلنشینش سرشار می‌کند و موج سراب، آرامش را به من نمی‌دهد. شوق من بی‌پروا و بی‌ملاحظه است.
چون فلک باشد مسلسل دور سرگردانیم
گردباد انگشت حیرت گشت در صحرای من
هوش مصنوعی: مانند اینکه آسمان به طور پیوسته در حال چرخش است، ما نیز در حال سرگردانی هستیم. همانند گردبادی که در صحرا می‌چرخد، انگشت تعجب ما را در این بی‌نهایت حیرت‌زده کرده است.
عشق عالمسوز هر داغی که سوزد بر دلم
عینک دیگر شود بهر دل بینای من
هوش مصنوعی: عشق عمیق و سوزان، هر دردی که بر دلم می‌نشیند، به نوعی دیگر بر دلم تأثیر می‌گذارد و باعث می‌شود که دیدگاهم نسبت به دنیا تغییر کند.
گفتگوی سخت رویان بر دل من بار نیست
هیچ جا لنگر نمی گیرد به خود دریای من
هوش مصنوعی: گفت‌وگوهای دشوار و پرچالش دیگر برای من سنگینی نمی‌کند. در واقع، در هیچ مکان و به هیچ چیزی نمی‌توانم چنگ بیندازم و برای خودم احساس آرامش کنم. زندگی من در حال جزر و مد است و نمی‌توانم به ثبات برسم.
با کمال ناگواریها، گوارا کرده است
محنت امروز را اندیشه فردای من
هوش مصنوعی: با وجود تمام سختی‌ها و مشکلات، فکر کردن به آینده‌ام باعث شده است که سختی‌های امروز را تحمل کنم و برایم قابل قبول شود.
باده من جام را بی ساقی اندازد به دور
شیشه را چون نار خندان می کند صهبای من
هوش مصنوعی: نوشیدنی من بدون کمک کسی، گلوی جام را به گردش در می‌آورد، و شیشه را شاداب و سرزنده می‌سازد.
بندهای سست را صائب توان آسان گسیخت
سهل باشد گر نباشد منتظم دنیای من
هوش مصنوعی: اگر دنیا و امور آن به نظم و ترتیب نباشد، می‌توان به راحتی از مشکلات و بندهای سست رهایی یافت.