گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۲۲

می کند در پرده دل سیر دایم آه من
تا کسی واقف نگردد از غم جانکاه من
نیست چون گوهر مرا امروز داغ بی کسی
بود از گرد یتیمی خاک بازیگاه من
بسته ام یک روز با سیلاب احرام محیط
کی شود زخم زبان خلق خار راه من؟
با لب خاموش از زخم زبان ها فارغم
نیست دستی خار را بر دامن کوتاه من
دوست از بیداری من در کنار مادرست
زیر شمشیرست دشمن از دل آگاه من
بی نیاز از چوب منع و فارغم از دور باش
نیست از جوش معانی ره به خلوتگاه من
فکر دنیا ره ندارد در دل روشن مرا
این کلف را شسته است از چهره خود ماه من
صائب از اندیشه زنجیر مویان فارغم
نیست جز زلف پریشان سخن دلخواه من

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

می کند در پرده دل سیر دایم آه من
تا کسی واقف نگردد از غم جانکاه من
هوش مصنوعی: آه من همیشه در دل پنهان می‌ماند تا اینکه کسی از درد عمیق من مطلع نشود.
نیست چون گوهر مرا امروز داغ بی کسی
بود از گرد یتیمی خاک بازیگاه من
هوش مصنوعی: امروز هیچ چیز مانند گوهر من ارزشمند نیست، چون احساس تنهایی و یتیمی در قلبم سنگینی می‌کند و زندگی‌ام را به خاک تبدیل کرده است، مانند زمین بازی که هیچ چیز مثبتی در آن وجود ندارد.
بسته ام یک روز با سیلاب احرام محیط
کی شود زخم زبان خلق خار راه من؟
هوش مصنوعی: یک روز با اشک و ناله به انجام اعمال مذهبی پرداخته‌ام. آیا زمانی می‌رسد که زخم زبان‌های مردم مانع از ادامه راهم شود؟
با لب خاموش از زخم زبان ها فارغم
نیست دستی خار را بر دامن کوتاه من
هوش مصنوعی: با اینکه سکوت کرده‌ام و چیزي نمی‌گویم، اما زخم‌های زبان دیگران همچنان مرا آزار می‌دهد. در حالی که دستم به چیزهای بدی می‌خورد، نمی‌توانم از آن‌ها دور شوم.
دوست از بیداری من در کنار مادرست
زیر شمشیرست دشمن از دل آگاه من
هوش مصنوعی: دوست من در حالی که بیدار هستم، در کنار مادرم است. اما دشمن از حالت درونی من باخبر است و در حال تهدید من است.
بی نیاز از چوب منع و فارغم از دور باش
نیست از جوش معانی ره به خلوتگاه من
هوش مصنوعی: بی‌نیاز از محدودیت‌ها و فارغ از دوری‌ها، معانی عمیق در خلوتگاه من وجود دارد و نیازی به هیچ مانع و محرومیتی نیست.
فکر دنیا ره ندارد در دل روشن مرا
این کلف را شسته است از چهره خود ماه من
هوش مصنوعی: دل روشن من دیگر جایی برای فکر کردن به دنیا ندارد. این موضوع، صورت زیبا و نورانی عشق من را از من گرفته است.
صائب از اندیشه زنجیر مویان فارغم
نیست جز زلف پریشان سخن دلخواه من
هوش مصنوعی: از تفکر و اندیشه‌ام نمی‌توانم جدا شوم، جز اینکه به زلف‌های پریشان اشاره کنم که همیشه در ذهنم می‌چرخد و برایم دلپذیر است.