غزل شمارهٔ ۲۱۳
می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
چند بتوان در گریبان داشت آتشپاره را؟
نیست ممکن بوی گل خود را کند گردآوری
آه بی تاب از جگر خیزد دل صد پاره را
ماندگی از سیر و دور خود ندارد گردباد
نیست از سرگشتگی سیری دل آواره را
دل نمی سوزد کسی را بر یتیمی های من
سبز اگر سازد سرشکم تخته گهواره را
از نظربازان شود پرکار، حسن ساده لوح
صحبت فرهاد آدم کرد سنگ خاره را
مور در خرمن ز نقل دانه عاجز می شود
حسن کامل، می کند بی دست و پا نظاره را
خاک دامنگیر، بند دست و پای رهروست
توبه مشکل تر بود از صاف، دردی خواره را
از نصیحت کی شود دلهای غافل چرب نرم؟
بهره ای از مومیایی نیست سنگ خاره را
نقطه بی رمال چون مرکز بود ثابت قدم
اختیاری نیست گردش سبعه سیاره را
شد ز فیض عالم بالا زبان من دراز
سربلندی در خور منبع بود فواره را
در رحم رزق مقدر یافت طفل بی زبان
همچنان دل می تپد در سینه روزی خواره را
یک سر مو تیرگی موی سفید از دل نبرد
شد ز سوهان بیش ناهمواری این انگاره را
هست در پاشیدن صحبت، حضور اهل دل
دل ز جمعیت پریشان می شود سی پاره را
از لحد در هر نفس چندین دهن وا می کند
نیست ممکن سیر گشتن خاک مردم خواره را
جز جوانی نیست صائب درد پیری را علاج
از طبیبان تا به کی جویی ز غفلت چاره را؟
غزل شمارهٔ ۲۱۲: در شکایت ریختی دندان نعمت خواره راغزل شمارهٔ ۲۱۴: می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
چند بتوان در گریبان داشت آتشپاره را؟
هوش مصنوعی: قلبی که پر از غم و اندوه است را از سینهام بیرون میآورم، چرا که تا کی میتوانم این شعلههای سوزان را در خودم نگهدارم؟
نیست ممکن بوی گل خود را کند گردآوری
آه بی تاب از جگر خیزد دل صد پاره را
هوش مصنوعی: جمعآوری عطر گل دشوار است، و آهی که از دل آزرده برمیخیزد، نماد دردهای فراوانی است که دلهای شکسته تحمل میکنند.
ماندگی از سیر و دور خود ندارد گردباد
نیست از سرگشتگی سیری دل آواره را
هوش مصنوعی: گردباد وقتی به وجود میآید که در جایی نایستد و حرکت کند، اما دل آواره و سرگشته هرگز نمیتواند آرام بگیرد و در یک نقطه بماند. به عبارتی، در جا نماندن و بیهدف بودن شرایطی است که باعث میشود انسان نتواند به آرامش و سکون برسد.
دل نمی سوزد کسی را بر یتیمی های من
سبز اگر سازد سرشکم تخته گهواره را
هوش مصنوعی: کسی برای یتیم بودن من ناراحت نیست؛ حتی اگر اشکهایم به روی گهواره بیفتد، برای کسی مهم نیست.
از نظربازان شود پرکار، حسن ساده لوح
صحبت فرهاد آدم کرد سنگ خاره را
هوش مصنوعی: از چشم تماشاگران، حسن بیخبر و سادهدل، مانند داستان فرهاد، توانست دل سنگی را نرم کند.
مور در خرمن ز نقل دانه عاجز می شود
حسن کامل، می کند بی دست و پا نظاره را
هوش مصنوعی: مور در بین انبوه دانهها و غلهها نمیتواند به راحتی جابهجا شود و از آنها بهرهمند شود، اما حسن کامل بدون نیاز به تلاش و کوشش میتواند به زیبایی نگاه کند و همهچیز را درک کند.
خاک دامنگیر، بند دست و پای رهروست
توبه مشکل تر بود از صاف، دردی خواره را
هوش مصنوعی: زمین با سختیها و باورهای عمیقش، برای مسافر راه، همچون زنجیری میباشد. توبه کردن برای کسی که در گرفتاری و معصیت گرفتار شده، به مراتب سختتر از ساده بودن مسیر است.
از نصیحت کی شود دلهای غافل چرب نرم؟
بهره ای از مومیایی نیست سنگ خاره را
هوش مصنوعی: دلهای بیخبر و غافل با نصیحت نرم و لطیف نمیشوند. سنگ سخت نیز از مومیایی هیچ سودی نمیبرد.
نقطه بی رمال چون مرکز بود ثابت قدم
اختیاری نیست گردش سبعه سیاره را
هوش مصنوعی: نقطهای که بیرمال است، مانند مرکز میباشد و در آنجا ثابت و پابرجا است. گردش سیارات به صورت اختیاری نیست و تحت تأثیر آن نقطه قرار دارد.
شد ز فیض عالم بالا زبان من دراز
سربلندی در خور منبع بود فواره را
هوش مصنوعی: به لطف نیکیهای عالم بالا، زبان من به صحبت واداشت و افتخار من به خاطر منبعی است که مانند فوارهای بلند میشد.
در رحم رزق مقدر یافت طفل بی زبان
همچنان دل می تپد در سینه روزی خواره را
هوش مصنوعی: در رحم مادر، روزی کودک بیزبان تعیینشده است و قلب او به تپش ادامه میدهد، درست مثل روزیخواری که به زندگی خود ادامه میدهد.
یک سر مو تیرگی موی سفید از دل نبرد
شد ز سوهان بیش ناهمواری این انگاره را
هوش مصنوعی: یک تار موی تیره، به اندازهای درخشانی و زیبایی دارد که نمیتواند با تیرگی موی سفید مقایسه شود. این موضوع نشان میدهد که زیبایی و ظرافت حتی در جزئیات نیز تاثیرگذار است و میتواند در دل انسان بماند، حتی اگر سختیها و ناهمواریها وجود داشته باشند.
هست در پاشیدن صحبت، حضور اهل دل
دل ز جمعیت پریشان می شود سی پاره را
هوش مصنوعی: وقتی صحبتهای دلنشین و محبتآمیز در جمع بیان میشود، افراد با دلهای حساس و عاطفی احساس نزدیکی میکنند و در نتیجه، دلهایشان به هم نزدیکتر میشود و از تنهایی و پریشانیهای جمع رهایی مییابند.
از لحد در هر نفس چندین دهن وا می کند
نیست ممکن سیر گشتن خاک مردم خواره را
هوش مصنوعی: در هر لحظه از قبر، دهانهای زیادی باز میشود و این از آنجا ناشی میشود که خاک، خیلی زود به زندگی انسانها پایان میدهد. بنابراین، امکان ندارد که انسان در این دنیا به آرامش و سیر و سیراب شدن بپردازد.
جز جوانی نیست صائب درد پیری را علاج
از طبیبان تا به کی جویی ز غفلت چاره را؟
هوش مصنوعی: تنها جوانی است که میتواند بیماری پیری را درمان کند. تا کی از پزشکها راهحل بیماری را میجویی در حالی که خودت در غفلت هستی؟

صائب